آخرین اخبار

 ۱۳ راز زندگی که باید قبل از مرگتان بدانید

راز اول: مسئولیت پذیر باشید

هدف زندگی خود راپیدا کنید

به نظر شما مردانگی به چه معناست؟

به سن مربوط می شود؟ به توانایی باردار کردن یک زن تعریف می شود؟ یا به توانایی کار کردن برمی گردد؟

بلوغ، ربطی به سن و سال ندارد بلکه با مسئولیت پذیری تعریف می شود. بعضی از افراد چهل ساله هستند ولی خام و بی تجربه. من با کسانی مواجه شده ام که فقط از نظر سنی بزرگ شده اند نه از نظر فکری، به این دلیل که فکر می کنند زندگی بازیچه است. بلوغ با مسئولیت پذیری آغاز می شود.

چطور در موقعیت های مختلف رفتار می کنید؟ آیا دیگران را به خاطر رفتاری که داشته اید یا مشکلات تان سرزنش می کنید یا خودتان مسئولیتش را بر عهده می گیرید؟

جاشوآ و جری در اتاق مشغول بازی هستند و جاشوآ توپی را به طرف جری پرتاب می کند، جری موفق می شود سرش را بدزدد و توپ به در شیشه ای بالکن اصابت و در نتیجه در شیشه ای می شکند. وقتی مادرشان از سر کار به خانه بازمی گردد متوجه موضوع می شود و قاعدتا از جاشوا که بزرگتر است می پرسد چه کسی شیشه را شکسته است؟ پاسخی که جاشوا می دهد بسیار شوکه کننده است زیرا او جری را مقصر جلوه می دهد.

"من توپ را به سمت او پرتاب کردم و او جاخالی داد و توپ شیشه را شکست، تقصیر جری بود که شیشه شکست". جاشوآ از اینکه مسئولیت اشتباهش را بر عهده بگیرد طفره می رود؛ یکی از رایج ترین راههایی که مردم در زندگیشان دنبال می کنند. ما خیلی می ترسیم و به همین دلیل بدون اینکه بدانیم فقط افرادی با اعتماد به نفس ضعیف از مسئولیت شانه خالی می کنند، همیشه دیگران را سرزنش می کنیم.

یکی از اصلی ترین دلایلی که ما زنده ایم همین وظایف و مسئولیت هایی هستند که باید به سرانجام برسانیم. روزها و شب ها این وظایف بر دوش ما سنگینی می کنند تا اینکه به پایان برسند. مثل یک کودک سه ساله منتظر نباشید تا از شما بخواهند کارتان را انجام دهید. کارتان را انجام دهید چون درستش همین است.

مسئولیت پذیری یکی از راههای ورود به محدودهی اعتماد کردن است. مادرتان قبل از اینکه منزل را به قصد فروشگاه ترک کند از شما می خواهد مراقب برادر کوچکترتان باشید. وقتی او در خانه نیست، نظافت کنید، لباس ها را بشویید، به برادرتان غذا بدهید و در تکالیفش به او کمک کنید. می توانید لذتی که وقتی مادرتان به خانه برمی گردد و در چهره اش نقش می بندد را؛ تصور کنید؟ مسئولیت پذیری دقیقا به همین معناست. با این کار، او مطمئن می شود می تواند به مدت یک هفته به مسافرت برود زیرا شما از خانه مراقبت خواهید کرد، او به شما اعتماد می کند. 

حال عکس این حالت را تصور کنید، او وقتی از فروشگاه به خانه برمی گردد با یک صحنه ی آشفته روبرو می شود. هیچ چیز سر جای خودش نیست و وقتی همه چیز مرتب میشود چیزی گم شده است. به نظر شما واکنش او چه خواهد بود؟ قطعا او اعتمادش به شما را از دست خواهد داد و زمان زیادی لازم است تا دوباره به شما اعتماد کند.

مسئولیت پذیری به مرحله ای گفته می شود که در برابر رفتارهای خود پاسخگو باشید و بتوان روی شما حساب کرد. همانطور که سن تان بالا می رود، در برابر آینده تان مسئول هستید. هیچ کس نمی تواند تا جایی که به زندگی تان مربوط می شود برای شما تصمیم گیری کند، توپ در زمین شماست. ما در صورتی باتجربه تر می شویم که به جای تجدید خاطرات و تجارب گذشته، در قبال رفتارهای خود مسئولیت پذیر باشیم.

من دریافته ام وقتی دانش آموزی در یک درس بخصوص نمرهی بالایی کسب می کند به خودش افتخار کرده و به همه می گوید که چقدر باهوش است، ولی وقتی قضیه برعکس این باشد و نمره ی پایینی کسب کرده باشد، معلم با شرایطی که در آن قرار داشته را ملامت می کند.

حتی اگر خودش برای امتحان به خوبی درس نخوانده باشد، معلم را به خاطر اینکه خوب توضیح نداده مورد سرزنش قرار می دهد. اکنون سوال من این است، چه چیزی باعث این تغییر نگرش شده؟ چرا وقتی موفق می شویم به خود می بالیم و وقتی شکست می خوریم دیگران را مقصر میشماریم؟ این زندگی مال ماست و نتیجه ی رفتارهایمان چه خوب باشد چه بد، این ما هستیم که باید مسئولیت آنها را قبول کنیم.

نگرش درست در مورد زندگی همین است. هر کسی ممکن است بارها شکست بخورد، ولی تا وقتی که یاد گرفته باشد دیگران را به خاطرش سرزنش نکند در واقع شکست نخورده است.

امروزه همه شعار تغییر سر می دهند و امیدوارند یا دعا می کنند که جامعه ی بهتری داشته باشیم، ولی به راستی چند نفر واقعا برای رسیدن به این آرزو تلاش می کنند؟ بعضی ها معتقدند این موضوع وظیفهی آنها نیست.

یهودا برگ  گفته:"همکاری کاملا به آگاهی و تمایل ما به حمایت از کسانی که نیازمند هستند، ابراز آسیب پذیری و پذیرش حمایت از سوی دیگران، سهیم شدن بدون انتظار بازگشت چیزی، بخشیدن هر چه داریم و پذیرفتن اینکه سخت کوشی نتیجه خواهد داد، درک این نکته که کنترل کردن فقط با مسئولیت های مشترک به دست می آید، بستگی دارد.»

فلسفه ی زندگی شخصی ما در کلمات تعریف نمی شود بلکه در انتخاب های ما تعریف می شود و انتخاب های ما در نهایت به مسئولیتهایمان منجر می شود. همه ی ما باید مسئولیت پذیر باشیم و تغییری را که دوست داریم ببینیم از خودمان شروع کنیم.

به عنوان یک مرد متاهل، مسئولیت شما؛ مراقبت از خانواده است. نباید به عنوان یک مرد از وظایف خود فرار کنید؛ بلکه آنها روبرو شوید.

راز دوم: هدفمند باشید

هدف زندگی خود راپیدا کنید

هر کدام از ما باید در زندگی خود انگیزهای داشته باشیم؛ باید هدفی در زندگی داشته باشیم. هدف، مفهوم زندگی است. هدف شما در زندگی باید همان چیزی باشد که هر روز صبح به خاطرش از خواب بیدار می شوید. برای هر یک روز از زندگی هم باید هدفی داشته باشید و تا وقتی که هنوز به اهداف روزانه ی خود نرسیده اید، نخوابید.

چرا متولد شده اید؟

اهداف شما در زندگی چیست؟

اهداف بلند مدت و کوتاه مدت شما کدامند؟

اگر برای سوالات بالا پاسخی نداشته باشید، تکالیف زیادی برای انجام دادن خواهید داشت. اهداف ما در زندگی هویت ما را تعریف می کنند. هر کسی که در زندگی هدفی داشته باشد موفق خواهد شد. تلاش و جسارت بدون داشتن هدف و جهت کافی نیستند و پافشاری کردن بر اهداف راز موفقیت است.

زندگی خود را در بیست سال آینده تصور کنید، خود را در چه شرایطی می بینید؟

آیا ایده ای برای کسب و کار دارید؟ دوست دارید قبل از اینکه ۴۰ ساله شوید یک میلیونر باشید؟ دوست دارید از یک دانشگاه با بالاترین رتبه بندی فارغ التحصیل شوید؟ دوست دارید بهترینطراح مد لباس یا مهندس باشید؟ اینها باید همان دلایلی باشد که اجازه نمی دهند کل روز را در تخت خود بمانید.

اهداف خود را روی برگهای بنویسید و آن را کنار تخت تان روی دیوار بچسبانید. هر روز صبح وقتی از خواب بیدار می شوید نگاه دقیقی به آنچه نوشته اید بیندازید و آنها را با صدای بلند بخوانید. "من قبل از چهل سالگی یک میلیونر خواهم شد. من یک کمپانی بزرگ دارم. من برای میلیون ها نفر سخنرانی خواهم کرد. هر روز صبح آنها را پیش خود تکرار کنید تا به بخشی از انگیزه های مشوق شما در طول روز تبدیل شوند.

ناپلئون هیل گفت: "تنها یک چیز است که هر کس برای موفق شدن به آن نیاز دارد و آن راسخ بودن در هدف است، اینکه بدانیم چه می خواهیم و با اشتیاق برای رسیدن به آن تلاش کنیم".

وقتی هدفی داشته باشید برای رسیدن به آن تلاش می کنید. داشتن یک رؤیا کافی نیست باید برای تبدیل کردن رویای خود به واقعیت تلاش کنید، آن وقت است که به هدف خود نیز رسیده اید. همیشه وقتی به چیزی که آرزویتان بوده می رسید احساس لذت، شادی و آرامش خاطر خواهید کرد. از هدفتان دور نشوید، روی آنچه می خواهید تمرکز کنید در نهایت به آن خواهید رسید. اینکه مهندسان، مهندس شدند و موسیقیدانان، موسیقیدان شدند تصادفی نبوده است. اگر بتوانید در مسیر اهدافتان قرار بگیرید و برنامه های خود را منطبق با آنها تنظیم کنید، هدفهایی برای خود در نظر بگیرید که نگرش های شخصی تان در آنها تجلی پیدا کنند، زندگی هم بسیار ساده تر سپری خواهد شد.

قطعا در راه رسیدن به آنها مزاحمت هایی هم خواهد بود، ولی باید همین امروز در مورد اینکه آیا به این مزاحمت ها اجازه می دهید مانع رسیدن به رویاهایتان شوند یا خیر، تصمیم قطعی خود را بگیرید. همه چیز با برنامه ریزی شروع می شود. اهداف خود را با یک برنامه ریزی سازماندهی شده پشتیبانی کنید. جمله ای هست که می گوید افرادی که نمی توانند برای رؤیاهای خودبرنامه ریزی کنند، برای شکست برنامه ریخته اند.

من دوستی دارم که همیشه به باشگاه می رود، او هیچ کدام از جلسات باشگاه را از دست نمی دهد. یک بار از او پرسیدم چرا برای بدنسازی این همه هزینه می کند، او پاسخ داد دوست داشت یک بازیگر شود و نقشی را بازی کند ولی کارگردان فیلم به شخصیتی نیاز داشت که قوی هیکل باشد. تنها راه برای اینکه بتواند این نقش را بازی کند این است که شبانه روز تمرینات بدنسازی انجام دهد. هدفش این بود و او حاضر بود برای رسیدن به هدفش هر چه دارد فدا کند.

من دانشجویانی را دیده ام که می خواهند با بهترین معدل از دانشگاه فارغ التحصیل شوند و همه ی وقت خود را در کتابخانه صرف خواندن کتاب و افزودن دانش خود سپری می کنند تا وقتی دانشگاه را ترک می کنند در رشته ی خود بهترین باشند. این افراد برای خود هدفی دارند و اجازه نمی دهند چیزی مانع شان شود. شاد بودن شما مهم ترین هدف معنویتان در زندگی است، آنچه اصول اخلاقی شما را ثابت می کند عذاب کشیدن یا خوشی های افراطی نیست بلکه همین شادی است که هم دال بر اصول اخلاقی شما و هم نتیجهی متعهد بودن شما در رسیدن به اهداف تان محسوب می شود.

هر چیزی که هدفمند نباشد بعد از مدتی فراموش یا به یک بار اضافه و مشکل مبدل خواهد شد. مارتین لوتر کینگ گفته است: قانون و مقررات در جهت اجرای عدالت تدوین می شوند ولی وقتی در رسیدن به هدف موردنظر شکست می خورند به شکل خطرناکی به سدهایی سازمان یافته مبدل خواهند شد که مانع از هر نوع پیشرفتی در جامعه می شوند. به محض اینکه چیزی در مرحله ای از زندگی بی ارزش شود دیگر هدف وجودیش همان چیزی که در ابتدا بوده است نخواهد بود. آسانسوری که با جذب اشعه ی خورشید آنها را به انرژی مورد نیاز تبدیل و به درختان منتقل می کند، در فصل بهار و تابستان همین هدف را دنبال می کند ولی در فصول پاییز و زمستان نتیجه ای کاملا متفاوت در پی خواهد داشت.

وقتی کودکی متولد می شود همه ی اطرافیانش می خندند ولی او گریه می کند. چرا؟ زیرا همه چیز برای او تازه است و نمی داند در اطرافش چه می گذرد. ولی وقتی بعد از یک عمر زندگیدرست می میرد، همه اطرافیانش گریه می کنند. به این دلیل که جای خالی او حس می شود و زندگی دیگران دچار تغییر می شود، اما وقتی کسی درست زندگی نکرده باشد تنها خواهد ماند.

کسی به خاطر مرگش ناراحت نخواهد شد چون فقدانش حس نمی شود. شما وقتی بمیرید مردم چه احساسی خواهند داشت؟

هر چیزی در دنیا هدفی دارد. در واقع هوش کیهانی که در همه چیز جریان دارد و آنها را هدفمند می سازد در شما هم جریان دارد.

اهدف زندگی خود را پیدا کنید و به دنیا نشان دهید، آنها را احساس کرده و با آنها رابطه برقرار کنید.

راز سوم: از شکست نترسید

شکست خوردن مشکلی ندارد، بلکه مشکل اینجاست که تسلیم شوید و از رویاهای خود دست بکشید.

بعضی از مردم فکر می کنند شکست دشمن شان است ولی این طور نیست، شکست نباید بهانه ای برای باز ایستادن شما از تلاش کردن باشد. اغلب مردم چون از شکست خوردن می ترسند حتی حاضر نمی شوند چیزی را امتحان کنند. کسی که هیچ وقت در زندگی اش شکست نخورده، چیزی هم یاد نگرفته است.

امکان ندارد بدون اینکه در چیزی شکست بخوریم زندگی کنیم، مگر اینکه محتاطانه زندگی کنیم؛ گویا اصلا زندگی نمی کنیم؛ که در این صورت در واقع شما یک بازنده هستید"

جی کی رولینگ وقتی در کودکی تلاش می کردید راه رفتن را بیاموزید به یاد دارید؟

البته که نه؛ چون خیلی کوچک بودید ولی فرض می کنیم یادتان هست. در ابتدا سعی می کردید بایستید و بعد اولین قدم را برداشتید و افتادید. مادرم همیشه به من می گفت هر بار که قدمی برمی داشتم و می افتادم گریه می کردم.

چرا لیوینگستون کوچک هر وقت تلاش می کرد راه برود و می افتاد گریه می کرد؟ خیلی بی تجربه بودم!

به داستان خودمان برمی گردیم، پس شما یک قدم دیگر برمی داشتید و دوباره می افتادید. شما مثل من گریه نکردید و تسلیم هم نشدید بلکه همین طور تلاش کردید تا اینکه به جایی رسیدید که امروز می توانید مثل یک قورباغه بپرید و مثل یک خرگوش بدوید! شکست رمز موفقیت است، هر اشتباهی نکته ای را به ما می آموزد.

وقتی در راه رسیدن به هدفتان در زندگی شکست می خورید تسلیم نشوید، در عوض از شکست خود تجربه کسب کنید و دوباره تلاش کنید. شکست خوردن از شما یک بازنده نمی سازد بلکه به شما فرصتی می دهد تا از اشتباهات تان تجربه کسب کنید. یادم می آید وقتی می خواستم دوچرخه سواری یاد بگیرم اصلا تجربه ی جالبی نبود. شاید میلیون ها بار از دوچرخه افتادم (البته که همه را می شمردم!) و تقریبا تسلیم شده بودم. ولی هربار با تماشای دوستانم که دوچرخه سواری می کردند دوباره به سمت دوچرخدام می رفتم و تلاش می کردم، آنقدر این کار را تکرار کردم تا اینکه موفق شدم بدون کمک کسی و افتادن از روی دوچرخه، دوچرخه سواری کنم.

از این روش در همه ی فعالیت های روزانه تان استفاده کنید. اگر در یکی از واحدهای درسی خود مردود شده اید به این معنا نیست که احمق هستید. علت مردود شدن خود را پیدا کنید و از آن به عنوان یک مزیت به نفع خود استفاده کنید. برگردید و دوباره همان واحد را بردارید و این بار نمردی بالاتری بگیرید. شکست خوردن به معنای ساده تر یعنی فرصتی برای شروع دوباره، شروعی که هوشمندانه تر است. 

بسیاری از صاحبان بیزینس های موفق روی موضوعات خاصی سرمایه گذاری کردند که ورشکست شدند ولی از بیزینس دست نکشیدند در عوض تجربه کسب کردند و دوباره دست به کار شدند. امروزه همین افراد میلیونرهایی هستند که ما آنها را می شناسیم. منظور من این نیست که حتما برای موفق شدن باید قبلا شکست خورده باشید، چیزی که می خواهم بگویم این است که نباید از شکست بترسید.

آیا داستان توماس ادیسون در راه اختراعش و اینکه چندین بار شکست خورد را شنیده اید؟ ولی او هیچ وقت تسلیم نشد و در نهایت هم موفق شد. او گفته "من شکست نخوردم فقط ۱۰ هزار راه دیگر پیدا کردم که جواب نداد". پس چرا شما باید اولین کسی باشید که بعد از رد شدن در مصاحبهای، تسلیم شوید؟ کمبودهای ما به معنای شکست نیست بلکه شکست واقعی تلاش نکردن است. آیا قصد دارید به ترس هایتان اجازه بدهید شما را از رسیدن به رویاهایتان بازدارند؟

شکست، می تواند یکی از موانع موجود دیگر در راه رسیدن به موفقیت باشد. اینکه مرتکب اشتباه شوید اصلا مهم نیست، فقط نباید همان اشتباه را دوباره تکرار کنید. در بازی شطرنج هر حرکتی مهم است. تنها با باختن است که مهارت بازی خود را تقویت می کنید.

تصور کنید به شما یاد داده شده چطور شطرنج بازی کنید و شما بعد از این دوره همیشه با هر کسی در کلاس خود بازی کنید برنده خواهید شد. همیشه از همان حرکت هایی که یاد گرفته اید استفاده می کنید و همیشه هم برنده می شوید. ولی چون فکر می کنید شما ملکه ای هستید که هیچوقت شکست نمی خورد، به دنبال یادگیری حرکتهای جدید نمی روید و بنابراین پیشرفتی هم نمی کنید تا اینکه با رقیبی روبرو می شوید که ناشناخته است در حالیکه شما هنوز در همان مرحله باقی مانده اید. اگر تصمیم بگیرید با رقیبی از تیم دیگر مسابقه دهید و بازنده شوید چه میشود؟

درست است طبیعتا ناراحت میشوید اما حرکت های او را دوباره مرور می کنید و یاد می گیرید اشتباه شما کجا بوده و دوباره با او بازی خواهید کرد. هر چقدر که بازی را می بازید بیشتر یاد می گیرید و بهتر می شوید. باختن در واقع امتیازی برای آموختن است نه بهانه ای برای تسلیم شدن. گاهی اوقات با باختن در یک نبرد، راههای تازه ای برای برنده شدن در جنگ خواهید آموخت.

شکست باید به عنوان یک مزیت در نظر گرفته شود نه یک نقص. جانی کش ۳ می گوید "شما با شکست هایتان موفق می شوید. از آنها به عنوان نردبان ترقی استفاده کنید. گذشته را فراموش کنید. نباید اشتباهات تان را فراموش کنید ولی آنها را با خود حمل نکنید. اجازه ندهید اشتباهات گذشته تان انرژی، زمان یا فضای کنونی شما را اشغال کنند".

هر بار که شکست می خورید، اگر هنوز زنده هستید باید دوباره برخیزید. گرد و خاک لباستان را بتکانید و دوباره شروع کنید. فرایند موفقیت با حرکت از یک شکست به شکست بعدی بدوناینکه انگیزه های خود را از دست بدهیم، شکل می گیرد.

منظور من این نیست که مشکلی ندارد آرام باشید و از شکست با آغوش باز استقبال کنید، بلکه هدف من این است که یاد بگیرید چطور انرژی خود را از شکست به اکتساب یک چیز بزرگتر منتقل کنید. باید کاری کنید که شکست هایتان انگیزه بخش شما باشند، به جای اینکه شما را به زانو درآورند شما را قوی تر سازند.

اسکیلار گری ۴ نوشته زندگی شخصی، زندگی حرفه ای و زندگی خلاقانه ی شما همه به هم مرتبط هستند. من هم در زندگی خود دوران سختی را پشت سر گذاشتم و فکر می کردم یک بازندهام. ولی در واقع لازم بود که از آن دوران بگذرم. از نظر من آنچه در نهایت به شما بیش از همه انگیزه می بخشد همان دشواری هاست، البته تا وقتی که بدانید چطور باید با آنها روبرو شوید.

آیا واقعا دوست دارید قبل از اینکه بمیرید، چیزی آموخته باشید؟ پس اشتیاق خود به موفقیت را دوچندان کنید و اجازه ندهید شکست هایتان شما را به زانو درآورند. به خاطر شکستهایتان شرمنده نباشید، تجربه کسب کنید و دوباره از نو بسازید. مهم ترین نگرانی من در مورد شما به نگرش تان در مورد شکست مرتبط می شود نه به خود شکستهایتان.

راز چهارم: همه چیز به نوع انتخاب های ما بر می گردد

این شمایید که انتخاب می کنید.

زندگی مجموعه ای از انتخاب هاست و هر کاری که در زندگی خود انجام می دهیم به همین انتخابها برمی گردد. شما هستید که انتخاب می کنید کل روز را در تخت بمانید یا اینکه بیدار شوید و به سر کارتان بروید، آنچه که انتخاب می کنیم در واقع انعکاسی از شخصیت ماست. آنچه که شخصیت واقعی ما را نشان می دهد توانایی هایمان نیست بلکه انتخاب های ماست. اگرتصمیم اشتباهی بگیرید در موقعیت اشتباهی قرار خواهید گرفت و برعکس.

در این زمینه داستان معروفی وجود دارد که می گوید:

مردی بود که سه خدمتکار داشت و برای شروع یک سفر طولانی آماده می شد. او خدمتکارانش را صدا کرد و به اولین خدمتکارش ۵ استعداد، به دومی 3 و به آخری ۱ استعداد هدیه داد و سپس به مسافرت رفت. اولین خدمتکار که ۵ استعداد داشت تصمیم گرفت از استعدادهایش استفاده کند بنابراین موفق شد ۵ استعداد دیگر هم به آنچه داشت اضافه کند که در کل به ۱۰ استعداد رسید. دومین خدمتکار هم همین کار را کرد و موفق شد سه استعداد دیگر به آنچه داشت اضافه و در نتیجه ۶ استعداد داشته باشد. خدمتکار آخر تصمیم گرفت تنها استعدادی که داشت را به خاطر ترسش از ارباب دفن کند ...

این داستان ادامه دارد ولی آنچه من می خواهم به آن اشاره کنم در همین خلاصه ی بالا نهفته شده است. هر کدام از خدمتکاران تصمیمی گرفتند و نتایج را هم دیدند. شما هم اگر می خواهیدموفق شوید باید همین امروز تصمیم بگیرید.

گاهی اوقات ترس باعث می شود تا به دیگران اجازه دهیم به جای ما تصمیم بگیرند. این زندگی مال شماست و شما راننده هستید. دیگران می توانند به شما پیشنهاداتی در مورد چگونگی زندگی کردن بدهند ولی حق ندارند برای شما تصمیم گیری کنند مگر اینکه شما به آنها چنین اجازه ای بدهید؛ از طرفی اگر شما هم بر اساس واکنشها و قضاوت های دیگران تصمیم گیری کنید قطعأ تصمیمات نادرستی خواهید گرفت. توپ در زمین شماست و باید همین امروز تصمیم بگیرید دوست دارید آینده تان چگونه باشد.

اگر می خواهید در زمینه ی علمی موفق باشید پس باید تصمیم بگیرید از بعضی موارد چشم پوشی و فقط مطالعه کنید. همیشه دو راه پیش روی شماست، تعهدات تان و ترسهایتان.می خواهید مشهور یا ثروتمند باشید؟

دوست دارید همه ی دنیا با شنیدن نام تان، از شما به خوبی یاد کنند؟ دوست دارید در بیزینس موفق باشید؟ دوست دارید زندگی شادی داشته باشید؟ دوست دارید مردم همیشه به حرف های شما گوش دهند؟ دوست دارید روی زندگی معنوی خود کار کنید؟

هر چه هست همین امروز یک تصمیم درست بگیرید. من برای این کار دو راه در مقابل شما می بینم؛ درست و اشتباه. خودتان هر کدام را میخواهید انتخاب کنید و امیدوارم با انرژی روی آن تمرکز کنید.

در زندگی؛ انتخاب، ریسک و تغییر سه کلمه ای هستند که باید با آنها رابطه برقرار کنید. باید انتخاب کنید، ریسک پذیر باشید در غیر این صورت زندگی تان هیچوقت تغییر نخواهد کرد. من کاملا به این قضیه معتقدم که زندگی شما مجموعه ای از انتخاب هایی است که می کنید. هر چه انتخاب های بهتری داشته باشید به همان اندازه احتمال اینکه زندگی شادتری داشته باشید بیشتر خواهد شد.

استیو جابز می گوید مهمترین ابزاری که از آن برای گرفتن تصمیمات بزرگ زندگی ام استفاده کردم یادآوری این نکته است که به زودی خواهم مرد. چون تقریبا همه چیز؛ همه ی توقعات عینی، افتخارات، ترس ناشی از شکست یا شرمندگی؛ همه ی این موارد در رویارویی با مرگ از بین خواهند رفت، فقط با چیزی زندگی کنید که واقعا ارزشمند است."

من افرادی را می بینم که منتظر نشسته اند و مدام از وضعیت بد اقتصادی شکایت و گله می کنند و هیچ کاری انجام نمی دهند. آنها والدین خود را به خاطر شرایط کنونی شان مقصر می شمارند و هیچ برنامه ای برای تغییر اوضاع ندارند. آیا شما هم می خواهید در همین موقعیت راکد باقی بمانید؟ انتخاب کنید و تصمیم بگیرید می خواهید چطور زندگی کنید. مثل بقیهی مردمی که زندگی، هر چیزی که سر راهشان قرار می دهد را می پذیرند نباشید، خودتان همه چیز را کنترل و درست انتخاب کنید.

دو انتخاب اصلی در زندگی وجود دارد: پذیرفتن شرایط موجود یا پذیرفتن عواقب تغییر دادن این شرایط. بعضی از انتخاب های مهم در زندگی محدودیت زمانی دارند. اگر در تصمیم گیری تعلل کنیم فرصت خود را برای همیشه از دست خواهیم داد. گاهی تردیدهایمان ما را از گرفتن تصمیماتی که به تغییر منجر می شوند باز می دارند. بنابراین ممکن است فرصت از دست برود. فرصتهای زندگی خود را از دست ندهید.

همه ما در انتخاب کردن آزاد هستیم. آزادیم تا از قوانین طبیعت پیروی یا با آنها مخالفت کنیم. انتخاب شماست که نوع عواقب هر چیزی را تعریف می کند. هیچ کس تاکنون نه توانسته و نه خواهد توانست از عواقب انتخاب هایش فرار کند. به مرور زمان آنچه رخ می دهد این است که نوع زندگی و خودمان را با آنها تطبیق می دهیم. این فرایند تا لحظه ی مرگمان ادامه دارد و در نتیجه مسئولیت انتخاب هایمان با خودمان است.

راز پنجم: دوست یابی

وقتی میشنوم افرادی هستند که درون گرایند و هیچ دوستی ندارند معمولا از خودم می پرسم اینها چطور زندگی می کنند؟

چنین زندگی به نظر من خسته کننده است. دوستان مجموعه ای از افراد بسیار مهمی در زندگی من هستند و تأثیر زیادی روی من گذاشته اند و معتقدم که من هم روی آنها تأثیر گذاشته ام. اگر قرار است در زندگی به سرعت پیشرفت کنید تنها باشید؛ ولی اگر می خواهید تجارب ناشناخته ای داشته باشید با دوستی همراه شوید که شبیه شما فکر می کند.

دوست فقط به معنای خوش گذرانی، وقت گذرانی و یا همبازی شدن نیست، دوستان شما باید کسانی باشند که به شما، پیشرفت تان و موفقیت شما علاقمند باشند، کسانی که به کارهایی که شما انجام می دهید علاقه دارند و به شما کمک می کنند تا به رؤیاهایتان برسید. دوست باید برای شما منفعتی داشته باشد و اگر در زندگی شما کسانی هستند که دوست خود می نامید ولی واقعا ارزشی به زندگی شما اضافه نمی کنند و شما هم هیچ تاثیری روی آنها ندارید، باید بپرسید پس چرا با هم دوست هستید؟

دوستی شبیه یک سفینه ی فضایی است و شما باید مراقب کسانی که وارد این سفینه می شوند باشید در غیر این صورت دچار مشکل خواهید شد. موضوع حضور دوست نیست بلکه موضوع مهم داشتن دوستان واقعی است. من همیشه در سخنرانی برای افراد جوان تر که از من دعوت می شود درباره ی دوست یابی" صحبت کنم به آنها می گویم "هر کسی نمی تواند دوست شما باشد، اگر بین شما و دوست تان تأثیرات مثبت وجود نداشته باشد، به این دوستی خاتمه دهید. افرادی هستند که همیشه با شما دربارهی دیگران غیبت می کنند ولی شما هنوز معتقدید آنها دوستان تان هستند. من چشم شما را به روی این حقیقت باز می کنم که اگر دوست شما همیشه پیش شما از دیگران غیبت می کند، همین دوست قطعا روزی با دوست دیگری پشت سر شما غیبت می کند"

 لازم است وقتی برای خود دوستی انتخاب می کنید مراقب باشید و فقط به فکر پیدا کردن یک دوست نباشید، به فکر دوستی مفید باشید. با دیگران رابطه برقرار کنید، به زندگی شان توجه کنید و به موفقیت شان کمک کنید. اگر قرار است ایده های خود را با کسی در میان بگذارید ابتدا با او دوست شوید. فقط به موفقیت خودتان فکر نکنید، بلکه به موفقیت دیگران هم فکر کنید.

لبخند خود را با دنیا به اشتراک بگذارید، این نشانه ای از دوستی و صلح محسوب می شود.

اجتماعی باشید. من عاشق شبکه های اجتماعی هستم ولی زندگیم را صرف آن نمی کنم. من از طریق شبکه های اجتماعی با مردم ارتباط برقرار می کنم، با آنها آشنا می شوم، با آنها ملاقات می کنم و وقتی با هم دوست می شویم چیزهای زیادی از آنها یاد می گیرم. میلیون ها نفر هستند که راه حل مشکلات شما را می دانند، آنها را پیدا کنید، با آنها دوست شوید و رابطه برقرار کنید.

دوستان شما شخصیت شما را منعکس می کنند و آنقدر روی شما تأثیر دارند که بزرگترها می گویند " دوستانت را به من معرفی کن آنگاه من به تو خواهم گفت چه شخصیتی داری".

اگر با دوستانی که منفی باف هستند رابطه داشته باشید، زندگی شما هم با بدبینی عجین خواهد شد و اگر دوستانی مثبت اندیش داشته باشید زندگی شما هم سرشار از خوش بینی خواهد شد. من واقعا به خاطر دوستانی که دارم خوشحال هستم. هر بار که مشکل و یا ناراحتی داشته باشم می توانم با آنها در میان بگذارم و آنها مرا راهنمایی می کنند. آنها روی جنبه های زیادی از زندگی من تأثیرگذار بوده اند. یکی از دوستانم بود که مرا به نوشتن تشویق کرد. باز هم یکی از دوستانم بودم که مرا به وبلاگ نویسی تشویق کرد و یکی دیگر از دوستانم بود که مشوق من شد تا اولین کتاب اینترنتی خود با نام "۷۰ روش برای موفقیت را بنویسم. اگر این کتاب را هنوز نخوانده اید به شما توصیه می کنم آن را مطالعه کنید.

دوستانم به شیوه های موثری مشوق و انگیزه بخش من بوده اند. هر بار که ایده های خود را با هم به اشتراک می گذاریم و یا به یک نتیجه ی جالب می رسیم احساس شادی غیر قابل توصیفی بهما دست می دهد.

واقعأ خارق العاده است. واقعا نمی دانم اگر دوستان و احساسات خوبی که آنها به من داده اند نبود، امروز کجا بودم. چنین دوستانی هستند که مفید واقع می شوند و امروزه آنها هم عضوی از خانواده ام محسوب می شوند. واقعا خدا را به خاطر آشنایی با دوستانم به نامهای جاشوا ناوی ۵ و جری وایز۶ شکر می کنم، این دو از دوستان بسیار خوب من هستند. یکی از نعمت های بزرگ زندگی دوستی است و من از این نعمت برخوردارم.

دوستی نباید با اجبار یا فدا کردن خودتان همراه باشد. اگر سعی کردید تا به کسی نزدیک شوید ولی او شما را نمی پذیرد هرگز به اجبار خود را به او تحمل نکنید. با مهربانی از او فاصله بگیرید و در جستجوی دوست دیگری باشید. نباید به خاطر اینکه مورد پذیرش دیگران قرار بگیرید خود را تغییر بدهید. من خانم هایی را می بینم که به خاطر پذیرفته شدن توسط گروه خاصی از دوستانشان، شخصیتی غیرواقعی برای خود ساخته اند. چرا باید خود واقعی تان را صرفا به خاطر اینکه مورد پذیرش قرار بگیرید پنهان کنید؟ خودتان باشید و اشخاصی که مناسب دوستی با شما باشند به شما نزدیک خواهند شد. با افرادی دوستی کنید که جنبه های مثبت شخصیت شما را آشکار می کنند نه افرادی که باعث می شوند رفتارهای ناشایستی از شما سر بزند.

سیمون سیک ۷ گفته یک رابطه ی دوستی واقعی به معنای یک معادله ی تساوی نیست، دوستی همیشه به معنای دادن و گرفتن یکسان نیست. بلکه دوستی در احساسات شکل می گیرد، در اینکه بدانید وقتی به چیزی نیاز دارید چه کسی به شما کمک می کند، بدون اینکه زمان و مکان اهمیتی در این موضوع داشته باشد".

دوستان ما می توانند به منزله ی خواهران و برادرانی باشند که خدا آنها را بیرون از خانواددمان سر راهمان قرار داده است.

دوستی بسیار ارزشمند است. چیزی نیست که به دست بیاورید و بعد از مدتی آن را فراموش کنید. دوستی یعنی اعتماد، درک متقابل و عشق. در هیچ مدرسه ای به شما دوستی را آموزش نمی دهند. ولی با این حال اگر مفهوم واقعی دوستی را درک نکنید، گویا اصلا چیزی نیاموخته اید.

"با خودتان صادق باشید، به دیگران کمک کنید، هر روزتان را به یک شاهکار تبدیل کنید، دوستی را به یک هنر جاودانه مبدل کنید، کتاب های خوب بخوانید به خصوص کتاب های معنوی و مذهبی، برای روزهای سخت خود تکیه گاهی داشته باشید، به خاطر هر آنچه که به شما داده شده خدا را شکر کنید و هر روز از خدا بخواهید شما را راهنمایی کند.

" جان وودنهمین امروز برای قدم زدن بروید بیرون و به دیگران لبخند بزنید، با افرادی از فرهنگ ها و ملیت های مختلف دوست شوید. زندگی شادی داشته باشید با دوستان خود خوش بگذرانید و در زندگی هم نقش مؤثری داشته باشید. من هم دوست شما هستم.

اگر به دوستی نیاز داشتید، می توانید روی من هم حساب کنید، با من در تماس باشید و بگذارید با هم در ارتباط باشیم. بیایید در زندگی هم نقشی داشته باشیم و خاطرات خوبی از خود بهجا بگذاریم.

راز ششم: همیشه به دنبال یادگیری باشد

هیچ وقت از آموختن دست نکشید زیرا زندگی هیچ وقت از آموزش به شما باز نمی ایستد.

جود بعد از اینکه دبیرستان را در Suleja یکی از ایالت های نیجریه به پایان رساند، برای ادامه تحصیل در زمینهی پزشکی و جراحی در یکی از بهترین دانشگاههای کشوری پذیرفته شد. در تحصیل بسیار مصمم بود و در همه ی کلاسهایش حضور داشت. بعد از ۷ سال تحصیل او فارغ التحصیل و پزشک مجربی شد ولی او هیچ وقت از مطالعه دست نکشید.

و همین طور به مطالعه و تحقیق درباره ی متدهای جدید پزشکی ادامه داد. یک روز برادر کوچکش به دیدن او رفت و متوجه شد که برادرش حتی بعد از فارغ التحصیل شدن باز هم تا دیروقت به مطالعه می پردازد، درست شبیه کسی که خود را برای آزمونی آماده می کند. او پرسید " جود چرا با اینکه مجبور نیستی و هیچ آزمونی هم پیش رو نداری این همه مطالعه می کنی، بهتر است کمی استراحت کنی"

اما جود پاسخ داد" درست است که هیچ امتحانی در کار نیست ولی اگر می خواهم بهترین پزشک اینجا باشم باید همیشه اطلاعات خود را به روز نگه دارم. من به این دلیل مطالعه می کنم که می خواهم بیشتر بدانم و بیشتر یاد بگیرم".

فکر نکنید چون به مرحله ی خاصی در زندگی خود رسیده اید یا چون فارغ التحصیل شده اید دیگر نیازی نیست چیزی یاد بگیرید. نه... لطفا چنین اشتباهی مرتکب نشوید زیرا آموختن همیشه تا لحظه ی مرگ ادامه دارد. شما می توانید از هر چیزی و هر کسی چیزی یاد بگیرید. حتی می توانید از مستمندی که در خیابان می بینید، از آرایشگر، آشپز، والدین، مدرسه، کتاب، تلویزیون، حتی از طبیعت هم چیزی یاد بگیرید از هر جایی می شود چیز تازهای یاد گرفت. به خاطر داشته باشید که یک آدم باهوش می تواند از یک فرد احمق چیزی یاد بگیرد ولی یک احمق نمی تواند از یک آدم باهوش چیزی یاد بگیرد.

هیچوقت آنقدر مغرور نباشید، همیشه در حال یادگیری باشید. حتی فکرش را هم نکنید همه ی آنچه که لازم بوده را می دانید، حتی پروفسورها هم هر روز مطالعه می کنند و در حال یادگیری هستند. برای آموختن هیچ پایانی وجود ندارد. فکر نکنید که با خواندن چند کتاب و قبول شدن در امتحانات، دیگر نیازی به آموزش ندارید. کل زندگی از لحظه ای که متولد می شوید تا لحظه ای که خواهید مرد فرایندی از آموختن و یادگیری است.

تصمیم با خود شماست که از تجارب دیگران چیزی یاد بگیرید یا خودتان تجربه کنید.

آمیشا پاتل ۹ می گوید "زندگی یعنی تکامل. هر آنچه که به نظر دیگران اشتباه بوده، در زندگی من هم ممکن است رخ دهد. حتی اگر دیگران به من خیانت کردند، دل مرا شکستند، حتی اگر مردم مرا قضاوت کردند و درکم نکردند، من از همه ی این زخم ها چیزی یاد گرفتم. ما انسان هستیم و همه مرتکب اشتباه می شویم، تنها تفاوت ما در این است که بعضی ها از اشتباهات خود تجربه کسب می کنند".

هیچ دانشی بی ارزش نیست، هر چیزی که روزی یاد می گیرید در آینده به کمکتان می آید. زندگی مدرسه است و تجربه آموزگار ماست، هیچ کلاسی را از دست ندهید در غیر این صورت ممکن است در امتحان مردود شوید.

فکر نکنید چون در زمینه ی پزشکی تخصص دارید نمی توانید چیزی از تجارت یا هنر یاد بگیرید. تجربه کنید و از زمینه ها، مردم و فرهنگ های دیگر، هم چیزی یاد بگیرید. این می تواند یکی دیگر از دلایلی باشد که باید برای خود دوستانی داشته باشید. وقتی با مردم درباره ی ایده های خود همفکری می کنید، از آنها چیزهای تازه ای یاد می گیرید، این همان مفهوم دوستی است.

کتابخوانی هم یکی از بهترین راههای کسب دانش است. به همین دلیل همیشه به کسانی که به من مراجعه می کنند توصیه می کنم کتاب بخوانند. زیباترین بخش یادگیری در این است که هیچ کس نمی تواند آن را از شما جدا کند.

ماهاتما گاندی گفته "طوری زندگی کن گویا ممکن است فردا بمیری و طوری بیاموز گویا قرار است برای همیشه زندگی کنی"

اشتیاق خود به یادگیری را افزایش دهید. اگر چنین کاری بکنید هیچ وقت از پیشرفت باز نخواهید ماند. باید یادگیری بخشی از شما شود. قبل از اینکه چیز تازه ای یاد نگرفته اید باشید نخوابید. هر کسی که از آموختن دست بکشد دچار کهولت می شود چه در سن بیست سالگی چه در سن هشتاد سالگی. هر کس که به آموختن ادامه بدهد جوان خواهد ماند. مهم ترین چیز در زندگی این است که ذهن خود را شاداب نگهدارید و این دقیقا همین کاری است که با خواندن این کتاب انجام می دهید.

قبل از اینکه این بخش را تمام کنم پیامی برای همه والدین دارم. لطفا ظرفیت دانش کودکان خود را فقط به آنچه خودتان به آن تسلط دارید محدود نکنید. آنها را فقط به همان چیزهایی که خودتان در مدرسه آموخته اید محدود نکنید. دنیا رو به تغییر است، نسل آینده را در دانش های کهن زندانی نکنید. این یکی از دلایلی است که من معتقدم سیستم آموزشی ما بسیار ناکارآمد است، زیرا آنها ما را به اطلاعات قدیمی ولی در دنیای مدرن مجهز می کنند. یادگیری و نوآوری باهم مرتبط هستند. تعصب در موفقیت یعنی اینکه فکر کنیم آنچه در گذشته انجام داده ایم برای آینده کفایت می کند.بروید بیرون و چیز تازه ای یاد بگیرید تا وقتی چیزی یاد نگرفته اید به خانه بازنگردید. من از همین جا حواسم به شما هست!

راز هفتم: زندگی کنید، سفر کنید

همین طور که با هم قدم می زدیم، او گفت من مسافرت را دوست ندارم."

چند سال پیش در راه برگشت از کلاس با خانمی آشنا شدم و مکالمه ای با او داشتم. موهای بلندش جلب توجه می کرد، واقعا موهای بلندی داشت. من در حالیکه لبخند بزرگی روی صورت خوش قیافه ام داشتم به سمتش رفتم و با او احوالپرسی کردم. او بسیار خوش مشرب بود و همین باعث شد گفتگوی ما جالب تر شود. فهمیدم که او از وقتی متولد شده در ایالت متحده بوده و هیچ وقت از آنجا خارج نشده است. این موضوع مرا شوکه کرد و حس کردم او شبیه یک زندانی است که باید او را آزاد کنم. از او خواستم تا در پیاده روی های صبحگاهی به من ملحق شود. ساعتها طول کشید تا توانستم او را متقاعد کنم که پیاده روی او را نخواهد کشت و در نهایت او پذیرفت. روز بعد او با من همراه شد و همان روز بود که به من گفت علاقه ای به مسافرت ندارد.

باید این را هم بگویم که او چون هیچ وقت حس خوب مسافرت را تجربه نکرده بود از مسافرت خوشش نمی آمد. بعد از گفتگوی کوتاهی که با هم داشتیم من او را تا آپارتمانش همراهی کردم و خیلی خوشحال بودم. چند هفته بعد او به من پیامی با این مضمون داد که مسافرتی داشته و تجربه ی فوق العاده بوده و حتی لیستی از مکان های مورد علاقه اش را هم تهیه کرده است.

خود لذت ببرید. اگر به مدت طولانی فقط در یک محدوده زندگی کنید، زندگی تان به یک صفحه محدود می شود ولی اگر حرکت کنید و سفری داشته باشید یا حتی به یک مسافرت درون شهری بروید، آن وقت زندگی تان به یک کتاب تبدیل می شود. دنیا هم شبیه یک کتاب است و آنهایی که هیچ وقت مسافرت نمی کنند همیشه مجبورند یک صفحه را بخوانند.

یکی از دوستانم به هند سفری داشت و بعد از مدتی نگرشش هم تغییر کرد، طرز فکرش با آنچه قبلا بود فرق کرد. او در آنجا زندگی واقعی را تجربه کرد، زندگی که کاملا با آنچه در فیلمهادیده بود فرق می کرد.

آیا دوست ندارید برای نوه هایتان داستان های جالبی تعریف کنید؟ دوست ندارید خاطراتی داشته باشید؟ پس باید مسافرت به یکی از تفریحاتتان مبدل شود. اگر ازدواج کرده اید و فرزند دارید می توانید با خانواده تان به یک مسافرت جاده ای بروید، می توانید از این فرصت برای سپری کردن وقت تان با خانواده استفاده کنید.

اگر متاهل نیستید می توانید با دوستان صمیمیتان سفر کنید. خارق العاده ترین خاطرات من به دورانی مربوط می شود که با خانواده و دوستانم به مسافرت رفته ام. یک بار در دوره ی بخصوصی از زندگیم از ۶ ایالت مختلف در ۵ روز بازدید کردم. فوق العاده بود. دوستان جدیدی پیدا کردم، غذاهای جدید خوردم و اکنون داستان هایی برای گفتن از آن دوران دارم. زندگی کوتاه است و هر چقدر مسن تر می شوید این موضوع را بیشتر حس می کنید. در واقع زندگی کوتاه تر می شود. به مرور توانایی راه رفتن، دویدن، مسافرت کردن، تعمق کردن و تجربه کردن زندگی را از دست می دهیم. من متوجه شدم استفاده از زمانی که دارم واقعا مهم است.

با مسافرت کردن، به خودتان هم سفر می کنید. چیزهای جالبی در مورد خودتان خواهید فهمید.

وقتی مسافرت می کنید، کشف می کنید و اکتشاف یکی از جنبه های مهم زندگی روحی بشری است. کسی به من گفت مسافرت های بدون برنامه ریزی بهترین ها هستند. لائو تسو ۱۰ می گوید" یک مسافر خوب برنامه ریزی نمی کند و هیچ علاقه ای هم به رسیدن به مقصد ندارد".

اگر کوله پشتی، لپ تاپ، تلفن، پاسپورت و پول نقد داشته باشم، آن وقت هیچ نگرانی ندارم. من این چنین از تعطیلات خودم لذت می برم. دوست دارم سبک مسافرت کنم. به نظر من مهم ترین نکته این است که حالتان خوب باشد و از زندگی هر جایی که هستید لذت ببرید.

عبدل کلام ۱۱ گفته است توصیه ی من به افراد جوان این است که متفاوت فکر کنند، شجاعت ابتکار و مسافرت به نقاط ناشناخته را داشته باشند، غیرممکن ها را کشف کنند، با مشکلات روبرو و موفق شوند. اینها چیزهایی است که باید روی آن کار کنند. این توصیه ی من به جوانان است"

این هم توصیه ی دوستانه ی من به شماست. ما با هم دوست هستیم درست است؟ عالی است.

هر بار که خیلی سرتان شلوغ نیست، سفر کنید و دنیا را بشناسید. با این کار خودتان را به کشتن نمی دهید، بلکه تجربه کسب می کنید. مثلا در تعطیلات تابستان می توانید با خانواده یا دوستان خود مسافرت کنید. یا می توانید تنهایی سفر کنید.

راز هشتم: قبل از خرج کردن، پس انداز کنید

کسانی که کتاب من با عنوان "۷۰ روش برای موفقیت را مطالعه کرده اند توضیحاتم در مورد این راز را می دانند. بعد از اینکه همهی پول نقد خود را خرج کردید به فکر پس انداز نباشید چون ورشکست می شوید. همیشه قبل از اینکه خرج کنید بخشی را پس انداز کنید. میدانم وقتی مخارج زیادی دارید و باید همه ی قبضها و وام ها را پرداخت کنید پس انداز کردن کمی دشوار می شود ولی باید یاد بگیرید این کار را انجام دهید.

بعد از اینکه همه ی مخارج را پرداخت کردید، چیزی که باقی می ماند را پس انداز نکنید، بلکه اول پس انداز کنید و هر چه باقی ماند را خرج کنید. افراد ثروتمند اول پس انداز بعد خرج می کنند ولی افراد ورشکسته اول خرج بعد پس انداز می کنند. وقتی حقوق خود را می گیرید لطفا بخشی از آن را پس انداز کنید. من همیشه به دوستانم توصیه می کنم حداقل ۱۰٪ از درآمد خود را پس انداز کنند و بعد از گذشت ۵ سال از مبلغی که پس انداز کرده اید شگفت زده خواهید شد.

من به یکی از دوستانم همین روش را پیشنهاد دادم و ای کاش او به حرفم گوش کرده بود. یک ماه بعد با من تماس گرفت و گفت دچار مشکل مالی شده و به مقداری پول نیاز دارد. از او پرسیدم آیا حرفی که به او زده بودم را پذیرفته و پولی پس انداز کرده و او جواب داد نه! به من گفت مجبور شده تا قبل از اینکه خانواده اش به او پولی بدهند مقداری از وسایل خانه اش را بفروشد. من نمی توانستم کاری برایش بکنم چون او از همان ابتدا کار اشتباهی کرده بود. ولی به من قول داد از ماه بعد روشی که به او یاد داده بودم را عملی کند.

اجازه بدهید چیزی را برایتان توضیح بدهم. فرض کنید حقوق ماهیانه ی شما ۱۰ هزار دلار است و شما همیشه ۱۰٪ از آن را پس انداز می کنید که می شود ۱۰۰۰ دلار و به این ترتیب شما ماهیانه ۹۰۰۰ دلار برای خرج کردن دارید. در پایان سال شما ۱۲۰۰۰ دلار پس انداز کرده اید. حالا فرض می کنیم شما همین روش را تا ۵ سال ادامه می دهید و بعد از ۵ سال این پس انداز به ۶۰۰۰۰ دلار و بعد از ۱۰ سال به ۱۲۰۰۰۰ دلار خواهید داشت، به همین سادگی.

اگر شما دانشجویی در نیجریه باشید و پولی که می گیرید ۲۰ هزار دلار باشد و با استفاده از همین روش ماهیانه ۲ هزار دلار پس انداز کنید، در پایان سال این مبلغ به ۲۴ هزار دلار خواهد رسید. همین روش را ادامه می دهید و اصلا از این پول استفاده نمی کنید تا اینکه بعد از ۵ سال پس انداز شما به مبلغ ۱۲۰ هزار دلار می رسد. شبیه یک روش جادویی است، شما در مدت ۵ سال، از ۲ هزار دلار شروع می کنید و به ۱۲۰ هزار دلار می رسید.

با پولی که پس انداز کرده اید می توانید در هر بیزینسی که دوست دارید سرمایه گذاری کنید. تنها چیزی که برای چنین نتیجه ای نیاز دارید کمی صبوری و مداومت است. حتی می توانید بیش از ۱۰٪ پس انداز کنید. من کسی را می شناسم که ۲۵٪ از حقوق اش را پس انداز کرده و بعد از ۷ سال از پس اندازش برای راه اندازی بیزینس خودش استفاده کرد.

چرا شما همین اصل را در مورد شرایط مالی خود به کار نمی گیرد؟ هیچی چیزی برای باختن وجود ندارد، در هر صورت این پس انداز هم پول شماست.

می توانید یک حساب بانکی دیگر برای خود باز کنید یا از یک ظرف ساده برای نگهداری پس اندازهای خود استفاده کنید. بسیاری از ما از در دوران کودکی خود قلک داشتیم و هر بار عمه، عمو یا خاله به ما پولی می دادند در آن قلک پس انداز می کردیم. به همان دوران باز گردید زیرا اگر پس انداز کردن کار اشتباهی بود من هیچ وقت به شما پیشنهاد نمی کردم.

من جملاتی که ویل راجرز ۱۲ دربارهی پس انداز کردن به کار می برد را دوست دارم. او گفته "تنها راه برای دو برابر کردن پولتان این است که آن را تا کنید و در جیبتان بگذارید. اگر از پولی که باید پس انداز کنید برای خریدن چیزهایی که نیاز دارید استفاده کنید در نهایت مجبور می شوید آنچه که دارید را بفروشید تا خرج آنچه لازم است کنید. این حقوق شما نیست که باعث ثروتمند شدن شما می شود بلکه عادت های خرج کردن شماست که شما را ثروتمند می کند، بنابراین لازم است از هزینه های خرده و ریز با خبر باشید، ذره ذره جمع گردد وانگهی دریا شود.

خشنودی مالی به معنای مالک بودن همه چیز نیست. بلکه نتیجه ی یادگرفتن این نکته است که با کمتر از آنچه دارید زندگی کنید تا بتوانید همیشه مقداری پس انداز و سرمایه گذاری کنید. این کار امکان پذیر نمی شود مگر اینکه شما این نکته را یاد بگیرید، بدهی داشتن همیشه به معنای نداشتن پول نیست، معمولا نشانهی نداشتن برنامه ریزی است.

سوز اورمان ۱۳ می گوید اگر نگران امنیت شغلی خود هستید و سرمایهی کافی برای مواقع ضروری ندارید (هزینههای مکفی برای ۸ ماه زندگی که یا در حساب بانکی بیمه پس انداز شده باشد یا در کارتهای اعتباری تان دست نخورده می ماند) باید بیشتر روی پس انداز کردن تمرکز کنید تا اینکه بخواهید با کارتهای اعتباری هزینه ها را پرداخت کنید".

باید به فکر آینده تان باشید و صرفا به زمان حال محدود نشوید. پس باید یاد بگیرید چطور هوشمندانه خرج کنید. وقتی در این راه موفق می شوید که بدانید آینده ی خانواده تان بسیار مهم تر از تفریح کردن است. این شما هستید که باید امور مالی خود را کنترل کنید.

یک ضرب المثل معروف در جامائیکا رایج است که می گوید "پولتان را پس انداز کنید تا پولتان از شما حمایت کند". افراد ثروتمند برای سه نسل پول پس انداز می کنند و افرادی که از نظر مالی ضعیف هستند برای آخر هفته ی خود پس انداز می کنند. همین یک جمله برای کسانی که باهوش باشند کافی است.

راز نهم: شرافتمند باشید.

نیکوکار

شرافتمند

راستگو

بی گناه

خوش سیرت

سربلند

منظم

با ایمان

پاکدامن

آرزوی سیمی ۱۴ زندگی در بمبئی هندوستان بود، بنابراین وقتی تحصیلاتش در یک شهر کوچک را تمام کرد برای شروع زندگی جدید به بمبئی مهاجرت کرد. او درباره ی این شهر اطلاعات زیادی گرفته بود و بی صبرانه منتظر بود تا آنرا تجربه کند. ولی زندگی در بمبئی آنطور که سیمی فکر می کرد نبود. شهر در دوران رکود به سر می برد و بسیاری از کمپانی های ارتباطاتی نیرویی استخدام نمی کردند. او مدتها در جستجوی شغلی از این کمپانی به کمپانی دیگر می رفت ولی نتوانست شغلی پیدا کند. گویا بداقبالی او را به هر جایی که پا می نهاد دنبال می کرد.

بعد از ماهها جستجو وقتی چیزی نمانده بود که تسلیم شرایط شود؛ با مردی آشنا شد که به او قول کمک داد. شغل مورد نظر درآمد خوبی داشت ولی مردی که به او کمک کرده بود از او تقاضایی داشت. او در یک عصر با سیمی تماس گرفت و از او خواست برای موضوعی ضروری خود را به شرکت برساند. او هیچ چاره ای نداشت زیرا شدیدا به این شغل نیاز داشت بنابراین به شرکت رفت. وقتی وارد شرکت شد خود را تنها یافت و مرد از او خواست که بنشیند.

سپس به او گفت این نامه ی پذیرش توست و اگر آن را امضا کنی می توانی در این شرکت کار کنی ولی در عوض باید کاری برای من انجام دهی".

سیمی بلافاصله بدون اینکه بداند تقاضای او در چه موردی است پاسخ داد"هر کاری که باشد من انجام می دهم".

مرد گفت" هیچ کاری بدون زحمت به دست نمی آید، برای اینکه در این شرکت کار کنی باید با من همبستر شوی".

سیمی در حالیکه به شدت عصبانی و ناامید شده بود از جا برخاست و یک سیلی به مرد زد و در حالیکه گریه می کرد از شرکت خارج شد.

مدت زیادی نگذشت که او شغلی یافت و بعد از ۶ ماه ترفیع گرفت حقوقش ۵ برابر کاری بود که او قبلا نپذیرفته بود.

اگر او به خواسته ی مرد تن می داد و شغلی که به او پیشنهاد شده بود را می گرفت چه اتفاقی برایش می افتاد؟ پاکدامنی و غرورش را از دست می داد. شرافت شما بخشی از زندگی شماست و باید همیشه به هر قیمتی که شده از آن دفاع کنید. شما باید راستگو، سربلند، منظم، شرافتمند، با ایمان و پاکدامن باشید و اینها همه ی مواردی است که شخصیت و اصالت شما را شکل می دهند. دوران سخت زندگی زمانی پیش روی ما قرار می گیرند که خیانت و کوتاهی کرده ایم و روی شرافت خود معامله می کنیم و آن را از دست می دهیم. اینجا دقیقا زمانی است کهشکست می خوریم.

اجازه دهید داستان دیگری را برای شما تعریف کنم. بولا۱۵ به تازگی در یک شرکت مهندسی عمران در سمت راننده استخدام شده بود و هر هفته باید برای ژنراتور شرکت ۵۰ لیتر گازوئیل می خرید. ۵۰ لیتر گازوئیل برای کار کردن این ژنراتور به مدت ۳۰ ساعت کفایت می کرد ولی از وقتی که بولا شروع به خریدن سوخت برای این ژنراتور کرده بود، این میزان به ۲۳ ساعت کاهش پیدا کرد. این قضیه به مدت ۵ هفته ادامه یافت تا اینکه مدیر شرکت دیگر نتوانست شرایط را بپذیرد. او از بولا پرسید که آیا از پولی که شرکت در اختیارش قرار می دهد چیزی برای خود برداشت می کند یا خیر. او پاسخ داد خیر. تحقیقات بیشتری در این زمینه انجام و مشخص شد که او به جای ۵۰ لیتر، ۳۹ لیتر سوخت برای شرکت می خریده است و بقیهی پول شرکت را برای خود برمی داشته. این موضوع به هیچ عنوان از طرف شرکت بخشودنی نبود و او به این دلیل زندانی شد و نه تنها شغلش بلکه شرافتش را هم از دست داد.

برای اینکه خدمتی واقعی کرده باشید باید کاری کنید که نه می توان با پول خرید و نه با پول محاسبه کرد، و آن چیزی نیست به جز صداقت و شرافت.

در هر شرایطی که هستید همیشه صادق باشید. صداقت هیچ وقت باعث نابودی شما نمی شود بلکه شما را رها می سازد. در کارتان متعهد باشید و کاری کنید دیگران همیشه از شما به خوبی تعریف کنند. کاری نکنید که دیگران به خاطر دروغ و ریاکاری دوست نداشته باشند با شما همراه شوند. باید طوری رفتار کنید که دیگران به این دلیل که در هر شرایطی صادق هستید بخواهند با شما رابطه داشته باشند.

اگر اهل تجارت هستید، جنس تقلبی به مشتری خود نفروشید؛ همیشه به مشتریان خود خدمات با کیفیت ارائه کنید تا آنها همیشه شما را به یاد داشته باشند. صداقت و شرافت همیشه جزءدر نقش یک لیدر دیگران از شما الگو می گیرند هیچ وقت آنها را گمراه نکنید. ضروری ترین ویژگی برای رهبر بودن شرافت واقعی است.

بدون آن، هیچ موفقیت واقعی تحقق نمی پذیرد، فرقی نمی کند چه رهبری یک گروه تبهکار است، یا تیم فوتبال، یا ارتش یا در محل کار. مثل اکثر سیاستمداران نیجریه ای نباشید که برای رسیدن به ثروت، شرافت خود را می فروشند. وقتی در دوره تبلیغاتی انتخابات هستند وعده ی دنیا و بهشت می دهند ولی به محض اینکه بر صندلی ریاست تکیه زدند مردم را فراموش می کنند. مدام به مردم می گویند برای مقابله با تورم در تلاشند در حالیکه خودشان دلیل تورم هستند.

باب مارلی می گوید" بزرگی هیچکس با میزان ثروتی که دارد محاسبه نمی شود بلکه در میزان شرافت و تاثیر مثبتی است که بر دیگران می نهد".

کاری کنید شخصیت شما انعکاس مثبتی از شما ارائه کند.

جملهی مشهوری هست که می گوید اگر نمی توانید با آنها بجنگید، پس با آنها همراه شوید. ولی من امروز می خواهم به شما بگویم هیچ وقت خودتان را به خاطر اینکه توسط دوستان پذیرفته شوید، تغییر ندهید. همیشه خودتان باشید چه در خلوت خود چه در میان جمع، هیچ وقت خود را تغییر ندهید. یک نویسنده ی مشهور نیجریه ای نوشته است یکی از روش های مورد اطمینان او برای شرافتمند بودن رد کردن بی کم و کاست مصالحه است".

"شجاعت نه گفتن را داشته باشید. شجاعت پذیرفتن حقیقت را داشته باشید. همیشه کار درست را فقط به این دلیل که درست است انجام دهید. اینها ویژگی های ضروری زندگی با شرافتاست". کلمت استون هیچ وقت در امتحانات تقلب نکنید. در بیزینس هم خلاف نکنید. در روابط انسانی خود خیانت نکنید. در ورزش خطا نکنید. در زندگی هم لطفا خیانت نکنید.

راز دهم: خانواده از همه چیز مهم تر است

دیوید بسیار سختکوش است، او هر روز کار می کند تا مطمئن شود همه چیز برای خانواده اش فراهم باشد ولی او یک چیز را فراموش کرده است. از آنجاییکه بسیار سرش شلوغ است نمی تواند وقتی به فرزندان خود اختصاص دهد. او صبح خیلی زود قبل از اینکه بقیه بیدار شوند، خانه را ترک می کند و شبها بعد از اینکه همه خوابیدند به خانه بازمی گردد. او در جشن تولد آنها حضور نداشت، مسابقه ی فوتبال آنها را ندید و در مراسم جشن فارغ التحصیلی پسر بزرگش از دبیرستان هم نبود. فرزندانش واقعا از او ناراحت بودند و این موضوع مشکلاتی برای خانواده ایجاد کرده بود.

فرزندان ما نمی دانند اوضاع از چه قرار است، آنها نمی دانند شما دوست دارید وقت بیشتری را با آنها سپری کنید ولی نمی توانید چون باید هر روز کار کنید تا بتوانید غذای آنها را فراهم کنید، برایشان لباس بخرید و بهترین شرایط تحصیلی را برای آنها فراهم کنید. تنها چیزی که می دانند این است می خواهند وقتی به شما نیاز دارند، شما در دسترس باشید.

در هر شرایطی لطفا تلاش خود را بکنید و وقتی را به فرزندانتان اختصاص دهید آنها شدیدا به حضور شما نیاز دارند. همه چیز در زندگی به لحظات خوب بستگی دارد و اینکه بتوانید تعادل درستی بین کار، خانواده و دوستان خود برقرار کنید.

روزی پدر خانوادهای خسته و درمانده از کار به خانه بازگشت و پسرش به سمت او دوید و از او خواست تا دو دلار به او بدهد، پدر عصبانی او را از خود دور کرد. بعد از کمی استراحت از خود پرسید چرا پسرم از من دو دلار می خواست؟ او هیچ وقت از من پول نخواسته بود، شاید می خواسته برای خود اسباب بازی جدیدی بخرد..." همان شب او به اتاق پسرش رفت و از او بابت رفتارش عذرخواهی و سپس دو دلار به او داد و با بوسه ای به او شب به خیر گفت ولی قبل از اینکه اتاق را ترک کند، پسرش دست او را گرفت و از او پرسید" پدر تو برای هر ساعت کار چقدر پول می گیری؟" پدرش در حالیکه حسابی گیج شده بود پاسخ داد ۱۰ دلار. چرا این سوال را می پرسی؟ پسر ۸ دلار دیگر به ۲ دلاری که پدرش به او داده بود اضافه کرد و سپس همهی پولش را به پدر داد و گفت "مدتی است که پول پس انداز می کنم، لطفا فردا شب یک ساعت زودتر به خانه برگرد و با ما شام بخور". پدر در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود پسرش را درآغوش کشید و از او عذرخواهی کرد.

خانواده از همه چیز مهم تر است. در کنار هم بودن چیزی است که باعث تقویت بنیان خانواده می شود. به عنوان مرد خانواده، باید مدت زمانی را با همسر و فرزندان خود سپری کنید. یک مرد واقعی همسرش را دوست دارد و همیشه خانواده را مهمترین مسئله ی زندگی خود قرار می دهد. با آنها در مورد روزی که گذشت حرف بزنید، دوستشان باشید، سعی کنید آنها را بیشتر بشناسید و بهتر درک کنید. بهترین دوست فرزندانتان باشید، کاری کنید که به شما اعتماد داشته باشند. تنها به این شکل می توانید یک رابطه ی قوی با فرزندانتان داشته باشید. هیچ چیزی به اندازه ی یک پدر و همسر خوب بودن برای خانواده شادی و رضایت نخواهد آورد.

اگر هنوز والدین تان در قید حیات هستند، همیشه با آنها در تماس باشید و به پدر و مادر و اقوام نزدیک خود پیام دهید. بگذارید بدانند که برایتان مهم هستند. اگر برای کسی پیام احوالپرسی بفرستید هیچ ضرری نخواهید کرد، سعی کنید تاریخ تولد آنها را به یاد داشته باشید و برایشان هدیه بخرید این کار شما باعث می شود آنها را دلشاد کنید. اصلا مهم نیست چه هدیه ای می خرید مهم این است که هدیه ای برایشان بفرستید. ارزش مادی هدیه ای که می خرید اصلا مهم نیست بلکه آنچه ارزشمند است احساس شماست.

اگر والدین یا همسرتان کاری کرده که باعث رنجش خاطر شما شده است، آنها را ببخشید و اجازه ندهید عصبانیت شما باعث از هم گسستن روابط خانوادگی تان شود. با آنها تماس بگیرید و بگویید که آنها را بخشیده اید و اگر این شما هستید که باید عذرخواهی کنید؛ این کار را انجام دهید. خانواده بسیار مهم است و آرامش و زیبایی زندگی است، مثل نور خورشید، مثل لبخند یک کودک، محبت مادرانه، لذت پدر بودن و مثل یک خانواده کنار هم بودن. آرامش نشانه ی پیشرفت بشر است، پیروزی جبهه ی راستین و برتری حقیقت.

پسرها باید همیشه برای بودن کنار پدرشان و دختران هم برای بودن کنار مادرشان وقت بگذارند، آنها درس های زیادی برای یاد دادن به شما دارند. به آنها احترام بگذارید تا زندگی خوبی داشته باشید. اگر می توانید با آنها به پیک نیک بروید، شام در کنار آنها باشید، با آنها عکس بندازید، خوش بگذرانید و برایشان دعا کنید زیرا خانواده از همه چیز مهم تر است.

وقتی با کسانیمواجه شوید که خانواده ای ندارند، آن موقع حتما بیشتر در خانواده ی خود را خواهید دانست. افرادی هستند که تنهایند و هیچ جایی به اسم خانه ندارند. حتی نمی دانند والدین شان کیست. ولی شما یک خانواده دارید پس چرا قدر چنین نعمتی را نمی دانید. شما حقی در انتخاب خانواده تان نداشتهاید آنها هدیه ای از طرف خداوند به شما هستند همان طور که شما هدیه ای برای آنها به شمار می روید.

افراد یک خانواده از هم حمایت می کنند، همیشه کنار هم هستند و مشکلات را با هم حل می کنند.

کیم کارداشیان ۱۷ گفته" چیزی که در نهایت اهمیت دارد شاد بودن است اینکه خودتان باشید، و من فکر می کنم واقعا خوشبخت هستم که بهترین سیستم حمایتی و خانواده را دارم، کسانی که همیشه از هم حمایت می کنند صرف نظر از شرایطی که در آن قرار داریم".

خانواده برای من یعنی همه چیز. من در کنار پدر، مادر، خواهر و برادرم خودم هستم. زیرا آنها به من هر چه نیاز دارم داده اند. حتی تحصیلاتی که دارم به خاطر رونالدینیو ۱۸ گفته آنهاست".

دوستان و خانواده ی من کسانی اند که مرا حمایت می کنند. آنها به من آنچه را که باید بشنوم می گویند نه آنچه را که دوست دارم بشنوم و صرف نظر از اوقات خوب و بد همیشه کنار من هستند. نمیدانم بدون حضور آنها من کجا بودم و می دانم عشق آنهاست که باعث می شود با مشکلات بجنگم. خانواده همیشه با ما هستند حتی وقتی بقیهی چیزهای زندگی با ما نمی مانند.

خانواده مهم ترین عنصر دنیاست. خانواده یعنی همه چیزخواهش می کنم به من لطفی بکنید. با خانواده و خواهران و برادران خود تماس بگیرید نه به این دلیل که چیزی از آنها بخواهید بلکه فقط بگویید که دوستشان دارید. اگر نمی توانید با آنها تماس بگیرید به آنها پیام دهید خواهید دید که چقدر خوشحال می شوند.

بعدا از من تشکر خواهید کرد.

برگرفته، بخشی از کتاب  ۱۳ راز زندگی که باید قبل از مرگتان بدانید نوشته  لیوینگستون ایمونیتی

کد خبر 78526

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 7 =