ایران و تله پانترکیسم و ایرانشهری

صادق ملکی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: جریان پانترکیسم و ایرانشهری فارغ از حمایت بیرونی، حامیان داخلی و حاکمیتی در درون ایران دارد که خطر آنان کمتر از عوامل خارجی نیست. برای رهایی از خطرات این دو جریان ضمن آن که اراده ای ملی لازم است نباید به هیچ وجه به تحریکاتی پرداخت که برای کشور خسارت بار باشد.

دیپلماسی ایرانی: ایران این سرزمین تاریخی قرن های متمادی موطن اقوام، مذاهب متنوع با آداب و فرهنگ های مختلف بوده است. کرد و بلوچ، لر و ترک، ترکمن و عرب، شیعی و سنی، زردتشتی و یهودی و ارمنی هر یک رنگی از تبلور ایرانیت بوده و چون ویژگی چهار فصل به این سرزمین غنا داده و فرصت و مزیت استراتژیک به ایران بخشیده اند. این تنوع در طول تاریخ پر و فراز و نشیب ایران در خدمت هویت مشترکی بوده که توانسته است به ایران و ایرانی در طول تاریخ هویت ماندگار ببخشد. این در حالی است که مردم کشورهای همسایه ای چون افغانستان، عراق و ترکیه همچنان در تعریف خود با بحران هویتی مواجه هستند و در معرفی خویش اولویت را نه به هویت ملی، بلکه به هویت قومی و یا مذهبی خویش می دهند. در این کشورها بعضا نیز اختلافات هویتی به ده ها سال جنگ و عدم ثبات منجر شده است و همچنان در ابعادی ادامه دارد.

با این وجود، این سخن به معنای عدم نگرانی ایران و ایرانی نسبت به سرزمین خویش در ابعاد مختلف نیست. عدم رسیدن به بلوغ شهروندی که امری توسعه ای در ابعاد حاکمیتی، مردمی و ملی است و از همه مهمتر از دست دادن بخش های وسیعی از خاک ایران در دوره قاجار سبب شده است همواره عقبه ذهن ایرانی درگیر و نگران تجزیه باشد. تجزیه ای که منشاء آن نه عوامل هویتی داخلی بلکه  دشمنی خارجی بوده است. اگرچه جنگ تحمیلی و انسجام و رشادت های ایرانیان در صفی متحد توانست تا حدود زیادی این ذهنت را به حاشیه براند و از میزان نگرانی ها بکاهد اما با هر بحرانی این حاشیه وارد متن می شود و در ایجاد آن، دشمنان ایران تلاش وافر داشته اند و دارند.

در کنار اذهان به جایگاه خاص و رفیع اقوام ایرانی در بزرگی و ماندگاری این سرزمین، باید در تعریف هویتی ایران به دو خمیرمایه بنیادی آن تاکید ویژه شود. تشیع و زبان فارسی دو ستونی است که ایران بدان تکیه داده است که خدشه و صدمه به آنها صدمه به تمامیت ایران خواهد بود. 

متاسفانه چندی است که این دو ستون دانسته و ندانسته توسط دوست و دشمن مورد هدف و بی مهری قرار گرفته است.

اگرچه تشیع مذهب غالب مردم ایران است اما در ترویج آن، آذربایجان نقش اساسی داشته و حتی در بعدی بار آن همچنان بر دوش آن است. زبان فارسی نیز فارغ از زبان رسمی و جایگاه ملی و فرهنگی آن، زبان مشترک همه ایرانیان است که نه ایران و ایرانی بلکه جهان در ادبیات نظم مدیون آن است.

متاسفانه دشمنان ایران با شناختی که از ایران دارند این دو ستون پایداری ایران را به ظرافت مورد هدف قرارداده اند. بارزترین حوزه فعالیت و تحریک این دشمنان، تبلور خود را در فعالیت جریان پانترکیسم و ایرانشهری نشان داده و هر یک از این دو جریان از منظری در صدمه به وحدت ملی سعی دارند. یکی با نفی زبان ترکی آن را آذری می نامد و نام جغرافیای منطقه را به آن زبان می دهد و دیگری خویش را به توران وصل می کند. یکی در جریان بحران قرا باغ در کنار آذربایجان و دیگری در کنار ارمنستان می ایستد. این در حالی است که بدنه اجتماعی ایران و ایرانی هنوز در نوستالوژی از دست دادن 17 شهر قفقاز است و این نوستالوژی برای ایرانیان آذربایجانی مضاعف است. عدم درک این حساست بدنه اجتماعی، اگر تدبیر رهبری در ایستادن در کنار جمهوری آذربایجان نبود، می توانست فاجعه ای وسیعتر از کاریکاتور روزنامه ایران ایجاد کند. فارغ از آن، جریان ایرانشهری درک نکرد که بازیگر اصلی قفقاز، روسیه در کنار باکو است و شرایط سیاسی، اقتصادی و بین المللی پیروز را آذربایجان نشان می دهد و قرار گرفتن در کنار بازنده، ما را نیز بیشتر بازنده می کرد. 

اندیشه مبتنی بر نژاد و تبار اندیشه ای غیرعلمی و در عین حال اندیشه ای متحجرانه است. هر تئوری و تفکر خود برتر بینانه راه به خطا رفته و جز جهل و دشمنی بهره ای ندارد. حتی اگر تبار را اصل قرار دهند ترک های ایرانی همان اندازه ایرانی اند که شیرازی ها ایرانی اند. تسلط ایلات و عشایر در لشکرکشی ها غلبه و تغییر زبانی را سبب بوده چنان‌که آناتولی که ترک نیست زبانش ترکی شده است. به همین سبب  زبان ترکی که واقعیت مسلط آذربایجان ایران است و به هیچ‌وجهی نباید نفی و یا تعضیف شود. هر حرکتی در این جهت به تضعیف تشیع و تقویت پان ترکیسم منجر خواهد شد. ادبیات مرثیه ای زبان ترکی، رمز ماندگاری و پیوند آذربایجان و فدایی شدن آن برای ایران است. ایرانشهری که نبش قبر کرده و با تاریخ مرده قبل از اسلام در پی نفی هویت امروز آذربایجان است و زبان ترکی را به زبان مغول پیوند می دهد، غافل از آن است که مغول نیز در سیر تاریخی خود در خدمت ایران درآمد.

ترکیه وارث عثمانی زخم خورده از آن است که جغرافیای آذربایجان محل تاسیس صفویه ای است که حاکمان و مردم آن با انتخاب  مذهب تشیع مهمترین مولفه قدرت مذهبی عثمانی را به چالش کشیدند و در تعریف هویتی خود اولویت را نه به زبان بلکه به مذهب دادند و ایران را مهمترین سد راه گسترش نفوذ عثمانی ها به شرق کردند. امروز نیز آذربایجان و آذربایجانی مهمترین پشتیبان تشیع و این مذهب، مهمترین عامل پیوند این خطه با ایران عزیز است. جریان پانترکیسم که مهمترین حامی آن ترکیه است در انتقام از حقارت تاریخی همواره در تعضیف تشیع و تقویت پان ترکیسم سعی داشته است. البته این تلاش تنها برای انتقام تاریخی نیست بلکه به دنبال اهداف ژئوپلتیکی است.

مطمئن باشید ترکیه چه در جمهوری آذربایجان و چه در جغرافیای آذربایجان ایران، برای رسیدن به اهداف سیاسی، اقتصادی و امنیتی به دنبال  تعضیف تشیع و تقویت پانترکیسم است و متاسفانه در داخل جریان ایرانشهری متصل به انگلیس و امریکا و سلطنت طلبان در قالب مبارزه با پان ترکیسم با نفی زبان ترکی هم به تعضیف تشیع وهم به تقویت پانترکیسم می پردازند.

ترکیه در سیاست داخلی و در مواجهه با هویت آذری‌ها و علوی های شیعی این کشور، علایق و تعلقات مذهبی را تضعیف و تعلقات هویت مبتنی بر ترک ی گرایی را تقویت می کند. این سیاست در بخش هایی در مقابله با کردها در این کشور جواب داده است. سیاست آنکارا در ارتباط با کردها نیز تلاش برای تقویت نقش مذهب میان کردها و در نتیجه ایجاد پیوند میان جمعیت ترک و کرد این کشور است. 

از بحث اصلی دور نشویم. این اشارات بدان سبب بود که از بازی پیچیده، چند لایه و چند وجهی که در جریان است آگاه شویم.

اینجانب درارتباط با مطامع ترکیه نسبت به ایران سال هاست تذکر داده ام و می دهم و بارها پیش بینی شرایط امروز را کرده ام و اگر تدبیر نشود شرایط بدتر از آن را نیز گفته و باز بر آن تاکید می کنم.

نکته مهم آن‌که

جریان پانترکیسم و ایرانشهری فارغ از حمایت بیرونی، حامیان داخلی و حاکمیتی در درون ایران دارد که خطر آنان کمتر از عوامل خارجی نیست. برای رهایی از خطرات این دو جریان ضمن آن که اراده ای ملی لازم است نباید به هیچ وجه به تحریکاتی پرداخت که برای کشور خسارت بار باشد.

هر آن کس که قلب او برای ایران می تپد، بداند در کنار احترام به اقوام و مذاهب، باید دغدغه همه، رنگ ملی داشته باشد. نام ایران چون نام ترکیه دلالت بر نام یک قوم ندارد و اگر ایران متعلق به همه ایرانیان است باید همه در ساختار آن احساس تعلق داشته باشند. ایران با عاشورا و نوروزش سرزمین ترک‌ها، کردها، لرها، بلوچ ها، عرب ها، ترکمن ها، اهل تسنن و تشیع، زردتشتی و ارامنه و.... بوده و این تنوع قومی، مذهبی و فرهنگی خود رمز ماندگاری ایران و ایرانی است.

کد خبر 132499

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 12 =