نگاهی به فیلم " شیطان وجود ندارد" ساخته محمد رسول اف

اپیزود اول که حکم یک فیلم کوتاه کوبنده و تاثیرگذار را برای مخاطب دارد، با تصویری تاریک و ناواضح از یک پارکینگ سرپوشیده آغاز می شود که حرکت دشوار دو مرد برای قرار دادن یک گونی سنگین در صندوق عقب ماشین، معادلات فیلمهای جنایی را در ذهن مخاطب تداعی میکند

پایگاه تحلیلی خبری تلکسیران: برای ما که با دیدن قهرمان کنشمند و عاصی فیلم " لرد" به محمد رسول اف برای خلق یک درام پر کشش اجتماعی با نگاهی جسورانه امیدوار شده بودیم ، تماشای آخرین ساخته این کارگردان و  برنده جایزه خرس طلایی برلین ،دستاوردی جز یاس و نا امیدی به همراه نداشته است.رسول اف هر چند در تک تک قابها و میزانسن های " شیطان وجود ندارد" مهارت و پختگی خود را در تصویر سازی و کارگردانی به رخ تماشاگر می کشد ، اما در متن و فیلمنامه بیش از آنکه بخواهد به فکر شکل دهی  به درام و درگیری میان شخصیتها و موقعیتهای آنان باشد، به محتوایی دل بسته است که در کنار خط داستانی رقیق و انگیزه های نه چندان واضح و ملموس کاراکترها ، به  شعارهای ژورنالیستی مد روز پهلو می زند.

شاید اگر رسول اف ، دقت و انرژی ای را که صرف ساخت و پرداخت اپیزود ابتدایی فیلم کرده بود در سه اپیزود انتهایی فیلم نیز ادامه میداد ، آنگاه با یکی از تاثیرگذارترین آثار تاریخ سینمای ایران روبرو بودیم/ که جدای از اینکه بخواهیم موافق و یا مخالف زاویه نگاه کارگردان به مسائل مطرح شده در فیلم باشیم / می توانست یکی از درگیرکننده ترین آثار این سالهای سینمای ایران را  به نام خود ثبت کند.

اپیزود اول که حکم یک فیلم کوتاه کوبنده و تاثیرگذار را برای مخاطب دارد، با تصویری تاریک و ناواضح از یک پارکینگ سرپوشیده آغاز می شود که حرکت دشوار دو مرد برای قرار دادن یک گونی سنگین در صندوق عقب ماشین، معادلات فیلمهای جنایی را در ذهن مخاطب تداعی میکند.اما رسول اف با عبور دادن ما  از دالانهای پر پیچ و خم این پارکینگ پر از حادثه و راز ، ما را با زندگی مردی رئوف و مهربان آشنا میسازد که بیشتر از هر چیز، وقت و انرژی خودش را برای خانواده ای صرف میکند که شاید از لحاظ سبک زندگی و جایگاه اجتماعی، ایده آل ذهنی بسیاری از افراد جامعه باشد. رسول اف در این بین با تیزهوشی تمام و با تکیه بر جزئیات زندگی کاراکتر مرکزی و ارتباطی که با همسر، فرزند و مادرش دارد ، توانسته است زتدگی عادی و روزمره یک کارمند دولتی را پیش چشم تماشاگر به نمایش بگذارد. 

اما ضربه غافلگیر کننده و نهایی فیلمساز که همراه با صدای شوکه کننده و مهیبی به گوش میرسد ، تمام تضادهای موجود در زندگی کاراکتر اصلی را به صورت تماشاگر کوبیده و توقع او را برای تماشای اپیزود بعدی دوچندان مینماید

اما هر چقدر که در اپیزود اول، ترکیب محتوای مورد نظر فیلمساز با کاراکتر و فضای زندگی او عجین میشود، این پیوند در اپیزودهای بعدی زیر سایه محتوای پر رنگ مورد نظر فیلمساز به هدر رفته و به شعار نزدیکتر می شود. تا جایی که بازی بازیگران فیلم هم در لحظاتی، اتودهای ناشیانه از بازیگری تازه کار در اولین ساخته های یک فیلمساز فیلم کوتاه را به یاد می آورد.

اینجا است که اسلحه به دست گرفتن سرباز و نقشه خوانی او از روی برگه ای که دوستش به او داده است ، بیشتر از هر چیز به کمدی های تلویزیونی و سریالهای نازل ترکیه ای شبیه شده است که عیار فیلمساز را از انتظار مورد نظر تماشاگر کاهش می دهد . حتی همسان سازی و تعمیم پذیری سرنوشت خانواده آنها در اپیزود چهارم هم ، نه غافلگیری چندانی را در تماشاگر بر می انگیزد و نه پیچش درگیرکننده ای در درام بوجود می آورد.

شاید تنها نکته قابل توجه  را بتوان در حضور درخشان مهتاب ثروتی در اپیزود سوم دانست که با بازی چشمها و لرزش عضلات صورت ، در دقایقی توانسته است استاندارد مجموعه بازیگری در این فیلم را ارتقا دهد.

نوشته: کمال پورکاوه

کد خبر 18690

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =