درباره بابک بیات که موسیقی متن سریال «ولایت عشق» را با عشق ساخت

سال ۷۹ مهدی فخیم زاده برای ساخت موسیقی متن و تیتراژ سریال ماندگار «ولایت عشق» به سراغ بیات رفت. بابک بیات که انگار تمام عمر نواخته بود تا به این نقطه از پرونده هنری اش برسد، بی معطلی کار را پذیرفت.

آزاده چشمه سنگی | شهرآرانیوز؛ بابک بیات از هجده، نوزده سالگی ترجیح داد جوانی اش را لابه لای نت‌های کوتاه و بلند موسیقی سپری کند و از همان ابتدا هوش و گوشش را سپرد به آدم حسابی‌های این حوزه، بعید نبود وقتی به شصت سالگی می‌رسد، علاوه بر خلق بیش از هفتاد اثر سینمایی، صدها هنرآموز تربیت کند که هر کدام، سرمایه‌ای شوند در عالم خوانندگی.

ما نسل خوشبختی بودیم که خرداد سال ۱۳۲۵ در تهران، نوزادی به دنیا آمد که قرار بود تمام عمر، جوری کلاویه‌های پیانو را نوازش کند که انگار خبر از دنیای دیگری دارد. بابک بیات، خوب می‌دانست ترانه را چطور بر زین ملودی سوار کند که کلام شهید نشود و مضمون به بیراهه نرود.

همین‌ها بود که سال ۷۹، مهدی فخیم زاده برای ساخت موسیقی متن و تیتراژ سریال ماندگار «ولایت عشق»، به سراغ بیات رفت. بابک بیات که انگار تمام عمر نواخته بود تا به این نقطه از پرونده هنری اش برسد، بی معطلی کار را پذیرفت و خود را به اشعار دعبل خزاعی و زیر و بم‌های درام فیلم نامه سپرد و بر خلاف سایر پروژه‌های قبلی، برای اولین بار، این بابک بیات بود که به سراغ خواننده کار رفت و شخصا به محمد اصفهانی پیشنهاد داد برایش بخواند. او به خوبی از نجابت و صلابت توأمان در نفس‌های اصفهانی آگاه بود. روزها می‌آمدند و می‌رفتند و بابک بیات جوری غرق در تولید و خلق قطعات بود که به گفته اطرافیانش، محاسنش بلند شده و پس از آن برای همیشه آن‌ها را همان طور بلند نگاه داشته بود. فیلم نامه ورق می‌خورد و نفس‌ها در دل فلوت و نی، سوز می‌زد.

تا آنجا که مأمون، جام سیه فام انار را به دستان حضرت خورشید داد و آرشه ها، بی تابانه بر سیم نازک ویلون سُریدند و دست‌ها جنون بار بر تن نازک دف‌ها کوبیدند. دف‌هایی که شاید یکی اش چرم پوست آهو بود و دل سوخته‌تر از باقی. دسته‌های عزا از حنجر اپرایی بزرگ می‌خواندند و زنان نوغان بر سیاهی و سپیدی کلاویه ها، هروله می‌کردند. بابک بیات، پس از «ولایت عشق»، موسیقی متن هیچ سریالی را قبول نکرد. انگار این همان قله آرامش و رضایت بیات پس از چهار دهه فعالیت در حوزه موسیقی بود.

او که سال‌ها از اندوه فقدان مانی ده ساله اش، بغضی عمیق را به دوش کشیده بود، چه بسا بارها در برابر ایوان مقصوره ایستاده بود و زیر لب با مرور صدای محمد اصفهانی گفته بود: بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت/ سر خمّ می‌سلامت، شکند اگر سبویی. خادم روسفید امام هشتم که جای چوب پر سبزی در دست، سرپنجه هایش را عاشقانه در رثای امام هشتم (ع) بر سیم‌های نازک ساز، کشید شش سال پس از «ولایت عشق»، در پاییز سال ۸۵ آرام گرفت و حسرت نداشتنش تا ابد بر سینه جامعه موسیقی ماند.

کد خبر 149068

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 0 =