آخرین اخبار

فصل پنجم

گوش کردن به همدلی و تفاهم زن و شوهر منجر می شود

جولی و برایان درباره رفتن به دیدار والدین جولی بگومگو می کردند.

برایان گفت: «ما همین دو هفته قبل به دیدن پدر و مادرت رفتیم.»

جولی گفت: «می دانم، ولی یکشنبه روز تولد مادرم است.»

برایان گفت: «یک کارت تبریک برایش بفرست.»

جولی گفت: «باور نمی کنم، تو خودخواه ترین کسی هستی که تاکنون دیده ام.»

برایان جواب داد: « خب پس تو زیاد با مردم رفت و آمد نکردی. من هیچ مردی را نمی شناسم که بخواهد هر دو هفته والدین همسرش

جولی در حالی که هق هق گریه می کرد و از اتاق بیرون می رفت گفت: «من از تو نمیخواهم که هر دو هفته به دیدن والدینم بروی.»

برایان و جولی هرگز یاد نگرفته بودند چگونه به طور جدی به یکدیگر گوش کنند؛ ولی اکنون تصور کنید که آنها فصل ۴ را خواندند و تلاش کردند شنوندههای واقعی باشند. گفت و گوی آنها ممکن بود به این صورت ادامه یابد: «چرا می خواهی آخر این هفته به دیدن والدینت برویم، ما که همین دو هفته پیش آنجا بودیم؟»

می دانم، ولی این یکشنبه روز تولد مادرم است.»

روزهای تولد در خانواده شما موضوعی مهم است؟»

«بله، همین طور است. خواهرم و من از وقتی که پنج ساله بودیم روز تولد مادرم شام درست می کردیم. هنوز سال اول را یادم هست که پدرم به ما کمک کرد تا کیک تولد را درست و تزیینکنیم.» 

بنابراین روز یکشنبه قرار است خواهرت آنجا باشد؟»

«اوه بله، او یادش نمی رود.»

«آیا شوهرش نیز می آید؟»

بله مگر آنکه مجبور شود سر کار برود. بعضی سال ها مجبور می شود سر کار برود و نمی تواند بیاید.»

می خواهی من با تو بیایم یا ترجیح می دهی خودت تنها بروی؟»

برایان، دوست دارم با من بیایی. این یک جشن خانوادگی است و از تو می خواهم که قسمتی از آن باشی.»

بسیار خب، بر اساس مقیاس ۱-۱۰، چند درجه علاقه داری که با تو بیایم؟»

ده درجه! اوه، برایان، تو را خیلی دوست دارم.»

در سناریوی دوم چرا اوضاع این قدر فرق کرد؟ برای اینکه برایان قبل از جواب دادن به دقت گوش داد و گوش دادن باعث شد که بفهمد جشن تولد برای جولی چقدر اهمیت دارد و چقدر دوست دارد که او هم در آن شرکت کند.

از طرف دیگر، برایان گزینه های دیگری نیز داشت. او می خواهد رابطه اش با جولی درست باشد، بنابراین به او می گوید: «دوست داری بدانی چرا من ابتدا در مورد رفتن به دیدن والدینت در روز

یکشنبه آینده مردد بودم؟ فکر می کنم به این علت بود که همین دو هفته قبل پیش آنها بودیم.

این یکی از دلایل بود؛ ولی علتهای دیگری هم دارد. دوست داری بشنوی؟» (برایان تلاش می کند به جولی کمک کند که وارد حالت شنونده شود.)

جولی در حالی که روی کاناپه می نشیند و به او نگاه می کند می گوید: «بله»

من برای بازی در تیم پرستاره لیگ بیسبال کلیسا دعوت شدم. نمی دانی چقدر دوست دارم بیسبال بازی کنم؛ ولی از وقتی فهمیدم این موضوع برای شما چقدر اهمیت دارد، احساس کردم بودن با شما خیلی مهم تر از بازی بیسبال است.»

«اوه، برایان! حالا بیشتر عاشقت هستم. نمی توانم باور کنم که تو برای رفتن به دیدار خانواده ام حاضر شدی از خیر بازی در تیم پرستاره بیسبال بگذری.»

بعد از یک لحظه تأمل جولی پرسید: «بازی بیسبال چه ساعتی است؟»

ساعت دو، چرا می پرسی؟»

«به نظرم شاید بتوانی بروی بیسبال بازی کنی و بعد به جشن تولد مادرم بیایی. شام ساعت شش است. می توانی کمی دیرتر بیایی تا به بازی ات هم برسی.» جولی با لبخند می گوید: «براساس

 مقیاس ۱-۱۰ چند درجه علاقه داری به بازی بروی؟»

«آیا واقعا می خواهی بدانی؟»

جولی هنوز با لبخند می گوید: «مطمئنأ»حدود ۹»

پس حتما این کار را بکن. اصلا فکر نکردم که می توانی کمی دیرتر بیایی»

برایان گفت: «ولی در این شرایط باید با دو خودرو برویم و نمی توانیم باهم برویم.»

وقتی به خانه رسیدیم در مورد آن تصمیم می گیریم.»

جدی می گویی؟»

«بله، جدی می گویم.»

«جولی، واقعا چقدر خوبی، دوستت دارم.»

در این سناریو تلاش های جولی برای گوش دادن واقعی باعث شد که بفهمد بازی بیسبال برای برایان چقدر اهمیت دارد. برایان و جولی رفتاری حاکی از احترام، عشق و همدلی در مورد یکدیگر داشتند و این رفتار موجب شد برای اختلافشان به یک راه حل برد - برد برسند.

بسیاری از زوج ها به جای اینکه اختلافات خود را حل کنند دعوا می کنند، زیرا هرگز نقطه نظر یکدیگر را نتوانسته اند درک کنند. آنها به جای اینکه تلاش کنند نقطه نظر همسرشان را بفهمند، انرژی خود را صرف به کرسی نشاندن نظرشان می کنند. درک یکدیگر در رسیدن به همدلی شامل چهار هدف است که تمام آنها را می توان با گوش کردن واقعی به دست آورد.

 بدانید همسرتان واقعا چه می گوید.

این کار آن طور که به نظر می آید آسان نیست. در واقع یکی از معمول ترین اشتباهاتی که زوجها مرتکب می شوند پاسخ دادن به آن چیزی است که فکر می کنند همسرشان می گوید بدون آنکه عملا به آنچه گفته می شود گوش کنند. تعبیر اولیه برایان این بود که جولی می خواهد ماهی دو بار به دیدن والدینش بروند. این استنباط اشتباه باعث شد درونش عواطف منفی ایجاد شود؛ ولی

او هنوز حرف های واقعی جولی را نشنیده بود. جولی داشت درباره شام جشن تولد، یک سنت قدیمی، و ارزش های خانوادگی صحبت می کرد؛ ولی از وقتی که برایتان به طور جدی گوش کرد،

فهمید که جولی به چه چیزی واقعا اهمیت می دهد.

٢. به احساسات همسرتان گوش کنید.

برایان در مواجهه اولیه با جولی، به همسرش گوش کرد و شنید که همسرش عواطف خشم، دلسردی و عصبانیت را بروز می دهد و از آنجا که زیاد جدی گوش نمیداد، این عواطف را نشنید و قصورش در شنیدن سخنان همسرش، باعث گریه جولی و حل نشدن اختلافات شد.

٣. مشخص کنید چه چیزی واقعا برای همسرتان مهم است و چرا.

وقتی برایان به طور جدی گوش داد، فهمید که رفتن به شام جشن تولد مادر جولی چقدر برای جولی مهم است. این جشن یک سنت قدیمی همراه با احساسات گرم همدلی خانوادگی بود. برایان فهمید که خواست جولی از او این است که در این جشن همراهش باشد. برعکس، وقتی جولی به طور جدی به برایان گوش داد، فهمید که چرا بازی تورنمنت بیسبال برای او بسیار مهماست. او از اینکه برای بازی در این تورنمنت انتخاب شده بود احساس افتخار و سرافرازی و فکر می کرد تعهد زیادی به این تیم دارد.

۴. تعیین کنید همسرتان تا چه حد به نظر و ایده اش اهمیت می دهد.

کاربرد یک مقیاس ۱- ۱۰ برای تعیین اینکه همسرتان تا چه حدی به یک موضوع اهمیت می دهد، راه ساده ای است. وقتی تلاش می کنید همسرتان را درک کنید، این روش اغلب آسان ترین

 نقطه برای شروع است. مثلا اگر شما و همسرتان درباره خرید عید یا کریسمس صحبت می کنید، ممکن است بپرسید «بر اساس مقیاس ۱-۱۰، تا چه حدی دوست دارید من با شما برای خرید بیایم؟» اگر همسرتان با عددی بین ۷ و ۱۰ جواب داد و خواسته شما بین ۱ و ۴ است، اگر می خواهید این اختلاف را حل کنید بدانید که به سرعت باید وارد حالت شنیدن شوید.

سپس ممکن است بپرسید: «چه موقع دوست داری به خرید بروی؟ از من می خواهی چه مدتی برای خرید همراه تو باشم؟ دوست داری نقش من در این خرید چه باشد؟»

این سوال ها برای این است که واقعا به خواسته های همسرتان پی ببرید. سپس ممکن است بپرسید: «اگر تصمیم بگیرم برای خرید همراه تو نیایم، چه احساسی به من پیدا می کنی؟»جواب به این پرسش ها احساس همسرتان و تأثیر تصمیمتان بر رابطه تان را نیز آشکار خواهد کرد.

بعد می توانید بپرسید: «چرا آمدن من با شما برای خرید این قدر مهم است؟» ممکن است دریابید دلیل اینکه همسرتان برای حضور شما در امر خرید اهمیت قائل است این است که او این کار شما را معیاری درست در ازدواج می پندارد. شاید هم والدین همسرتان همیشه خرید کریسمس یا عیدشان را با همدیگر انجام می دادند و این در خانواده آنها یک سنت شده است و ممکن است بگوید از بودن با همدیگر لذت می بریم. از طرف دیگر، ممکن است به این نتیجه برسید که علت مهم بودن این موضوع برای همسرتان این باشد که احساس می کند برای انتخاب هدیه برای والدین آمادگی ندارد و واقعا نیاز به نظر شما دارد. ممکن است دلایل دیگری هم باشند که همسرتان شرکت شما را در جشن مهم می دانند، از این رو با گوش کردن واقعی خواهید فهمیدکه همسرتان چه می گوید و همچنین متوجه خواهید شد که او چه احساسی دارد و چرا این موضوع این قدر مهم است.

حس همدلی و تأیید شدن توسط همسر گامی اساسی در خلق جوی است که در آن می توان اختلافات را حل کرد. جمله «می فهمم چه می گویی و به نظرم منطقی می رسد.» یک عبارتمیلیون دلاری در حل و فصل اختلافات است. این همان چیزی است که همه در اختلافات آرزوی شنیدنش را دارند. همه ما می خواهیم مورد تأیید قرار گیریم و حرفمان شنیده شود.

گوش کردن واقعی درست عکس روش مشاجره است که در آن هر دو طرف بیشتر علاقه دارند بر نظراتشان اصرار کنند و تلاش نمی کنند صبر کنند تا بفهمند دیگری چه می گوید یا چه احساس و طرز تفکری دارد. اصرار بر نظر خود بدون گوش دادن اولیه، باعث طرد شدن و نکوهش میشود و احساسات عاطفی منفی و رنجش را تقویت می کند. به این دلیل است که دعواها فاصله عاطفی بین افراد را زیاد می کنند، از سوی دیگر، گوش کردن واقعی به درک و همدلی منجر می شود.

اگر زوجها یکدیگر را درک نکنند به احتمال زیاد نمی توانند اختلافاتشان را به روش مثبت حل کنند. درک یکدیگر از گوش کردن و پرسیدن پرسش های روشن کننده به دست می آید. وقتی زن و شوهرها می فهمند که همسرانشان چه می گویند، چرا یک موضوع برای آنها بسیار مهم است و چه احساس شدیدی به آن دارند، فقط آن موقع می توانند پاسخهای هوشمندانه ومحبت آمیز بدهند. همسرانی که وقت صرف می کنند تا یکدیگر را درک کنند و در نتیجه یکدیگر را دوست بدارند، می توانند به روش سالم و مثبت اختلافات را حل کنند.

راه حل برد - برد برای اختلافات زناشویی (قسمت اول )

کاربرد اصول فصل

۱. بسیاری از زوج ها به جای حل اختلاف ها با یکدیگر دعوا می کنند، زیرا هرگز نخواسته اند نقطه نظر یکدیگر را بفهمند. در اینجا چهار پرسش وجود دارد که به شما کمک می کند از افکار و احساسات همسرتان آگاه شوید:همسرم چه می گوید؟»

همسرم چه احساسی دارد؟»

چرا این موضوع برای همسرم مهم است؟»

براساس مقیاس ۱-۱۰ علاقه همسرم به این موضوع چند درجه است؟»

۲. وقتی همسرتان را درک کردید، فرصت پیدا می کنید پاسخ هوشمندانه و محبت آمیز بدهید. در آخرین اختلاف با همسرتان چه پاسخ هوشمندانه و محبت آمیزی دادید؟

فصل ششم

شناخت و همدلی به حل اختلاف منجر می شود

در سراسر این کتاب نشان داده ایم که اختلافات اجتناب ناپذیر هستند، هیچ ازدواج بدون اختلافی وجود ندارد. با این حال اختلافها به تفرقه افکنی نیاز ندارند. اگر یک رفتار برد - برد را انتخاب کنید و صادقانه به همسرتان گوش دهید، خواهید فهمید که او چه فکر، احساس و خواسته ای دارد. همچنین در خواهید یافت چرا همسرتان این گزینه ها را دارد و شدت خواسته اش چقدر است. با این اطلاعات اکنون در موقعیتی هستید که اختلافات را به صورت مثبت حل کنید. آماده هستید این سؤال را بپرسید که «چگونه می توانم این اختلاف را حل کنم طوری که هر دو احساس محبت و احترام کنیم؟» جواب به این پرسش به راه حل های مثبت منجر خواهد شد. با پرسیدن این پرسش نمی خواهید راه خود را بروید و در ضمن نیز نمی خواهید همسرتان را گول بزنید تا با شما موافقت کند، در حقیقت می خواهید راه حلی پیدا کنید که هم شما و هم همسرتان احساس خوب داشته باشید.

زن و شوهری که همدیگر را می فهمند و به همدیگر محبت می کنند، به جای متهم کردن یکدیگر راه حلی پیدا می کنند که هر دو طرف با آن موافق هستند. آنها با همدیگر راه حل مثبتی پیدا خواهند کرد.به عنوان نمونه، راه حل ها به سه دسته تقسیم می شوند. راه حل میانه، راه حل یکی از طرف ها یا موکول کردن حل اختلاف به بعد.

راه حل میانه

در این راه حل زوجها راه حلی پیدا می کنند که تقریبأ وسط هریک از خواسته های اولیه آنهاست. زن و شوهر هر دو کمی از خواسته های شان کوتاه می آیند؛ ولی هر دو قسمتی از آنچه را می خواهند نیز به دست می آورند. برخی افراد این روش را «مصالحه کردن» می نامند. با این حال، مصالحه بر آنچه هر دو طرف از آن صرف نظر کرده اند متمرکز می شود. من ترجیح می دهم بر آنچه آنها به دست آورده اند تمرکز کنم. میانه را گرفتن به معنای آن است که هر دو طرف بر راه حلی توافق کرده اند که احساس می کنند به نفع هردوشان است.

من جان و برندا را در ایالت آلاباما ملاقات کردم. آنها پس از شرکت در یک سمینار پیش من آمدند و جان با هیجان زیاد گفت: «این دومین باری است که در سمینار شما شرکت می کنم. سال گذشته وقتی در مونتگمری بودید در سمینارتان شرکت کردیم و امروز ما شش زن و شوهر را از کلیسایمان آورده ایم. دیدیم بهتر است آنها هم در سمینار شما شرکت کنند و از سخنانشما بهره ببرند.»

من گفتم: «یک نمونه بگو که چگونه سمینار را مفید یافتید؟» و آنها این داستان را برایم تعریف کردند:

جان و برندا می دانستند که خودروی قدیمی شان که حدود ۲۱۵ هزار مایل راه رفته است، دیگر به عوض شدن نیاز دارد. جان می خواست یک خودروی نو و برندا یک خودروی دست دوم بخرند. یک شب که جان به خانه آمد و گفت: «من امروز در نمایشگاه خودروی بیوک تعدادی مدل نو را قیمت کردم.» آنها فهمیدند که در زمینه این موضوع با هم اختلاف دارند.

برندا گفت: «چرا این کار را کردی؟ ما استطاعت خرید خودروی نو نداریم.»

جان گفت: «خودروهای نو خیلی گران تر از خودروهای دست دوم نیستند، افزون بر این خیلی هم مطمئن تر هستند.»

برندا گفت: «نه، یک خودروی دست دوم مدل آخر با گارانتی بخریم.»

جان گفت: «من نمی خواهم آشغال دیگری را بخرم.»

برندا گفت: «من درباره آشغال صحبت نمی کنم. من درباره یک خودروی دست دوم خوب و کم کارکرد صحبت می کنم.»

با رد و بدل شدن این حرفها، حجم جواب های آن ها به یکدیگر زیاد شد. جان وقتی دید که آنها سر یکدیگر فریاد می کشند، گفت: «قبول دارم که ما با یکدیگر اختلاف داریم.

یادم هست وقتی ماه گذشته در آن سمینار شرکت کردیم چیزهایی درباره حل و فصل اختلافها شنیدیم. شاید لازم باشد یادداشتهای خود را بیرون بکشیم و ببینیم در این مورد چه گفته

شده است.»

برندا گفت: «الان بهتر است، من تازه خواندن کتاب چهار فصل ازدواج را تمام کرده ام. در این کتاب فصلی به نام "گوش کردن واقعی" وجود دارد. وقتی آن را خواندم یادم افتاد که بهتر است این فصل را با هم بخوانیم و درباره اش صحبت کنیم.»

جان لبخندزنان گفت: «من نمی خواهم درگیر این اختلاف بشویم که کدام یک از ما آن فصل را بخواند یا نگاهی به یادداشتها بیندازد، بنابراین بهتر است تو آن فصل را مرور کنی و من یادداشتها را مرور کنم و فردا شب آنچه را درباره حل اختلاف یاد گرفته ایم با هم در میان بگذاریم، مطمئن هستم ما از آن کسانی نیستیم که با این موضوع کلنجار رفته باشیم و مطمئنا فکر نمی کنم هیچ کدام از ما بخواهیم روی این موضوع با یکدیگر بجنگیم.»

برندا گفت: «ایده خوبی است؛ ولی نمی خواهم قرض دار شویم و کاری کنیم که استطاعت آن را نداریم.»

جان گفت: «فکر می کنم روی آن موضوع هر دو توافق داریم. بدیهی است که روی موضوع خودروی نو یا دست دوم توافق نداریم؛ ولی آنقدر دانا هستیم که بتوانیم آن را بررسی کنیم.» و برندا را در آغوش کشید.

من گفتم: «بسیار خب، من نمی توانم منتظر بمانم و بشنوم چگونه این اختلاف را حل کردید.» برندا اول صحبت کرد و گفت: «خب، اول ما بعضی از ایده های مهم را که درباره چگونه شنیدن یاد گرفته بودیم با یکدیگر در میان گذاشتیم؛ سپس تلاش کردیم آنها را با وضعیتمان تطبیق دهیم و پس از آنکه به نظرات یکدیگر گوش دادیم، فهمیدم که جان همیشه دوست داشته است یک خودروی نو داشته باشیم. او تمام عمرش با خودروهای دست دوم رانندگی کرده بود و در چند مورد نتوانسته بود به قرارهای ملاقاتش برسد و از مشکلات خودرو ناراحت بود.» 

جان گفت: «و من دانستم که برندا واقعا نگران مشکلات مالی است. نمی دانستم تحت فشار زیاد زندگی می کند. این موضوع یکی از چیزهای خوبی بود که از گوش کردن ما به همدیگر بیرون آمد. در زندگی خانوادگی اش، پدرش همیشه خودروهای دست دوم مطمئن خریده بود و هرگز یادش نمی آمد که آنها خراب شده باشند. حدس می زنم من با خودروهای دست دوم قدیمیسروکار داشتم که بسیار نامطمئن بودند.»

پرسیدم: «پس چگونه اختلاف را حل کردید؟»

جان گفت: «بعد از شنیدن حرفهای همدیگر و بررسی چند گزینه، تصمیم گرفتیم اصلا خودرو نخریم.»

او نگاهی به چهره حیرت زده من انداخت و لبخندزنان ادامه داد: «ما تصمیم گرفتیم یک خودروی نو را سه سال اجاره کنیم.»

برندا گفت: «اجاره های ماهیانه تقریبا یکسان هستند و مبلغ اجاره به اندازه ای است که هر دو احساس کردیم می توانیم پرداخت کنیم.»

جان ادامه داد: «در پایان سه سال امیدواریم وضعیت مالی بهتری داشته باشیم و آنگاه در مورد خرید یک خودروی نو یا دست دوم تصمیم بگیریم.»

جان و برندا با اتخاذ یک «راهحل میانه» توانستند به روش مثبت اختلافات را حل کنند، یعنی جان با خودروی نو رانندگی کند و برندا هم قسط ماهیانه ای بپردازد که استطاعتش را دارد. هر دو در پایان در مورد این راه حل احساسی خوب و از کارشان رضایت داشتند و محبت به همدیگر را به دست آوردند. بسیاری از اختلافات را می توان با اتخاذ راه حل میانه» حل کرد.

انتخاب راه حل یکی از طرف ها

این روش نیز مانند «راه حل میانه» شامل گوش دادن واقعی و تأیید ایده ها و احساسات یکدیگر می شود؛ ولی در نهایت زن یا شوهر می پذیرد که راه حل دیگری را انتخاب کند.

بتی و مارک از این روش برای حل اختلاف خود استفاده کردند. آنها به دفترم آمدند و گفتند که مدت سه ماه است در مورد درخواست بتی برای ادامه تحصیل و تمام کردن مدرک لیسانس دانشگاه با هم جروبحث می کنند. وقتی او و مارک با هم ازدواج کردند، بتی سال سوم دانشگاه بود که به دلیل ازدواج دیگر نتوانست آن را ادامه دهد. آنها بنا به درخواست کارفرمایش مجبور بودند به نقطه دیگری از کشور بروند و اکنون بعد از نه سال به زادگاهشان برگشته اند. مارک شغل خوبی دارد و آنها صاحب دو بچه هستند که بچه کوچکترشان امسال به کلاس اول می رود. بتی احساس می کرد بهترین زمان برای این است که دوره کارشناسی خود را تمام کند. مارک فکر می کرد که برگشتن بتی به دانشگاه نوعی اتلاف وقت، انرژی و پول است. او گفت: «من تمام پول لازم برای زندگی مان را در می آورم، بنابراین لازم نیست مدرک کارشناسی اش را بگیرد. او واقعا نمی خواهد کار کند، بنابراین برای چه می خواهد دوره کارشناسی را تمام کند؟ بچهها برای انجام تکالیفشان به کمک او احتیاج دارند و واقعا من وقت این کار را ندارم. این کار او نوعی تحمیل فشار بر خانواده ماست.»

بتی گفت: «او نمی فهمد که اتمام دوره کارشناسی چقدر برای من مهم است. تمام برادران و خواهرانم تحصیلات دانشگاهی را تمام کرده اند و من تنها کسی هستم که مدرکش را نگرفته است. این کار فقط یک سال طول خواهد کشید و ضمنا می توانم به بچه ها در انجام تکالیفشان هم کمک کنم. علاوه بر آن مارک نیز اگر کمی از تماشای تلویزیون دست بردارد، می تواند به بچه ها کمک کند.» برایم آشکار بود که بتی و مارک اختلاف دارند، وقت زیادی صرف دعوا و نزاع کرده اند و اکنون در نقطه ای قرار دارند که به یکدیگر طعنه می زنند. چند جلسه مشاوره انجام شد تا به آنها کمک شود که بتوانند به خواسته های یکدیگر احترام بگذارند و با متانت و محبت باهم رفتار کنند و سرانجام، یاد گرفتند جدی به صحبت های یکدیگر گوش کنند. مارک سرانجام گفت: «می فهمم که گرفتن مدرک کارشناسی برای بتی چقدر مهم است. حدس می زنم ما فقط به جنبه مالی و تأثیری که بر خانواده مان داشت فکر می کردیم. من به نیاز عاطفی قضیه برای اتمام دوره کارشناسی توجه ای نداشتم، فهمیدم که من خودخواه بودم و نمی خواستم فداکاری و به او کمک کنم تا به هدفش برسد. تصمیم گرفتهام به او کمک کنم مدرک کارشناسی اش را بگیرد. ما آن را به یک پروژه خانوادگی تبدیل کرده ایم. بچه ها از این موضوع خوشحال هستند و اکنون می دانم که این کار اثری مثبت بر آنها دارد. امیدوارم با دیدن اینکه مادرشان می خواهدمدرک دانشگاهی اش را بگیرد، انگیزه پیدا کنند که خودشان نیز روزی برای تحصیل به دانشگاه بروند.»

من پرسیدم: «یتی، این کار روی تو چه تأثیری گذاشت؟»

او گفت: «احساس می کنم مارک من را خیلی دوست دارد و به نظراتم اهمیت می دهد. متأسفم که این موضوع ما را به اینجا رساند؛ ولی فکر می کنم او خواسته من را به درستی می فهمد. واقعا از محبت و پشتیبانی او تشکر می کنم و فکر می کنم این رفتار او باعث تقویت پیوند زناشویی ما می شود.»

اختلاف مارک و بتی با انتخاب راه حل یکی از طرف ها، در این مورد راه حل بتی، فیصله پیدا کرد. عمل گوش کردن جدی باعث درک یکدیگر و عمل درک به پیدا شدن یک راه حل مورد توافق دو طرف منجر شد. این اختلاف دیگر یک مانع نبود، بلکه مارک با انتخاب راه حل بتی آن را حل و فصل کرد. بسیاری از اختلافات را می توان با این رویکرد مثبت حل کرد.

موکول کردن حل اختلاف به بعد

روش سوم برای حل یک اختلاف موکول کردن آن به بعد است. در این روش زوجها نمی توانند رادحل میانهای انتخاب کنند و در عین حال هم یکی نمی تواند آگاهانه به نفع دیگری کنار بکشد، بنابراین با حفظ احترام یکدیگر و به صورت محبت آمیز قبول می کنند با یکدیگر در مورد موضوع مورد نظر اختلاف نظر دارند. با این روش ممکن است اختلاف به صورت موقت یا دائم حل شود که این به ماهیت اختلاف نظر بستگی دارد. نخست نشان خواهم داد که این روش چگونه به عنوان یک راه حل موقتی کارایی دارد

تقریبا نیمه شب سه شنبه است. براد و رنه دو ساعت و نیم است درباره اینکه آیا براد در آخر ماه با گروهی از دوستانش از سر کار به ماهیگیری برود یا نه، بحث می کنند. براد واقعا می خواهد برود. او احساس می کند این کار برای ایجاد رابطه با همکارانش و از لحاظ امنیت شغلی و ترفیع احتمالی برایش مهم است. رنه در برابر این ایده مقاومت می کند، زیرا استنباطش این است بیشتر همکاران براد شرایط لازم برای گردش رفتن را ندارند. او می گوید نصف آنها به همسرانشان خیانت می کنند و تقریبا تمامشان مشروب خور افراطی هستند. به این دلیل فکر می کند گردش رفتن براد با آنها به صلاح نباشد. اکنون از زمان معمول خوابشان خیلی گذشته است و هر دو خسته شدند. دعوایشان به جایی نرسیده است و اکنون مجبورند تصمیمی بگیرند. یا باید به دعوای شبانه شان ادامه دهند که در این صورت فردای آن شب از لحاظ عاطفی و جسمی خسته و کوفته خواهند بود یا اینکه می توانند آتش بس موقت اعلام کنند، با علم به اینکه اختلافشان

حل نشده است؛ ولی هر دو به استراحت نیاز دارند. به طور خلاصه، آنها می توانند به طور موقت موافق اختلاف نظرشان باشند. درواقع، آنها به همدیگر می گویند که میدانیم این اختلاف حل نشده است؛ ولی چون دیروقت است و هر دو خسته هستیم، قصد داریم جروبحث را متوقف کنیم و بحث در مورد اختلافمان را به فردا یا وقت مناسب دیگری موکول کنیم که مورد توافقمانباشد.

در این فاصله هر دو فکر خواهیم کرد که چگونه می توانیم این موضوع را به صورت سازنده حل کنیم و موافق هستیم بیش از این به یکدیگر پرخاش نکنیم. آنها با آتش بس موافقت کردند و هر دو می دانند موقتی است.

اگر براد و رنه پیش از آنکه دوباره بنشینند و صحبت کنند یاد نگیرند چگونه به طور جدی گوش و یکدیگر را درک کنند، جلسه آینده شان ممکن است دلسردکننده و غیر مفید باشد و نتوانند به راه حل مناسبی دست پیدا کنند، ولی اگر یاد بگیرند چگونه به طور جدی گوش کنند و خواسته های یکدیگر را درک کنند، ممکن است فضای بسیار گرمتری در رابطه شان ایجاد شود. آنها با گوش کردن جدی یاد می گیرند چگونه به نقطه نظر یکدیگر احترام بگذارند، حتی اگر هنوز واقعأ اختلاف نظر داشته باشند. اکنون به جای دعوا کردن خواهند توانست به یکدیگر احترام بگذارند ومحبت کنند.

رنه ممکن است نتوانند براد را قانع کند که راه حلش را بپذیرد یا براد نیز ممکن است همین طور، نتواند رنه را وادار به پذیرش راه حل خود بکند؛ ولی با این اوصاف هنوز می توانند رابطه دوستانه ای با یکدیگر داشته باشند. این کار یعنی اینکه آنها اجازه نخواهند داد با یکدیگر رابطه خشن و تند داشته باشند یا بینشان فاصله عاطفی ایجاد شود. آنها به زندگی مسالمت آمیز خود ادامه خواهند داد؛ ولی می دانند اختلافی دارند که هنوز حل نشده است.

البته، دیر یا زود (پیش از پایان ماه) باید به یک راه حل دست پیدا کنند. اگر آنها نتوانند روی یک راه حل میانه یا انتخاب راه حل یکی از طرف ها توافق کنند، روز مورد نظر فرا خواهد رسید و براد یا باید در خانه بماند یا برود. اگر در حالی که از دست رنه عصبانی است در خانه بماند، این رفتار و اختلاف حل نشده اثری بد بر رابطه شان خواهد گذاشت. اگر بدون توجه به افکار و احساسات رنه به سفر ماهیگیری برود، ناراحتی و عصبانیت رنه در رفتارش آشکار خواهد شد و رابطه زناشویی شان آسیب خواهد دید.بنابراین، در این مثال تصمیم به موکول کردن حل اختلاف به بعد، تنها راه حل موقتی است که به گوش کردن جدی و درک بیشتر نیاز دارد.

در سایر موارد، تصمیم به «موکول کردن پیدا کردن راه حل به بعد» یا «توافق کردن در اختلاف نظر» می تواند یک راه حل دائمی اختلاف باشد. برای مثال، نینا و تایلر روی انتخاب خمیر دندان اختلاف نظر دارند. نینا لوله خمیر دندان را از وسط و تایلر از ته آن فشار می دهد. آنها سال اول ازدواج این موضوع را دوستانه ولی صریح با یکدیگر در میان گذاشتند. سرانجام هم با سعه صدر در مورد آن با یکدیگر صحبت کردند. هر دوی آنها قبول داشتند که از دیدگاه یک مهندس، فشاردادن لوله خمیردندان از ته بهتر است؛ ولی از دیدگاه شخصیت خوشبینانه نینا، همیشه یادگیری فشار دادن خمیر دندان از ته لوله غیر ممکن به نظر می رسد. به نظر می رسید که نه نینا و نه تایلر نمی توانستند همیشه به روش دیگری لوله خمیردندان را فشار دهند و به جای آن هر دو موافقت کردند دو لوله خمیردندان بخرند و هر دو به روش مورد دلخواهشان از آنها استفاده کنند. این راه حل را در تمام عمرشان استفاده خواهند کرد. آنها قبول داشتند که اختلاف نظر دارند و هیچ کدام از آنها با دیگری خصومتی ندارد. دیگر از رفتار یکدیگر ناراحت نشدند. آنها برای اختلاف نظرشان راه حلی رضایت بخش پیدا کردند.

بسیاری از اختلافات متداول در سال های نخستین ازدواج را می توان با قبول داشتن اختلاف نظر حل کرد. یادم می آید اوایل ازدواج من و کارولین، خیلی وقتها در مورد نحوه پر کردن ماشین

ظرفشویی با هم جروبحث می کردیم. من معتقد بودم و هنوز هم این اعتقاد را دارم که اگر ظرفهای مثل هم، مثلا بشقاب ها را با بشقاب ها و فنجان ها را با فنجانها و غیره را با هم بگذاریم، تمیزتر شسته خواهند شد و در ماشین ظرفشویی کمتر خواهند شکست. کارولین می گفت که این روش نوعی وقت تلف کردن است. ماشین های ظرفشویی طوری ساخته شده اند که هرچه در داخلشان قرار گیرد می شویند و برایشان فرقی ندارد که ظرف ها چگونه و کجا قرار داشته باشند. پس از چند ماه مشاجره و بگومگو خیلی ناراحت و عصبانی شده بودیم.

وقتی سر انجام یاد گرفتیم چگونه به صورت جدی به حرف همدیگر گوش دهیم و همدیگر را درک کنیم و تلاش نکنیم دعوا را برنده شویم، در نهایت قبول کردیم که اختلاف نظر داریم.

راه حل عملی این شد که کارولین ماشین ظرفشویی را به روش خودش پر کند و من هم به روش خودم. این کمترین هزینه ای بود که برای هماهنگی زناشویی پرداختیم و بیش از چهل سال است که از این راه حل استفاده می کنیم.

راه حل برد - برد برای اختلافات زناشویی (قسمت اول )

بیشتر اختلافات را می توان با انتخاب راه حل میانه، کنار آمدن با راه حل یکی از طرف ها یا موکول کردن راه حل به بعد حل کرد. وقتی احساس می کنیم یکدیگر را درک می کنیم و دوست داریم و بدون اعمال فشار به تصمیمی رسیده ایم، حل و فصل اختلاف خیلی آسان تر می شود. می فهمیم که عضو یک تیم هستیم و با همدیگر کار می کنیم و از ایدهها، خواسته ها و عواطف برای رسیدن به راه حل های برد - برد برای اختلافاتمان استفاده می کنیم.

هریک از این سه الگوی راه حل اختلافات به گوشکردن جدی، درک یکدیگر، رفتارهای محبت آمیز و انعطاف پذیر در برابر تغییر نیاز دارد. دلیل اینکه بسیاری از زوجها اختلافات را حل نمی کنند این است که هرگز یاد نگرفته اند از روش گوش دادن، درک کردن و محبت کردن پیروی کنند. آنها از همان الگو و روش خودخواهانه و پرتوقع خودشان استفاده می کنند. ولی گوش

کردن، درک کردن و محبت کردن به یکدیگر باعث می شود فضایی ایجاد شود که در آن اختلاف طوری حل شود که طرفها راضی باشند.

کاربرد اصول فصل

١. این پرسش را حفظ کنید و دفعه بعد که با همسرتان اختلاف پیدا کردید آن را به کار ببرید: «چگونه می توانیم این اختلاف را طوری حل کنیم که هر دو احساس رضایت و احترام کنیم؟»

٢. در این فصل درباره سه روش مثبت حل اختلافات صحبت کردیم:

• انتخاب راه حل میانه

• انتخاب راه حل یکی از طرفها

• موکول کردن حل اختلاف به بعد

آیا در حل اختلاف اخیر از یکی از این راهبردها استفاده کردید؟ آیا شما و همسرتان احساس محبت، حرمت و رضایت کردید؟

٣. آیا می توانید به موردی اشاره کنید که در آن روش موکول کردن حل اختلاف به زمان بعد یا توافق داشتن روی اختلاف نظر راه حل دائمی یکی از اختلافات تان شده باشد؟

۴. به نظرتان شما و همسرتان در رسیدن به راه حل های برد - برد چقدر خوب عمل می کنید؟ برای بهتر شدن چقدر لازم است تغییر کنید یا ادامه دهید؟

فصل هفتم

حل اختلافات به توافق و هماهنگی منجر می شود

در آغاز یک سمینار در چاتانو گای تنسی، از زوج هایی که چهل سال یا بیشتر از ازدواجشان می گذشت خواستم دستشان را بلند کنند. چندتنی دستشان را بلند کردند. سپس این حوزه را محدود کردم و از حاضرین خواستم آنهایی که حداقل چهل و پنج سال از ازدواجشان می گذرد دست شان را بلند کنند. وقتی در نهایت گفتم پنجاه سال یا بیشتر، فقط یک زوج دستشان رابلند کردند.

از آنها پرسیدم: «چه مدت است ازدواج کرده اید؟»

گفتند: «پنجاه و دو ساله به ذهنم سپردم تا موقع خوردن ناهار با آنها صحبت کنم. وقتی از جیمز و میلدرد (زوج مذکور)، پرسیدم پیوند زناشویی طولانی شان را ناشی از چه عاملی می دانند، جیمز جواب داد: «از اول ازدواجمان به یکدیگر قول دادیم هروقت اختلافی داشتیم، به یکدیگر گوش و تلاش کنیم راه حلی پیدا کنیم که هر دو به درستی روی آن توافق داشته باشیم.

در طول زندگی مشترکمان، به ویژه اوایل ازدواجمان، اختلافات زیادی داشتیم، خیلی از اوقات زندگی مان را صرف گوش کردن به یکدیگر و پیدا کردن راه حل های مناسب کردیم که ارزش داشت، زیرا توانسته ایم مدت ۵۲ سال زندگی هماهنگ و سازگاری داشته باشیم. چهار فرزند داریم که همه آنها ازدواج کردهاند و خوشبخت هستند.»

رو کردم به میلدرد و پرسیدم: «دوست داری چیزی به گفته های جیمز اضافه کنی؟»

او گفت: «خب، فکر می کنم حق با اوست. تنها چیزی که باید اضافه کنم این است که به همدیگر قول دادیم هر اتفاقی افتاد، همدیگر را دوست داشته باشیم و در کنار یکدیگر باشیم. چند سال پیش به بیماری تصلب شرایین مبتلا شدم. از لحاظ جسمی وضعم خیلی خراب شده بود؛ ولی با این اوصاف جیمز تمام وقت در کنارم بود و هیچ احساس کمبود نکردم.»

پرسیدم چه چیزی باعث شد به سمینارم بیایید و میلدرد جواب داد: «سال هاست که تصمیم گرفته ایم هر سال در سمینارهای مربوط به تقویت پیوند ازدواج شرکت کنیم.»

جیمز اضافه کرد: «ما کتاب شما را چند سال پیش خواندیم و تصمیم گرفتیم هر وقت به چاتاتو گا آمدید برای شنیدن سخنان شما در سمینارتان شرکت کنیم.»

گفتم: «از تشریف فرمایی شما خوشحالم و امیدوارم این سمینار برایتان مفید واقع شود.» برگشتم و گفتم: «امیدوارم همه زوجهای این کشور حرف هایی را که اکنون به من گفتید بشنوند. اگر هر زوج به یکدیگر قول دهند که به یکدیگر گوش دهند و اختلافاتشان را حل کنند، در هر اتفاقی که برایشان بیفتد پشتیبان یکدیگر باشند و به شرکت در سمینارهای تقویت پیوند زناشویی و مطالعه کتاب های مربوط به ازدواج ادامه دهند، تغییری شگرف در ازدواج این نسل پدید خواهد آمد.»

جیمز با خنده گفت: «می توانی در کتاب آینده ات این قول دادن های ما را بنویسی تا شاید همه آن را بشنوند؟»

گفتم: «شاید این کار را کردم.»

همیشه از ملاقات با زوج هایی مانند جیمز و میلدرد که یاد گرفته اند چگونه اختلافاتشان را حل کنند و در تمام دوران زندگی با تفاهم کامل زندگی کنند، بسیار خوشحال و هیجان زده می شوم. از سوی دیگر، از مشاهده زوج های بسیاری هم دلم به درد می آید که با یکدیگر دعوا می کنند، به یکدیگر پرخاش می کنند و باعث تخریب رؤیای ازدواجشان می شوند.

جیمز و میلدرد مظهر ذهنیتی هستند که به جای دعوا به حل اختلاف منجر می شود. نخست، آنها به هم قول داده بودند اختلافاتشان را حل کنند و به عقاید و نظرات همدیگر احترام بگذارند. هر اختلاف حل نشده مانند مانعی سر راه تفاهم زناشویی عمل می کند؛ ولی هر اختلاف حل شده موجب افزایش صمیمیت و همدلی می شود. تصمیم برای حل اختلافها نوعی تصمیم برای ایجاد تفاهم ناشه داست

ایجاد تفاهم زناشویی است.

دوم، آنها به یکدیگر قول دادند صرف نظر از هر اتفاقی که برایشان افتاد و در هر کجا که باشند، یکدیگر را دوست داشته باشند. این رفتار موجب تحکیم بنیان زندگی مشترکشان شده بود. بسیاری از زوج ها نمی دانند که عشق و محبت یک انتخاب است نه احساس و تصمیمی برای فکر کردن به علایق همسرشان.

این تصمیم با یک نگرش آغاز می شود که خود را به صورت رفتاری که خواهان آسان تر شدن زندگی برای شخص دیگر است نمایان می کند. زوج هایی که نمی توانند درک کنند عشق و محبت یک نگرش است نه یک احساس، ممکن است هرگز به تفاهم زناشویی دست پیدا نکنند. اگر فقط از احساساتمان پیروی کنیم، وقتی احساسات مثبت داریم با یکدیگر با مهربانی رفتار خواهیم کرد و وقتی احساسات منفی داشته باشیم رفتارمان با یکدیگر خشن خواهد بود. زن و شوهرانی که اجازه می دهند احساسات رفتارشان را کنترل کنند، برای همیشه در حال دعوا خواهند بود.

از طرف دیگر، کسانی که رفتار محبت آمیز را انتخاب می کنند و آن را اساس روزانه کارشان قرار می دهند، فضایی ایجاد خواهند کرد که در آن اختلافات را می توانند به صورتی حل کنند که بهنظرات و احساسات یکدیگر احترام گذاشته می شود.

سومین حکمت ذهنیت جیمز و میلدرد این بود که می دانستند ازدواج فرایندی پویاست. ما باید در تمام سالهای زندگی رشد و آموزش را ادامه دهیم. این واقعیت که جیمز و میلدرد بعد از

۵۲ سال ازدواج در سمینارم شرکت کردند، نشان می دهد ذهنیت آنها بر یادگیری مداوم تأکید دارد.

میلدرد گفت: «ما سال هاست هر سال در سمینارهای مربوط به تقویت پیوند ازدواج شرکت مایجاد تفاهم زناشویی است.

دوم، آنها به یکدیگر قول دادند صرف نظر از هر اتفاقی که برایشان افتاد و در هر کجا که باشند، یکدیگر را دوست داشته باشند. این رفتار موجب تحکیم بنیان زندگی مشترکشان شده بود. بسیاری از زوج ها نمی دانند که عشق و محبت یک انتخاب است نه احساس و تصمیمی برای فکر کردن به علایق همسرشان.

این تصمیم با یک نگرش آغاز می شود که خود را به صورت رفتاری که خواهان آسان تر شدن زندگی برای شخص دیگر است نمایان می کند. زوج هایی که نمی توانند درک کنند عشق و محبت یک نگرش است نه یک احساس، ممکن است هرگز به تفاهم زناشویی دست پیدا نکنند. اگر فقط از احساساتمان پیروی کنیم، وقتی احساسات مثبت داریم با یکدیگر با مهربانی رفتار خواهیم کرد و وقتی احساسات منفی داشته باشیم رفتارمان با یکدیگر خشن خواهد بود. زن و شوهرانی که اجازه می دهند احساسات رفتارشان را کنترل کنند، برای همیشه در حال دعوا خواهند بود.

از طرف دیگر، کسانی که رفتار محبت آمیز را انتخاب می کنند و آن را اساس روزانه کارشان قرار می دهند، فضایی ایجاد خواهند کرد که در آن اختلافات را می توانند به صورتی حل کنند که بهنظرات و احساسات یکدیگر احترام گذاشته می شود.

راه حل برد - برد برای اختلافات زناشویی (قسمت اول )

سومین حکمت ذهنیت جیمز و میلدرد این بود که می دانستند ازدواج فرایندی پویاست. ما باید در تمام سالهای زندگی رشد و آموزش را ادامه دهیم. این واقعیت که جیمز و میلدرد بعد از۵۲ سال ازدواج در سمینارم شرکت کردند، نشان می دهد ذهنیت آنها بر یادگیری مداوم تأکید دارد.

میلدرد گفت: «ما سال هاست هر سال در سمینارهای مربوط به تقویت پیوند ازدواج شرکت می کنیم.» و جیمز هم گفت که به طور مرتب کتاب های مربوط به ازدواج را مطالعه می کنند.

برای بهبود و تقویت پیوند زناشویی راههای زیادی وجود دارند. سمینارهای استحکام پیوند زناشویی و کتاب های مربوط به ازدواج دو عاملی هستند که جیمز و میلدرد در استفاده از آنها اشتراک نظر داشتند.

مراجعه به مشاورهای ازدواج، تماشای سمینارهای مربوط به استحکام پیوند زناشویی در VHS یا DVD یا گوش کردن به چنین برنامه ای در CD بسیار مفید، سازنده و آگاهی بخش خواهدبود.

زوج هایی که زندگی مشترکشان براساس سه رکن تصمیم به ایجاد توافق و سازش، تعهد به محبت و پشتیبانی یکدیگر صرفنظر از اینکه چه اتفاقی بیفتد و انجام فعالیت هایی که موجب استحکام پیوند زناشویی می شود استوار است، بدون دعوا برای حل و فصل اختلافها موفق خواهند شد.

من هرگز زوجی را ندیده ام که از دعوا کردن لذت ببرند؛ ولی هزاران زوج را دیده ام که مرتب بحث می کنند. دعوا براساس این فرض ناگفته است که «راه من بهترین راه است» یا در دعوا یکی از همسران می خواهد ثابت کند ایده های همسر دیگر کم اهمیت تر هستند.

دعوا کردن موجب بروز عواطف منفی، سرزنش، تقبیح و کاهش عزت نفس طرف مقابل می شود. به طور کلی، دعوا موجب ایجاد فاصله بین زن و شوهرها می شود.مجادلات و بگومگوها بنا به ماهیتی که دارند موجب ایجاد جو خصومت و تضاد می شوند. زوجها به سرعت به جای دوست، دشمن یکدیگر می شوند. من زوجی را نمی شناسم که با دعوا کردنتوانسته باشند به تفاهم برسند؛ ولی با زوج های بسیاری کار کرده ام که با دعوا خود را بیچاره و بدبخت کردند.

اختلافات زناشویی گریزناپذیر هستند؛ ولی دعوا یک گزینه و آن هم ناسالم و نامناسب است. دعواها هرگز اختلافات را حل نمی کنند، بلکه فقط آنها را تشدید می کنند. اختلافات حل نشده درطی ماهها و سالهای متمادی باعث می شود بسیاری از زوج ها به این نتیجه برسند که سازگار و همدل نیستند و اگر سازگار و جور بودند، این همه اختلاف نداشتند و می توانستند آنها را به آسانی حل کنند؛ ولی حقیقت این است که هر زوجی اختلاف دارد و حل اختلاف آسان نیست، چون همه ما خودبین و خودخواه هستیم، فکر می کنیم هر فرد عاقل و بالغی با نظرات ما موافق است و برعکس، هر کسی که با نظرات ما موافق نباشد نیاز به آموزش دارد، بنابر این اقدام به آموزش همسرانمان می کنیم در حالی که آنها نیز جهان بینی خودخواهانه خود را دارند و تلاش می کنند به ما آموزش دهند. نتیجه این طرز فکرها، دعوا و ناسازگاری می شود.

در این کتاب تلاش کرده ایم متعالی تر شویم. اختلافات زناشویی را می توان حل کرد؛ ولی این مهم نیازمند آن است که از مرکب خودبزرگ بینی، خودخواهی و برتری طلبی پیاده شویم و همسرمان را انسانی با احساسات و عواطف ببینیم. از آنجاکه ما همه انسانهایی منحصر به فرد هستیم افکار، احساسات و خواسته هایمان نیز با یکدیگر متفاوت خواهند بود. همه این عوامل علاوه بر فردیت، از نیاز عمیقمان به صمیمیت نیز سرچشمه می گیرد. ازدواج برای این است که این نیاز برآورده شود.

زن و شوهر با وجود تمام تفاوت های فردیشان تیمی را تشکیل می دهند که در آن از تمام نقاط قوتشان برای کمک به دیگری و همراه باهم از توانایی هایشان استفاده خواهند کرد تا مکانیبهتر برای زندگی خود بسازند.

هریک از ما را خداوند با علایق و توانایی های ویژه خلق کرده است تا وقتی با خداوند و همدیگر همکاری می کنیم، اهدافی مثبت را به سرانجام برسانیم. در یک ازدواج سالم همسران با یکدیگربه صورت یک تیم عمل می کنند و به یکدیگر کمک می کنند اهداف و مقاصدی را جامه عمل بپوشانند که به باورشان برای تحقق آنها ساخته شده اند. وقتی اعضای تیم به صورت هماهنگ باهم کار می کنند، ازدواج همانی می شود که باید باشد.

اختلافات این فرصت را در اختیار ما می گذارند که محبت، حرمت و احترام مان به یکدیگر را بروز دهیم. هرگاه بپذیریم که اختلافات بخش عادی پویایی تیم زناشویی است، وقت خواهیم گذاشت به یکدیگر گوش کنیم و یاد خواهیم گرفت چگونه مؤثر گوش کنیم تا احساسات افکار و خواسته های همسرمان را درک کنیم.

علاوه بر آن، راه حل هایی پیدا خواهیم کرد که به ما اجازه می دهند به صورت یک تیم کار و یکدیگر را پشتیبانی کنیم نه اینکه اجازه دهیم اختلافاتمان بین ما فاصله بیندازد.

حل اختلاف یکی از اساسی ترین جنبه های موفقیت زناشویی است. خلاصله کلام اینکه اختلافات حل نشده به دعوا و مرافعه منجر می شوند و پیوندها و زندگی های زناشویی را تباه می کنند.

اختلافات را می توان با گوش کردن و احترام به یکدیگر حل کرد. مذاکره درباره راه حل ها پیوندهای زناشویی ما را استحکام می بخشد و آرزوی من این است که یاد بگیرید چگونه بدون دعوا کردن اختلافات زناشویی تان را حل کنید.

کاربرد اصول فصل

1. جیمز که ۵۲ سال از ازدواجش می گذشت گفت: «ما از همان اول ازدواجمان به یکدیگر قول دادیم هروقت اختلافی داشتیم، به حرف یکدیگر گوش و تلاش کنیم راه حلی پیدا کنیم که

هردو توافق داشته باشیم.» آیا شما و همسرتان چنین قولی به هم داده اید؟ اگر نه، چرا؟

۲. میلدرد گفت: «همچنین ما به هم قول داده ایم صرفنظر از هر اتفاقی که بیفتد، یکدیگر را دوست داشته و در کنار یکدیگر باشیم.» آیا شما و همسرتان چنین قولی به همدیگر داده اید؟ اگر نه، چرا؟

٣. جیمز و میلدرد متعهد شده بودند در سمینارهای مربوط به استحکام پیوند زناشویی شرکت کنند و کتاب های مربوط به ازدواج را بخوانند. آیا شما و همسرتان چنین تعهد مشابه ای راسپرده اید؟ اگر نه، چرا؟

۴. اگر همسرتان از سپردن چنین تعهداتی امتناع می کند، ناامید نشوید. با یادگیری و کاربرد فنون این کتاب می توانید تأثیری مثبت بر همسرتان داشته باشید. در حقیقت قوی ترین تأثیر خودتان هستید که الگو شدید. وقتی رویکردتان را از «دعواگرا» به «راه حل گرا» تغییر می دهید، فضای عاطفی زناشویی تان را تقویت می کنید.

راه حل برد - برد برای اختلافات زناشویی (قسمت اول )

پایان قسمت دوم

منبع: برگرفته از کتاب راه حل برد - برد برای اختلافات زناشویی نوشته گری چاپمن

کد خبر 77367

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 11 =