دریچه ای به جهان کتاب:سکونت در شعر

داریوش شایگان» که از آبشخور فلسفه سیراب شده و همچنین به نام فیلسوف نیز زبانزد است. در کتاب «پنج اقلیم حضور» به بررسی چرایی این گرایش پرداخته است و رواج و گسـترش شعر در ایران را ناشی از «خصلت شاعرانگی» ایرانی می‌داند. او بر این عقیده است «ایرانیان مقهور و مسحور نبوغ گرانمایۀ شاعرانشان، دمی از حضور فعال آنان عافل نمی‌مانند، حضوری که نشانه‌هایش را در گوشه‌گوشۀ زندگی هر ایرانی و در زوایای مختلف روحی او می‌توان یافت

رو به باغ 2 دریچه‌ای به جهان کتاب:سکونت در شعر

 

پایگاه تحلیلی خبری تلکسیران/ مهدی خطیبی:آیا شعر برتر است یا نثر؟ این گزاره سال‌هاست که به یک پرسش تاریخی تبدیل شده است. «ژول دو گوتیه» بر این باور بود: «شعر تمام آن چیزی‌ست که در زندگی ارزش به یاد سپردن دارد.» این سخن از دو جنبه قابل‌بررسی‌ست، نخست مقامی که برای شعر در نظر گرفته می‌شود و دو دیگر دید اسطوره‌ای که حاکم بر آن است. آیا شعر می‌تواند تمام زندگی باشد؟ عقبۀ آن سخن برآمده از چه دیدگاهی‌ست؟ با فرض پذیرفتن و به‌کار بستن آن در جامعه‌ای، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ احتمالاً در کنه آن سخن، اغراقی نهفته است که شیدایی صاحب‌سخن را روایت می‌کند. بااین‌همه، از دلِ آن می‌توان به یک واقعیت فرهنگی رسید. تأثیر شعر در جامعه‌ای چنان است که زبانش می‌شود. در شادی، خشم، حسرت... صدایش می‌شود. پژواک تاریخ و فرهنگش می‌شود. اهل آن زبان و فرهنگ در هر واقعه‌ای، چه شخصی و چه عمومی، بدان استناد می‌کنند. حتی در تعلیم و تربیت نیز در مقام ابزاری از آن سود می‌برند. در بزنگاه‌های تاریخی سلاح و سنگر می‌شود. اهل آن زبان و فرهنگ پشت آن می‌ایستند و از خودشان دفاع می‌کنند. این مقام استنادی و استشهادی شائبۀ مقام قدسی را برای شعر رقم می‌زند، و همچنین اشاره‌ای‌ست به یک نشانۀ فرهنگی. دل‌سپردگان به شعر، شاعرانگی هویتشان است، و یکی از شاخصه‌های شاعرانگی، احساس‌گرایی‌ست. در چنین جامعه‌ای قهرمان‌پروری و قهرمان‌دوستی، دین‌خویی، زائیدۀ تفوق احساس بر تفکر است.

در تاریخ ادبی ایران، از سپیده‌دم حضور شعر تا انقلاب 1357 و حتی میانه‌های دهۀ هفتاد شمسی، سیطرۀ شعر امری بدیهی‌ بوده است. شعر در ایران، نه‌تنها ارزشی جاودانه، بلکه حتی سلاح و سنگری بوده که فرهنگ و هویت ایرانی را پاسداری می‌کرده است. چه بسا حتی می‌توان این نگاه را تعمیم داد به فرهنگی که خاستگاه آن برآمده از شرق است و بازنمون آن در شعر هویت یافته، چنان‌که «معین بسیسو»، شاعر عرب، سرود:

جنگ‌افزار من

چکامه است

که به‌دنبالِ یک روزنامه می‌گردد. (شکری، 1366: 507)

و گاهی حتی به ضرورتی تاریخی، سلاح شاعر هم می‌شود، چنان‌که «جعفر کوش‌آبادی» در شعری سرود:

اینک نیاز شعر

شمشیر بودن است. (خطیبی، 1383: 79-17)
سلاح و سنگری که باورهای شخصی شاعر را نیز محافظت می‌کرد و حتی مرام و جهان‌نگری او را. چنان‌که «ناصرخسرو» از شعر چنین استفاده‌ای کرده بود:

من آنم که در پای خوبان نریزم

مر این قیمتی دُر لفظ دری را

یا «سیف فرغانی» که زورگویی مغولان را به ریشخند می‌گرفت و شعر را چونان پتکی بر سر آنان می‌کوفت: «گرد سم خران شما نیز بگذرد.»
درآمیختگی شعر با تمام شئون زندگی ایرانی، جایگاهی فراتر از جایگاهِ استنادی-استشهادی به آن داده است. بااین‌همه هنوزا که هنوز است برای «تنبّه» یا « تذکّر» به شعری استناد می‌شود. حتی به‌عنوان شیوه‌ای از آموزش و گاهی تهییج نیز کاربرد خود را از دست نداده است.
جنبۀ ارزشی و کارکردگرای شعر در ایران، به گونه‌ای بوده که گفتمان غالب، برتری شعر بر نثر بوده است. آن‌چنان که مؤلف «قابوس‌نامه» در باب «سی‌وپنجم: در آیین و رسم شاعری» اشاره می‌کرد:
« [...] و سخنی که در نثر بگویند تو اندر نظم مگوی که نثر چون رعیت است و نظم چون پادشاه و آن چیز که رعیت را نشاید پادشاه را هم نشاید.»(عنصرالمعالی،1345: 190)
برتری شعر بر نثر در فرهنگ ما یک روایت کلان بوده است، اگرچه می‌توان مصادیقی از استثنا در این زمینه را نیز یافت، چون مؤلف کتاب «عتبه‌الکتبه» علی‌بن احمد الکاتب مشهور به مؤیدالدوله منتجب‌الدین بدیع اتابک جوینی، دبیر دیوان سلطان سنجر که نثر را برتر از شعر می‌شمرده است. «شاید بتوان جوینی را جزء نخستین نویسندگانی دانست که در تاریخ زبان فارسی به دیدگاهی مستقل و ممتاز در باب نثر رسیده و برخلاف جریان شایع و غالب در فرهنگ ایرانی- اسلامی، نثر را به دو دلیل بر نظم برتر بخشیده است:
1. نثر ذاتاً از شعر زودتر پیدا می‌شود
2. نثر بیشتر از شعر به کلام خداوند (قرآن) شباهت دارد.» (بنگرید: محبتی، 1390: 946)
این نگاه، در غرب نیز البته نه به شـدّت و حـدّت نام نهادن شعر: پادشاه، و نثر: رعیت وجود داشته است. نمونه‌وار می‌توان به نگاه «ژوزف برادسـکی» اشاره کرد: «شعر به‌عنوان والاترین شکل بیان بشـری نه‌تنها فشـرده‌ترین و پرمغزترین نوع ابزار زبانـی‌سـت، بلکه بالاترین معـیارهای محتـمل هر نوع جوشش زبانی، به‌خصوص آنهایی را که به کاغذ منتقل می‌شوند، ارائه می‌کند. [...] سبک درست نثرنویسی همیشه در گرو پیروی از دقت، سرعت، و فشردگی زبان شعر است. شعر که فرزند همان کتیبه‌نبشته‌ها و هزل‌های سابق است و ظاهراً میان‌بری برای درک هر موضوع قابل‌تصوری‌ست، شعر ناظر قدرتمند نثر است. نه‌تنها ارزش و وزن هر لغت، که الگوهای ذهنی ناپایدار انسان، گزینه‌های متفاوت محور جانشینی ذهن شاعر، فن حذف حضور آشکار در متن، تأکید بر جزئیات، و تکنیکِ از اوج به فرود رساندن را نیز به نثر می‌آموزد» (برادسکی،1387: 257.)
اگرچه باز صدایی مخالف و متفاوت نیز به گوش می‌رسد و آن صدا متعلق به «میخائیل باختین» است. او مدعی‌ست که برخی از گونه‌های شعر چون حماسی یا تغزلی نمونۀ تک‌گویگی‌ست و نثر و رمان را به دلیل خاصیت چند آوایگی بر انواع دیگر کلام ادبی برتر می‌داند. (بنگرید: مکاریک، 1384: 102-98.)
آن‌چنان که اشاره کردیم، شعر در ایران، ارزشی جمعی و فردی بوده است. سنت مفاخره در شعر فارسی، گواهی بر این ارزش است. شاعران برای فخر فروختن، آگاهی از صناعت شعر را دلیل برتری خود از دیگران می‌دانستند. در بین عامه نیز، شعر جنبۀ استنادی- استشهادی خود را حفظ کرد و توانست تا به امروز به حیات خود در جامعۀ ایران ادامه دهد.

 


«داریوش شایگان» که از آبشخور فلسفه سیراب شده و همچنین به نام فیلسوف نیز زبانزد است. در کتاب «پنج اقلیم حضور» به بررسی چرایی این گرایش پرداخته است و رواج و گسـترش شعر در ایران را ناشی از «خصلت شاعرانگی» ایرانی می‌داند. او بر این عقیده است «ایرانیان مقهور و مسحور نبوغ گرانمایۀ شاعرانشان، دمی از حضور فعال آنان عافل نمی‌مانند، حضوری که نشانه‌هایش را در گوشه‌گوشۀ زندگی هر ایرانی و در زوایای مختلف روحی او می‌توان یافت» (شایگان،1393: 1) آن‌چنان که مزار شاعران، زیارتگاه مردم می‌شود. نکته‌ای که بهت همسر «نیکوس کازانتزاکیس» نویسندۀ یونانی و خالق زوربای یونانی را به‌همراه می‌آورد.
شایگان، دستاورد این خصلت را به دو بخش کلی تقسیم کرده است:
1.  هویت خلل‌ناپذیر در جهان‌بینی ایرانیان
2. تقویت اعتمادبه‌نفس آنان.
البته از یاد نمی‌برد که اگر این خصلت، به‌سمتِ سرسپردگی مطلق پیش رود، موجب می‌شود که «تفکر آزاد» به قیدی دست و پاگیر تبدیل شود. او تفکر آزاد را چنین تعریف می‌کند: «[...]تفکری که دل به دریا زند، طرح مسأله کند، و به پاسخ‌های پیش‌داده بسنده نکند.» (همان: 4)
شایگان خصلت شاعرانگی ایرانیان را در گرو حضور و نفوذ پنج شاعر برجستۀ ایرانی می‌داند: فردوسی، خیام، مولوی، سعدی و حافظ. هریک از این پنج شاعر نمایندۀ تبلور یک جریان بزرگ تبارشناسی‌ست و بازتابندۀ یکی از وجوه روح ایرانی که بر کل زندگی و جهان‌بینی آنان سایه گسترده است. ازاین‌رو، وضع این شاعران شبیه سطوح چند ساحتی هنر ایرانی‌ست که مرکز ثقل آن «خاطره‌ای ازلی»‌ست، به همین دلیل به آنان گذشته از وجهی اساطیری، هاله‌ای از تقدس نیز بخشیده است. می‌توان روایت‌های افسانه‌وار سفرها و دیدارهای هریک از این شاعران را که در حافظۀ قومی ما جای دارد، ردیابی کرد.
شایگان، فردوسی را «سرنمون زمان روایی حماسه»؛ مولوی را اوج تکامل نوعی سنت عرفانی که از حلاج و بایزید و سنایی و عطار مایه می‌گیرد و کتاب مثنوی شریف او را چارچوب نظری اندیشه شاعر که در شکل‌گیری آن تمام امکانات علوم و معارف سنتی زمانه دخیل‌ بوده‌اند و دیوان شمس را حرکت درونی روح در جست‌وجوی معشوق می‌داند. ولی خیام از نظر شایگان، یگانه متفکر ایرانی‌ست که جغرافیای افلاطونی بالا و پایین را برهم ریخته است. «جهانی که خیام ترسیم می‌کند در خارج از حیطۀ مذهب و اسطوره قرار دارد. در این جهان نه از عوالم کشف و شهود، از آن‌گونه که نزد حافظ سراغ داریم و نوعی جغرافیای هستی را به دست می‌دهد، خبری‌ست و نه از بی‌خودی مولانا که از طریق جریان سیل‌آسای صور، جان را به سوی «هفت پردۀ افلاک» برمی‌کشد اثری؛ نه از حکمت عملی سعدی در آن نشانی‌ست و نه از خاطرۀ اساطیری فردوسی نمونه‌ای. این جهان، جهانی‌ست بیرون از صورت‌ها و الگوهای ازلی، بیرون از حیطۀ ادیان و مختصاتش، از عروج و رستاخیز و معاد. جهانی‌ست برهوت که معنایش را از عریانی‌اش می‌گیرد» (همان: 50-49.)
بنابر نظر شایگان «سعدی به شاعرانگی ایرانی این امکان را می‌دهد که در دنیایی که قدرت‌های حاکم از پویایی تاریخ عاجزند، جایگاهی برای خود پیدا کند. او از نحوۀ بودن اجتماعی انسانی سخن می‌گوید که ناگزیر است در شرایط موجود بسوزد و با جفای روزگار بسازد»( همان: 21.)
حافظ اما از دید او «استاد بلامنازع شناخت و به‌کارگیری ظرافت‌های زبان فارسی‌ست. همین امر سبب شده شعر غنایی او به چنان اوجی برسد که هرگز کسی از آن فراتر نرفته است: شعر او کمال و پختگی معنی‌ست در نهایت اختصار و ظرافت الفاظ» (همان: 113.)
داریوش شایگان در کتاب «پنج اقلیم حضور» نکوشیده تا وصف جامعی از وجوه مختلف فکری و صناعت شعری پنج شاعر نشان دهد، بلکه کوشیده تا بینشی خاص از آنان را در راستای خصلت شاعرانگی ایرانیان برجسته کند. از این‌رو، مجالی را فراهم کرده برای اندیشیدن دوباره. شایگان نمی‌خواهد به شرح و تبیین لغات و اصطلاحات یا برتری فلان نسخه از دیگری بپردازد، بلکه از منظری پدیدارشناسانه، با کنکاش در بطون متون و خوانش تازه، زمینه‌ای برای گفت‌وگویی خلاق را در هم‌زیستی و درهم‌تنیدگی جهان‌بینی پنج شاعر با روح ایرانیان، مهیا کرده است.
شایگان اگرچه در زمینۀ مورد بحث خود را « کاملاً دیلتانت و آماتور» معرفی می‌کند.( همان: 7)، اما از یاد نبریم که او «فیلسوف فرهنگ‌ها»ست و ستارۀ منظومۀ فکر او، فرهنگ‌ است.( بنگرید: هاشمی، 1387: 594) و رابطۀ چندسویۀ شعر با فلسفه و فرهنگ انکارناپذیر است.
شیوه‌ای که شایگان در برجسته‌کردن جهان‌بینی پنج شاعر ایرانی استفاده کرده، شیوه‌ای پدیدارشناسانه است، از این‌رو، پنج اقلیم به معنای پنج زمان حضور ایرانی‌ست که با جهان‌بینی پنج شاعر پیونده خورده و زمانی به درازای ابد را بنیاد نهاده است:
1. زمانِ حماسی فراتر از مرگ،
2. زمانِ برق‌آسای حضور،
3.  زمانِ کندن از خود،
4.  زمانِ زیستی اجتماعی توأم با مدارا،
5. زمان شکفتگی بین ازل و ابد.
این پنج زمان، زمینۀ اقامت ایرانی را فراهم کرده است؛ اقامت در ساحتی شاعرانه. از یاد نبریم که هایدگر می‌گفت: «ساحت شاعرانه، ساحت هستی‌ست. ما در زبان و شعر اقامت کرده‌ایم.» (احمدی،1389: 760) این نقل قول زمینه‌ای را برای سخنی دیگر فراهم آورد و آن، مشابهت روش تطبیقی پدیدارشناسانۀ شایگان با اندیشه‌های هایدگر است؛ خاصه آنجا که از هایدگر می‌خوانیم: «شعر زبان اصیل یک ملت است»( همان:724). یا «شاعران راستین، سازندگان زبان‌ها و فرهنگ‌ها بوده‌اند» (همان:744) و هم‌چنین «شعر آن عاملی‌ست که مردمان و ملت‌ها را می‌سازد» یا «شعر جایگاه راستین هستی و تاریخ کوشش در فهم آن است. ازاین‌رو، اصیل‌ترین بیان مردم محسوب می‌شود» (همان:759). به هر روی می‌توان در فحوا و سفیدی سطرها، تأثیرپذیری شایگان از هایدگر را به‌خوبی دید.
کوتاه سخن آنکه، کتاب «پنج اقلیم حضور» متنی باز است که گشودگی‌اش افق‌های دیگری را معرفی می‌کند. خواننده در کنار نثری دلربا و رشک‌انگیز، راه‌های دیگری را برای بازشناسی سنتی که به آن تعلّق دارد و همچنین در آن می‌زید، خواهد یافت. این کتاب را می‌توانید با مشخصات زیر بیابید.

عنوان: پنج اقلیم حضور (بحثی درباره شاعرانگی ایرانیان)

نویسنده: داریوش شایگان

ناشر: فرهنگ معاصر

147 صفحه، بیست‌وپنج هزار تومان.

منابع:
1. احمدی،بابک(1389). هایدگر و تاریخ هستی. چ5. تهران:مرکز.
2. برادسکی،ژوزف(1387). چگونه کتاب بخوانیم. ترجمۀ سما قرائی. مجلۀ بخارا. ش 69 و 68. آذر و اسفند. صص259-251.
3. خطیبی،مهدی(1383). شعر متعهد ایران (چهره‌های شعر سلاح؛ بررسی شعر سال‌های 1357-1347، دفتر نخست: جعفر کوش‌آبادی). تهران: آفرینش.
4.  شایگان، داریوش(1393). پنج اقلیم حضور (بحثی دربارۀ شاعرانگی ایرانیان). تهران: فرهنگ معاصر.
5. شکری،غالی(1366). ادب مقاومت. گردانیدۀ دکتر محمدحسین روحانی. تهران: نشر نو
6.  عنصرالمعالی کیکاوس‌بن اسکندر ابن قاموس‌بن وشمگیرین زیار(1345). قابوس‌نامه. به اهتمام و تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
7. کوکلمانس،یوزف(1388). هیدگر و هنر. ترجمۀ محمد جواد صافیان. تهران: پرسش.
8. محبتی،مهدی(1390). از معنا تا صورت (طبقه‌بندی و تحلیل ریشه‌ها، نظریه‌ها، جریان‌ها، رویکردها، اندیشه‌ها و آثار مهم نقد ادبی در ایران و ادبیات فارسی). ج2. چ2. تهران: سخن.
9.  مکاریک، ایرنا ریما (1384). دانشنامۀ نظریه‌های ادبی معاصر. ترجمۀ مهران مهاجر و محمد نبوی. تهران: آگه.
10. هاشمی،محمد منصور(1387).منظومۀ فکری فیلسوف بازیگوش. مجلۀ بخارا. ش 69 و 68. آذر و اسفند. صص 603-593.

کد خبر 12489

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 4 =