آخرین اخبار

13 کاری که افراد قوی ذهن انجام نمی‌دهند

به موانع ذهنی غلبه کنید و زندگی رویایی خود را تبدیل به واقعیت کنید

تصور کنید امروز در باشگاه، تمرینات قدرتی انجام داده اید. حالا در راه برگشت به خانه هستید و با خودتان فکر می کنید "امروز تمرین سختی داشتم. پس می تونم یک هدیه کوچک به خودم بدم." سر راهتان، جلوی یک دونات فروشی ترمز می کنید. قبل از اینکه متوجه شوید چندتایی دونات خوشمزه خورده اید.

شاید به نظر برسد که این ماجرا ضرر چندانی ندارد اما بیشتر ما آدمها مرتکب چنین رفتاری میشویم: سخت کار می کنیم تا به تغییر بزرگ و پایداری در زندگی مان برسیم اما با انجام رفتارهای بدی که به چشممان نمی آیند یا به آنها توجهی نمی کنیم، تلاش هایمان را از بین می بریم.

در این میکرو کتاب می خواهیم با هم سراغ چندین داستان و راهنمای خوب برای غلبه بر موانع ذهنی برویم:

- داستان موفقیت اپرا وینفری

وقتی به موفقیت دیگران حسادت می کنیم چه کار کنیم؟

بیماری از دنیا طلبکار بودن چیست و چرا باید این بیماری را بپذیریم؟

پس همراه باشید تا با هم قدم به قدم رویاها را به واقعیت تبدیل کنیم و بر موانع ذهنی که در راه داریم پیروز شویم.

فصل اول

آدمهای قوی به جای اینکه در ذهن شان به حال خود تاسف بخورند، شکرگزاری می کنند

همه آدمها در برهه ای از زندگی، روزهای سختی را از سر می گذرانند. سختی ها و مشکلات دیر یا زود به شکل بیماری یا مصیبت های شخصی وارد زندگی انسان می شوند. زندگی، شما را در چاله و دست انداز می اندازد اما اینکه چطور در این موقعیت ها واکنش نشان می دهید نشان دهنده شما و شخصیت شماست.

یکی از ویژگی های افرادی که از قدرت ذهنی بالایی برخوردارند یا کسانی که هنگام سختی ها خودشان را نمی بازند، این است که وقتی با مشکلات و سختی ها روبرو می شوند وقت ارزشمند خودشان را صرف افسوس و غصه خوردن به حال خود نمی کنند.

سوال این است که پس این افراد در این مواقع چه کاری انجام می دهند؟ آنها به جای اینکه به حال خودشان تاسف بخورند، شکر گزاری می کنند. شما هم می توانید این کار را انجام دهید. ماجرای مارلا رونیان دونده دو استقامت آمریکایی یک نمونه الهام بخش از نیروی ذهنی و اهمیت شکرگزاری است. مارلا در عرض کمی بیشتر از دو ساعت، دور تا دور نیویورک را دوید. به علاوه، او مدرک کارشناسی ارشد دارد و کتابی هم نوشته است.

اما نکته تاثیر گذار ماجرای مارلا، این است که او نابیناست و با این شرایط توانسته به همه این موفقیت ها دست پیدا کند. در سن ۹ سالگی علائم بیماری استارگارد در مارلا شناسایی شد؛ یک بیماری که چشم ها را تحت تاثیر قرار می دهد. برای همین قدرت بینایی مارلا به سرعت کاهش یافت. با این وجود عشق به دویدن در او بیشتر و بیشتر شد. او توانست مدال های متعددی به دست بیاورد. مارلا رکورد جهانی را در مسابقات پارالمپیک ۱۹۹۲ و ۱۹۹۶ به نام خود ثبت کرد.

راز موفقیت مارلا این بود که غرق تاسف خوردن به حال خودش نشد و حتی در برابر این کار مقاومت هم کرد. او هرگز به بیماری اش به چشم ناتوانی یا معلولیت نگاه نمی کند. بلکه این بیماری را فرصت می دانست؛ موهبتی که به او این توانایی را داده تا به ورزشکاری در عرصه جهانی تبدیل شود. مارلا در غم و اندوه فرو نرفت و حسرت این که این بیماری چه چیزهایی را از او گرفته را نخورد، در عوض، او بابت چیزهایی که این بیماری به او داده، شکرگزاری کرد.

مطالعه ای انجام شد که نشان می دهد افزایش میزان شکرگزاری، می تواند شما را در بسیاری از جنبهها قوی تر کند.

برای شروع باید بدانید که افزایش میزان شکر گزاری می تواند سلامت جسمانی شما را هم بهبود ببخشد. مطالعه ای در سال ۲۰۰۳ در مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی منتشر شد. طبق نتایج این تحقیق افرادی که بیشتر شکر گزاری می کنند از سیستم ایمنی سالم تری برخوردارند و از درد و بیماری کمتری رنج می برند. به علاوه، این افراد بیشتر ورزش می کنند، خواب بهتری دارند و استانداردهای سلامتی آنها بهتر از کسانی است که کمتر شکر گزاری می کنند.

پس حالا که اهمیت شکرگزاری کاملا واضح و شفاف شد، بیایید سراغ یکی دیگر از ویژگی های ذهن های قوی و قدرتمند برویم.

آدمهایی که ذهن های قوی دارند به قدرت خود تکیه می کنند و دیگران را می بخشند اندی وارهول، یکی از نقاشی هایش را به موزه هنرهای مدرن نیویورک اهدا کرد. موزه آن را نپذیرفت. در واقع موزه هنرهای مدرن نیویورک پتانسیلی در اثر نقاش جوان نمی دید. چند دهه بعد وارهول به فردی بسیار موفق تبدیل شد و موزه خودش را ایجاد کرد.

مدونا، خواننده آمریکایی، کمی قبل از ضبط آلبومی که ۱۰ میلیون نسخه از آن به فروش رفت، نامه ای از یک شرکت پخش دریافت کرد که در آن نامه با آلبومش موافقت نشده بود. در این نامه نوشته شده بود: "این پروژه فقط پول هدر دادنه."

بیشتر افراد موفق در زندگیشان در موقعیت های مشابه با این موارد قرار داشته اند. لحظاتی که نظرات منفی دیگران می توانسته منجر به شکست آنها شود.

آدمهایی که ذهن های قدرتمندی دارند، اجازه نمی دهند نظرات دیگران تعیین کننده شیوه فکر کردن و عمل کردن آنها در زندگی باشد. این همان چیزی است که آنها را از دیگران متمایز می کند. به عبارت دیگر، آنها قدرت و حاکمیت بر زندگی شان را در اختیار دیگران قرار نمی دهند.

اپرا وینفری یکی دیگر از نمونه آدم هایی است که از قدرت ذهنی خارق العاده ای برخوردار است. اپرا در فقر بزرگ شد و بارها مورد تجاوز جنسی قرار گرفت. در سن ۱۴ سالگی باردار شد. بچه اش بلافاصله بعد از تولد مرد. اپرا در طول این دوران سخت به دلیل فقر و فلاکتش مورد تمسخر و آزار و اذیت دیگران قرار گرفت.

اما او وقتش را با نگرانی برای اینکه دیگران درباره اش چه می گویند هدر نداد. در عوض، سخت کار کرد، درس خواند و گوینده خبر تلویزیون شد. بعد از مدتی از کارش برکنار شد، چون از نظر دیگران گزینه مناسبی برای برنامه های زنده تلویزیونی نبود.

اما باز هم اپرا اجازه نداد نظرات دیگران قدرت را از او بگیرد. این بار سخت تر از همیشه کار کرد و در نهایت برنامه تلویزیونی بسیار موفق و مشهوری ساخت. این موفقیت برای کسی که آنقدر فقیر بود که گونی سیب زمینی را به عنوان لباس به تن می کرد، چندان هم کوچک نبود.

همانطور که تجربه اپرا نشان می دهد، تکیه کردن به قدرت خودتان در رسیدن به موفقیت، نقش اساسی دارد. اما چطور باید این کار را انجام دهیم؟

بخشیدن دیگران و گناهانی که در حق شما انجام داده اند، اگرچه ممکن است خلاف میل درونی شما باشد، اما در به دست آوردن قدرت درونی شما بسیار موثر است. کینه، خشم و نفرت، روی کسی که از او خشم و کینه دارید تاثیری ندارد. این احساسات توانایی خود شما را محدود می کنند. در حقیقت، با نگه داشتن خشم و کینه تنها کاری که می کنید این است: به فردی که زندگی تان را مختل کرده است قدرت بیشتری می دهید.»

وقتی دیگران را می بخشید، تمرکزتان را دوباره به سمت خودتان برمی گردانید. با این کار قدرت را دوباره به دست می آورید. بخشش دیگران فواید روانی و جسمی قابل توجهی هم دارد. تحقیقات بسیاری نشان دادهاند که بخشش استرس را کاهش می دهد. برای مثال، وقتی انسان کسی را می بخشد، فشار خون او کاهش یافته و ضربان قلبش آرام تر می شود.

تحقیقی در سال ۲۰۱۲ انجام و در مجله طب رفتاری هم منتشر شد. طبق نتایج بدست آمده از آن، بخشش، عاملی موثر در افزایش طول عمر است، البته بخشش از نوع بدون قید و شرط!

افرادی که حاضر بودند تنها در صورت برآورده شدن شرایط خاص، دیگران را ببخشند مثلا اگر فرد مورد نظر برای کاری که انجام داده از آنها عذرخواهی کند طول عمر کوتاه تری دارند. پس، بخشش بدون قید و شرط در افزایش طول عمر تاثیر مثبت دارد. بنابراین قدرت خود را نادیده نگیرید و بخشش را یاد بگیرید.

افرادی که از نظر ذهنی قوی هستند همیشه برای تغییر آماده اند

قاضی گرگ ماتیس، نمونه ای عالی از فردی است که از قدرت ذهنی بالایی برخوردار است. او در نوجوانی بارها دستگیر شد. اما یک روز که مادرش در حال مرگ بود، گرگ به او قول داد که تغییر خواهد کرد. بعد از عفو مشروط و آزادی از زندان، در مک دونالد شروع به کار کرد. مدتی بعد در دانشگاه میشیگان شرقی و بعد از آن در دانشکده حقوق پذیرفته شد. با این وجود، سابقه محکومیتش مانع از فعالیت او به عنوان یک وکیل شد.

کنار آمدن با مانعی که از گذشته در زندگی او وجود داشت کار آسانی نبود. اما ماتیس همیشه آماده تغییر بود؛ حتی وقتی که تغییر بعید و غیرممکن به نظر می رسید. او فورا راههای دیگری را برای خدمت در شهر دیترویت پیدا کرد. 

مدتی مدیریت سالنهای شهری مجاور دیترویت را برعهده داشت. ماتیس و همسرش یک سازمان غیردولتی تاسیس کردند. این سازمان به جوانان کمک می کرد تا شغلی برای خود پیدا کنند. چند سال بعد، اگرچه مخالفان او از هیچ فرصتی برای مرور سابقه محکومیتش غافل نشدند، اما ماتیس توسط مردم دیترویت به عنوان قاضی انتخاب شد.

موفقیت ماتیس نشان دهنده یکی دیگر از ویژگی های افرادی است که از قدرت ذهنی بالایی برخوردارند: افرادی که ذهن قوی دارند، از تغییرات استقبال می کنند. اما چطور می توانیم نگرشی درست در برابر تغییر داشته باشیم؟

اولین گام این است که از خودتان بپرسید دوست دارید چه تغییری در زندگی خود به وجود آورید؟ خوب فکر کنید. این تغییر چه احساسی در شما به وجود می آورد؟ به احساسات و عواطف منفی از قبیل "من هرگز نمی توانم این کار را انجام دهم" یا " امتحان کردن این کار هیچ فایده ای ندارد چون قبلا همیشه شکست خورده ام خوب توجه کنید.

وقتی این قبیل افکار و احساسات مزاحم را در ذهن خود پیدا می کنید، می توانید تصمیم بگیرید که باید به آنها گوش کنید یا نه! به احتمال بسیار زیاد می بینید که این افکار هیچ پایه و اساسی نداشته و حتی ارزش گوش کردن هم ندارند.

وقتی یاد می گیرید که این نوع افکار را نادیده بگیرید، می توانید برای تغییر موفقیت آمیزتان برنامه ریزی کنید. این برنامه ریزی شامل ۵ مرحله است:

کنید که می خواهید زبان فرانسه یاد بگیرید. یادگیری ۳۰۰ لغت پرکاربرد در زبان فرانسه می تواند یک هدف ۳۰ روزه برای شما

.1 برای خودتان یک هدف ۳۰ روزه مشخص کنید: فرض باشد.

٢. به تغییرات رفتاری روزانه و دقیقی فکر کنید که به شما در رسیدن به آن هدف کمک می کنند: برای آنکه به هدف ۳۰ روزه یادگیری ۳۰۰ لغت پرکاربرد در زبان فرانسه دست پیدا کنید، می توانید مشخص کنید که برای یادگیری روزانه ۱۰ لغت جدید به چه مقدار زمان نیاز دارید.

٣. فهرستی از موانع و مشکلات احتمالی در مسیر رسیدن به این هدف تهیه کنید: برای مثال، شاید انتظار داشته باشید که بعضی روزها تکرار کردن کلمات برایتان کاری خسته کننده و تکراری باشد. وقتی چنین اتفاقی رخ می دهد، خود را در فرانسه مجسم کنید که به راحتی با فردی فرانسوی صحبت کرده یا به راحتی خرید می کنید. این کار به شما انگیزه ای دوبارهمی دهد.

۴. مسئولیت پذیر باشید: از دوستتان بخواهید در روز سی ام از شما امتحان بگیرد. به این ترتیب احتمال رسیدن به هدف تان بیشتر می شود.

۵. پیشرفت خود را اندازه گیری کنید: تعداد کلماتی که یاد گرفته اید را یادداشت کنید. دیدن موفقیتهای روزانه به شما انگیزه می دهد که به راهتان ادامه دهید.

نسبت به احساساتی که در مورد این تغییر دارید آگاه باشید. با این کار و با استفاده از ۵ مرحله ای که در بالا گفته شد، در مسیر رسیدن به اهداف خود قدم برمیدارید.

فصل دوم

افرادی که ذهن قوی دارند، با چیزهای غیرقابل کنترل از مسیرشان منحرف نمی شوند

 احتمالا برای شما هم پیش آمده که در مسیر رفتن به یک جلسه مهم در ترافیک گیر کنید. پس می دانید که این شرایط چقدر آزار دهنده است. آرام و قرارتان را از دست می دهید و

ماشین های جلویی را سرزنش می کنید. ناسزا گفتن به عالم و آدم و متهم کردن دیگران احساس خوبی به شما می دهد. اما به یاد داشته باشید که این کار فایده ای ندارد. نه تنها وقتتان را

می گیرد بلکه انرژی تان را هم هدر می دهد. فردی که ذهنی قدرتمند دارد هرگز این کار را انجام نمی دهد. این قبیل افراد انرژی خود را بابت سرزنش کردن چیزهایی که از کنترل شان خارج است هدر نمی دهند.

مثل تری فاکس. معاینات پزشکی نشان داد که او در ۱۸ سالگی مبتلا به بیماری استئوسارکوم، نوع وخیمی از سرطان استخوان است. در نتیجه این بیماری یکی از پاهایش باید قطع میشد. دکترها به او گفته بودند شانس نجات او از این بیماری ۱۵ درصد است.

روز قبل از عمل جراحی اش، فاکس مطلبی درباره فردی خواند؛ کسی که با یک پای مصنوعی در ماراتن نیویورک شرکت کرده بود. فاکس انگیزه بسیار زیادی پیدا کرد. بعد از عمل، دویدن را

شروع کرد و طولی نکشید که در اولین مسابقه ماراتن شرکت کرد.

اما این تازه شروع ماجرا بود. فاکس تصمیم گرفت اسپانسرهایی برای مسابقه دور کانادا پیدا کند و درآمد این کار را صرف تحقیقات سرطان کند. برای رسیدن به این هدف والا، تصمیم گرفت هر روز معادل یک ماراتن بدود.

در نیمه راه سفرش به دور کانادا، زمین خورد. باید در بیمارستان بستری می شد. سرطانش دوباره برگشته بود. او نمی توانست سفر حماسی اش را به پایان برساند اما حمایت مالی از این اقدام او همچنان ادامه داشت. شجاعت و همت بلند او الهام بخش مردم شده بود. چند ماه بعد فاکس از دنیا رفت اما ۲۳ میلیون دلار برای تحقیقات سرطان جمع آوری کرد.

داستان فاکس چه درسی به ما می دهد؟

تلاش خود را به خاطر چیزهایی که نمی توانید کنترل کنید بیهوده هدر ندهید. روی کاری که می توانید انجام دهید تمرکز کنید. فاکس نمی توانست سلامتی اش را کنترل کند، پس روی آن تمرکز نکرد. در عوض، روی چیزی تمرکز کرد که قادر بود تاثیری ماندگاری بر جای بگذارد: جمع آوری میلیونها دلار برای خیریه.

تحقیقات نشان میدهند داشتن چنین نگرشی درباره چیزهایی که تحت کنترل ما نیستند، می تواند شگفتی خلق کند. مطالعه ای در سال ۲۰۱۲ توسط کی. آپریل انجام شد. نتایج آن نشان داد هرچه کنترل گری در فرد کاهش یابد، میزان شادی در او افزایش یافته و روابط بهتری را برای او فراهم می کند.

در حقیقت، بالاترین سطوح شادی در بین افرادی دیده می شود که قدمهای زیادی برای هدایت زندگی در مسیر دلخوادشان برمی دارند و در عین حال این حقیقت را می پذیرند که چیزهای بسیار زیادی خارج از کنترل آنها وجود دارد.

شما نمی توانید همیشه دیگران را راضی نگه دارید. آماده باشید! برخی اوقات باید دیگران را ناراضی کنید تا خودتان قوی تر شویداحتمالا افرادی را دیده باشید که از نشان دادن احساسات واقعی شان مثل خشم و ناراحتی می ترسند، آنها می ترسند مبادا به احساسات دیگران آسیب بزنند. حتی شاید شما هم یکی از این افراد باشید.

حساس بودن نسبت به احساسات دیگران، بسیار با ارزش است اما برخی اوقات هم نتیجه معکوس میدهد. اگر می خواهید قدرت ذهنی تان را افزایش دهید، باید یاد بگیرید که از آسیب زدن به احساسات دیگران نترسید.

مثلا یکی از دوستانم، به نام آنجلا، همیشه تمام تلاشش را می کرد تا مردهایی که سر راهش قرار می گیرند را راضی نگه دارد. اگر مردی به او می گفت زن شوخ طبع و خوش مشرب دوست دارد، او سعی می کرد تا می تواند جوک بگوید. اگر مردی می گفت که عاشق تصمیم های ناگهانی است، او هم از سفرش به فرانسه می گفت؛ از جزئیاتی که تلاش می کرد تا سفرش را ناگهانی جلوه دهد، هرچند که تمام آنها برنامه ریزی شده بودند.

آنجلا سعی می کرد خودش را جذاب تر نشان دهد. اما تلاش های او نتیجه عکس داشت. هیچ کس دلش نمیخواهد با کسی که نقاب به چهره می زند معاشرت کند؛ کسی که به خودش اجازه می دهد صفحه نمایش تمام آرزوهای رنگ و وارنگ شما باشد.

آنجلا همیشه با همه چیزهایی که مردهای مورد علاقه اش می گفتند، موافقت می کرد. او فکر می کرد اگر نظر واقعی خودش را نشان دهد به احساسات دیگران آسیب می زند و آنها را از خودش دور می کند. در واقع، او به احساسات آنها بیشتر از احساسات خودش اهمیت می داد.

این روش به هیچ وجه زندگی شما را در مسیر درستی قرار نمی دهد. آماده بودن برای مخالفت با دیگران یا راضی نگه نداشتن آنها، شما را به فردی قوی تر تبدیل می کند.

موس جینجریچ، در یک روستای آمیش (یک فرقه مسیحی آناباپتیست) متولد شد. در جوانی از خودش سوال کرد که آیا به ارزش ها و سیستم اعتقادی آمیش باور دارد یا نه! ترک کردن فرقه انتخاب سختی بود. در نتیجه این انتخاب، هر گونه ارتباطی با آن جامعه، حتی ارتباط با مادر و خواهرش، برای همیشه قطع میشد.

موس اول موقتا از آن جامعه فاصله گرفت و به سایر فرهنگ های آمیش رفت تا دنیای بین این دو را مشاهده کند.

در نهایت به اندازه کافی قوی شد و توانست از هر چیزی که آن را خوب شناخته بود فاصله بگیرد. به میزوری رفت، یک شرکت ساخت و ساز تاسیس کرد و در شادی و خوشبختی ازدواج کرد. این امنیت تازه پیدا شده، به او این توانایی را داد که عدم تایید جامعه کودکی اش را بپذیرد. به طور خلاصه، گوش دادن به ندای درونتان، نه نگرانی ها و دغدغه های دیگران، موجب افزایش اعتماد به نفس و شادی بیشتر شما می شود.

آدمهایی که از نظر ذهنی قوی هستند از ریسکهای حساب شده نمی ترسند یک حقیقت مسلم وجود دارد: اگر در زندگی خود ریسک نکنید هرگز پیشرفت نمی کنید.

ریسک های بزرگ هم منجر به شکست هایی بزرگ می شوند و انگیزه تان را از بین می برند. شما شغل فعلی تان را رها می کنید تا سرگرمی تان را تبدیل به کسب و کاری کنید. این تصمیم حتی اگر تجربه کار قبلی نداشته باشید، ایده ای عالی است اما ریسک های آن بیشتر از آن چیزی است که تصور می کنید. اگر شکست بخورید نه تنها شغل و درآمدتان را از دست می دهید، بلکه قدرت دوباره ریسک کردن را هم از دست می دهید.

برای همین آدمهایی که ذهن های قوی دارند دنبال به حداقل رساندن ریسکهایشان هستند. این افراد وقتی در موقعیت ریسک قرار می گیرند مراقب اند که چه ریسکی می کنند.

کاهش خطر ریسک، با تحلیل دقیق ماهیت خود ریسک شروع می شود. بعد از مشخص کردن عوامل ریسک می توانید اقدامات موثر برای به حداقل رساندن آنها را انجام دهید.

برای مثال، از من خواسته شد که در جشن فارغ التحصیلی مدرسه سخنرانی داشته باشم. من در این موقعیت بیشتر از اینکه هیجان زده شوم، وحشت کردم. به همین دلیل تصمیم گرفتم آن چیزی که من را تا این اندازه ترسانده بود را پیدا کنم و مشخص کنم که ریسک این موقعیت دقیقا چیست.

فهمیدم چیزی که در اصل باعث نگرانی من شده، ترس از این است که شاید مخاطبان من را نادیده بگیرند. بنابراین تصمیم گرفتم که با دوستان صمیمی ام راهی برای روبرو شدن با این ترس پیدا کنم. در نهایت به این نتیجه رسیدم که بعد از پایان صحبت هایم دوستانم بایستند و من را تشویق کنند.

استرس من در هنگام سخنرانی باعث حرکات بدنی ناشیانه ای شد. اما به محض اینکه سخنرانی ام تمام شد، دوستانم ایستادند و من را جانانه تشویق کردند؛ مثل اینکه معبودشان هستم. سایر حضار هم به دنبال آنها ایستادند و من را تشویق کردند. با کمی آمادگی توانستم با ترس سخنرانی کردن در جمع روبرو شوم. بعد از آن هیچ خبری از ترس تحقیر شدن توسط دیگران همنبود. 

یک نمونه دیگر هم ماجرای آلبرت الیس، روانشناس معروف است. آلبرت مرد جوانی بود که از صحبت کردن با خانم ها می ترسید. او می ترسید مبادا از آنها پاسخ منفی بشنود. یک روز تصمیم گرفت به این موضوع منطقی فکر کند و در نهایت به این نتیجه رسید که احتمال طرد شدن آنقدرها هم که تصور می کرده تلخ و ناخوشایند نیست. پس امتحان کرد و با اولین خانمی که نظرش را جلب کرده بود سر صحبت را باز کرد.

او هر روز به باغ گیادشناسی شهر می رفت و کنار زنهایی که تنها نشسته بودند مینشست. ابتدا سر صحبت را با آنها باز می کرد، سپس آنها را به یک نوشیدنی دعوت می کرد. در مجموع با ۱۳۰ خانم صحبت کرد. ۳۰ نفر از آنها به محض اینکه آلبرت کنارشان نشست محل را ترک کردند.

از ۱۰۰ خانمی که باقی مانده بودند و آلبرت آنها را به صرف نوشیدنی دعوت کرده بود، فقط یک نفر دعوت او را قبول کرد. آن یک نفر هم سر قرارشان حاضر نشد. اما این مساله برای آلبرت مهم نبود. آنچه برای او اهمیت داشت درک این مساله بود که ترس غیر منطقی او از طرد شدن از بین رفته بود. او مدتها به این ترس اجازه داده بود تا مانع از معاشرت و درآمیختن او با جنس مخالف شود.

پس اگر می خواهید قدرت ذهنی خودتان را افزایش دهید، ریسکها و ترس هایی را پیدا کنید که موانعی را در شما به وجود آورده اند. شاید این ترسها آنقدرها که فکر می کنید خطرناک و ترسناک نباشند.

فصل سوم

کنار آمدن با گذشته شما را قوی تر می کند؛ برای این کار باید قدمهایی واقعی بردارید

بسیاری از افراد احساس می کنند که در گذشته و میراث پدرها، مادرها و خانواده هایشان گیر افتاده اند. علی رغم وجود گرههایی در گذشته می توان راههایی سازنده پیدا کرد و در زندگی رو به جلو حرکت کرد.

ویونا وارد، فعال و مددکار اجتماعی، در روستای کوچکی در ورمونت به دنیا آمد. پدرش به او آزار جسمی و جنسی می رساند. ویونا در مورد سوء استفاده جنسی پدرش به کسی حرفی نمی زد. او سخت تلاش می کرد تا هر چه زودتر مدرسه را تمام کند و از آن شهر فرار کند.

در ۱۷ سالگی ازدواج کرد. او و همسرش راننده کامیون شدند. او تمام توانش را به کار می برد تا خودش را آزاد کند اما سایر اعضاء خانواده اش در همان زندگی فلاکت بار دست و پا می زدند.

برای مثال ویونا فهمید که یکی از برادرهایش به فرزندان خودش تجاوز می کند.

او فهمید که این وسط یک چیز باید تغییر کند. به دانشگاهی در ورمونت رفت. از هر ثانیه آزادش برای مطالعه استفاده می کرد. بعد از سخت کوشی فراوان توانست در رشته حقوق مدرک بگیرد. با دریافت حمایت های مالی یک موسسه سرویس اجتماعی دایر کرد. این سرویس مخصوص خانواده هایی بود که در آن منطقه با مشکلات ناشی از تجاوز خانگی دست و پنجه نرممی کردند.

اقدامات ویونا اهمیت ذهنیت و مهندسی ذهنی افرادی را نشان می دهد که از ذهن های قوی برخوردار هستند. کنار آمدن با گذشته به این معنا نیست که طوری رفتار کنیم که انگار چیزی اتفاق نیفتاده است. شما باید گذشته را بپذیرید و آن را ببخشید تا بتوانید زمان حال را بر پایه آن بسازید. در مثال ویونا می بینیم که او از گذشته اش فرار نکرد یا آن را از حافظه اش پاک نکرد. در عوض، از تجربیاتش استفاده کرد و بر مبنای تجربیات گذشته خود دنیا را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کرد.

کنار آمدن با گذشته کار سختی است. بخشیدن گذشته به این معنا نیست که بلافاصله جهشی در زندگی رخ می دهد. برای موفق شدن باید با قدمهای واقعی شروع کنید. اول از همه باید به خودتان اجازه دهید فارغ از آنچه در گذشته تان رخ داده، از زندگی لذت ببرید. باید به نگرش ها و باورهایی آگاه باشید که مانع از تجربه تغییر می شوند. مثلا شاید آخرین تجربه عاطفی تان به شما آسیب رسانده باشد. حالا شما به این آگاهی رسیده اید که از دیدار با افراد جدید دوری می کنید. فکر کنید چطور می توانید این نگرشتان را تغییر دهید. شکست عاطفی شما در گذشته دلیل موجهی برای آن نیست که عشق واقعی را جستجو نکنید.

آدمهایی که از نظر ذهنی قوی هستند اشتباهات تکراری را تکرار نمی کنند؛ برای این کار به خودانضباطی نیاز دارید

اگر یاد بگیرید درس هایی که تا اینجا آموخته اید را در زندگی به کار ببرید، به قدرت ذهنی بیشتری در زندگی خود می رسید و شاید موفق شوید تغییراتی را در زندگی خود به وجود بیاورید. با این حال، یادتان باشد که عادت های قدیمی به راحتی برمی گردند.

این هم یکی دیگر از ویژگی های آدم هایی است که ذهن های قوی دارند. آنها اشتباهات خود را مطالعه می کنند و از آنها درس می گیرند تا در آینده آنها را تکرار نکنند.

رولاند مکی، فروشگاه خواروبارش را در اواسط قرن نوزدهم در شهر کوچکی در ماساچوست راه اندازی کرد. اشتباه او این بود که فروشگاهش را در مکان خلوتی ایجاد کرده بود. در نتیجه این اشتباه، جذب مشتری برای او سخت شد.

مکی رژه ای را در سطح شهر به راه انداخت. با این کار می خواست توجه مردم را به سمت فروشگاه تازه کارش جلب کند. متاسفانه در روز رژه باران شدیدی بارید و کسی در مراسم شرکت نکرد. در نتیجه او مجبور شد کسب و کارش را تعطیل کند.

اما مکی از تجربه اش درس گرفت. قسم خورد که دوباره این اشتباه را تکرار نکند. بار دیگر فروشگاهی به نام خواروبارفروشی مکی راه انداخت. این بار محلهای پرجمعیت در مرکز شهر نیویورک

را انتخاب کرد. فروشگاه او به یکی از بزرگترین فروشگاههای زنجیرهای دنیا تبدیل شد. او هر سال در فصل پاییز، رژهای بر پا می کند. رژههای پاییزی انتخاب بهتری هستند چون احتمال بارش های پیش بینی نشده در این فصل کمتر است.

شما چطور می توانید این اصل را در زندگی خود به کار ببرید؟

پیشنهاد من این است: برای درس گرفتن از اشتباهاتتان، بار دیگر که اشتباهی رخ داد با خودتان خلوت کنید و این سوالات را از خودتان بپرسید: من چه کار اشتباهی انجام دادم؟ چه کار بهتری می توانستم انجام دهم؟ دفعه بعد چه کار متفاوتی می توانم انجام دهم؟

سعی کنید احساسات منفی و تردیدهایتان را کنار بگذارید. خیلی راحت و صادقانه به این سوالات پاسخ دهید. مداومت روی این کار به شما کمک می کند تا با ذهنی شفاف و روشن عملکرد بهتری در آینده داشته باشید.

آگاه بودن از کاری که باید آن را متفاوت انجام دهید و انجام دادن آن به یک مفهوم نیستند. برای همین، اگر می خواهید عادت های ناخوشایندتان را یک بار برای همیشه کنار بگذارید باید خود انضباطی را تمرین کنید. در ادامه روش های ساده ای را به شما آموزش می دهم که با به کار بردن آنها به فردی منضبطتر تبدیل خواهید شد:

١. چشم به هدفتان بدوزید

تصور کنید که به هدفتان دست یافته اید. احساس شگفت انگیزی که در نتیجه رسیدن به هدفتان تجربه خواهید کرد را در ذهن خود تصویرسازی کنید. مثلا تصور کنید که نوشتن رمان خود را تمام کرده اید؛ احساس فوق العاده خود در آن لحظه را تجسم و تجربه کنید. با این کار ادامه نوشتن رمان برای شما راحت تر می شود. دیگر نمی خواهید وقتتان را جلوی تلویزیون هدر دهید بلکه می خواهید آن زمان را صرف نوشتن رمان تان کنید.

٢. فهرستی از دلایلی که نمی خواهید اشتباهات گذشته را تکرار کنید، تهیه کنید

فرض کنید می خواهید لاغر شوید، اما تجربه های قبلی در گذشته نشان دادند که این کار برایتان سخت بوده و بعد از مدتی کوتاهی آن را ادامه نمیدادید. فهرستی تهیه کنید و دلایلی که نمی خواهید این اشتباهات تکرار شوند را یادداشت کنید. این فهرست را همیشه همراه خودتان داشته باشید. وقتی احساس می کنید که می خواهید در خانه بمانید، فهرست را از جیبتان در بیاورید و نگاهی به آن بیندازید. قبل از آنکه بفهمید خودتان را در راه باشگاه می بینید.

٣. اگر خودتان را محدود کنید، اشتباه کردن را برای خودتان سخت تر می کنید

فرض کنید هدفتان این است که برای رفتن به سفر رویایی خود پول پس انداز کنید. از طرف دیگر وقتی با دوست تانتان بیرون می روید پول زیادی خرج می کنید. این بار قبل از آنکه برای تفریح از خانه بیرون بروید، مقدار کمی پول نقد با خودتان ببرید و کارت بانکی تان را در خانه بگذارید. با این روش احتمال ولخرجی کمتر می شود. 

آدمهایی که ذهن های قوی دارند به موفقیت دیگران حسادت نمی کنند. آنها راهی پیدا می کنند تا با افراد موفق همکاری کنندآیا وقتی یکی از آشنایانتان موفق می شود به او حسادت می کنید؟ بله؟ نگران نباشید. افراد زیادی از موفقیت دیگران خوشحال نمی شوند. این یکی از رایج ترین نمونه های حسادت است.

روانشناسی به نام مینا کیکارا، در سال ۲۰۱۳ تحقیقی انجام داد. او متوجه شد که موفقیت دیگران خشم و رنجش بقیه را تحریک می کند. علاوه بر این اگر فرد موفقی با بدشانسی مواجه شود و از آن رنج ببرد، دیگران خوشحال می شوند.

تنفر و حسادت ناشی از موفقیت دیگران ویژگی های انسانی متعارفی هستند. اما این ویژگی ها انسان را ثروتمند نمی کنند. اگر می خواهید فرد موفق تری باشید، باید یاد بگیرید که روی حسادت اولیه خود نسبت به موفقیت دیگران غلبه کنید و قدرت این نیروی درونی خود را در اختیار بگیرید.

بهترین راه برای این کار، همکاری و مشارکت است.

اجازه دهید داستان شکلات ساز معروف میلتون هرشی را برایتان بگویم. اچ بی. ریز، یکی از کارمندان میلتون، شروع به ساختن یک شرکت شکلات سازی رقیب در همان شهر کرد و همزمان در کارخانه شکلات سازی هرشی هم کار می کرد. 

هرشی با فهمیدن این موضوع خشمگین با عصبانی نشد. در عوض، به طرز حیرت آوری ریز را کاملا حمایت کرد. ریز شکلات های مخصوص خودش را تولید می کرد؛ فنجان کره بادام زمینی کارخانه هرشی هم شکلات شیری به او داد تا در آزمایش هایش از آنها استفاده کند. این دو نفر در تمام زندگی شان با هم همکار بودند. بعد از مرگ آنها، دو شرکت با هم ادغام شدند.

اگر هر دوی آنها به موفقیت یکدیگر حسادت می کردند، در جنگی بی فایده با یکدیگر گرفتار می شدند. در عوض، آنها از نقاط قوت و ایده های یکدیگر حمایت کردند. در نهایت هر دو کسب و کارهایی قدرتمند و پرسود را به وجود آوردند.

به طور کلی، افرادی که از موفقیت دیگران شاد می شوند و آن را جشن می گیرند، افراد موفق را به سمت خود جذب کرده و با آنها همکاری می کنند. این شرکای رقیب، به یکدیگر انگیزه و الهام می دهند و آنها همدیگر را به سمت موفقیت های بیشتر هدایت می کنند.

فصل چهارم

افرادی که ذهن های قوی دارند به راحتی تسلیم نمی شوند. آنها در موقعیت شکست، خودشان را دلداری می دهند

ما فکر می کنیم موفقیت از آسمان می افتد؛ چیزی شبیه به فرشته نجات سیندرلا که با عصای جادویی اش او را به شاهزاده خانم تبدیل کرد. اما زندگی واقعی شباهت زیادی به قصه ها ندارد. در دنیای واقعی موفقیت بعد از عبور از مسیر طولانی شکست ظاهر می شود. به همین دلیل انسان هایی که ذهن های قوی دارند روش پایداری و استقامت را می دانند. آنها شکستهای خود را پله ای برای رسیدن به چیزی بزرگتر می بینند.

توماس ادیسون یکی از بزرگترین مخترعین تاریخ بهترین مثالی است که می توانیم به آن اشاره کنیم. او شهرت خود را به دلیل اختراع لامپ الکتریکی به دست آورد؛ کشفی که دنیا را متحول کرد. می توانید یک لحظه دنیا را بدون لامپ تصور کنید؟

ادیسون علاوه بر لامپ الکتریکی، خودکار الکتریکی و ماشین روح! را هم اختراع کرد. چیزی درباره این دو اختراع نشنیده اید؟ نگران نباشید. هر دوی آنها کاملا ناموفق بودند. به علاوه، اینها تنها شکست های ادیسون در زندگی نبودند.

ادیسون هم هرگز به این تلاش هایش به عنوان شکست نگاه نکرد. او آنها را فرصت یادگیری می دانست؛ شانسی برای آزمایش کردن چیزی که کار می کند و چیزی که کار نمی کند. ادیسون در هر شکست خود را به موفقیت نزدیکتر می دید.

تحقیقات، قدرت این شیوه تفکر و نگرش را اثبات کرده اند. مطالعات انجام شده نشان دادند در رسیدن به موفقیت اهمیت کار کردن بیشتر از استعداد است.

برای مثال برخی افراد ۱۰ سال تمرین مداوم دارند. آنها علی رغم شکست های پی در پی تسلیم نمی شوند. به این ترتیب عملکرد آنها در کسب یک مهارت خاص، بهتر از کسانی است که ظاهرا از استعدادی طبیعی برخوردار بودند.

این حقیقت در میان بازیکنان شطرنج، ورزشکاران، اهالی موسیقی و هنرمندان تجسمی هم صادق است. بعد از ۲۰ سال کار هدفمند، حتی کسانی که در ابتدا بی استعداد هستند هم می توانند

به استانداردهای جهانی دست پیدا کنند.

پس، شکست بخشی از موفقیت است. اما کسی دوست ندارد شکست بخورد. بیشتر ما تصور می کنیم شکست موجب خجالت و شرمندگی است. راز غلبه بر ترس از شکست، در تسلی دادن به خود است. باید شیوه تفکر و تصویر ذهنی خودمان در مورد شکست را تغییر دهیم.

در سال ۲۰۱۲ تحقیقی در این مورد انجام شد. در این تحقیق گروهی از دانش آموزان که در یک امتحان رد شدند را انتخاب کردند. به آنها فرصتی داده شد تا دوباره امتحان دهند و نمرات خود را بالاتر ببرند. نتایج بدست آمده نشان داد دانش آموزانی که به خودشان درباره نمره اول شان دلداری بیشتری داده بودند و رد شدن در امتحان ضربه کمتری به عزت نفس آنها وارد کرده بود، برای امتحان دوم ۲۵ درصد بیشتر از بقیه مطالعه کردند و نمره آنها بالاتر از نمره افرادی شد که در نتیجه رد شدن در امتحان اول ناامید و دلسرد شده بودند.

بنابراین باید یاد بگیرید که هنگام شکست ها و اشتباهات زندگی به خودتان تسلی و دلداری دهید.

آدمهایی که ذهن های قوی دارند از تنها بودن لذت می برند؛ آنها با استفاده از مدیتیشن انعطاف پذیری خود را افزایش میدهند

وقتی با خودتان تنها هستید و زمان در دست خودتان است چه کار می کنید؟ تلویزیون را روشن می کنید؟ از خانه بیرون می روید تا خودتان را سرگرم کنید؟

بیشتر ما انسانها عادت داریم تمام روز اطرافمان شلوغ باشد؛ به هیاهو عادت داریم. به علاوه، بیشتر ما آگاهانه سعی می کنیم این هیاهو و شلوغی را در تمام طول روز حفظ کنیم تا افکار و نگرانی های درونی مان را نادیده بگیریم. اما این عادت دور از عقل و خرد است.

آدمهایی که ذهن های قوی دارند از تنها ماندن و و سپری کردن زمان در تنهایی نمی ترسند. آنها خوب می دانند انسان زمانی که تنهاست و در سکوت به سر می برد به خودش توجه می کند. پس تنهایی فرصت مناسبی برای بازیابی نیروی جوانی، دریافت الهامات درونی و تامل و تعمق در خویشتن است.

در اینجا به شما می گوییم چطور این کار را انجام دهید:

در آرامش بنشینید. به اهداف خود در زندگی فکر کنید. آیا در مسیر تحقق اهدافتان قرار دارید؟ به احساسات خود گوش دهید. آیا استرس و احساساتی ناخوشایند را درون خود می بینید؟ اگر چنین است باید به آنها رسیدگی کنید. از این فرصت استفاده کنید. به اهداف و آرزوهای جدید خود فکر کنید. زندگی را تصور کنید که در آن به اهداف و رویاهای جدیدتان دست یافته اید. همه آنچه در ذهنتان می گذرد را یادداشت کنید تا فراموش نکنید.

مدیتیشن یکی دیگر از سلاح های قدرتمندی است که افرادی که ذهن های قوی دارند، به آن مجهز هستند. راحت بنشینید تا در تنهایی خود با هر آنچه که در ذهن تان می تراود روبرو شوید.

در اینجا مدیتیشن به شما کمک می کند تا منعطف تر شوید.

در سال های اخیر تاثیرات مدیتیشن مورد مطالعه و تحقیق گسترده ای قرار گرفته است. تحقیقات نشان داده اند که مدیتیشن می تواند ساختار مغز را تغییر دهد. مدیتیشن شناخت و تنظیم احساسات را به طور مثبت تحت تاثیر قرار می دهد.

به علاوه مدیتیشن تاثیرات مثبتی روی بیماری های جسمی از قبیل مشکلات تنفسی، تومورها، بی خوابی، دردهای مزمن و مشکلات قلبی دارد. شاید هنوز هم از تاثیرات مدیتیشن روی بدن مطمئن نیستید. ماجرای ویم هوف ورزشکار هلندی را شنیده اید؟ ویم هوف، معروف به مرد یخی، با استفاده از مدیتیشن به بدنش آموزش داد که در سرمای شدید و یخبندان تاب بیاورد. او هر روز یک ساعت حمام یخ می گرفت. ویم هوف در حالی که فقط یک شورت ورزشی به پا داشت توانست تا نیمه اورست بالا برود.

خوشبختانه امروزه مدیتیشن به عنوان ابزاری قدرتمند برای تمام متخصصان در حوزه های گوناگون شناخته شده است. پس نگران نباشید. راحت باشید! در محیط کار هم می توانید استراحت کوتاهی به خودتان داده و چند دقیقه ای را به مدیتیشن اختصاص دهید.

عده بسیاری حق را به خودشان میدهند؛ آدمهایی که ذهن های قوی دارند روی دهنده بودن بیشتر از گیرنده بودن متمرکز میشوند

بسیاری از والدین در مراحل مختلف رشد کودکان خود برچسب های گوناگونی به آنها می زنند: باهوش، با استعداد و دارای آینده ای درخشان. گفتن چیزهای خوشایند به فرزندانتان کاملا طبیعی است. اما باید بدانید با این کار لطفی به آنها نمی کنید.

برای مثال ماجرای آتان کوچ را در نظر بگیرید. این نوجوان تگزاسی در سال ۲۰۱۳ بعد از مصرف مواد مخدر و الکل در حال مستی و در حین رانندگی ۴ نفر را کشت. وکلای او در دادگاه ادعا کردند که او در قبال کارهایی که انجام داده هیچ مسئولیتی ندارد. به گفته آنها کوچ شدیدا تحت تاثیر یک بیماری روانی به نام آفلوئنزا یا شکم سیری (نوعی ناهنجاری روانی که طی آن فرد

به خاطر داشتن پول بسیار زیاد، از فهم پیامد اعمال خود ناتوان می شود) قرار داشته و به شدت از این بیماری رنج می برد.

طبق اظهارات وکلای کوچ، رفاه و ثروت بیش از حد اوضاعی که کوچ در آن پرورش یافته بود به این مفهوم است که او قادر نیست مسئولیت کارهایی که مرتکب شده را برعهده بگیرد. جالب است بدانید که این دفاعیه موثر واقع شد. کوچ نه تنها زندانی نشد بلکه تبرئه و مشمول عفو مشروط هم شد.

فقط ثروتمندان نیستند که از نوعی بیماری ذهنی که خود را بر حق می دانند، رنج می برند. حتما دیده و شنیده اید که بسیاری از مردم سعی می کنند دوستان یا آشنایانی که شکست خورده اند را دلداری دهند و به آنها می گویند: "غصه نخور؛ بهتر از این سر راهت قرار می گیره" یا "بالاخره بعد از همه این ماجراها، تو لیاقتش رو داری که اتفاق خوبی برات بیفته. "

خود را محق دانستن یا حق را به خود دادن معایبی دارد. یکی از آن معایب این است که این رفتار مانع از این می شود که فرد چیزی را با توجه به شایستگی و لیاقت خودش به دست آورد. اگر

دائما به این فکر می کنید که دیگران به شما بدهکار هستند و حق با شما است، پس اصلا چرا باید برای به دست آوردن هر چیزی سخت کار کنید؟

افرادی که ذهن های قوی دارند نگرش متفاوتی دارند. آنها منتظر نیستند تا باران موفقیت و خوشبختی بر سرشان ببارد؛ در عوض روی دهنده بودن و بخشیدن تمرکز می کنند.

سارا رابینوسن، فعال سیاسی، را می شناسید؟ او در اوایل بیست سالگی فهمید که به تومور مغزی مبتلا است و قبل از اینکه تسلیم بیماری اش شود یک سال و نیم با آن مبارزه کرد.

در طول آن یک سال و نیم هرگز باور نداشت که او بدبخت است، سرطان گرفته و برای همین دنیا به او بدهکار است. او روی چیز دیگر متمرکز بود. می خواست بدانید که در این مدت می تواند چه کاری برای دیگران انجام دهد.

مثلا با دیگر بیماران سرطانی ماین (ایالتی در شمال شرق ایالات متحده) گفتگو کرد. او فهمید که محل زندگی بسیاری از این افراد فاصله زیادی با مراکز درمانی دارد. آنها مجبور بودند

ساعت های طولانی در رفت و آمد باشند تا درمان لازم را دریافت کنند.

سارا یک اقامتگاه شبانه روزی در نزدیکی مرکز پزشکی دایر کرد و هزینه های مالی آن را با حمایت کلوپ روتاری فراهم کرد. حالا او مرده اما اقامتگاه شبانه روزی توسط خانواده و دوستانش اداره می شود. آنها با انجام کارهای داوطلبانه هزینه های لازم برای اداره اقامتگاه سارا را تامین می کنند.

آدمهایی که ذهن های قوی دارند میدانند که رسیدن به پیروزی نیازمند صرف زمان است و پیشرفت همیشه بلافاصله ظاهر نمیشود

افرادی که ذهن های قوی دارند نگرش متفاوتی دارند. آنها منتظر نیستند تا باران موفقیت و خوشبختی بر سرشان ببارد؛ در عوض روی دهنده بودن و بخشیدن تمرکز می کنند.

سارا رابینوسن، فعال سیاسی، را می شناسید؟ او در اوایل بیست سالگی فهمید که به تومور مغزی مبتلا است و قبل از اینکه تسلیم بیماری اش شود یک سال و نیم با آن مبارزه کرد.

در طول آن یک سال و نیم هرگز باور نداشت که او بدبخت است، سرطان گرفته و برای همین دنیا به او بدهکار است. او روی چیز دیگر متمرکز بود. می خواست بدانید که در این مدت می تواند چه کاری برای دیگران انجام دهد.

مثلا با دیگر بیماران سرطانی ماین (ایالتی در شمال شرق ایالات متحده) گفتگو کرد. او فهمید که محل زندگی بسیاری از این افراد فاصله زیادی با مراکز درمانی دارد. آنها مجبور بودند ساعت های طولانی در رفت و آمد باشند تا درمان لازم را دریافت کنند.

سارا یک اقامتگاه شبانه روزی در نزدیکی مرکز پزشکی دایر کرد و هزینه های مالی آن را با حمایت کلوپ روتاری فراهم کرد. حالا او مرده اما اقامتگاه شبانه روزی توسط خانواده و دوستانش اداره می شود. آنها با انجام کارهای داوطلبانه هزینه های لازم برای اداره اقامتگاه سارا را تامین می کنند.

آدمهایی که ذهن های قوی دارند میدانند که رسیدن به پیروزی نیازمند صرف زمان است و پیشرفت همیشه بلافاصله ظاهر نمیشود

آیا به قول هایی که موقع تحویل سال به خودتان می دهید پایبند می مانید؟ احتمالا نه! مطالعه ای در سال ۱۹۷۲ بررسی کرد که آیا مردم به قول هایی که موقع تحویل سال به خودشان

می دهند پایبند می مانند و در مسیر انجام این تعهدات موفق می شوند یا نه. طبق نتایج این تحقیق ۲۵ درصد از شرکت کنندگان ۱۵ هفته بعد قول و قرارهایشان را رها کرده بودند. در سال ۱۹۸۹ هم همین تحقیق تکرار شد. این بار، افراد بعد از یک هفته قول و قرارهایشان را رها کردند!

علت چیست؟ علت این است که انتظارات و اهداف ما غیرواقعی هستند. ما به اهداف و انتظارات خود نزدیک نمی شویم، بعد خسته شده و آنها را رها می کنیم.

چطور مطمئن شویم که اهداف و انتظاراتی واقعی برای خودمان مشخص کرده ایم؟ در اینجا شما را با چند قاعده آشنا می کنیم:

۱. فکر نکنید تغییر آسان است.

از همان اول بپذیرید که رسیدن به هدف تان کاری سخت خواهد بود. به ویژه اهمیت این موضوع زمانی جدی می شود که رسیدن به هدفتان مستلزم کنار گذاشتن عادت هایی ناخوشایند باشد؛ مثل ترک سیگار. این عادت ها بیشتر از آنچه فکرش را کنید در رفتارهای شما ریشه دارند. اگر بپذیرید که انجام این کار سخت خواهد بود، شانس موفقیت تان بیشتر می شود.

۲. برای رسیدن به هدف خود زمان ثابتی تعیین نکنید.

خوب است که زمان تقریبی برای رسیدن به هدف دلخواهتان را در ذهن داشته باشید. با این وجود نگویید یا این تاریخ یا هیچ وقت. بعضی ها می گویند یک عادت بد را می شود در یک دوره روزه کنار گذاشت. اما من می گویم حتی اگر ۱۰۱ روز هم وقت صرف کنید تا عادت ناخوشایندی را کنار بگذارید باز هم خوب است. تنها چیزی که اهمیت دارد این است که با زمان بندی خود احساس راحتی کنید.

٣. فکر نکنید رسیدن به هدف تان زندگی شما را یک شبه دگرگون می کند.

کاهش وزن ۱۰ کیلوگرمی به جز کاهش وزن و تناسب اندام چیز دیگری نیست. انتظار نداشته باشید وقتی ۱۰ کیلوگرم وزن کم کردید ارتقاء شغلی بگیرید یا وارد رابطه عاشقانه جدیدی شوید.

بکار بردن این راهکارها به شما کمک می کند در بلندمدت به برنامه ریزی های خود متعهد بمانید و ناامید نشوید.

رعایت این موارد یکی دیگر از ویژگی های افرادی که ذهن های قوی دارند را به ما نشان می دهد. افرادی که ذهن های قوی دارند می دانند که پیشرفت همواره بلافاصله قابل شناخت نیست. رشد و پیشرفت برخی اوقات از نظرها پنهان است و برخی اوقات هم به شکل چند قدم به عقب به نظر می رسد.

مثلا من زمانی با والدین کودکان کار می کردم. من به آنها آموزش می دادم چطور خشم و عصبانیت کودک خود را مدیریت کنند. توصیه عمومی و متداول ام این بود که وقتی کودک خود را روی زمین می اندازید، داد و فریاد می کند و مشت و لگد می کوبد، بطور کاملا جدی او را نادیده بگیرید.

عده زیادی از والدین ابتدا اعتراض می کردند. به گفته آنها وقتی کودک بلندتر فریاد می زند و سروصدای بیشتری راه می اندازد، خشم و عصبانیتش شدیدتر می شود. مسلما کودک در این وضعیت صدایش را بالاتر می برد. کودک عصبانی است چون نادیده گرفته می شود. پس تمام تلاشش را می کند تا پدر و مادرش را وادار کند طبق خواسته او عمل کنند. اما اگر والدین نسبت به نادیده گرفتن او اصرار داشته باشند، در نهایت اوضاع آرام شده و خشم و عصبانیت کودک فروکش می کند.

این مثال اهمیت صبوری، متعهد بودن به هدف و تلاش کردن در جهت تحقق آن را نشان میدهد. زمانی که در لحظه حال، پیشرفتی را مشاهده نمی کنید باید بدانید که پیشرفت در حال وقوع است.

در نهایت برای افزایش قدرت ذهنی و کسب دستاوردهای بیشتر در زندگی بیایید ۱۳ موردی که نباید انجام دهید را با هم مرور کنیم:

۱. به حال خودتان تاسف نخورید.

۲. قدرت خود را هرگز در اختیار دیگران قرار ندهید.

٣. از تغییر استقبال کنید.

4. از فکر و خیال درباره چیزهایی که خارج از کنترل شماست خودداری کنید.

۵. نگران راضی نگه داشتن همه نباشید. قرار نیست همه را از خودتان راضی نگه دارید.

۶. از ریسک کردن نترسید. آگاهانه و محتاطانه ریسک کنید.

۷. در گذشته زندگی نکنید. گذشته را رها کنید.

۸. یک اشتباه را هرگز دوبار تکرار نکنید.

۹. از موفقیت های دیگران خشمگین نشوید.

۱۰. به راهتان ادامه دهید؛ اگر شکست خوردید تسلیم نشوید.

۱۱. با ترس از تنها بودن روبرو شوید و به آن غلبه کنید.

12. مراقب باشید در تله احساس برحق بودن و از دنیا طلبکار بودن گرفتار نشوید.

۱۳. صبور باشید؛ منتظر نتایج فوری نباشید.

در پایان این میکرو کتاب می خواهم یک توصیه را با شما در میان بگذارم:

مربی توانمندی ذهنی خودتان باشید.

تا اینجا با ۱۳ راهکار آشنا شدید که افرادی که ذهن های قوی دارند آنها را انجام نمی دهند. حالا بیایید ببینیم چطور می توانید آنچه یاد گرفته اید را در واقعیت به کار ببرید. قبول کنید که خواندن این میکروکتاب برای یادگرفتن این موارد کافی نیست. باید این دستورالعمل ها را در زندگی واقعی تان بکار ببرید. از همین امروز شروع کنید. خودتان را مربی توانمندی ذهنی خودتان در نظر بگیرید. کارهای زیر را هر روز انجام دهید:

١. شیوه رفتاری تان را رصد کنید:

از تغییر کردن خجالت می کشید یا می ترسید؟ اشتباهات تکراری مرتکب می شوید؟ اگر چنین است به قسمت چطور تغییر کنیم در این میکرو کتاب بروید و استراتژی های گفته شده در این

قسمت را بکار ببرید.

٢. با دقت به احساسات خود توجه کنید:

آیا به حال خودتان تاسف می خورید؟ آیا از موفقیت دیگران خشمگین می شوید و به آنها حسادت می کنید؟ اگر چنین است، با خودتان خلوت کنید. به این احساسات عمیقا توجه کنید و در نهایت آنها را رها کنید و احساساتی مثبت تر را جایگزین آنها کنید.

٣. افکار خود را بررسی کنید:

آیا دائما در مورد چیزهایی که خارج از کنترل شماست فکر و خیال می کنید؟ آیا انتظاراتی غیرواقعی دارید؟ سعی کنید این افکار را با افکاری سازنده تر جایگزین کنید.

در صورتیکه این توصیه ها را بکار ببرید می توانید توان ذهنی خود را به سرعت افزایش دهید.

برگرفته، بخشی از کتاب 13 کاری که افراد قوی ذهن انجام نمی‌دهند نوشته  امی مورین

کد خبر 78767

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 15 =