آخرین اخبار

۱۵ آذر ۱۳۹۹ - ۱۶:۱۰
بیزینسی به نام کرونا

دوران مدرسه رفتن دوستی داشتم که اسمش ابوطالب بود، یک روزی با بچه های محل بعد از بازی فوتبال تو زمین خاکی محلمون دور هم جمع شده بودیم و با هم گرم صحبت بودیم ، نمی دونم چی شد که من از دوستاهایم یک سئوال پرسیدم و اون سئوال این بود که تو این دنیا از چه چیزی بیشتر می ترسید؟

 به گزارش پایگاه خبری تلکسیران: هر کدوم از بچه ها یه چیزی گفتند، یکی گفت از جن، یکی گفت از خدا ، نوبت که به ابوطالب رسید، اون گفت من از بی پولی و فقر می ترسم.

سالها گذشت و همه ما بزرگ شدیم و هر کدوم رفتیم سراغ کاری، بعضی هامون وضع مون بهتر شد، رفتیم بالای شهرو بعضی دیگه هم برای همیشه جلای وطن کردند و از ایران کوچ کردند و رفتند.

 پدر و مادری دارم که الان تو دهه نود عمرشون هستند، بنده های خدا خیلی پیر شدن و مدام مریضی های جورباجور میاد به سراغشون، هر کدوموشون کلکسیونی از بیماری‌ها رو دارند، پدرم با اینکه پروستاتش رو چند سال پیش عمل کرد ولی همون موقع هم دکتر معالجش گفت که این درمان قطعی نیست و بعد از یه مدتی دوباره عوارض این بیماری مثل عفونت مجاری ادرار، و سوزش میاد سراغش و به دلیل کهولت سن نمیشه کاریش کرد.

چند روز پیش موقع ظهر وقتی سرکار بودم، مادرم بهم زنگ زد و با صدای گرفته، بهم گفت سعید می تونی بیای خونه، پدرت خیلی درد داره و بی طاقتی می کنه. سریع خودمو رسوندم خونه، دیدم پدرم از درد به خودش میپیچه. بلافاصله بردمش به یکی از بیمارستان های تخصصی کلیه و مجاری ادرار که قبلاً  هم پدرم رو اونجا عمل کرده بودیم، پزشک کشیک انجام آزمایش اسکن و رادیولوژی را تجویز کرد، مسئول اورژانس گفت که دستگاه اسکن بیمارستان خرابه و برید یه بیمارستان دیگه انجام بدن، به ناچار پدر نالان خودم رو که از درد مثل بچه‌ها گریه می‌کرد و نمی تونست سرپا وایسته، به هر زحمتی بود بلندش کردم و رفتیم یک بیمارستان دیگه آزمایش اسکن و رادیولوژی رو انجام دادیم و جوابش رو برای دکتر معالجش آوردیم .

دکتر یه نگاهی به آزمایش ها انداخت و گفت عفونت ادراری که داره ولی پاسخ آزمایش ها نشون میده که احتمالاً پدرتون می تونه بطور بالقوه کاندید ابتلاء به کویید 19 یا همون کرونا باشه و در ادامه گفت ما اینجا بیماران کرونایی رو بستری نمی کنیم. من که کمی ترسیده بودم، گفتم دکتر حالا چیکار کنم؟  دکتر گفت، بهتر ببرید یه بیمارستان عمومی که هم به عفونت ادراری مریض و هم به موضوع کروناش رسیدگی کنه. حرف های دکتر که تموم شد، از کیفم یه ماسک دیگه برای خودم و یکی دیگه هم برای پدرم برداشتم، حالا دیگه هر کدوممون به صورت هامون دو تا ماسک زده بودیم. از این می ترسیدم که از پدرم کرونا بگیرم یا اینکه هر دومون به یه بنده خدای دیگه کرونا رو منتقل کنیم. به سه تا بیمارستان خوب و به اصطلاح برند  و سرشناس تهران سر زدیم و هر کدومشون تا بهشون موضوع رو می گفتم، انگار مرتکب خلاف نابخشودنی شده باشیم، روشون رو برمیگردوندند و می‌گفتند این بیمارستان پاکه و ما مریض های کرونایی رو بستری نمی کنیم.

شنیدن این حرف تو اون شرایط ملتهب و نگران کننده، حس ناپاک بودن بدجوری اذیتم می کرد. برای لحظاتی گیج، درمانده و مستاصل شده بودم، به نظر میومد جزء بازگشت به خونه راه حل دیگه ای پیش رویم نمانده، لذا پدرم رو برداشتم و برگشتیم خونه، وقتی رسیدیم خونه هنوز مات و مبهوت آنچه بر من و پدرم گذشته بود، بودم.

هنوز نمی تونستم باور کنم که هیچ بیمارستانی حاضر به پذیرش پدر سالخورده من نشده، درگیر افکارخودم بودم که زجه های پدرم، طناب افکارم رو پاره کرد و انگار منو از خواب کابوس گونه ای که تمام وجودم رو تسخیر کرده بود،بیدارکرد. ناله های پدر رنجور و نحیفم ، بند بند وجودم رو پاره می کرد.

با 118 تماس گرفتم و ازشون سئوال کردم می دونید که کدوم یکی از بیمارستان های تهران بیماران کرونایی رو بستری میکنه؟ اپراتور در پاسخ گفت با شماره 190 وزارت بهداشت تماس بگیرید، بلافاصله با 190 تماس گرفتم و آنچه بر من و پدرم گذشته بود رو گفتم، اون طرف خط یه آقایی بهم گفتم، تمام بیمارستان ها موظف به پذیرش بیماران کرونایی هستند و اگر تخت خالی نداشتند، موظف هستند که براتون از یک بیمارستان دیگه پذیرش بگیرند.

با شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم و اینبار با توپ پر، به اولین بیمارستانی که ما رو پذیرش نکرده بود برگشتم. مسئول اورژانس باز همون حرف قبلی رو تکرار کرد که اینجا بیمارستان پاک هست، موضوع هشدار 190 وزارت بهداشت را با اون مسئول در میان گذاشتم و تاکید کردم یا پدر منو بستری می کنید یا از بیمارستان دیگه ای برای پدرم پذیرش میگیرید، نهایتاً مسئول اورژانس به اصرار من و از طریق رئیس بخش بیمارستان با ستاد پذیرش بیماران کرونایی تماس گرفت و شماره موبایل منو بهشون داد، چند دقیقه بعد یکی از ستاد باهام تماس گرفت و پرسید شما برای هزینه های بیمارستان مشکل مالی ندارید، من که از این حرف شوکه شده بودم، بدون اینکه سئوال کنم که تمکن یا عدم تمکن مالی من چه ربطی به موضوع بستری شدن یک مریض کرونایی داره بدون اینکه دلیل این سئوال رو بپرسم گفتم نه، اینبار اون آقا 4 بیمارستان خصوصی رو که بیماران کرونایی رو پذیرش میکنه معرفی کرد و گفت خیالتون راحت تخت خالی هم دارند .

من که چند ساعتی بود هنگ بودم و فقط می خواستم پدرم رو بستری کنم، بدون فوت وقت به نزدیکترین بیمارستان معرفی شده در غرب تهران مراجعه کردم.

وقتی وارد بیمارستان شدم، سکوت و خلوتی بیمارستان متعجبم کرده بود، چون جلوی بیمارستان های قبلی، مملو از جماعتی بود که برای پیگیری وضعیت مریض هاشون جلو بیمارستان جمع بودند.

به اورژانس که رسیدم، کادر درمانی کمی غیرعادی به نظر میومدند و اولین چیزی که نظر منو به خودش جلب کرد این بود که حدود 30% پرسنل ماسک نداشتند. راستش دیگه هیچ کدوم از این چیزها برام مهم نبود، چون فقط می خواستم پدرم بستری بشه، بهرحال کار پذیرش شروع شد، فرم های متعددی با بند های گوناگون و جالب را بهم میدادند امضاء کنم ، یکی از این بند ها این بود که به بیمارستان اجازه میدم که به تشخیص خودشون هر عمل جراحی که صلاح دانستند انجام بدند و من مشکلی با هزینه های احتمالی اون ندارم،  یا اینکه هر 48 ساعت برای شارژمالی بیمارستان باید به پذیرش مراجعه کنم و از همه جالبتر فرم نظرسنجی بود که بهم دادن امضاء کنم اون هم درحالی که هنوز پروسه درمان پدرم شروع نشده بود.

اگر بخوام از اتفاق های دیگه که بر من گذشت بگذریم، مثل این مورد که پزشک کشیک اورژانس مجدداً درخواست انجام اسکن رو داد و وقتی من گفتم که همین چند ساعت پیش تو بیمارستان قبلی اسکن انجام داده ایم و اینهم پاسخش، بهم گفت ما جواب اسکن بیمارستان قبلی رو نمی تونیم قبول کنیم ، یا اینکه متصدی پذیرش بهم گفت که هزینه بشقاب، لیوان ، کارد و چنجگال جداگانه محاسبه میشه ، اما قسمت جالب ماجرا اینجا بود که وقتی متصدی پذیرش بهم گفت که 50 میلیون تومان کارت بکشم ، داشتم شاخ درمیآوردم و با تعجب گفتم 50 میلیون تومان !!! گفت بله درمان کرونا خیلی گرون هست، مگه نمی دونید؟؟!!

به اینجا که رسید، شماره تلفن ستاد پذیرش بیماران کرونایی وزارت بهداشت رو سرچ و زنگ زدم و گفتم این بیمارستان از من مبلغ 50 میلیون تومان برای هرشب بستری مریضم مطالبه میکنه که اونطرف خط بهم گفتند نه شما 20 میلیون تومان بیشتر ندید، من هم گوشی رو دادم به متصدی پذیرش و نهایتاً مسئول مربوطه گفت باشه، حالا شما 20 میلیون تومان بدید !!! اینجا بود که فهمیدم خلوتی نسبی بیمارستان زیاد هم بی دلیل نبود.

کلام آخر آنکه، همزمان با اینکه همه این اتفاقات بطور اعجاب آوری برام، گیج کننده و سوداگرانه به نظر میومد، توی ذهنم اخبار کرونایی کشورهای دیگه مثل همین کشورهای حاشیه خلیج فارس داشت جلوی چشام رژه می رفت. که نه تنها درمان کرونا را برای اتباع خودشان رایگان انجام می دهند، بلکه به تمام کسب و کارهای که از کرونا آسیب دیده بودند، خسارت پرداخت می کنند.

با مرور همه این رخدادها، به نظرم اومد که در یک توافق نانوشته با برخی از بیمارستان های خصوصی مقرر شده که شما مریض های کرونایی که تمکن مالی دارند رو پذیرش کنید و چاقوتون، هر چقدر که برید نوش جانتون و بیمارستان های دولتی که مریض ها عمدتاً بی بضاعت رو پذیرش میکنه و بعضاً اونقدر شلوغه که مریض ها حتی تو راهرو بیمارستان بستری می شوند، را بذارید برای اقشارآسیب پذیر که آه در بساط ندارند و بیمارستان ها پاک هم برای عمل های زیبایی و..... و اونهایی که پاک به دنیا اومدن و پاک از این دنیا خواهند رفت.

پدرم رو بستری کردم و تو راه برگشت، به همه اتفاقات اون شب تلخ و از جمله حرف ها و عملکردهای که حکایت از یک هرج و مرج ویرانگرو مایوس کننده حکایت داشت، فکر میکردم ، و نمی دونم چرا ناخودآگاه به یاد حرف دوستم ابوطالب افتادم که از فقر و بی پولی ترس داشت . راستی یادم رفت بگم که ابوطالب بهار 97 تو سوریه به شهادت رسید، ولی مطمئنم تو اون دنیا، جزء پولدار ترین مردان به حساب میاد و این ما هستیم که تو فقر دست و پا میزنیم .

پشت فرمون وقتی داشتم برمیگشتم خونه، دیگه نتونستم طاقت بیارم و بغضم ترکید. نمی دونستم خدا رو بابت اینکه پول درمان پدرم رو داشتم شکرگزار باشم یا اینکه به حال اون جماعتی گریه کنم که پول درمان عزیزانشون رو نداشتند و اونها رو از دست دادند .

والسلام

سعید پورفرهادی

کد خبر 72211

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 4 =