سیاستِ زیستی: درباره طرح سهمیه بندی طلاق

ایران به عنوان کشوری مدرن، تحولات جدی را تجربه کرده است که طبیعتاً خود را در الگوهای خانواده و طلاق نشان می دهد. افزایش آمار طلاق در ایران بخشی از این فرایند است. نه اینکه مدرنیته الزاما باید با افزایش طلاق همراه باشد، اما عموماً چنین الگویی در کشورهای مختلف وجود داشته است. آمارها در سال های اخیر هم از افزایش بسیار طلاق در ایران حکایت داشتند. هرچند در کنار این تحولات عمومی وضعیت های اقتصادی هم نقش پررنگی در افزایش طلاق داشته اند.

سیاستِ زیستی: درباره طرح سهمیه بندی طلاق

پایگاه تحلیلی خبری تلکسیران/ محمد هدایتی:هنگام صحبت درباره تغییراتی که جوامع در نتیجه فرایند نوسازی پشت سر می گذازند، خیلی زود به مواردی می رسیم که به صورت مستقیم به جنبه های خیلی شخصی و تا حدی زیستی انسان مربوط می شوند. مقصود در اینجا تغییراتی هستند که شکل و ساختار خانواده در جامعه مدرن را تحت تاثیر قرار داده اند و فهم نهاد خانواده بدون درنظرگرفتن این تغییرات ممکن نیست.  این تغییرات چه هستند؟

 یکی بالارفتن میانگین امید به زندگی در نتیجه ارتقای سطح بهداشتی و پزشکی است. اگر در نیمه های قرن نوزدهم میانگین امید به زندگی در غالب کشورها نزدیک به 40 سال بود، حالا این رقم با تفاوت هایی در کشورهای مختلف، به بالای 70 سال رسیده است. این افزایش باعث می شود تا مسئله برنامه ریزی برای مدت زمانی طولانی تر به دغدغه ای اساسی برای فرد مدرن بدل شود. امکان های او برای تصمیم گیری درباره انتخاب هایش افزایش می یابد و مهم تر اینکه در می یابد فرصت بیشتری برای جبران اشتباهات شخصی اش دارد. تغییر دیگر ناظر است بر افزایش سطح تحصیلات و طبیعتا فراهم آوردن امکان های شغلی متنوع تر و استقلال اقتصادی. این تحول درباره زنان برجسته تر است. آن ها دیگر محبوس در چارچوب های تنگ خانه نیستند، امکان تحصیلات و اشتغال دارند و می توانند فراتر از آنچه خانواده و سنت ها مقرر کرده اند برای زندگی خود تصمیم بگیرند. نکته دیگر تغییراتی اساسی که در تصور[image) افراد از زندگی شکل گرفتند. پیش تر و در نتیجه سیطره نوعی تقدیرگرایی، افراد عموماً به همان شیوه نیاکان زندگی می کردند و پس از مدتی واقعیت موجود زندگی شان را، به عنوان چیزی که گریزی از آن نیست می پذیرفتند. حالا اما، زندگی به چیزی بدل شده است که دائما در حال بازسازی است، هیچ تعینی وجود ندارد. امکان تغییر مسیر زندگی وجود دارد، پس می توان از چارچوب های موجود فراتر رفت، پس حتی چیزهایی مثل هویت هم به انتخابی شخصی بدل می شوند و در این راستا، سبک زندگی و انتخاب الگوهای او به اصلی ترین واسطه بدل می شود.

این تغییرات بیش ترین تاثیر را بر نهاد خانواده گذاشتند، تاثیری که کمابیش در غالب کشورهای مدرن یا در حال مدرن شدن دیده شده است. اولین تغییر آن چیزی است که جامعه شناسان تغییر از خانواده گسترده به خانواده هسته ای نامیده اند. حلقه های بزرگ خانوادگی که باعث زندگی چندنسل در کنار هم می شد از هم گسست و خانواده ای قوام پیدا کرد کوچک تر که عموماً دل مشغول سرنوشت چندنفر عضو خود است. تحول دیگر اشتغال زنان بود. درصد اشتغال زنان در این چنددهه دائما صعودی بوده است و آن ها در مشاغلی که برای مدت زمانی طولانی در انحصار مردان وارد شده اند. بنابراین با خانواده هایی مواجه شدیم که تقسیم کار سنتی را پشت سر گذاشته اند؛ تقسیم کاری که در آن مرد بیرون از خانه کار می کند و زنان داخل خانه. تغییر دیگر کاسته شدن از بعد خانواده بود از نظر تعداد بچه ها. تاریخ صدسال اخیر، البته با فراز و فرودهایی، تاریخ کاستن از نرخ های باروری بوده است. چیزی که البته نگرانی های جدی را هم موجب شده است. تا جایی که در برخی از کشورهای غربی نرخ رشد جمعیت منفی است. فرزندان بر خلاف جوامع سنتی نه سرمایه ای که بشود در آینده روی کارشان حساب باز کرد، که چیزی اساسا سرمایه بر قلمداد می شوند که ممکن است مانعی باشند بر سر پروژه های شخصی والدین. این برنامه[کاستن از موالید, را سازمان های بین المللی هم مورد حمایت قرار دادند. فراموش نکرده ایم که بعد از دوران جنگ تحمیلی در ایران، تا سال ها برنامه کاهش موالید در ایران اجرا شد و اتفاقا به گواه کارشناسان همان نهادهای بین المللی از موفقیت ترین برنامه های کاهش جمیعت در دنیا بود.

در همین راستا می شود از تغییرات دیگری در نهاد خانواده صحبت کرد که بیشتر مرتبط با تلقی های رایج و عمومی درباره خانواده هستند. در جوامع سنتی، و با پشتوانه نهاد دین، طلاق پدیده ای بود کاملا نکوهیده. از این رو نوعی قبح اجتماعی درباره آن وجود داشت، چیزی که باعث می شد زندگی هایی، با وجود نابسامانی بسیار، و عذاب مدام، حداقل در ظاهر ادامه پیدا کنند. اما در چند دهه اخیر، به ویژه در غرب، طلاق قبح خود را از دست داده است. به چیزی کاملا سکولار بدل شده است و معطوف به توافق یا عدم توافق دونفر برای زندگی. عملا هیچ فشار فرهنگی برای مقاومت در برابر آن وجود دارد. اتفاقا در ایران هم شاهد بودیم که بخشی از طبقات متوسطِ بالا پای چیزهایی مثل «جشن طلاق» را به میان آوردند. یعنی جشن گرفتن برای پدیده ای که زمانی کاملا نکوهش می شد.

نهاد خانواده در جوامع مدرن، از جمله ایران را باید در پرتو تحولات تاریخی فوق نگریست. ایران به عنوان کشوری مدرن، تحولات جدی را تجربه کرده است که طبیعتاً خود را در الگوهای خانواده و طلاق نشان می دهد. افزایش آمار طلاق در ایران بخشی از این فرایند است. نه اینکه مدرنیته الزاما باید با افزایش طلاق همراه باشد، اما عموماً چنین الگویی در کشورهای مختلف وجود داشته است. آمارها در سال های اخیر هم از افزایش بسیار طلاق در ایران حکایت داشتند. هرچند در کنار این تحولات عمومی وضعیت های اقتصادی هم نقش پررنگی در افزایش طلاق داشته اند.

حالا پرسش این است که در برابر این واقعیت اجتماعی چه رویکردی می شود در پیش گرفت؟ طرح سهمیه بندی طلاق اساساً چه هدفی را دنبال می کند؟ جدای از اینکه می شود از این صحبت کرد که آیا دولت ها این حق را دارند که در اموری اینچنین مداخله کنند، این پرسش موجه جلوه می کند که با این طرح چه هدفی قرار است محقق شود؟ و مهم تر اگر هم اجرایی شود تبعات جانبی آن چیست؟

به نظر می رسد این طرح بیش تر نوعی مواجهه با آمار را در دستور کار قرار دارد و اگرچه به معنای تصدیق افزایش آمار طلاق و نگرانی از بابت آن است، اما بدون توجه به زمینه های مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن، کمی بی پروا به مقابله با این پدیده برخاسته است.

کد خبر 12342

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 5 =