کتابخوانی در قرنطینه: صادق چوبک و مجموعه داستان " خیمه شب بازی"

چوبک را می‌توان داستان‌نویسی ناتورالیست به شمار آورد. فساد، فقر، دزدی، فحشا، پلشتی، روابط جنسی آلوده و عاری از عشق، مرگ و اسارت در مداری بسته درون‌مایۀ اصلی آثارش را تشکیل می‌دهد و شخصیت‌های این داستان‌ها اغلب، ولگردان و فواحش و دزدان و اساساً قربانیان تباهی جامعه هستند و او گاه از بیرون با توصیف دقیق و هوشمندانه و گاه از درون با گفتارهای درونی‌شان آنها را می‌شناساند

«خیمه‌شب‌بازی» نمایش اضمحلال روح آدمی

پایگاه تحلیلی خبری تلکسیران :صادق چوبک که نام قلمی او محمدصادق چوبین بود. داستان‌نویس و مترجمی است که در تیر 1295 در بوشهر به دنیا آمد و در تیر 1377 در برکلی کالیفرنیا دیده از جهان فرو بست.

آشنایی با صادق چوبک

او در خانواده‌ای مرفه به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی خود را در بوشهر و شیراز به انجام رساند و علاوه بر دروس مدرسه، عربی و انگلیسی هم خواند. سپس به تهران رفت و در 1316 از کالج آمریکایی البرز با دیپلم ادبی فارغ‌التحصیل شد. در همین سال به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و برای تدریس عازم خرمشهر شد. در 1317 به تهران بازگشت و خدمت نظام را آغاز کرد. در 1319 پس از اتمام خدمت وظیفه وارد وزارت دارایی شد و چندی مترجم مستشاران آمریکایی بود و ضمناً در مدارس نیز انگلیسی تدریس می‌کرد. مدتی بعد زمینۀ اشتغالش در شرکت نفت فراهم آمد. در 1334 به دعوت دانشگاه هاروارد سفری چند ماهه به آمریکا کرد. در 1349 یک سال به‌عنوان استاد مهمان در دانشگاه یوتا تدریس کرد. پس از بازنشستگی در 1353، ابتدا به انگلستان و سپس به آمریکا رفت. در 1369 در دانشگاه برکلی مراسم بزرگداشتی برایش برگزار شد و در 1371 کنفرانس مطالعات خاورمیانه جلسه‌ای را به او اختصاص داد. در اواخر عمر تقریباً نابینا شد. می‌گویند پیش از مرگ، دست‌نوشته‌های منتشر نشده‌اش را سوزاند.

چوبک را می‌توان داستان‌نویسی ناتورالیست به شمار آورد. فساد، فقر، دزدی، فحشا، پلشتی، روابط جنسی آلوده و عاری از عشق، مرگ و اسارت در مداری بسته درون‌مایۀ اصلی آثارش را تشکیل می‌دهد و شخصیت‌های این داستان‌ها اغلب، ولگردان و فواحش و دزدان و اساساً قربانیان تباهی جامعه هستند و او گاه از بیرون با توصیف دقیق و هوشمندانه و گاه از درون با گفتارهای درونی‌شان آنها را می‌شناساند. نگاه بی‌طرفانه و بی‌ترحم وی به فساد و زشتی سبب شده است که به‌ندرت در مسیر داستان‌هایش که اغلب در فضایی فاسد و متعفن و آکنده از انواع زشتی‌ها غوطه می‌خورد، دخالت کند و به اظهار نظر بپردازد. در این میان او با تکنیکی که بی‌شباهت به عکاسی نیست می‌کوشد به جای توضیح و گزارش با توصیف جزءبه‌جزء پدیده‌ها، تصویری واقعی از زندگی ارائه دهد، اما در این عکس‌ها جنبۀ کثیف و پلید واقعیت بیشتر آگراندیسمان (فرایند بزرگ کردن عکس) شده است؛ گویی او برای گریز از احساساتی‌گرایی مرسوم زمانۀ خود را ناگزیر از احتیاج یا افراط دیده است. با این حال توصیف‌های درخشان، اجتناب از اعمال نظرهای سیاسی رایج، احاطه به فرهنگ و زبان عامیانه و شیوۀ کتابت آن و بالاخره جسارت در بیان درونی‌ترین افکار و احساسات انسانی آثارش را در زمرۀ غنی‌ترین و قوی‌ترین داستان‌های فارسی قرار می‌دهد.

نگاه بی‌طرفانه و بی‌ترحم چوبک به فساد و زشتی، برای خوانندگان ایرانی که از نگرش احساساتی و مواعظ اخلاقی نویسندگان مختلف خسته شده بودند، از عوامل مهم شهرت چوبک است. او اعماق جامعه‌ای بیمار و اسیر خرافات را می‌کاود و تصویری هراسناک از آن به دست می‌دهد. در جهان داستانی او جایی برای عشق و شفقت نیست. هیچ‌کس به دیگری اعتماد ندارد. تنها هراس و فساد و مرگ است که واقعیت دارد. چوبک با بیانی بی‌پرده و فارغ از اخلاقیات متعارف، در جهت پرده برداشتن از بخش‌هایی از جامعه می‌کوشد که جامعه با ریا کاری درصدد پنهان نگه داشتن آن‌هاست. برخلاف هدایت که حضورش پشت سر اغلب قهرمانان آثارش احساس می‌شود، چوبک به‌ندرت در مسیر داستان‌هایش دخالت می‌کند و به اظهار نظر می‌پردازد. در داستان‌های او زندگی وازدگان جامعۀ عقب‌مانده، از زوایه‌ای تازه توصیف می‌شود؛ به طوری که می‌توان گفت تا قبل از او (جز هدایت در علویه خانم) هیچ نویسندۀ دیگری با چنین اشتیاقی به زندگی ولگردان، تریاکی‌ها، فواحش، مرده‌شورها و این‌گونه افراد نپرداخته بود. اگر به جستجوی ریشه‌های این نوع داستان‌نویسی بپردازیم، به رمان اجتماعی اولیه و محمد مسعود برمی‌خوریم. اما چوبک دید اخلاقی و مویه‌وار این‌گونه نویسندگان را کنار می‌نهد و با عینیتی خونسردانه، پستی‌ها و تیره‌روزی‌های پایین‌ترین گروه‌های اجتماعی را منعکس می‌کند و به انقیاد زنان در جامعۀ مردسالار از دیدگاه روابط جنسی می‌پردازد و غرایز طبیعی زنان را مطرح می‌کند. البته توجه به نحوۀ گذران ستم‌دیدگان و پرده برداشتن از گوشه‌هایی تاریک و از نظر دور ماندۀ جامعه، توجهی ناشی از رشد مفاهیم مردم‌گرایانه در سال‌های 1330-1320 است، در این سال‌ها روشنفکران می‌کوشیدند از راه تعمق در زندگی بی‌پناهان، بی‌عدالتی‌های اجتماعی را نشان دهند و لزوم تغییر را گوشزد ‌کنند. نویسندگان خرده‌پای بسیاری به زندگی مردم اعماق جامعه می‌پرداختند، اما نتوانسته‌اند از حد نوشتن گزارش‌های غیرخلاق فراتر روند. چوبک نخستین نویسندۀ نسل خود بود که موفق به ارائه طرحی هنرمندانه از این زندگی‌ها شد. اما او نیز با توصیف ناتورالیستی از فقر، بندگی و خفت ناشی از آن را توجیه می‌کند. چوبک تا حد به دست دادن توصیف‌های دقیق از زندگی نابسامان موفق است، اما آن‌گاه که می‌کوشد با کاوش در گذشته و ذهنیت شخصیت‌های آثارش به تحلیل زندگی بپردازد، محدودیت جهان‌بینی خود را به نمایش می‌گذارد.

داستان‌های چوبک در دنیای بی‌رحمی می‌گذرد که آدم‌هایش ترس‌خورده و از خود بیگانه‌اند. اینان که حتی نمی‌توانند تمایلات غریزی خود را بیان کنند، ستم‌دیدگانی هستند که یکدیگر را مورد ستم و آزار قرار می‌دهند: مرده‌شورهایی که بر سر پیراهن زن مرده به جان هم افتاده‌اند و شوفرهای مانده در منجلاب که چشم دیدن یکدیگر را ندارند، از این نوع آدم‌ها هستند، اما چوبک به عامل اصلی ستم اجتماعی توجهی جدی ندارد. این بی‌توجهی از جهان‌بینی فرویدی او ناشی می‌شود. اعتقاد چوبک به بیولوژیسم مانع از آن است که در ساختمان اجتماع دقت کند. البته او مدافع ستم‌دیدگان است، ولی به جای پرداختن به روابط بین افراد به طبیعت آن‌ها می‌پردازد و نکبت‌زدگی آدم‌ها را ازلی و ابدی می‌پندارد.

آنچه چوبک را در ترسیم تصاویری عینی از جنبه‌های مختلف پلشتی و پستی زندگی آدم‌های آثارش موفق می‌کند، بینش ناتورالیستی اوست. زیرا «اصل عمدۀ ناتورالیسمی عین‌نمایی است و هدف آن نیز ارائۀ تصویری زنده‌نما از واقعیت است.» اهمیت توصیف در نثر چوبک هم در همین عین‌نمایی‌هاست. او می‌کوشد با توصیف‌های جزء‌به‌جزء از پدیده‌های مختلف زندگی به ترسیم هر چه واقعی‌تر زندگی نزدیک‌تر شود، اما در همان حال از دریافت واقعیت بنیادی که در لابه‌لای زندگی روزمره در جریان است، باز می‌ماند. بدین ترتیب، تناقض درونی ناتورالیسم، باعث محدودیت دید چوبک می‌شود. چوبک مدعی است که جامعه را آن‌طور که هست تصویر می‌کند، اما فقط در بدی‌ها و زشتی‌های زندگی (در مستراح‌ها، فاحشه‌خانه‌ها و مرده‌شورخانه) در پی شناخت واقعیت است؛ آن هم در روابط آدم‌هایی بی‌اراده، بی‌هدف و مقهور سرنوشت و غریزۀ جنسی که ویژگی تمامی آن‌ها گرایش به مسائل پست زندگی است. به همین دلیل، نمی‌تواند توصیفی همه‌جانبه از مسئلۀ مورد نظرش به دست دهد.

چوبک در داستان «نفتی»-از مجموعه‌داستان خیمه‌شب‌بازی (1324)- با جدا کردن عذرا از روابط محیطی، جنبۀ تاریخی و اجتماعی انسان را نادیده می‌گیرد و از او حیوان‌واره‌ای اسیر غرایز می‌سازد. نویسنده، قهرمان داستانش را در ارتباط با دیگران نشان نمی‌دهد، او را از روابط خانوادگی‌اش جدا می‌کند و حتی حالاتش را از هم منفصل می‌سازد. درحالی‌که در انسان‌های واقعی احساسات درهم آمیخته‌اند، گاه احساسی غالب می‌شود، اما هیچ‌گاه جدا از دیگر احساس‌ها نیست. بنابراین، شناخت ما از عذرا در حد یک ناکام جنسی است. مراد، در داستان «گل‌های گوشتی» نیز زمانی «اسیر آرزو و زندگی» می‌شود که عبور زنی زیبا تمنیات شهوانی‌اش را تحریک می‌کند. چوبک که متأثر از فروید علت‌العمل رفتار و اعمال آدم‌ها را انگیزۀ جنسی می‌داند، آدم‌هایی می‌آفریند که غالباً شخصیت فردی ندارند بلکه تیپ‌هایی هستند که در وجود آنان انگیزه‌ها  و خواست‌های گوناگون در ضدیت و هماهنگی با هم نیستند و تنها یک انگیزه تعیین‌کنندۀ همۀ هستی آن‌هاست.

اینان که از تنفس در فضای مسموم رنج می‌برند، اما از دست دادن جرئت انسانی برای شکافتن پوستۀ این زندگی حقیر، هر نیرویی را در آنان می‌کشد. مراد از زندگی خود بیزار است، اما با هزار ریشه به این لجن‌زار چسبیده است، و آرزویی جز بهره‌وری از خوشی‌ای دروغین و فاسد ناشی از همین نوع زندگی ندارد: «تریاک سیری بکشم و عرق سیری بخورم و برم خونۀ مهین بخوابم.» همین مسکن‌های ویرانگر است که او را با وضعیت جهنمی‌اش به سازش می‌رساند.

چوبک با توصیف زندگی آدم‌هایی که طعمۀ فقر، بی‌فرهنگی و تعصب می‌شوند، به وضع موجود اعتراض می‌کند، اما از آنجا که به تکامل جامعۀ بشری باور ندارد، منادی تغییرناپذیری وضع موجود می‌شود. ناتورالیست‌ها غیرانسانی بودن اوضاع را یادآوری می‌کنند، اما می‌گویند: کاری نمی‌شود کرد، همین است که هست، زیرا تقدیر و خواست‌های طبیعی و بیولوژیک انسان‌ها چنین می‌خواهند. پس، فساد ناشی از انسان است و نه از مناسبات اجتماعی. نتیجۀ این بینش، بیزاری و نومیدی نویسندۀ بشردوست از زندگی است. از این رو توصیف مرگ –در اشکال گوناگون- جای برجسته‌ای را در داستان‌های چوبک اشغال می‌کند. درگیری ذهنی نویسنده با راز مرگ، او را به سوی نوعی تصوف می‌کشاند، به طوری که در قطعۀ «رهاورد»، زندگی را فقط پوششی بر مرگ می‌داند و بر خود آن ارزشی قائل نیست. در داستان «گل‌های گوشتی» مرگ طلبکار احساس مراد را از زندگی تغییر می‌دهد و به سوی پوچ دانستن همه چیز رهنمون می‌شود. در طرح زیبای «عدل»، با محور قرار دادن اسب درحالِ مرگ، گیجی و پرت‌وپلاگویی آدمیان را سخره می‌گیرد. مرگ زن سید حسن‌خان، در داستان «مردی در قفس»، جای مهمی در شکل‌گیری زندگی در خاطرات او دارد.

البته دکتر قهرمان شیری در کتاب «مکتب‌های داستان‌نویسی در ایران» نظری دیگر دارد. او بر این باور است با توجه به آنکه بازتاب جغرافیای طبیعی، استفاده از نام و نمای مناطق در پس‌زمینه و مکان وقوع ماجرا در داستان‌های چوبک به‌وضوح دیده می‌شود. به همین دلیل می‌توان او را در گروه مکتب داستان‌نویسی جنوب قرار داد. از جمله ویژگی‌هایی که برای این مکتب برمی‌شمرد می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.

« دریا و گرما و تب و طوفان و توهم‌هایی که در بطن ذهنیت‌های بیگانه با قاعده‌های حاکم بر رفتار طبیعت، بذر باورهای بی‌بنیان بدوی می‌کارد. حضور غالب دریا، وهم‌آلودگی فضا، حشر و نشر با غریبه‌ها و سیاهان، عربی بودن نام‌ها و هویت بومی داشتن لحن‌ها و لهجه‌ها، بروز بیماری‌های مرموز اقلیمی، فراوانی یاغی‌ها قاچاقچی‌ها، بیکاران، کپرنشینان، قهوه‌خانه‌ها، شیره‌کش‌خانه‌ها، بدی آب و هوا و تبعیدگاه مخالفان سیاسی بودن بعضی از بخش‌های آن در عصر پهلوی و تأثیرگذاری مستقیم بر ادبیات تبعید و خاطرات سیاسی، الهام‌گیری از وقایع مهم تاریخی به دلیل مرکزیت داشتن منطقه در استعمارستیزی، مثل قیام دلواری‌ها، تنگستانی‌ها، دشستانی‌ها، و میرمهنّا بر ضد نیروی انگلستان، نفوذ سازمان‌های چپ و نقش فعال آن در سازمان‌دهی به اعتصاب‌های کارگری؛ و البته هماهنگ با همۀ این عناصر، انعکاس اصطلاح‌ها و تعبیرات لهجه‌ای، شیوه‌های معاشرت و معیشت، و فرهنگ و آداب و رسوم نیز بخشی از عناصر قوام‌بخشنده به این ادبیات اقلیمی است.»

شیری معتقد است چوبک ناتورالیسم خود را با جلوه‌های بارز و ترکیب‌پذیر رئالیسم پیوند می‌زند و در سبک نویسندگان مکتب جنوب به نام خود ثبت می‌کند.

احمد محمود یکی از نمایندگان مکتب داستان‌نویسی جنوب دربارۀ او در گفتگویی چنین نظر می‌دهد: «کار چوبک، زنده، پرحرکت، و رنگارنگ است- نه رنگین- داستان در دست چوبک نرم است و در بیان خشن. بله، چوبک در روایت داستان خونسرد و بی‌طرف است... بافت گفتار، شخصیت‌ها و دیالوگ در دست چوبک عنصری است که هویت می‌سازد.»

و نکتۀ پایانی، تأثیرپذیری چوبک از هدایت است. زبان و سبک خاص او تا حدودی ملهم از صادق هدایت، اما دقیق‌تر از آن است. پویایی و تحرک و سرعت این زبان متناسب با آهنگ قصه تغییر می‌کند و این از ویژگی‌های سبک اوست؛ سبکی که با او به اوج رسید و با او نیز از میان رفت.

خیمه‌شب‌بازی (1324) نخستین مجموعه‌داستانی است که از او انتشار یافت. این مجموعه شامل ده داستان است: نفتی، گل‌های گوشتی، عدل، زیر چراغ قرمز، آخر شب، مردی در قفس، پیراهن زرشکی، مسیو الیاس، بعدازظهر آخر پاییز، یحیی، به انضمام قطعه‌شعری منثور با عنوان «اسائۀ ادب» این قطعه‌شعر که ده سال باعث توقیف کتاب بود در چاپ دوم حذف و شعر منثور دیگری با عنوان «آه انسان» جایگزین آن شد. از میان داستان‌های این مجموعه، عدل و آخر شب طرح هستند نه داستان کوتاه. با توجه به اهمیتی که این داستان‌ها دارند و تأثیری که بر ادبیات داستانی ایران گذاشته‌اند. در ادامه یکایک داستان‌های این مجموعه معرفی می‌شود.

1. نفتی: نخستین داستان این مجموعه که در حدود 1200 کلمه دارد.  وصف حال عذرا –دختری ترشیده- است که از ته دل آرزوی یافتن شوهر دارد و حتی حاضر است زن چهارم نفتی بشود.

2. گل‌های گوشتی: دومین داستان این مجموعه که حدود 2000 کلمه دارد. مراد در زندگی هیچ چیز ندارد و برای هیچ‌کس هم ارزشی قائل نیست. او در عین پوچی و با علم به بیهودگی، تمنیات خود را ارضا می‌کند و به زندگی چسبیده است، اما با مرگ طلبکارش این احساس پوچی و زشت‌انگاری به اوج خود می‌رسد.

3. عدل: طرحی است حدود 600 کلمه که به‌عنوان سومین داستان در این مجموعه آورده شده است. اسبی در جویی پهن افتاده و مصدوم شده است و مردم از هر سنخ و طبقه‌ای به فراخور شعور خود نظری می‌دهند، اما هیچ‌کس کاری نمی‌کند. در این میان تکلیف اسب روشن‌تر از آدم‌هایی‌ است که می‌خواهند نجاتش بدهند.

4. زیر چراغ قرمز: چهارمین داستان این مجموعه است که حدودد 3000 کلمه دارد. بازتاب مرگ فاحشه‌ای به نام فخری در ذهن فواحشی که زنده‌اند، داستان را به حرکت درمی‌آورد و گفتگوی آفاق و جیران که با فراخوانده‌شدن‌های پیاپی جیران از سوی سردستۀ فواحش درهم می‌آمیزد، فضای تیره و متعفن فاحشه‌خانه و ذهنیت فواحش را عیان می‌سازد. جیران مرحلۀ اول زندگی انسان‌هایی را می‌گذراند که ادامه‌اش به زندگی آفاق و عاقبتش به سرنوشت فخری می‌انجامد. داستان «زیر چراغ قرمز»، بارزترین نمونۀ برخورد ناتورالیستی چوبک با زندگی است، با مرگ فاحشه‌ای به نام فخری آغاز می‌شود. بازتاب این مرگ، در ذهن فواحشی که هنوز نمرده‌اند، داستان را به حرکت درمی‌آورد. با گفتگوی آفاق و جیران وارد فضای تیره و بویناک فاحشه‌خانه و ذهنیت خردشدۀ فواحش می‌شویم. نویسنده در ذهن آفاق قرار گرفته و بر مبنای طرز تلقی او زندگی سراسر خستگی و بیزاری آن‌ها را بازسازی می‌کند. جیران مرحلۀ اول زندگی انسان‌هایی را می‌گذراند که ادامه‌اش به زندگی آفاق و عاقبتش به سرنوشت فخری می‌رسد. جیران مرگ و تشییع جنازۀ محقر فخری را به یاد می‌آورد، یادی که با فراخوانده شدن پیاپی از جانب خانم رئیس درهم می‌آمیزد و تصویری گویا از زندگی جیران ارائه می‌دهد. گویی با هر بار فراخوانده شدن، او با آفاق و فخری (مرگ) نزدیک‌تر می‌شود. اینان نیز چون دیگر آدم‌های آثار چوبک، آرزو و اشتیاقی برای خروج از این گنداب ندارند. قدرت محیط و غرایز آنان را به سوی سرنوشت محتوم می‌راند. چوبک که حالات و وقایع را از دیدگاهی زیست‌شناسانه تشریح می‌کند، فحشا را ناشی از تمنیات جسمی آدم‌ها می‌داند و به جای برانگیختن نفرت خواننده از روابط اجتماعی پدیدآورندۀ فساد و حقارت روحی، بیزاری او را از فرد فاسد برمی‌انگیزد. «زیر چراغ قرمز» شکلی نو و هوشمندانه دارد و از طریق گفتگوی آدم‌های داستان گسترش می‌یابد و گذشته و تفکرات آنان را دربرمی‌گیرد. گفتگوها آن‌چنان دقیق و درخشان است که شخصیت آدم‌ها و وضعیت محیط را به‌خوبی می‌نمایاند. هیچ یک از نویسندگان بعدی که داستان‌هایی دربارۀ زندگی فواحش نوشتند-مثلاً جمال میرصادقی- نتوانستند اثری در حد داستان چوبک بیافرینند.

5. آخر شب: طرحی است که در حدود 500 کلمه دارد. آخر شب دو مرد وارد دکان «آرام» می‌شوند و مشروب می‌خواهند، اما بعد از گرفتن مشروب، یکی از مردها به زمین می‌افتد و می‌میرد، مرگ او آن‌قدر با بی‌اعتنایی روبه‌رو می‌شود که حتی گربۀ «آرام» نیز کوچک‌ترین تکانی نمی‌خورد.

6. مردی در قفس: ششمین داستان این مجموعه است که در حدود 5500 کلمه دارد. سیدحسن‌خان که نیم‌قرن زندگی نفرت‌بار را پشت سر گذاشته است- تمام خانواده‌اش را در سال وبایی در هندوستان، و یکی از پاهایش را بر اثر بیماری در بیمارستان؛ و زن جوانش را به علت ابتلا به خُناق از دست داده – تنها امیدش به محبت بی شائبۀ سگی به نام راسو است، اما طبیعت ظالم همین را هم برنمی‌تابد. سیدحسن‌خان که نیمه‌شب درِ باغ منزلش را برای به دام انداختن سگی نر جهت فرو نشاندن عطش شهوی راسو به زحمت باز کرده و بعد بسته است، پشت همان در می‌میرد، درحالی‌که راسو در دو قدمی او با قیافه‌ای کتک‌خورده خود را تسلیم سگ نر می‌کند.

7. پیراهن زرشکی: هفتمین داستان این مجموعه است که در حدود 4500 کلمه دارد. گفتگو بین دو مرده‌شور (سلطنت و کلثوم) و وصف  روانی- اجتماعی و خلق و خوی اکتسابی آنان، تصویری از خشونت روحی آن دو را ترسیم می‌کند که منزجرکننده و نفرت‌انگیز است. دو مرده‌شور آزمند و حریص و طماع، هنگام شستن مرده، یا به فکر لباس او هستند یا دندان‌های عاریه‌اش، یا لذت‌هایی که در زندگی داشته‌اند. آن‌ها با هزاران حلقۀ نامزدی، با هزاران خاطرۀ کثیف و فاسد به اجتماع پیوند خورده‌اند. محور اصلی داستان از ابتدا تا انتها، نیت سلطنت مبنی بر تصاحب پیراهن زرشکی یکی از مردگان است که عاقبت با تمهیدات ماهرانۀ وی عملی می‌شود. داستان «پیراهن زرشکی» نیز حول مسئلۀ مرگ و فساد می‌گردد. ساختمان و نحوۀ پیشرفت آن هم شبیه داستان قبلی است: از طریق گفتگوی مرده‌شورها و قضاوت‌های ذهنی آنان نسبت به یکدیگر – و بیان گذشتۀ هم- داستان گسترش می‌یابد و وضعیت روحی و اجتماعی آدم‌ها را نمایش می‌دهد. مرده که با وسواسی بیمارگونه توصیف می‌شود، در جابه‌جای داستان حضور دارد و به‌طور غیرمستقیم مردگی این آدم‌های به‌ظاهر زنده را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که زیست غریزی در پلشت‌ترین و پوسیده‌ترین محیط‌ها، حیوان‌واره‌هایی فرومایه از آن‌ها ساخته است. آدم‌هایی که اصلاً زندگی نمی‌کنند: «این آدم وصلۀ ناجوری بود که به خشتک گندیدۀ اجتماع خورده بود و زیر آن درز و مرزها برای خودش وجود داشت- مثل شپش، ولی ابداً زندگی نمی‌کرد.» این تفاله‌های نظم خفقان‌آور و خرافات، از هیچ ایدئال متعالی برخوردار نیستند و هیچ یک از عاطفه و انسانیت بهره‌ای نبرده‌اند. همه‌شان تیره‌روز و ستم‌دیده‌اند، اما در دنیای وحشتناکی که ترس و تنهایی بر آن چیره است، یکدیگر را زیر دست و پا له می‌کنند.

8. مسیو الیاس: هشتمین داستان این مجموعه است که در حدود 2000 کلمه دارد. آمیرزا محمودخان که کارمند کهنه‌کار مالیه و کرایه‌نشین است، مدام غصۀ دیگران را می‌خورد. روزی از روزهای تعطیل که در برابر خانه‌اش ایستاده است گاری بارکشی نزدیک می‌شود و خانواده‌ای نکبت‌زده وسایل ناچیز خود را به اتاق کوچکی که بیشتر به هلفدونی شباهت دارد می‌برند. او که موضوع تازه‌ای پیدا کرده است، غصه‌اش می‌گیرد و می‌خواهد حتی غذای شب خود و خانواده‌اش را برای این خانوادۀ فقیر ببرد، ولی فردای آن روز می‌شنود مرد جهودی که با خانواده‌اش به آن هلفدونی اسباب‌کشی کرده است. مالک جدید خانه است و از این به بعد مستأجران باید کرایه‌شان را به او بپردازند.

9. بعدازظهر آخر پاییز: نهمین داستان این مجموعه است که در حدود 2500 کلمه دارد. معلمی در کلاس به شاگردان درس نماز می‌دهد. وسط درس متوجه می‌شود که اصغر از پنجرۀ کلاس به کوچه نگاه می‌کند. با تهدید توجه اصغر را به کلاس جلب می‌کند، اما ذهن اصغر کماکان در سیلان است و هجوم یادها در حافظۀ وی نمایانگر ویرانی و تباهی فکری و جسمی اوست. در داستان «بعدازظهر  آخر پاییز» که به شیوۀ تداعی معانی ذهنی نوشته شده است، چوبک با استفاده از هجوم یادها به ذهن دانش‌آموزی فقیر، نمایشگر ویرانی ذهنی و جسمی او می‌شد، اما همچون داستان‌های پیشین، خواست «طبیعی» اصغر را مبنا قرار نمی‌دهد، بلکه این بار می‌کوشد به مسئلۀ عدالت اجتماعی بپردازد.

10. یحیی: دهمین داستان این مجموعه است که در حدود 400 کلمه دارد. پسرک روزنامه‌ها را تحویل می‌گیرد، چند بار اسم «دیلی نیوز» را تکرار می‌کند و از دفتر روزنامه بیرون می‌رود. در خیابان اسم روزنامه را فریاد می‌زند و چندتایی از آن را می‌فروشد، اما وقتی یکی از مشتریان به او انعام می‌دهد، ناگهان اسم روزنامه را فراموش می‌کند. پس از مدتی فکر کردن بالاخره با خوشحالی، اسمی عوضی را که در ذهنش تداعی شده است فریاد می‌زند: «پریموس»

نوشته: مهدی خطیبی

کد خبر 19987

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 1 =