چرا مذاکره با آمریکا ؟

بیش از چهار دهه است که ایران درگیر تقابلی فرسایشی و پرهزینه با ایالات متحده آمریکا شده است. تقابلی که در آن استراتژی نخست آمریکا کسب یک پیروزی خلق‌الساعه نیست.

درباره‌ چرایی و دلایل انتخاب این نوع استراتژی از جانب آمریکا فرضیه‌های مختلفی وجود دارد که جدی‌ترین آنها را در دو بعد می‌توان بررسی کرد.سعید پور فرهادی تحلیلگر مسائل سیاسی و عضو اتاق بازرگانی،صنایع، معادن و کشاورزی تهران از زاویه ای متفاوت به جریانات پیش رو نگاه کرده است: 

 ۱- هزینه جنگ اولین فرضیه‌ پیش‌روست.

پس از واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و لشکرکشی آمریکا به منطقه خلیج‌فارس، ایالات متحده درگیر دو جنگ بی‌حاصل در عراق و افغانستان شد؛ رویارویی‌ای که در ابتدا به نظر می‌رسید آمریکا به اهداف خود که همانا ساقط‌کردن رژیم صدام در عراق و طالبان در افغانستان بوده، دست یافته است، اما بعدها ایالات متحده با محاسبه هزینه و فایده دو جنگ فوق دریافت که با وجود هزینه مستقیم ۷/۳ تریلیون دلار و ۷۹۰ میلیارد دلار هزینه مجروحان جنگی، هیچ انتفاعی را نصیب خود نکرده است، چراکه نتوانسته در عراق حکومت وابسته به خود را بر سرکار بیاورد و حکومت متزلزل پساطالبان در افغانستان نیز نتوانسته انتظارات آمریکا را برآورده سازد.پس اگر از لحاظ اقتصادی موضوع را در نظر بگیریم، در واقع آمریکا حدود ۵/۴ تریلیون دلار برای هیچ هزینه کرده است، بدون آنکه دستاورد قابل‌قبولی داشته باشد.

۲- غارت پول شیخ‌نشین‌های عرب منطقه دیگر بعد اقتصادی فرضیه‌هاست.

به نظر می‌رسد ایالات متحده از حربه ایران‌هراسی نهایت بهره را برای دوشیدن کشورهای منطقه می‌برد، این جمله ترامپ به بن‌سلمان که پول بدهید تا از شما در برابر ایران محافظت کنیم، نمونه عینی از این دیپلماسی جدید آمریکاست. بنابراین آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که ایجاد هراس بین‌المللی نسبت به ایران به‌مراتب برایشان پول‌سازتر است و تقابل مستقیم با ایران برایشان سود که ندارد هیچ، بلکه بسیار پرهزینه نیز خواهد بود، ضمن آنکه تبعات و مخاطرات بعدی آن غیرقابل پیش‌بینی است. برای محاسبه هزینه و فایده باید به سناریوهای طرف مقابل هم توجه داشت.

از نگاه آمریکایی‌ها نگه‌داشتن ایران در برزخ نه جنگ و نه صلح بهترین و کم‌هزینه‌ترین راهکار برای آنهاست؛ اما از منظر ما در ایران، کشورمان ۴۰ سال است که با آمریکا جنگ دارد؛ تقابلی فرسایشی که فقط یک طرف (ایران) هزینه آن را می‌پردازد. ایالات متحده به دنبال آن است که بدون شلیک حتی یک گلوله و کوچک‌ترین هزینه، اقتصاد ایران را زمین‌گیر و فرسوده کند. کاخ سفید به ریاست ترامپ پی برده است که مکانیزم تحریم‌ها خوب کار می‌کند؛ لذا جنگی نخواهد کرد، مگر بر حسب ضرورت، آن هم به‌صورت کاملا محدود و کنترل‌شده. اگر نگاهی واقع‌بینانه به ماجرا داشته باشیم، متوجه می‌شویم که ادامه این وضع برای ما در ایران اصلا خوب نیست و تشدید تحریم‌ها به‌مانند سم مهلکی می‌ماند که بر تاروپود اقتصاد و امنیت اجتماعی کشور نفوذ می‌کند.

زندگی در سایه تحریم‌ها روند توسعه و پیشرفت ما را کُند و اقتصاد را تضعیف می‌کند. همچنین به دلیل نبود شفافیت ناشی از ضرورت دورزدن تحریم‌ها، فساد، رانت و فاصله طبقاتی را گسترده‌تر و درنهایت ذره‌ذره از توانایی‌هایمان را می‌کاهد. برای ما بسیار ضروری خواهد بود که هرچه سریع‌تر شرایط را تغییر دهیم. عنصر زمان به ضرر ما کار می‌کند، بر این اساس به نظر می‌رسد هر چه سریع‌تر باید طرحی نو دراندازیم.

بنابراین اگر زمین بازی را آمریکا تعیین می‌کند، حداقل قاعده بازی را ما تعیین کنیم. ضرورت دارد که اکنون ما از موضع تدافعی خارج و گارد تهاجمی به خود بگیریم؛ به‌عنوان مثال در اولین اقدام با محوریت برجام و مذاکره با آمریکا سیاست تهاجمی ما می‌تواند این باشد که اساسا چرا آمریکا باید مدعی اصلاح برجام باشد؟ درواقع این ما هستیم که می‌توانیم خواهان انجام اصلاحات برجام و فراتر از آن باشیم؛ چراکه در برجام با اجرای کامل تعهدات از جانب ایران، طرف‌های ما به آنچه می‌خواستند رسیدند، اما چیزی که گیر ما آمد در مقایسه با آن چیزی که دادیم به هیچ عنوان قابل مقایسه نبود. اصولا توافق یک‌طرفه به مثابه حیات در مسلخ می‌ماند؛ کهنه می‌میراند و نه عطش سیراب می‌کند. لذا ادامه شرایط کنونی نقطه آمال دشمن و همان است که آمریکایی‌ها می‌خواهند. حال این پرسش پیش می‌آید که ما چه باید کنیم؟ ابتدا لازم است باور داشته باشیم که می‌توانیم موقعیت مذاکره با آمریکا را تبدیل به یک فرصت استثنایی و بی‌بدیل برای کسب امتیاز کنیم؛ از زاویه دیگر باید بدانیم که انجام مذاکره الزاما به معنای عقب‌نشینی و حصول توافق به منزله دوستی و مودت نیست.

شاید در طول چهار دهه‌ای که از انقلاب ایران می‌گذرد هیچ زمانی مناسب‌تر ازشرایط کنونی برای مذاکره نبوده است. ترامپ با تحقیر مداوم هم‌پیمانان سنتی خود در اروپا، آنها را عصبانی و از خود رنجانده است. رئیس‌جمهوری کنونی ایالات متحده آمریکا با پشت‌پازدن به پیمان‌های جهانی و منطقه‌ای مانند WTO، نفتا و توافق‌نامه‌های بین‌المللی مانند توافقنامه آب و هوای پاریس و این اواخر خروج آمریکا از سازمان بهداشت جهانی، دنیا را از خود مایوس کرده است. آمریکا با سایر متحدان خود مانند کانادا و ترکیه نیز دچار مشکل شده و روسیه و چین را بیش از پیش با هم متحد کرده است.

ترامپ قافیه را نزد افکار عمومی جهان باخته و در داخل آمریکا نیز بیش از نیمی از مردم این کشور از عملکرد سیاسی او راضی نیستند. آمریکا در سیاست خارجی دچار گسست و سرگیجه شده و تلوتلو می‌خورد. ما قادر هستیم در مذاکرات احتمالی که دنیا نظاره‌گر آن خواهد بود، آمریکا را بازنده به خانه بفرستیم. دست آمریکایی‌ها در زمینه ادعای نقش منفی ایران درمنطقه و بزرگ‌نمایی برنامه‌های ایران که مبتنی بر حق دفاع کشورهاست کاملا خالی مانده و مدرک محکمه‌پسندی برای ارائه به افکار عمومی جهانی در دست ندارد. کلام آخر اینکه باور داشته باشیم ما هم‌اینک در شرایط جنگ {اقتصادی} با آمریکا به سر می‌بریم، چراکه ایالات متحده بنیان‌های اقتصادی ما را هدف قرار داده؛ درنتیجه ما در صلح با آمریکا نیستیم. صلح می‌تواند ۱۰۰۰ ساله باشد، اما برای ۴۰ سال تقابل سخت باید فکر نو درانداخت و پایان آنکه شاید بهتر باشد به جای زدن تونل، صخره را دور بزنیم.

سعید پورفرهادی

عضو اتاق بازرگانی تهران و اتحادیه صادرکنندگان نفت،گاز و پتروشیمی

کد خبر 33166

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 5 =