آخرین اخبار

چرا دعواکردن این قدر بد است؟

باب می گوید: «این تنها راه استراحت کردن من است.»

جیل جواب می دهد: «این تنها راه تلف کردن زندگی ات است.»

تو دیوانه شده ای، در دنیا هر مردی دوشنبه شب فوتبال تماشا می کند.»

فقط بازنده ها تماشا می کنند.»

«ببین، من هفته ای پنج روز کار می کنم. به من یک زنگ تفریح بده و بگذار دوشنبه شب ها فوتبال تماشا کنم.»

درسته، تو کار می کنی، من هم کار می کنم؛ ولی حق من چه میشود؟ چرا نمی توانیم یک شب را باهم سپری کنیم؟ گاهی فوتبال است، گاهی بیسبال و بسکتبال، گاهی مسابقات اتومبیل رانی و اگر هم اینها نبودند می نشینی و مسابقه کشتی نگاه می کنی. هرگز نوبت من نمی رسد.» جیل شروع به گریه می کند و از اتاق بیرون می رود. باب تلویزیون را خاموش می کند و اکنون جنگ واقعی شروع می شود. فوتبال دوشنبه شب باعث می شود مسابقه بوکس کلامی بین زن و شوهر شروع شود. پیش از آنکه شب فرا برسد، باب و جیل با هم دعوا کرده اند و شدیدا از همدیگر ناراحت هستند.

آنها ممکن است آن شب در اتاق خواب های جداگانه بخوابند یا در یک رختخواب بخوابند درحالی که پشتشان را به هم کرده اند و ماجرای دعوای آن شب را در ذهنشان مرور می کنند. بله، دعوا تأثیری عمیق داشته و متأسفانه تمام تأثیرش هم مخرب بوده است. شاید تنها چیز مثبتی که آن دعوا داشت این بود که باب و جیل به نقطه اختلافشان در ازدواج پی بردند. باب فهمید که همسرش تماشای فوتبال دوشنبه شب را دوست ندارد و جیل فهمید که باب از تماشای فوتبال دوشنبه شب ها بسیار لذت می برد، ولی چون دعوا اختلافشان را حل نکرد، اکنون به یک مانع عاطفی بین آنها تبدیل شده است که بر پیوند زناشویی آنها تأثیر زیاد می گذارد. اکنون هر دوشنبه شب باب تلویزیون تماشا خواهد کرد با علم به اینکه می داند این کارش همسرش را ناراحت می کند و هر دوشنبه شب جیل به خودش خواهد گفت: «او فوتبال را بیشتر از من دوست دارد. این دیگر چه نوع شوهری است؟»

دوباره موضوع باب و جیل را مطرح خواهیم کرد؛ ولی اول اجازه بدهید توضیح دهم که منظورم از کلمه «دعوا» چیست. دعوا کلمه ای است که در حوزه قضایی و حقوقی به خوبی شناخته شده است و در آن وکلا لوایحی ارائه می دهند که قضات با استناد به آن لوایح تشخیص می دهند که طرف مقصر است یا نه. این لوایح نوشته هایی هستند که وکلا براساس شواهد و مدارک موجود تهیه می کنند. آنها با اظهارات و تقدیم لایحه خود تقاضای داوری عادلانه از قضات می کنند. معنی ضمنی لایحه واضح است: هر فرد منطقی با دادنامه من موافقت می کند. گاهی وقت ها یکوکیل ممکن است با ارائه جوانب مختلف موضوع دعوا باعث تحریک عواطف قاضی شود.

در دادگاه از هر دو طرف دفاعیات گرفته میشود. در واقع رأی پرونده بدون اخذ دفاع از هر دو طرف صادر نمی شود. هر دو طرف دعوا تلاش می کنند با ارائه تفسیر و شواهد قاضی را قانع کنند که موضع آنها به حق و درست است. از شاهدها نیز می توان بازپرسی کرد. سیستم قضایی بر این فرضیه استوار است که با استفاده از دفاع و ضددفاع طرفین می توان حقیقت یک پرونده را پیدا کرد و گناهکار و بی گناه را شناخت.

همه ما می دانیم که حکم پرونده همیشه در دادگاه تمام نمی شود؛ ولی حداقل آن پرونده مختومه و حل و فصل می شود. هر طرف پرونده که مجرم و مقصر نباشد آزاد می شود و طرفی که محکوم و مقصر شناخته شود ممکن است جریمه یا زندان شود که به شدت محکومیت پرونده بستگی دارد، در نهایت هم ممکن است پرونده به یک دادگاه بالاتر یا تجدیدنظر محول شود که در آن دفاعیات بیشتر گرفته شود تا رأی نهایی صادر شود. به هرحال یک طرف برنده و دیگری بازنده می شود. گاهی وقت ها ممکن است از یک وکیل جملهای این چنینی را بشنویم: «فکر می کنم دفاعیات ما خوب بودند، ولی ظاهرا قاضی قانع نشده بود.» یا وکیل برنده ممکن است بگوید: «ما برنده شدیم. دفاعیات ما مستدل و قوی بودند و فکر می کنم قاضی به درستی حقیقت راتشخیص داد.»

وقتی با همسرتان مشاجره می کنید در حقیقت از یک سیستم قضایی استفاده و تلاش می کنید همسرتان را قانع کنید که موضع شما درست و معتبر است. متأسفانه آن چیزی که در سیستم قضایی به خوبی کار می کند در رابطه زناشویی کارایی بسیار ضعیف دارد، زیرا قاضی ای وجود ندارد که تعیین کند حق با شماست یا همسرتان. جروبحث و مشاجرات به سرعت عواطف را تحریک می کنند و سرانجام ممکن است به داد زدن، جیغ کشیدن یا گریه منجر شوند یا حرف هایی زده شود که شخصیت طرفها را جریحه دار کند، در مورد انگیزهها شک شود و یکی را به بی علاقگی، نامهربانی و بی انضباطی متهم کند.

وقتی دعوا می کنید فکر می کنید در دادگاه هستید و می خواهید در دعوا برنده شوید؛ می خواهید خودتان تبرئه شوید و همسرتان مقصر شناخته شود. این همان چیزی است که برای دعوای شما بسیار زیان بار است.

دعواها سرانجام به یکی از سه نتیجه زیر منجر می شوند:

۱) شما برنده می شوید و همسرتان بازنده

۲) شما بازنده می شوید و همسرتان برنده

۳) مشاجره تان به یک نتیجه مساوی منجر می شود

وقتی مشاجره به نتیجه مساوی منجر می شود، هر دو طرف بازنده می شوند و هیچیک با استدلال های دیگری قانع نمی شود و هر دو طرف ناامید، دلسرد، خسته و ناراحت از یکدیگر جدا و اغلب از ازدواجشان ناامید می شوند. هیچ کدام از این نتایج خوب نیستند. برنده ممکن است برای چند لحظه یا چند روز احساس خوب داشته باشد؛ ولی سرانجام زندگی کردن با بازنده تحمل نکردنی می شود. بازنده مانند سگ تازیانه خورده ای که دور می شود از دعوا و مناقشه کناره گیری می کند؛ تجربه ای معمول. درواقع این تجربه آن قدر معمولی و عادی است که می گوییم: «او مورد غضب قرار گرفته است.» مورد غضب بودن یعنی اینکه یک همسر مورد غضب دیگری قرار گرفته است و باید دورادور زندگی کند تا دوباره بتواند نظر مساعد همسرش را به دست آورد. وقتی اختلافات حل نمی شوند زوجها از یکدیگر دور می شوند و این در حالی است که حرفهای نیشدار، سرزنش بار و متهم کننده در گوشهایشان زنگ می زند؛ از لحاظ عاطفی از یکدیگر فاصله می گیرند و به امید یک روز بهتر می مانند. اگر یک روز بهتر به موقع فرا رسد، ممکن است سرانجام به این نتیجه برسند که باید دنبال یک همسر بهتر باشند یا خودشان را به سردی یک ازدواج زمستانی بسپارند. پیروزی به دست آمده در یک دعوا کوتاه مدت خواهد بود. بازنده سرانجام با یک استدلال جدید برمی گردد (یا استدلال قدیمی را دوباره شروع می کند و تلاش می کند همسرش را قانع کند؛ ولی استدلال جدید نیز با یک رأی برنده، بازنده یا مساوی خاتمه خواهد یافت، بنابراین می بینید که استدلال ها هرگز چیزی را حل نمی کنند و فقط اختلافها را آشکارمی کنند. وقتی اختلافی پیش می آید، زن و شوهر باید با شکیبایی و حفظ احترام یکدیگر راهی برای حل آن پیدا کنند. معتقدم دعوا اختلافاتشان را حل کنند و این همان هدف این کتاب است.

کاربرد اصول فصل

۱. سه موضوع نام ببرید که شما و همسرتان در سال گذشته درباره آنها توافق کردید.

٢. در مشاجرات چه چیزی بیشتر از همه عذاب آور و ناگوار است؟

٣. مشاجرات چه تأثیری بر پیوند زناشویی شما داشته اند؟

۴. در مقیاس

۱-۱۰ چقدر انگیزه دارید تا راه بهتری برای حل اختلافات تان پیدا کنید.

فصل دوم

چرا حل اختلافات این قدر مهم است؟

اختلافات معمولا از خصایص منحصر به فرد ما ناشی می شوند. زنان و مردان متفاوت هستند و هر زن و مرد نیز خصوصیات منحصر به فردی دارد. بخش اعظم خاصیت منحصر به فردی ریشه ژنتیکی دارد. این تفاوتهای ژنتیکی در خصوصیات جسمانی ما بیشتر دیده می شوند. اثر انگشت دو فرد هیچوقت با هم یکسان نیست.

خصوصیات چهره هر کس منحصر به فرد است و این همان چیزی است که به ما امکان می دهد یکدیگر را بشناسیم. سایر اختلافات غیر جسمانی هستند. گاهی وقت ها آنها را جزء گروهی به نامتفاوتهای شخصیتی» قرار می دهیم. نمی توانید این اختلافات را با نگاه به شخص مشاهده کنید؛ ولی واقعا وجود دارند. وقتی از واژه های درون گرا و برون گرا استفاده می کنیم درحقیقت یک تفاوت شخصیتی را توصیف می کنیم. تفاوتهای شخصیتی ما روش انجام کارهای ضروری زندگی روزانه مثل پر کردن ماشین ظرفشویی، خالی کردن لوله خمیردندان یا آویختن رول کاغذ توالت را نیز نشان می دهند.

ما در مورد چگونگی تربیت و بزرگ کردن بچه ها، نحوه رانندگی، روش سپری کردن اوقات فراغت و هزار جنبه دیگر زندگی ایده ها و سلیقه های متفاوت داریم. به علت همین تفاوتهای ماست که با یکدیگر اختلاف پیدا می کنیم؛ ولی هیچ کس را نمی شناسم که دوست داشته باشد اختلافات را ریشه کن و همه را مثل هم کند.

راه حل اختلاف این نیست که خودمان را از دست تفاوت های مان خلاص کنیم، بلکه باید یاد بگیریم چگونه تفاوت های خود را به جای مصیبت به نعمت تبدیل کنیم. هدف یک ازدواج خوب این است که یک زوج یاد بگیرند چگونه به صورت یک تیم با یکدیگر کار کنند و از اختلافات برای ساختن زندگی بهتر برای خودشان استفاده کنند. حل اختلافها نوعی روش کار تیمی است. گاهی وقتها تا وقتی دعوایی پیش نیامده باشد، حتی نمی دانیم اختلافات ما چیستند.

وقتی از کلمه اختلاف یا دعوا استفاده می کنم درباره سلیقه ها و اختلاف نظرهای ساده صحبت نمی کنم، مثلا رنگ دلخواه زن آبی و رنگ دلخواه مرد زرد است. این اختلاف نیست بلکه اختلاف نظر یا اختلاف سلیقه است. دعواها اختلافاتی هستند که در آن هر دو زوج شدید احساس می کنند اختلاف دارند و نظرات متفاوتشان بر رفتارشان تأثیر دارد و باعث ناسازگاری و ناهماهنگی در رابطه شان می شود. اکنون اگر اختلاف نظر در مورد رنگ، آبی رنگ مطلوب زن و زرد رنگ مطلوب شوهر، در مورد رنگ آمیزی حمام ایجاد شود، ممکن است این اختلاف سلیقه به مشاجره و جروبحثی منجر شود که طرفین تلاش خواهند کرد یکدیگر را قانع کنند که حمام را به رنگ مطلوب خودشان نقاشی کنند. دعواها ممکن است در هر حوزه ای از زندگی رخ دهند، مانند رانندگی، غذا خوردن، پول، مسائل جنسی، خویشاوندان، معنویات، اوقات فراغت، تربیت فرزندان و غیره.

اختلافات همیشه بد نیستند و در هر ازدواجی اجتناب ناپذیرند. غیرممکن است ازدواج کرد و اختلاف نداشت. شما با یک تن ازدواج می کنید که آن هم مانند هر فرد دیگر خصوصیات منحصر به فردی داد. در ازدواج هدف خلاص شدن از دست اختلافهاست و اینکه یاد بگیریم چگونه مانند اعضای یک تیم به صورت هماهنگ برای رسیدن به اهداف مشخص کار کنیم.

وقتی اختلاف سلیقه در مورد نوع رنگ برای نقاشی حمام را ذکر کردم، به یاد زوج جوانی افتادم که چند سال پیش برای مشاوره پیش من آمدند. جری و ایریس دو سال بود که با هم ازدواج کرده بودند و به نظر می رسید در فصل بهار رابطه شان هستند تا اینکه تصمیم گرفتند آپارتمانشان را نقاشی کنند. آنها به آسانی در مورد رنگ هر اتاق با یکدیگر توافق کردند تا اینکه نوبت به رنگ حمام رسید. جری رنگ آبی را دوست داشت و ایریس رنگ سبز را.

وقتی او تمام کرد، گفتم: «بسیار خب، می توانم بفهمم چرا این احساس را داری.» به نظر می رسید نفسی راحت کشید.

سپس رو به جری کردم و گفتم: «مطمئن هستم تو هم دلایل خوبی داری که می خواهی حمام به رنگ آبی نقاشی شود، بنابراین چرا این دلایل را با من در میان نمی گذاری؟» وقتی جری دلایلش را گفت جوابم را تکرار کردم: «آنچه می گویی قبول دارم. می فهمم چرا دوست داری حمام به رنگ آبی باشد.» جری از اینکه با او موافق بودم نفسی راحت کشید؛ ولی ایریس حیرت زده به نظر می رسید، بنابراین ایریس گفت: «ولی شما با هر دو ما موافق هستی و این اختلاف ما را حل نمی کند.»

جواب دادم: «شما درست می گویید ولی فکر می کنم هیچ کدام از شما عملا دنبال راه حل نیستید؛ شما هنوز در حال دعوا هستید و سراغ راه حل نرفتید.»

ایریس گفت: «منظورت چیه؟»

پرسیدم: «وقتی مجموع دلایل شما برای نقاشی کردن حمام به رنگ سبز را تأیید کردم چه احساسی داشتید؟» او گفت: «احساس خوبی داشتم، زیرا احساس کردم شما به عقایدم احترام می گذارید.»

نگاهی به جری انداختم و پرسیدم: «وقتی نظراتت را تأیید کردم و گفتم که می فهمم چرا دوست داری حمام را به رنگ آبی نقاشی کنی، چه احساسی داشتی؟»

او گفت: «احساس خوبی داشتم، زیرا دیدم که داری به حرفهایم گوش می کنی.» گفتم: «با وجود کاری که در مورد هریک از شما کردم، شما هنوز بر نظر خودتان اصرار دارید و ایده فرد مقابل را تأیید نکردید.» رو به جری کردم و پرسیدم: «آیا آنچه را به ایریس گفتم صادقانه می توانی به او بگویی؟ آنچه می گویی قبول دارم. می فهمم چرا میخواهی حمام را به رنگ سبز نقاشی کنی و فکر می کنم ایده هایش منطقی باشد. آیا موافقی؟»

او گفت: «بله، ولی ایده هایم را بیشتر دوست دارم.»

کاملا معقول است؛ ولی آیا مایل هستی با گفتن چیزی شبیه به آنچه اکنون به او گفتم ایده هایش را تأیید کنی؟»

منظورت الان است؟»

«بله، الان مناسب است.»

جری نگاهی به ایریس انداخت و گفت: «آنچه را می گویی قبول دارم. می دانم چرا می خواهی حمام به رنگ سبز نقاشی شود و علاوه بر آن، من تو را دوست دارم.» جمله آخر را با لبخند اضافه کرد. ایریس و من نیز لبخند زدیم.

گفتم: «بسیار خب، این شروع خوبی است و اکنون ایریس آیا می توانی صادقانه این جمله را به جری بگویی؟»

ایریس سری تکان داد و رو به جری کرد و گفت: «آنچه را می گویی قبول دارم و می توانم بفهمم که چرا می خواهی حمام به رنگ آبی نقاشی شود و من نیز تو را دوست دارم.» گفتم: «اکنون فکر می کنم شما برای پیدا کردن یک راه حل آماده هستید. شما دیگر دشمن یکدیگر نیستید بلکه دو دوست هستید که تلاش می کنند یک مشکل را حل کنند، بنابراین حالا نظراتتان رابگویید.»

جری گفت: «حمام را می توانیم به رنگ سبز نقاشی کنیم.»

ایریس گفت: «یا می توانیم آن را آبی رنگ بزنیم یا رنگ آبی و سبز را با هم مخلوط کنیم و حمام این رنگی نقاشی کنیم.» من گفتم: «فکر می کنم یک راه دیگر نیز وجود دارد. شما می توانید بعضی از دیوارها را به رنگ آبی و بعضی را سبز نقاشی کنید.» ایریس گفت: «من به این موضوع فکر نکرده بودم.» جری گفت: «من هم فکر نکرده بودم.»

ایریس گفت: «من هرگز حمامی با دو رنگ ندیده ام، این حمام می تواند منحصر به فرد باشد، این طور نیست؟ می توانید در مورد آن توضیح بدهید؟ من این ایده را دوست دارم. نظر تو چیستجری؟»

فکر می کنم ایده خوبی باشد. ما منحصر به فردترین حمام را خواهیم داشت و وقتی همسایه ها از ما بپرسند که چرا حمامتان دو رنگ است، می توانیم به آنها بگوییم چه اختلافی داشتیم و چگونه آن را حل کردیم.»

گفتم: «حتی می توانید آنها را به یک مشاور معرفی کنید.»

وقتی یک زوج یاد می گیرند اختلافاتشان را به این صورت حل کنند، با یکدیگر کار کنند، یکدیگر را درک، تشویق و پشتیبانی کنند، ازدواجشان زیبا می شود. یک ضرب المثل عبری می گوید: دو تا بهتر از یکی است.» لذا نیاز عاطفی برای دوستی و مجالست آنها فراهم می شود. آنها از لحاظ عاطفی با یکدیگر ارتباط پیدا و با هماهنگی بیشتری با هم زندگی می کنند.

از طرف دیگر، اختلافات حل نشده مانع هماهنگی بین زن و شوهر می شوند و زندگی به میدان نبرد تبدیل می شود و زن و شوهرها دشمن یکدیگر می شوند، با سخنان و کلمات نامناسب یکدیگر را خطاب می کنند، به تدریج فاصله عاطفی آنها از یکدیگر بیشتر می شود، بعد از یک سری اختلافات مستمر، شوهر ممکن است بگوید که ما برای همدیگر ساخته نشده ایم و مثل روز و شب هستیم و همسر هم ممکن است درحالی که اشک از گونه هایش سرازیر شده است بگوید که اوائل زندگی در دیدارهای مان چقدر خوش بودیم و لذت می بردیم، چطور شد که به اینجا رسیدیم؟ نمی فهمم کجا اشتباه کردیم. جواب علمی به پرسش او ساده است. آنها هرگز یاد نگرفته اند چگونه اختلافاتشان را حل کنند. شاید آنها هرگز اختلاف را پیش بینی نکرده بودند. در دوران سرخوشی ازدواج، زن و شوهر به ندرت اختلافات را تشخیص می دهند و به سختی باور می کنند که ممکن است زمانی اختلافات جدی داشته باشند.

خوشبختانه هر زوجی می تواند راه حل اختلاف ها را یاد بگیرد. بر کلمه «یادگیری» تأکید می کنم. مهارت حل اختلاف با گذشت زمان به سادگی به دست نمی آید. همان طور که می توانید دوچرخه سواری، رانندگی یا کار با کامپیوتر را یاد بگیرید، می توانید چگونگی حل و فصل اختلافات را هم یاد بگیرید. برای این کار لازم است تغییراتی در نگرش و رفتارتان ایجاد کنید، گوش کردن را یاد بگیرید، با همسرتان با احترام رفتار و درباره راه حل ها گفت و گو کنید و می توان این کار را انجام داد. نمی توان گفت آسان است ولی نتایج حاصل از موفقیت در این کار عالی است.

چرا حل اختلاف ها این قدر اهمیت دارد؟ مثلا مردی می گفت: «اهمیت حل اختلافها به اندازه فرق بین بهشت و جهنم است. سالها من و همسرم هر دو زندگی سرد و غم انگیزی داشتیم، ولی از وقتی که سرانجام شروع به یادگیری روش حل اختلافهای خود کردیم، توانستیم نور انتهای تونل زندگی مان را ببینیم. اکنون می توانیم مفهوم ازدواج و خوشبختی را بفهمیم. نمی توانم باور کنم که چطور این همه مدت به این فکر نیفتاده بودیم.

کاربرد اصول فصل

۱. بین شما و همسرتان چه تفاوت هایی وجود دارد که باعث بروز مشاجره می شود؟

٢. اگر یاد بگیرید اختلافها را برطرف کنید و به صورت تیمی کار کنید، تفاوت های فردی چگونه می توانند به نقاط مثبت و قوت شما تبدیل شوند؟

٣. اختلافهایی که به روش مثبت حل می شوند ایجاد صمیمیت می کنند. آیا می توانید اختلافی را به یاد بیاورید که تازگی به روش

فصل سوم

تأثیر نگرش و رفتار فرد بر بروز اختلافاتاغلب فرق بین حل اختلافها و دعواکردن در نگرش و طرز رفتار فرد است. چرا مردم دعوا می کنند؟ در یک کلمه، علت دعوا انعطاف ناپذیری و سخت گیری افراد است. رفتاری خشک انتخاب می کنیم و بر موضع خود اصرار می ورزیم. در واقع می گوییم: «راه من درست است و اگر به روش من عمل نکنی، زندگی ات را خراب می کنم.» این است نگرش فرد دعوایی، کسی که بر اتخاذ موضع خودش اصرار می ورزد.

حل کننده های اختلاف، نگرش و رفتاری متفاوت دارند. در واقع آنها می گویند «مطمئن هستم می توانیم به روشی دست پیدا کنیم که برای هر دو ما مثبت باشد. اجازه بدهید در مورد آن با همدیگر فکر کنیم.» همسرانی که این رفتار را در پیش می گیرند دنبال رادحل برد - برد هستند.

اجازه بدهید به مورد باب و جیل در فصل ۱ برگردیم، کسانی که درباره دیدن مسابقه فوتبال دوشنبه شب مشاجره می کردند. آشکار بود که هر کدام از آنها موضع دیگری را غیرمنطقی و ناعادلانه می دید. آنها با دعوا کردن شبی تلخ برای خود ساختند و این موضوع مانع بزرگی بین آنها ایجاد کرد؛ ولی با یک نگرش و رفتار متفاوت، می توانست نتیجه متفاوتی به دست آید.

چه میشد اگر جیل خوش برخورد می شد؟ او می توانست بگوید: «باب، می دانم واقعا از تماشای فوتبال دوشنبه شب لذت میبری و این راهی برای خلاص شدن از دست استرس های روز است. ازطرف دیگر من هم احساس تنهایی می کنم و فکر می کنم دارم از زندگی تو بیرون می روم و این احساسی نیست که می خواهم داشته باشم، بنابراین دوست دارم در مورد آن در زمان مناسب صحبت کنیم و برای آن راه حلی پیدا کنیم. مطمئن هستم می توانیم برای این موضوع راه حلی پیدا کنیم. من تو را خیلی دوست دارم و نمی خواهم این موضوع باعث بروز اختلاف بین ما شود.»

اگر باب رفتار برطرف کننده اختلاف را در پیش گرفته باشد، ممکن است جواب دهد: «عزیزم، حق با توست. من واقعا از تماشای فوتبال دوشنبه شب لذت می برم؛ ولی برای رابطه مان بیش از هرچیز دیگر در دنیا ارزش قائل هستم. می خواهم نظرات و خواسته های تو را برآورده کنم و مطمئن هستم که می توانیم راه حلی پیدا کنیم که برای هر دومان خوب باشد. چرا در وقت بین دو نیمه بازی در این مورد صحبت نکنیم؟» شب برای باب و جیل می تواند دلپذیر و خوشایند باشد و احتمالا راه حلی پیدا خواهند کرد که نیازهای شان را برآورده کند.

احترام گذاشتن به همسر

برای پیدا کردن یک راه حل مناسب برای طرفین باید باور داشته باشیم که پیدا کردن چنین راه حلی امکان پذیر است و نیز شما و همسرتان آنقدر باهوش و زرنگ هستید که آن را پیدا کنید.

در آغاز باید بدانید شما با کسی ازدواج کرده اید که به عنوان تصویری از خداوند خلق شده و در نتیجه بسیار ارزشمند و گرامی است. برای این منظور باید با همسرتان همانند فردی ارزشمند و محترم رفتار کنید. وقتی به همسرتان با دیده احترام نگاه کنید، دنبال پیدا کردن راه حلی برای اختلافتان خواهید بود نه اینکه با سخنان نامناسب یکدیگر را متهم کنید.

می دانیم که تمام انسانها خصوصیات منحصر به فردی دارند و تفاوت های فردی ناچیز از ارزش ما نمی کاهد، بنابراین باید تلاش کنیم با همسرانمان با احترام و عزت رفتار کنیم، یعنی نباید همسرانمان را قانع کنیم که مانند ما و با تمام نظرات و عقاید ما موافق باشند. باید آنها را آزاد بگذاریم تا آزادانه فکر کنند و احساسی متفاوت داشته باشند و همیشه به افکار و نظراتشاناحترام بگذاریم. وقتی با همسر خود با احترام و عزت رفتار می کنیم احتمالا کمتر از کلمات زشت، اتهام زننده و بی ادبانه استفاده خواهیم کرد. جری و ایریس را به یاد بیاورید که در مورد انتخاب رنگ مناسب برای نقاشی حمام اختلاف داشتند.

وقتی با مشاور صحبت کردند، متوجه شدند که احترام به نظرات یکدیگر چه اثر آرامش بخش و مثبتی بر زندگی شان دارد. هم جری و هم ایریس با صراحت نظراتشان را می گفتند و فکر می کردند نظراتشان از نظرات همسرشان معتبرتر است. وقتی به نظرات یکدیگر احترام گذاشتند از حالت حمله به حالت راه حل انتقال پیدا کردند. مادامی که زوجها ایدههای یکدیگر را تحقیر می کنند و برای یکدیگر ارزش کمتر قائل هستند، نمی توانند راه حل رضایت بخشی پیدا کنند، ولی وقتی به ایدههای یکدیگر احترام می گذارند حتی اگر با آنها موافق نباشند، فضایی ایجاد می کنند که در آن باهم دنبال پیدا کردن راه حل می گردند.

رفتار محبت آمیز با همسر

ویژگی دیگر حلال اختلاف ها این است که رفتاری حاکی از عشق و محبت دارند. وقتی یک زن می گوید: «من به رفاه و سعادت شوهرم متعهد هستم. میخواهم هر کاری از دستم برمی آید انجام دهم تا به زندگی اش استغنا ببخشم و به او کمک کنم تا به اهدافش در زندگی برسد.» اگر شوهرش نیز همان رفتار را با او داشته باشد، برای حل اختلاف های شان راه حل هایی پیدا خواهند کرد که برای هر دوی آنها سودمند خواهند بود. خودخواهی برعکس محبت و عشق است. آدم های خودخواه می خواهند خواسته های خود را به دیگران تحمیل کنند. آنچه برای آنها مهم است نظر و روش آنهاست. از طرف دیگر، افراد با محبت می خواهند کارهایی انجام دهند که برای همسرانشان سودمندتر است.

روزی یک زن و شوهر به نام جان و تبسی را ملاقات کردم. به وضوح رفتار محبت آمیز و عاشقانه با یکدیگر داشتند. آنها تازه به شهر ما آمده بودند و آنها را در کلیسای شهر ملاقات کردم. درخلال گفت و گو فهمیدم که یک سال قبل پسر سه ساله شان را در یک حادثه مرگبار قایقرانی از دست داده اند. آنها دو بچه دیگر داشتند که اکنون پنج و هفت ساله بودند و تبسی حامله بود. تبسی گفت: «در مقام مشاور ازدواج فکر می کنم داستان ما برایتان جالب باشد. تصمیم ما برای داشتن بچه دیگر به آسانی گرفته نشد. جان واقعأ بچه دیگری نمی خواست، ولی من شدیدا آرزو داشتم بچه دیگری داشته باشیم.»

نگاهی به جان انداختم و او گفت: «وقتی جاش را از دست دادیم، فاجعه آن قدر عمیق بود که نمی توانستم فکر داشتن یک بچه دیگر را تحمل کنم. من با دو بچه ای که برایمان باقی مانده بود خوشحال بودم و می خواستم وقتم را با آنها بگذرانم.»

من گفتم: «شرایط روحی شما را می توانم درک کنم.» تبسی ادامه داد و گفت: «احساس می کردم فاجعه از دست دادن بچه ام آنقدر عمیق است که بدون داشتن بچه دیگر حالم بهتر نمی شود و این بین ما دو تا به یک اختلاف واقعی تبدیل شدهبود.»

پرسیدم: «چگونه این مشکل را حل کردید؟» جان گفت: «هر دو به نظر یکدیگر احترام گذاشتیم. می دانستم که او واقعا می خواهد بچه دیگری داشته باشد و می دانست که من نمی خواهم و می دانستیم که هر دو صادق هستیم.»

تبسی گفت: «یک روز که به درگاه خداوند در حال نیایش بودم، داستان حضرت ابراهیم یادم آمد که چگونه می خواست فرزندش اسماعیل را در درگاه خداوند قربانی کند. می دانستم که حضرت ابراهیم این کار را به خاطر عشقی که به خداوند داشت انجام میداد. سپس این سؤال به ذهنم رسید که آیا من جان را بیشتر از بچهای دوست دارم که هنوز باردار نشده ام؟ من هرگز کسی را به اندازه جان دوست نداشته ام، او شوهر و پدری بسیار عالی است. می دانستم که جوابم بله است، بنابراین به جان درباره نیایشم گفتم و اینکه خداوند چه چیزی را به خاطرم آورده است و از او خواستم بداند که من تصمیم گرفته ام بچه دیگری نداشته باشم، زیرا او را خیلی زیاد دوست دارم. جان گفت: «وقتی او این حرف را به من زد مانند یک بچه گریه کردم. شاید این غم فروخورده درون من بود، ولی من مدت سی دقیقه بی اختیار هق هق گریستم. احساس کردم در مقابل محبت تبسی از پا درآمده ام. آن شب چیزی نگفتم، فقط گریه کردم و تبسی را در آغوش گرفتم. روز بعد سر کار رفتم و در مورد آنچه اتفاق افتاده بود فکر کردم. مغلوب عشق عمیقم به تبسی شده بودم و از ته قلبم میدانستم که نمی توانم او را از داشتن بچه دیگر محروم کنم. آن شب به خانه رفتم و به او گفتم که می خواهم بچه دیگری داشته باشیم.

او اول دستپاچه شد، زیرا می دانست که چقدر از اول با این موضوع سرسختانه مخالفت کرده ام؛ ولی قبل از آنکه شب فرا برسد، واقعأ فهمید که من صادقانه نظرم را تغییر داده ام و میخواهم بچه دیگری داشته باشیم.» او ادامه داد که می توانید تصور کنید که چه اتفاقی افتاد. ما تصمیم گرفتیم به جای بچه از دست رفتهمان، بچه دیگری داشته باشیم و اکنون تبسی حامله است.» 

درحالی که چشمانم پر از اشک شده بود با تکان دادن سر حرف های او را تأیید کردم. سر انجام وقتی توانستم حرف بزنم، گفتم: «وقتی چنین عشق عمیقی را بین زوجها می بینم نمی دانم چه بگویم. فکر می کنم خداوند برای این کودک برنامه های خوبی تدارک دیده است.»

عشق و محبت باعث خوشبختی زندگی زن و شوهر می شود. همین رفتار محبت آمیز است که باعث حل اختلافات بین همسران می شود. رفتاری که فقط متکی به خودخواهی و تکبر باشد بهدعوا و درگیری منجر می شود.همکاری و همدلی بین زوج ها

در دنیای ورزش موفقیت به کار تیمی بستگی دارد. در ورزش فوتبال، بسکتبال با اتومبیل رانی هر عضو تیم وظیفه ای دارد. وقتی اعضای تیم تلاش های خود را با همدیگر هماهنگ می کنند، احتمال رسیدن به اهدافشان بیشتر می شود. ازدواج نیز یک تیم دونفره است، یک زن و یک مرد. از لحاظ دینی هدف از ازدواج تعالی بخشیدن زندگی است. ازدواج «من و خوشبختی من» نیست. ازدواج پیوند دو انسان است که نقشه های خداوند را برای زندگی شان کشف می کنند و به آنها جامه عمل میپوشانند.

زن و شوهر در ازدواج توانایی هایشان را روی هم می گذارند. وقتی آنها خودشان را به عنوان اعضای تیم می بینند، می دانند که برنامه بازیشان کار کردن علیه یکدیگر نیست بلکه همکاری با یکدیگر است. این نگرش همدلی فضایی ایجاد می کند که در آن اختلافات را می توان حل کرد. اختلافات اجتناب ناپذیر هستند، ولی اگر زوجی مانند یک تیم، متعهد به کار کردن با یکدیگر باشند، به جای اینکه با یکدیگر درگیر شوند، مشکل را حل می کنند. نگرش همدلی می گوید ما نخواهیم گذاشت این اختلاف ما را شکست دهد. برای آن راه حلی پیدا خواهیم کرد. 

چاک و روندا در مورد رفتار با پسر دوساله شان، کالب، اختلاف زیادی داشتند. چاک فکر می کرد بهترین راه برای تربیت کالب تنبیه اوست، زیرا والدینش از همین روش برای تربیت او استفاده کرده بودند. روندا فکر می کرد که تنبیه کردن روشی خشن و وحشیانه است. او هرگز به یاد نمی آورد که والدینش او را تنبیه کرده باشند. اولین سؤال من از آنها این بود: آیا می خواهید کالب دو والد داشته باشد یا یکی؟

چاک و روندا هر دو با تکان دادن سرشان تأیید کردن و گفتند بله، دو تا۔ادامه دادم: «بسیار خب، آیا می خواهید هر کدام از این والدین همان کاری را انجام دهد که به نظر خودش درست است یا می خواهید برنامه تربیتی یکسانی داشته باشند؟»

چاک گفت: «هر کاری می کنیم تأثیری ندارد. این موضوع دارد ازدواج ما را خراب می کند.»

روندا گفت: «وقتی او پسرمان کالب را تنبیه می کند، اعصابم خرد می شود.»

چاک گفت: «من نمی خواهم او فردی وظیفه نشناس و غیرمسئول بار بیاید.»

روندا جواب داد: «من هم نمی خواهم.»

من گفتم: «به نظر می رسد هردوی شما در ذهنتان هدفی یکسان دارید. هر دو می خواهید کالب وقتی بزرگ شد جوانی وظیفه شناس بار بیاید.» چاک و روندا به علامت موافقت سرشان را تکان دادند. من ادامه دادم: «اختلاف شما در روش رسیدن به آن هدف است. آیا قبول دارید که شما هم تیمی هستید نه دشمن یکدیگر؟»

روندا گفت: «تازگی مانند دشمن یکدیگر عمل می کنیم، ولی فکر می کنم هر دو می خواهیم هم تیمی یا بار هم باشیم.» |

من گفتم: «مهم این است که هر دو این رفتار را تأیید می کنید، زیرا اگر به دشمنی با یکدیگر ادمه دهید، کالب احتمالا در آینده فردی غیرمسئول خواهد شد. اکنون از شما میخواهم دستهایتان را به هم بدهید و بعد از من این جمله را تکرار کنید...»

 هر دو آنها کمی یکه خوردند و چاک دست روندا را گرفت.

گفتم بگویید: «ما یار همدیگر هستیم.»

چاک و روندا تکرار کردند «ما یار همدیگر هستیم.» پرسیدم: «آیا به این موضوع اعتقاد دارید؟ پس شروع می کنیم.»

من یک مطلب خواندنی برای هفته آینده به آنها دادم. قرار شد این مطلب را بخوانند و بدانند که سایر زوجها درباره تنبیه کردن چه احساس و نظری دارند و متخصصان تربیت کودکان دربارهاین موضوع چه نوشته اند. پس از آنکه چاک و روندا پژوهش شان را انجام دادند و یافته های شان را مورد بحث و بررسی قرار دارند، چاک متوجه شد که برای تربیت بچه بیش از یک راه وجود دارد و روندا دانست که تنبیه همراه با محبت آن طور که فکر می کرد نشانه وحشیگری نیست. سرانجام در مقابل رفتار سرکش کالب سه سطح واکنش انتخاب کردند: سطح ۱ توبیخ کلامی بود، سطح ۲ جریمه شدن و محرومیت از امکانات و مزایا بود، سطح ۳ تنبیه کردن بود. آنها موافقت کردند ببینند کدام روش در تغییر رفتار کالب بهتر از بقیه کارایی دارد. همچنین قبول کردند مطالعه درباره موضوعات مربوط را ادامه دهند و در کلاس های مخصوصی که برای آموزش تربیت کودکان برای والدین در کلیسا دایر می شود شرکت کنند.

این همان نگرش همدلی بود که براساس آن چاک و روندا توانستند برنامه مثبتی برای تربیت پسرشان تهیه کنند. بدون این نگرش ممکن بود حتی کالب وقتی به دوازده سالگی می رسید آنها در حال جروبحث با هم باشند.به طور خلاصه، رفتار حاکی از احترام، عشق، محبت و همدلی است که به حل اختلافها منجر می شود. خوشبختانه می توانیم روزانه رفتارمان را انتخاب کنیم. متأسفانه خودخواهی ما باعث می شود بگوییم: «روش من روش درستی است.» ذاتا همه ما آدم های خودبین و خودمحور هستیم و به این دلیل است که در ازدواج این قدر دعوا رخ می دهد. باوجوداین، با یاری خداوند می توانیم رفتاری مبتنی بر احترام، محبت، عشق و همدلی اختیار کنیم. بسیاری از زوج هایی که با آنان کار کرده ام عبارات زیر را روی کارت های ایندکس می نویسند و در معرض دید قرار می دهند تا هر روز در انتخاب رفتار مناسب به آنها کمک کنند:

- من به عقاید و نظرات همسرم احترام می گذارم حتی اگر با آنها موافق نباشم.

. من می خواهم به همسرم محبت کنم و امروز هر کاری که از دستم برآید انجام می دهم تا به او کمک کنم.

- معتقدم همسرم و من هم تیمی و یار همدیگر هستیم و با یاری خداوند می توانیم راههایی برای حل اختلافهایمان پیدا کنیم.

انتخاب رفتار مبتنی بر احترام، عشق و همدلی باعث می شود به یکدیگر به دقت گوش کنیم. در فصل بعد، درباره چگونگی گوش دادن دقیق به یکدیگر صحبت خواهیم کرد.

کاربرد اصول فصل

١. جمله زیر را از بر کنید و دفعه آینده که با همسرتان اختلاف داشتید آن را به کار ببرید: «مطمئن هستم که می توانیم این را به روشی به کار ببریم که برای هردومان مثبت باشد. اجاز بدهید در مورد آن صحبت کنیم. شما چه نظری دارید؟»

۲. احترام گذاشتن به نظرات همسرتان جوی مثبت بین شما ایجاد می کند. جمله زیر را از بر کنید و دفعه آینده که اختلاف داشتید آن جمله را به کار ببرید: «حرفهایی که میزنی می فهمم. اکنون اجازه می دهی من هم نظراتم را بگویم و ببینیم نظر شما در مورد آنها چیست؟»

٣. افراد خودخواه همیشه تلاش می کنند نظراتشان را به دیگران تحمیل کنند. افراد مهربان می خواهند کاری کنند که برای دیگران هم خوب باشد. با قرار دادن یک X روی محور زیر به خودتان نمره بدهید تا به خوبی نشان دهد رفتارتان نسبت به همسرتان چگونه است.

مهربان - خودخواه

۴. با داشتن رفتار حاکی از احترام، محبت و همدلی می توانیم راه حل های برد - برد برای اختلاف های مان پیدا کنیم. در مورد تغییر رفتارهای تان چقدر انعطاف پذیر هستید؟

فصل چهارم

حل اختلاف ها نیازمند گوش کردن است

به طور معمول بین دو فرد که نظرات متفاوت دارند و شدیدا بر باور خود اصرار می ورزند، اختلاف پیش می آید. همراه با هر اختلاف در ذهن هر فرد پرچمی پدیدار می شود که روی آن نوشته شده است به من گوش کن». اختلاف ها را بدون گوش کردن جدی نمی توان حل کرد. از کلمه «جدی» یا «واقعی» استفاده می کنم زیرا بیشتر زوجها بر این باورند که به یکدیگر گوش می کنند در صورتی که در حال پر کردن مجدد توپهای کلامی خودشان هستند. گوش کردن جدی یا واقعی یعنی به دنبال این باشند که فرد دیگر چه فکر و احساسی دارد، یعنی خودتان را جای دیگری بگذارید و تلاش کنید دنیا را از دید او ببینید و یعنی اینکه برای درک درست دیدگاه فرد دیگر، توپهای کلامی مان را کنار می گذاریم. به جای اینکه بر چیزی تمرکز کنیم که می خواهیم در جواب سخنان دیگری بگوییم، به طور کامل بر شنیدن آنچه دیگری می گوید تمرکز کنیم.

بر اهمیت روابطتان تأکید کنید

گوش کردن واقعی وقتی شروع می شود که برای روابط ازدواجتان اهمیت قائل شوید. وقتی بین شما اختلاف بروز می کند، با گفتن دقیق هدفتان شروع به حل اختلاف بکنید، مثلا بگوییدمیخواهم آنچه را می گویی بشنوم، زیرا روابطمان برایم اهمیتی بسزا دارد.» پیشنهاد می کنم این جمله را روی کارت ایندکس بنویسید و روزی یک بار آن را بلند بخوانید تا از بر شوید تا وقتی اختلافی پیش آمد، آماده گفتن هدفتان باشید. تأکید بر اهمیت روابط زناشویی تان نوعی روش انتخاب آگاهانه برای گذاشتن خودتان در نقش شنونده واقعی است، یعنی کسی که می خواهدافکار و احساسات همسرش را درک کند. اگر آگاهانه به خودتان یادآور نشوید که شنونده هستید، آنگاه به نقش مشاجره کننده بر خواهید گشت. یادم می آید یکی از دوستانم به نام دیوید بهمن می گفت: «سخن شما درباره شنونده خوب بودن سودمندترین روش برای من بود. من به خانه رفتم و یک مقوا تهیه کردم و روی آن نوشتم «من شنونده هستم.» هروقت من و همسرم جوان اختلاف پیدا می کردیم، این متن را از گردنم آویزان می کردم و به خودم یادآوری می کردم که باید چه کاری انجام دهم. همسرم همیشه لبخند می زد و می گفت: «امیدوارم درست باشد.» این علامت به من کمک می کرد یادم باشد که پیش از صحبت کردن گوش کنم.» با استفاده از این وسیله ساده دیوید به خودش یاد داد که یک شنونده واقعی و جدی باشد. اکثر مردم برای تبدیل شدن به شنونده های خوب احتیاج به آموزش دارند. یک پروژه تحقیقاتی نشان داد که یک فرد عادی پیش از آنکه حرف طرف مقابل را قطع کند و نظرش را بیان کند، فقط مدت هفده ثانیه گوش می کند. این واکنش های سریع هستند که موجب مشاجره می شوند.

ناتالی و هانتر وقتی پیش من برای مشاوره آمدند پانزده سال از ازدواجشان گذشته بود. آنها در مرز جداشدن قرار داشتند.

وقتی درباره ماهیت مشکلشان پرسیدم، ناتالی جواب داد: «او هرگز به من گوش نمی کند. همه وقتمان به دعوا می گذرد. ما هرگز توافق نداریم. از دست این دعواکردنها بیمار شده ام.» به هانتر رو کردم و از او نظرش را پرسیدم، او گفت: «ما تمام وقت که دعوا نمی کنیم اوقات خوب هم داریم. در حقیقت اوقات خوبمان بیشتر از اوقات بد است. او فقط وقتی از دست چیزی ناراحت

می شود از من می خواهد که با او موافقت کنم؛ ولی همیشه با او موافق نیستم درنتیجه دعوا می کنیم. فکر نمی کنم دعواهای ما بیشتر از زوج های دیگر باشد.»

ناتالی گفت: «من با سایر زن و شوهرها کاری ندارم. من با خودم کار دارم. تو حتی نمی دانی من چه می گویم، زیرا به اندازه کافی گوش نمی دهی تا بفهمی. همیشه به خودت حق میدهی. تاکنون وقت نداشته ای که به نظرات من گوش بدهی. چگونه می توانی با آنها مخالفت کنی؟»

وقتی برگشتم و نگاهی به هانتر انداختم، او گفت: «این موضوع باید خیلی جدی تر از حد تصورم باشد.»

پرسیدم: «آیا سخنان ناتالی را شنیدی؟» شنیدم که می گوید: «من نمی دانم که او چه می گوید و شاید حق با او باشد.»

پرسیدم: «دوست داری بدانی او چه می گوید؟» او گفت: «نمی دانم ممکن است بعضی چیزهایی را بشنوم که نمی خواهم بشنوم.» پرسیدم: «ولی اگر درست باشند، آیا دوست داری آنها را بشنوی یا اینکه ترجیح می دهی ناتالی ساکت بماند و هرگز افکار و احساسش را با تو درمیان نگذارد؟»

او گفت: «ترجیح می دهم آنها را بشنوم.» گفتم: «پس چرا از ده دقیقه بعد به عنوان یک جلسه گوش کردن استفاده نکنیم. تو و من به ناتالی گوش خواهیم کرد تا نظراتش را درباره رابطه زناشویی تان برای ما شرح دهد. هیچ کدام از ما به آنچه او می گوید واکنش نشان نخواهیم داد. فقط تلاش خواهیم کرد بدانیم که در ذهنش چه می گذرد. تو ممکن است آنچه را می گوید دوستنداشته باشی و با آن موافق نباشی؛ ولی برای چند لحظه فقط تلاش می کنیم بدانیم او چگونه فکر می کند و چه احساسی دارد. ممکن است از او یک یا دو سؤال بکنم تا افکارش را توضیحدهد؛ ولی هانتر نمی خواهم تو چیزی بگویی، از تو می خواهم فقط گوش کنی.»

در ده دقیقه بعد، هانتر فقط به صحبت های ناتالی گوش کرد. این اولین جلسه از جلسات گوش دادن بود که بعدها در سه ماه بعد به دفعات برگزار کردیم. با این روش هانتر اولین قدم را در حل مشکلاتشان برداشت.

در مراحل اولیه یادگیری روش گوش دادن، زوجها می بینند بهتر است هر کدام از آنها برای زمان مشخصی شنونده باشند. وقتی به هنر گوش دادن تسلط پیدا کردند، می توانند موانع زمانی مصنوعی را بردارند و جلسات گوش دادن بیشتر به گفت و شنود تبدیل خواهد شد. اولین کار ضروری یادگیری نحوه گوش دادن است.

بعد از اینکه سخنان همسرتان را شنیدید شفاف آن را تکرار کنید

گام دوم در گوش دادن واقعی این است که حرف های همسرتان را که می شنوید شفاف تکرار کنید. این یکی از فنون «گوش دادن فعال است که آنچه را همسرتان فکر می کند یا می گوید تکرار کنید بدون آنکه قضاوت کنید آن سخنان خوب هستند یا بد. دیوید، شوهری که علامت «من شنونده هستم» را از گردنش آویزان کرد و به همسرش، جوان، گفت آنچه از حرفهایش متوجه شده است این است که چون هر روز بدون گفتن او آشغال ها را بیرون نمی گذارد از او ناراحت است، فهمیده است که همسرش می خواهد واقعا مسئولیت پذیر باشد و وقتی مجبور می شود به او یادآوری کند، احساس می کند که انگار مادر اوست و همسرش نمی خواهد مادرش باشد، می خواهد همسر مهربانش باشد. او همچنین گفت: «عم آخرین قسمت حرفهایت این نبود؛ ولی من احساس می کنم که منظورت این است. درست است؟»

جوان جواب داد: «بله، حق باتوست. من می خواهم همسرت باشم و وقتی هر روز مجبورم انجام چنین کار ساده ای را به تو یادآور شوم، واقعا مشکل است. مخصوصا از وقتی که بچه مان متولد شد واقعا کارم زیاد شده است. همیشه آرزو می کنم درباره چیزی نگران نباشم.» 

دیوید گفت: «می بینم از وقتی که بچه متولد شده است احساس می کنی کارت زیاد شده و اگر بدون تقاضای تو همیشه سطل آشغال را بیرون بگذارم، کمی از بار زندگی ات سبک خواهد شد.»

جوان گفت: «درست است. مشکل کوچکی است ولی برای من خیلی اهمیت دارد.»

دیوید گفت: «می فهمم و می توانم آن کار را انجام دهم. دوست داری چه موقع از روز آشغال ها را بیرون بگذارم؟»

جوان گفت: «هر شب بلافاصله بعد از شام و پیش از آنکه درگیر کارهای دیگر شوی، اگر بگذاری تا صبح بماند بو می گیرد و من دوست ندارم روزم را با یک سطل پر از آشغال شروع کنم.»

دیوید گفت: «بسیار خب، این کار را خواهم کرد. نمی دانستم این کار برای تو این قدر اهمیت دارد.» جوان گفت: «ماههاست که به تو می گویم.» دیوید گفت: «می دانم گفته ای؛ ولی فکر می کنم هرگز نشنیده ام. دفعه بعد که از دست من ناراحت شدی یادم بیاور علامت گوش کردنم را به گردنم آویزان کنم تا بتوانم واقعا حرف های تو را بشنوم.»

دیوید سؤالهای خوبی پرسید تا مطمئن شود که سخنان جوان را فهمیده است. بدون پرسیدن این سؤالها ممکن بود هرگز نداند که همسرش واقعا چه طرز فکر و احساسی دارد. همچنین فهمید که چرا او این خواسته را دارد و چگونه باعث شده است بر عواطف همسرش تأثیر بگذارد. از وقتی که دقیقا افکار و احساساتش را فهمید، توانست واکنش هوشمندانه و خوب نشان دهد. بردن منظم روزانه سطل آشغال بدون آنکه از او خواسته شود هزینه کوچکی بود که باید برای استحکام رابطه زناشویی اش می پرداخت. اگر دیوید این سوال ها را نپرسیده بود، او و جوآن ممکن بود روی اینکه چه کسی آشغال را بیرون ببرد بگومگو کنند.

مشاجره و دعوا باعث می شود که آنها از هم رنجیده خاطر و ناراحت شوند، در عوض، گوش کردن جدی باعث شد اختلاف آنها مسالمت آمیز حل شود.

به همسرتان توجه کامل کنید

سومین فایده گوش کردن واقعی این است که به همسرتان توجه کامل کنید در حالی که به او گوش می کنید، تلاش نکنید تلویزیون تماشا کنید، مجله بخوانید یا نوشابه بخورید. یکی از اهداف گوش کردن واقعی این است که به همسرتان اطمینان دهید که حرف های او شنیده می شود. وقتی همه چیز را کنار می گذارید و به همسرتان توجه کامل می کنید، به او می فهمانید که رابطه تان برای شما مهم تر از هر چیز دیگر است. بدون گفتن یک کلمه به همسرتان، به او خواهید گفت که چه فکر و احساسی دارد. اگر با همسرتان تماس چشمی داشته باشید و در لحظات مناسب به نشانه تأیید سرتان را تکان دهید، از بازی کردن با مداد یا نگاه کردن از پنجره به بیرون خودداری کنید و در حالی که همسرتان صحبت می کند از اتاق بیرون نروید، توجه متمرکزتان مؤثرتر واقع می شود.

اگر شما مانند برخی از افراد باشید، توجه کامل داشتن به همسرتان بسیار دشوار خواهد شد. یادم می آید خانمی به من گفت: «من پس از شام و پس از آنکه بچه ها خوابیدند فقط دو ساعت وقت دارم. هزار تا کار دارم تا انجام دهم؛ اما وقتی شوهرم مشکلی دارد، از من می خواهد بنشینم و به او گوش دهم، به او می گویم در حالی که لباس ها را تا می کنم می توانم به حرف هایش گوش کنم؛ ولی او از من می خواهد در حالی که گوش می کنم به او نگاه کنم؛ اما فکرش را بکنید، چرا وقتی بچه را به حمام می برم او لباس ها را تا نمی کند؟ آن وقت شاید بتوانم به او کاملا توجه داشته باشم. برای این زن، حجم زیاد کار خانه باعث شده است توجه کامل به شوهرش امری مشکل شود. |

از طرف دیگر، بسیاری از مردان به خودشان می بالند که می توانند همزمان به کار را با هم انجام دهند. شوهری گفت: «من برای انجام همزمان چند کار ساخته شده ام، نمی توانم تصور کنم که فقط یک کار انجام دهم. وقتی همسرم اصرار می کند که بنشینم و به او گوش کنم، احساس می کنم دست و پایم را بسته اند و دارم وقتم را تلف می کنم. من در حالی که گزارشی را که باید روز بعد تحویل دهم می خوانم، می توانم هر چیزی را که همسرم می گوید بشنوم.» این شوهر کاملا صادق بود؛ ولی نشان می داد که درک کمی از پویایی روابط انسانها دارد.

پیامهای توجه کامل اینها هستند: «تو مهم ترین فرد در زندگی من هستی. من می خواهم بدانم چه فکر و احساسی داری، زیرا برای رابطه مان ارزش زیادی قائل هستم.»

از طرف دیگر، وقتی گوش می کنید و در عین حال کار دیگری نیز انجام می دهید، پیامش این است: «تو یکی از چندین علائق من هستی. لطفا به صحبت کردن ادامه بده، دارم گوش می کنم.»

شنوندگان حواس پرت اغلب تعجب می کنند چرا همسرشان صحبت کردن را متوقف می کند، از اتاق بیرون می رود، به اطاق خواب می رود و شروع به گریه می کند. برای شنیدن واقعی لازم است به همسرتان توجه کامل داشته باشید.

ایده های تان را فقط وقتی با همسرتان در میان بگذارید که همسرتان احساس کند به او واقعا گوش می کنیدچهارمین ویژگی گوش دادن واقعی این است که هرگز ایده های تان را در میان نگذارید مگر آنکه همسرتان مطمئن شود که او را درک می کنید.

معمول ترین اشتباهی که زوجها در رابطه شان مرتکب می شوند این است که پیش از آنکه حرف طرف مقابل را کامل بفهمند واکنش نشان می دهند. این اشتباه ناگزیر به بروز مشاجره منجر می شود. تا وقتی همسرتان در مورد چیزی صحبت می کند فقط گوش کنید. از پرسش های شفاف ساز بهره ببرید تا مطمئن شوید که از طرز فکر و احساس او آگاه شده اید. وقتی همسرتان به شما اطمینان داد که احساس می کند او را درک می کنید، آن وقت موقع طرح ایده های تان است. اغلب تعیین این زمان درست با یک سری سؤال به خوبی انجام می شود:

«آیا احساس می کنی آنچه را می گویی درک می کنم

اگر همسرتان نه گفت، آنگاه اجازه دهید به توضیح خود ادامه دهد.

آیا فکر می کنی احساس تو را درک می کنم؟»

دوباره، اگر همسرتان نه گفت، بگذارید به طور کامل تر توضیح دهد.

وقتی جواب این دو سؤال «بله» است، آنگاه می توانید بپرسید «آیا می توانم فکر و احساسم را به تو بگویم؟» اگر همسرتان «بله» گفت، آنگاه می توانید ادامه دهید و نظرتان را با او در میان بگذارید. اکنون همسرتان شنونده میشود.

واقعیت این است که همسرتان اکنون احساس می کند شنیدن و درک کردن به آسانی حالت مشاجره را به حالت شنیدن تبدیل می کند. اکنون همسرتان می تواند صادقانه به شما بگوید: «آمادهشنیدن حرف هایت هستم، زیرا احساس می کنم نگرانی هایم را درک می کنی. می دانم که ایده ای داری که به اندازه ایده من اعتبار دارد و می خواهم آن را بشنوم.» همسرتان اکنون به شما توجه کامل دارد و آنچه را می گویید تکرار می کند و سؤال های شفاف کننده می پرسد تا احساس کنید حرف های تان شنیده و درک می شود.

گوش کردن واقعی موجب ایجاد فضای عاطفی مثبت می شود. دعوا و مشاجره فضای عاطفی منفی ایجاد می کند. اختلافات وقتی آسان تر حل می شوند که فضای موجود دوستانه باشد نه خصمانه.

وقتی جوان نخست نگرانی هایش را درباره آشغال گفت، دیوید در تمرین گوش دادن واقعی شکست خورد، چون احتمالا گفت: «بسیار خب، من آشغال ها را بیرون می برم. دوباره این موضوع را مطرح نکن.» گفت و گو تمام شد ولی اختلاف هنوز حل نشدند و پابرجا هستند. دلیلش این است که پیش از آنکه جواب دهد که آنها می توانند اختلافشان را به آسانی حل کنند، نظرش را کامل گفته است. وقتی افراد خیلی سریع جواب می دهند، اغلب جوابی اشتباه می دهند. آنها باید به اندازه کافی گوش کنند و سؤال های کافی بپرسند تا بفهمند که واقعا در بطن گلایه های همسرشان چه می گذرد.

خیلی وقتها اختلاف واقعی درباره فوتبال یا رنگ دیوارهای حمام نیست، بلکه درباره اختلافات شخصیتی یا نیازهای عاطفی برآورده نشده است. برای مثال، اگر کارها به طور منظم و کامل انجام نشده باشند، افراد با شخصیت کنترل شده از لحاظ عاطفی احساس بی قراری می کنند. از طرف دیگر، افراد باعزت نفس ضعیف درصورتی که همسرشان انتظارات زیاد داشته باشد، احساس سرزنش می کنند. احساس سرزنش و محکومیت ممکن است به حمله متقابل، تلاش در اثبات ارزش خود یا عقب نشینی و فرو خوردن خشم در سکوت منجر شود.

گوش کردن واقعی باعث می شود بتوانیم از کلمات منظور گوینده را به درستی بفهمیم. از طریق گوش کردن واقعی می خواهیم احساساتی را درک کنیم که پشت حرفهاست و بدانیم چرا فرد دیگر درباره موضوع مربوط این چنین احساس قوی ای دارد. درک کردن موجب ایجاد یک فضای عاطفی می شود که در آن اختلافات را می توان حل کرد.

وقتی ناتالی به هانتر گفت: «تو نمیدانی من چه می گویم.» سرانجام توجه او را به خودش جلب کرد. پس از آنکه هانتر مهارتهای گوش کردن واقعی را یاد گرفت، به من گفت: «این خردمندانه ترین تجربه زندگی ام است. هیچ کس تاکنون به من یاد نداده است که چگونه گوش کنم. چرا در دانشکده در این مورد کلاسی نداشتیم؟ این تجربه توانست من را از پانزده سال جنگ و دعوا نجات دهد.

نمی توانم باور کنم طی این سالها با گوش نکردن به ناتالی چه رنجی را به او تحمیل کرده ام. به این باور رسیده بودم که دعوا و مشاجره جزئی از زندگی است. تصور می کردم که تمام زوجها مانند ما دعوا و مرافعه می کنند. با کمال تعجب اکنون احساس می کنم که چقدر به او نزدیک هستم. واقعا احساس می کنم او را درک می کنم و مهم تر از آن، اواحساس می کند که او را می شناسم.» هانتر قدرت حیرت آور گوش کردن واقعی را فهمیده بود.

بیشتر ما در گوش کردن واقعی کم تجربه هستیم، بنابراین تلاش و وقت زیادی می خواهد تا الگوهایی را تغییر دهیم که باعث مشاجره در ارتباط زناشویی می شوند. گوش کردن واقعی به تغییر ذهنیت نیاز دارد و انتخاب آگاهانه برای شنیدن واقعی سخنان همسرتان است.

وقتی به همسرتان بگویید که می خواهید حرف های او را بشنوید چون می دانید برای او مهم است و برای رابطه تان هم ارزش زیادی قائل هستید، جو شنیدن واقعی را ایجاد می کنید. با گفتن هدفتان تمام توجه خود را به همسرتان متمرکز کنید و کتاب و خودکار را کنار بگذارید و تلویزیون را خاموش کنید. وقتی همسرتان صحبت کردن را متوقف کرد، حرفهایی را که گفته و شما شنیده اید، تکرار کنید. برای این منظور از عبارات روشن کننده مانند این جمله استفاده کنید «آنچه من از سخنان شما شنیدم این است...» یا «فکر می کنم شما گفتید که آیا این درست است ؟»

به پرسیدن پرسش های روشن کننده ادامه دهید تا همسرتان مطمئن شود که حرف هایش را شنیدید و درک کرده اید. این روش گوش دادن ممکن است برای یاد گرفتن دشوار باشد؛ ولی نتایج بسیار ثمربخشی دارد، زیرا باعث می شود شما و همسرتان یکدیگر را بیشتر درک کنید.

کاربرد اصول فصل

١. این عبارت را به یاد بسپارید و دفعه بعد که با همسرتان گفت و گو کردید یا اختلاف داشتید، به کار ببرید: «می خواهم حرفهایت را بشنوم، زیرا می دانم برایت خیلی مهم است و برای رابطه مان ارزش زیادی قائل هستم.»

۲. یک تابلوی کوچک که روی آن نوشته شده است «من شنونده هستم» تهیه کنید و وقتی با همسرتان گفت و گو می کنید آن را همراه خود داشته باشید.

٣. دفعه بعد که همسرتان خواست ایده ای را با شما در میان بگذارد، تلاش کنید این پاسخ را به او بدهید: «آنچه من از حرفهایت متوجه شدم این است که، درست است؟»

۴. وقتی همسرتان شروع به صحبت می کند، روزنامه و مجله را کنار بگذارید یا تلویزیون را خاموش و به او به طور کامل توجه کنید. وقتی به حرفهای همسرتان گوش می کنید به چشم هایش نگاه کنید.

۵. تا وقتی که پاسخ مثبت این سؤال ها را دریافت نکرده اید نظرات خود را مطرح نکنید. «آیا فکر می کنید منظور شما را فهمیده ام که می گویید آیا احساس می کنم به ایده های تو احترام می گذارم؟ آیا فکر می کنید زمان مناسبی برای در میان گذاشتن افکار و نظراتم است؟»

۶. پس از هر مکالمه با استفاده از مقیاس ۱-۱۰ در مورد اینکه چقدر خوب از پیشنهادهای فوق پیروی می کنید، به خودتان نمره بدهید.

پایان قسمت اول

برگرفته از کتاب راه حل برد - برد برای اختلافات زناشویی نوشته گری چاپمن

کد خبر 77366

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =