آخرین اخبار

۱۲ مرداد ۱۴۰۰ - ۱۵:۵۷
 12 تعهد یک مرد واقعی (2)

تعهد هفتم

یک مرد واقعی به همسرش متعهد است.

کریس وایدر

واحد اصلی جامعه، خانواده است و هسته خانواده، زن و شوهر هستند. در واقع، این زن و شوهر حتی تا بعد از رفتن فرزندان از خانه نیز در کنار هم زندگی می کنند. وقتی جامعه را به کوچکترین شکلش تقسیم می کنید، خانواده و حتی در شکل کوچکتر، زن و شوهر قرار دارند. به همین دلیل، تعهدات بسیاری در این جزء کوچک وجود دارد.

یک مرد واقعی وقتی نوبت به همسرش می رسد، به چه مواردی باید متعهد باشد؟

زمان. وقتی مجرد هستید، هر وقت بخواهید می توانید هر کاری که می خواهید انجام دهید. می توانید انتخاب کنید که چگونه زمان خود را صرف کنید. با این حال، زمانی که ازدواج می کنید، تعهدی نسبت به فرد دیگری نیز دارید. بخشی از تعهدی که دارید این است که زمان را با آن فرد سپری کنید. هیچ رابطه خوبی بدون صرف زمان ایجاد نمی شود. اگر اولویتی قائل شوید برای اینکه زمان مناسبی را با همسرتان با نگرش و رفتار مناسب، صرف کنید، می توانید روابط خوبی ایجاد کنید. بله، می دانم که شما پرمشغله هستید و این موضوع باعث می شود که نتوانید زمان مناسبی را به همسرتان اختصاص دهید اما یک انسان واقعی همیشه متعهد می شود که وقت خود را با همسرش سپری کند.

شنیدن. اغلب گفته می شود که این موضوع کلیشه ای شده است اما زنان به ارتباطات ظاهری تمایل دارند و مردان تمایل کمتری به صحبت کردن در ارتباطات خود دارند. بسیاری از مردان هنگامی که همسرانشان صحبت می کنند، سکوت می کنند. شما می توانید از نگاه خیره و بی هدفی که دارند بفهمید که می گویند: «لطفا هر چه سریع تر صحبت در مورد این موضوع مسخره را تمام کن، عزیزم». یک رابطه محکم بر احترام به فرد دیگر ساخته شده است و یکی از بهترین روش هایی که می توانید به همسر خود احترام بگذارید، این است که بدون از حرکت ایستادن و زل زدن به او گوش دهید. بله، ممکن است آرزو کنید که ای کاش همسرتان یک داستان ۳۰ دقیقه ای را در عرض دو دقیقه بیان کند. با این حال، می توانید به طور محسوسی عشق و تعهد خود را با فراموش کردن چیزهای دیگری که دوست دارید، نشان دهید و به یاد آورید که او شریک زندگی شما است. دوست داشته باشید، زمان خود را صرف گوش دادن به او کنید و به آنچه احساس می کند که مهم است، توجه کنید.

مهربانی. همه به محبت نیاز دارند. همسر شما نیز به محبت احتیاج دارد. من درباره رابطه زناشویی صحبت نمی کنم که کمی بعد درباره آن صحبت خواهم کرد)؛ من در مورد تعهد نشان دادن عشق شما به او از طریق رفتارهای بی غل و غش محبت آمیز صحبت می کنم. این ممکن است به سادگی نزدیک شدن به او و گرفتن دستش یا مالیدن گردنش باشد. همچنین میتواند ادای کلمات با لحن مهر آمیز در کنار گوش او باشد و اینکه به او بگویید چقدر برای شما ارزش دارد. مهربانی مهم است زیرا راهی است برای ما که عشق خود را به همسرانشان نشان کنیم.

امرار معاش. در حالی که قبلا گفته می شد که تنها مردان هستند که تأمین کننده مالی خانواده هستند، این در طول سالیان به طور قابل توجهی تغییر کرده است. اکنون در بسیاری از خانه ها هر دو نفر، زن و شوهر، هستند که کار می کنند. بنابراین، وقتی می گویم که یک مرد واقعی منبع تأمین کننده خانواده است، الزاما منظورم این نیست که شما همیشه فقط نان آور خانه هستید. اگر شما تنها تأمین کننده خانواده هستید، هر طور که شده، باید سخت کار کنید تا از خانواده تان مراقبت کنید. با این حال، حتی اگر شما بخشی از یک خانواده دو نفره هستید، باز هم باید تا جایی که می توانید کار کنید تا بتوانید معاش خانواده را تأمین کنید.

من همچنین می دانم که در این دوره و زمانه مردان بسیاری هستند که در خانه می مانند و در حالی که شما از نظر مالی تامین کننده خانواده نیستید و همان طوری است که شما و همسرتان در مورد آن تصمیمتان را گرفته اید، پس راههای دیگری برای تأمین آنها وجود دارد.

در اغلب موارد، مردان هنوز تمایل دارند که مهمترین تأمین کننده مالی در اغلب خانواده ها باشند. یک تأمین کننده عالی به این معنا نیست که شما در آمد زیادی کسب می کنید، بلکه به این معنی است که شما اداره و کنترل نحوه خرج کردن آن را به خوبی انجام می دهید.

رابطه زناشویی. این می تواند آسان ترین تعهد شما باشد. تعهد نسبت به رابطه برای مردان آسان تر از موارد قبلی است! اما ما به طور فزایندهای شاهد مردانی هستیم که به دلایل مختلفی رابطه با همسرانشان را خود قطع می کنند. آمار نشان میدهد که خیانت زن به دلیل خیانت مرد است. در حالی که دلایل مختلفی برای خیانت وجود دارد، بسیاری اوقات به این دلیل است که یک زن آن ارتباط عاطفی را که نیاز دارد، دریافت نمی کند. از طرف دیگر، ممکن است به این دلیل باشد که او رابطه لازم را دریافت نمی کند که بتواند از آن برای ایجاد و ابراز رابطه عاطفی استفاده کند.

ما باید درک کنیم که رابطه یک نیاز اساسی و بنیادی انسان است. این چیزی است که مردم حداقل اکثریت قریب به اتفاق مردم قادر نیستند و نخواهند بود که بدون آن زندگی کنند. مردان واقعی درک می کنند که بخشی از رابطه جامع و متعادل، روابط منظم میان زن و شوهر است و آنها متعهد می شوند که مطمئن شوند که این رابطه اتفاق می افتد.

پشتیبانی ازدواج یک سیستم حمایتی است. این یعنی وقتی ازدواج کنیم، ما متعهد به حمایت از همسر خود هستیم. نه تنها به لحاظ مالی بلکه از لحاظ عاطفی و معنوی نیز باید از او حمایت کنیم. این یعنی ما در کنار آنها هستیم. به بیان دیگر ما از آنها به طور همه جانبه پشتیبانی می کنیم و آنها را تشویق می کنیم. این به معنای آن است که وقتی می خواهند چیز جدیدی را امتحان کنند یا سرگرمی و کسب و کار جدیدی را شروع کنند، ما آنها را تشویق می کنیم.

بسیاری از مردم، در زندگی همسرانشان منفی باف هستند و باعث می شوند که آنها احساس بدی نسبت به آنچه در تلاش برای انجام آن هستند، داشته باشند.

وفاداری. آمار خیانت زنان تکان دهنده است. زمانی که نگاهی به تحقیقاتی در مورد آن می اندازید تا ۴۰ درصد از مردم به همسرشان خیانت می کنند. حتی بدتر از آن، این است که افزایش خیانت در زنان به شوهرانشان دیده می شود. خیانت هرگز خوب نیست. دردناک است، آسیب میزند و همه چیز را نابود می کند. هیچ چیز خوبی از خیانت حاصل نمی شود. مردان واقعی تعهد خود را نسبت به همسرانشان درک می کنند و آنها خیانت نمی کنند. آیا آنها وسوسه می شوند؟ البته. آیا آنها فرصت دارند؟ البته. آیا کیفیت ازدواج آنها آن قدر پایین می آید که آنها می خواهند این کار را بکنند؟ احتمالا. اما مردان واقعی انگیزه محکمی برای انجام تعهدات خود و نه خواسته های خود دارند.

مردان واقعی تعهدات خود را انجام می دهند. اساسی ترین تعهد ما این است که به تنها فردی که ما زندگی خود را با او شروع می کنیم متعهد باشیم. مردان واقعی این را می دانند و تلاش می کنند، مردهایی باشند که ارتباطشان با همسرشان را تقویت کنند و همواره به آن متعهد باشند.

تعهد هشتم

یک مرد متعهد است که یک پدر خوب باشد.

آری وینگت

نتایج به دست آمده در سازمان ابتکار ملی پدران (National Fatherhood Initiative):

با توجه به اطلاعات اداره ملی آمار آمریکا (۲۰۱۵)، ۲۳۶٪ از کودکان در خانه های فاقد حضور پدر زندگی می کنند.

۲ میلیون خانواده تک پدر در برابر ۱۰ میلیون خانواده تک مادر وجود دارد.

نوجوانان در خانواده های تک مادر و تک پدر در معرض خطر رفتارهای خطرناک، قربانی شدن و پریشانی روحی در مقایسه با خانواده های دارای دو والد قرار دارند.

افرادی که از خانه های فاقد پدر وارد جامعه می شوند، ۲۷۹ درصد بیشتر از افرادی که با پدرانشان زندگی می کنند، درگیر مواد مخدر می شوند.

۹۲ درصد والدین در زندان، پدران هستند.

تعداد کودکانی که پدر زندانی دارند بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۷ به ۷۹٪ رسید.

پسران نوجوان که از حضور پدر محروم هستند با احتمال بیشتری در بزهکاریها دخیل هستند، نسبت به کسانی که پدرانشان در منزل حضور دارند.

کودکانی که در خانه هایی با سرپرستی زنان زندگی می کنند دارای نرخ فقر

۴۷/۶ درصد هستند. این میزان بیش از چهار برابر نرخ فقر در زندگی کودکانی است که در خانواده های با سرپرستی والدین زندگی می کنند.

آیا این آمار به تنهایی اثبات نمی کند که ما به طور ناامیدانه به پدرانی که در زندگی فرزندانشان دخالت دارند، نیاز داریم؟

بچه های ما در یک آشفتگی به سر می برند! آنها بیش از حد تحت داروهای درمانی قرار دارند، آموزش ندیده اند، از حد انتظار بدتر یا ناموفق تر هستند، بدون انضباط، بی اعتنا، بچه هایی بی سواد و با یک حس حق به جانب هستند که جامعه ما را فلج کرده اند. باید تغییر کرد! جامعه ما پر از فارغ التحصیلان دبیرستانی است که نمی توانند بخوانند، نمی توانند بنویسند (به جز با انگشت شستشان در هنگام تایپ و ارسال متن) و بر این باورند که آنها مستحق احترام، خدمات بهداشتی و دستمزد بالا برای مهارتهای کمی که دارند و چیزهای دیگر هستند که تا کنون دریافت نکرده اند. البته، استثناهایی وجود دارد و بسیاری از آنها بخشی از این گروه هستند. اگر کودک شما یک استثنا است، بدانید که شما یک والد خوب هستید. اگر بخواهم کودک شما را توصیف کنم، یک آینه پیدا می کنم و شما را نشان می دهم.

 پدران و مادران باید در حال حاضر گام بردارند و فرزند داری خود را اصلاح کنند. این یک گام عملی است:

در ذهنتان با پایان کار شروع کنید. شما بچه ها را پرورش نمی دهید، شما بزرگسالان را می سازید. مشخص کنید که می خواهید فرزندتان چه نوع بزرگسالی شود و از همین ابتدا شروع کنید. آیا می خواهید فرزند بزرگسال شما مسئول باشد، بدانید چگونه پول خود را مدیریت کند، صادق، مهربان، مؤدب باشد، اخلاق کاری عالی داشته باشد، قادر به افزودن ارزش های خود باشد و در جامعه سازنده باشد؟ امیدوارم پاسختان به این سؤال بله باشد. اگر این چیزی است که شما می خواهید فرزند بالغتان باشد، پس باید همه آن چیزها را به او آموزش دهید. آنها با این مهارتها به دنیا نمی آیند. سیستم مدرسه هم این مهارت ها را آموزش نمی دهد. از این گذشته، به آنها ربطی ندارد. زمانی که کودک شما نمی تواند زنده بماند و در دنیای واقعی رشد کند، آنها به کلاس درس در مدرسه نمی روند، آنها به اتاق خواب قدیمی خود باز می گردند. در خانه شما. با پشتیبانی شما از آنها. بنابراین باید پس انداز خود و احتمالا حساب بازنشستگی خود را افزایش دهید. چه فکر ترسناکی!

شما با اجرای این ایده ها هر روز این موارد را به آنها یاد می دهید. شما این کارها را با مدل سازی در رفتار هر روز خودتان و در تمام کارهایی که انجام می دهید، آموزش می دهید.

پنج اصل فرزند داری.

ارتباط. اول اینکه، شما واقعا باید به آنها یاد بدهید که با کلمات خوب، ارتباط برقرار کنند بدون دستور زبان بد، اصطلاحات عامیانه و مواردی که خودتان هم از آنها با اطلاع هستید. به آنها بیاموزید که حرف بزنند و به آنها یاد دهید که گوش دهند. دوم، عشق بی قیدوشرط خود را ابراز کنید. این به معنای آن نیست که شما بدون قید و شرط همه کارهایی را که انجام می دهند، دوست دارید. در واقع، کاملا برعکس است. رفتار کودک شما همیشه در حال بررسی، انتقاد و اصلاح شدن است. اما کودکتان باید بدانند که شما همیشه آنها را به عنوان فرزند خود دوست دارید. این غیرقابل بحث است و آنها نباید هرگز عشقتان را زیر سؤال ببرند. سوم، به آنها صریح بگویید که دقیقا چه چیزی را که از آنها انتظار دارید. سپس با آنها در ارتباط باشید که چطور آنچه را که انتظار دارید، تحویلتان دهند و عواقب آن چه چیزی خواهد بود وقتی آنها این انتظارات را درست انجام می دهند یا انجام نمی دهند. به یاد داشته باشید که همیشه به عنوان یک والد نه به عنوان دوست با آنها ارتباط برقرار کنید.

مشارکت. اطلاع داشته باشید که بچه های شما چه کاری انجام می دهند، چه جایی آنها این کار را انجام میدهند و با چه کسی این کار را انجام میدهند. یک زمان خوب بین کارهایتان پیدا کنید چون شما باید کسی باشید که این کار را با آنها انجام می دهید. این همان مشارکت و درگیر شدن در کارهای فرزندتان است. همچنین به آنها در همین زمانی که مشارکت دارید، فضایی بدهید که بتوانند بخشی را خودشان انجام دهند. بچه ها به استقلال احتیاج دارند. والدینی که بیش از حد خود را درگیر می کنند، والدین هلیکوپتری خوانده می شوند و بخشی از دلایلی هستند که فرزندانمان مورد ناز و نوازش بیش از حد قرار می گیرند، کودکانی که بیش از حد وابسته هستند، نمی توانند بدون مادرشان در یک مصاحبه شغلی شرکت کنند.

تحصیل. بله، این وظیفه شما است که مطمئن شوید که به مدرسه می روند. اما همچنین وظیفه شما این است که مطمئن شوید که در زندگی و زمینه ارزشهای اصلی نیز آموزش های مخصوص می بینند تا بتوانند به عنوان عضوی از جامعه زندگی کنند.

نظم و انضباط. انضباط مجموعه ای از رفتارها و قوانینی است که با آنها زندگی می کنید. این مجموعه ای از دستورالعمل هایی است که رفتار قابل قبول را در خانواده تان مشخص می کنند. تعیین این مجموعه رفتار و قوانین، وظیفه هر والد است. اولین قانونی که من پیشنهاد می کنم، این است: «سقف من قوانین من»، بله، شما رئیس هستید. نحوه اداره خانواده شما به صورت دموکراسی نیست، سلطنت استبدادی است؟

تنبیه. این یک مورد خیلی جلب توجه می کند. والدینی که به طور مداوم کودکان خود را تنبیه می کنند در چهار عنصر اول فرزندداری شکست می خورند. وقتی چهار مورد اول را خوب انجام دهید، تنبیه بسیار کمی لازم است. با این حال، گاهی اوقات شما نیاز به تنبیه کردن دارید. زمانش که فرا برسد، این رهنمودها را به یاد داشته باشید:

• هیچوقت تهدید نکنید. اخطار دهید سپس تنبیه کنید.

• با ثبات تنبیه کنید. اگر کاری که فرزندتان انجام میدهد یک بار اشتباه است، هر بار که انجام میدهد نیز باید اشتباه باشد.

• وقتی عصبانی هستید هرگز تنبیه نکنید. اگر به جای منطق با احساستان تنبیه کنید ممکن است زیاده روی کنید.

• تنبیه را مطابق با خطایی که انجام شده است، تعیین کنید. نگه داشتن فرزند به مدت یک هفته در خانه فقط برای اینکه شیر روی زمین ریخته است، زیاده روی در تنبیه است.

• داستان را از طرف کودکتان بشنوید. این عادلانه است.

• مجازات در مورد رفتار است، نه خود فرد.

 مواظب صحبت کردنتان باشید. حق با شما است، مواظب باشید که چه می گویید. نمی توانید کلماتی را که گفته اید، پس بگیرید!

• از مجازات عادلانه معذرت خواهی نکنید، این کار شما است که باید این کار را بکنید.

زمانی که تمام این کارها را به خوبی انجام می دهید، احتمال بسیار زیادی وجود دارد که یک فرد بزرگسال قوی، مستقل و مسئول را پرورش دهید که قادر است به تنهایی زندگی کند و

زندگی سازنده ای داشته باشد. این دقیقا همان چیزی است که شما باید برای آنها بخواهید.

تعهد نهم

مرد واقعی متعهد به رشد شخصی است.

کریس وایدنر

مردان واقعی مردانی هستند که هرگز رشد کردن را متوقف نمی کنند. اگر در مورد مسیر زندگی فکر کنید، همه چیز در مورد رشد است تا زمانی که به بزرگسالی برسید، حداقل در مورد رشد فیزیکی این گونه است. اما زمانی که به طور فیزیکی رشد کردیم، آیا به طور شخصی نیز به رشد کامل می رسیم؟ متأسفانه برای بسیاری، پاسخ بله است. رشد ما به عنوان یک نوزاد بسیار کوچک شروع می شود و هر ساله بزرگتر و بزرگتر می شویم تا اینکه در سن ۱۶ یا ۱۷ سالگی به طور کامل رشد می کنیم. همچنین در آن زمان یا چند سال بعد که از دبیرستان یا کالج فارغ التحصیل می شویم، برای بیشتر مردم زمانی است که رشد شخصی و عقلانی آنها به خوبی پایان می یابد. اما این در مورد مردان واقعی صادق نیست.|

متأسفانه، در سفرهایی که به عنوان یک سخنگوی حرفه ای به سراسر دنیا داشته ام، خیلی از مردانی را ملاقات کرده ام که به من گفته اند، کتاب من اولین کتابی بوده است که از زمان فارغ التحصیل شدن از مدرسه خوانده اند. این خیلی غم انگیز است. این به معنای آن است که برای بسیاری از آنها، قرنها بدون به چالش کشیدن خودشان پیش رفتند تا رشد کنند و تبدیل به یک مرد بهتر شوند.

چیزی که آن را غم انگیز می سازد این است که امروزه رشد کردن چقدر آسان شده است. دسترسی ما به اطلاعاتی که می توانیم در خود نهادینه کنیم و در زندگیمان اعمال کنیم و آن را تغییر دهیم، عملا بی پایان است. با استفاده از یک کامپیوتر ساده بعد از ورود به سیستم و موتور جستجو، همه اطلاعات لازم برای تغییر زندگی مان در بسیاری از حوزه های مختلف را داریم.

مشکل در اینجا رضایت، خرسندی و قناعت است. اما این یک احساس خرسندی مثبت نیست. این رضایت باعث می شود که حس قناعت درونمان تنظیم شود، ما به همین قانع شویم و فکر کنیم که به اندازه کافی کار انجام داده ایم. بدن دیگر رشد نکرده است، بنابراین ذهن نیز به رشد خود ادامه نمی دهد. اغلب مردم در زندگی روزمره خود، از جمله مسئولیت های خانوادگی و کار خود، گرفتار می شوند. بعد از انجام کارهای روزانه، انتخاب یک کتاب و یا رفتن به کلاس آخرین چیزی است که به ذهنشان می رسد. تنها شانس برای رشد بیشتر مردم این است که چیزی را به عنوان بخشی از کار خود تعیین کنند.

از طرف دیگر، به عنوان یک گوینده حرفه ای، می توانم به شما بگویم که بدترین اجتماعات، مواردی هستند که افراد به اجبار در آنجا حضور دارند. اجتماعاتی که در آن مردم برای اینکه به آنجا بروند، پول گرفته اند، مردم در چنین اجتماعاتی بسیار بیشتر از حد معمول پرانرژی هستند که بتوانند به طور فعال مشارکت کنند. دلیل اینکه مردم در چنین اجتماعاتی بی انگیزه هستند، این است که تعداد بسیار کمی از افرادی که در میان جمعیت هستند به رشد علاقه دارند.

با این حال، مردان واقعی بسیار هدفمند و سخت کوش هستند برای اینکه به یادگیرندگانی مادام العمر تبدیل شوند. مردان واقعی به دنبال فرصت هایی برای رشد هستند زیرا آنها می دانند که زندگی در مورد چه چیزهایی است. مردان واقعی می دانند که باید ذهن، قلب و عواطف خود را همیشه در حال رشد نگه دارند. آنها می دانند که چیزهای جدیدی وجود دارند که باید یاد گرفته شوند و برای بهبود زندگی، کسب و کار، ازدواج و خانواده شان به کار گرفته شوند.

اینها راههایی هستند که شما می توانید شروع به رشد کنید:

خواندن. با یک چیز ساده شروع کنید. اگر فردی بخواهد تصمیم بگیرد که به یک روش ساده رشد کند، می تواند تصمیم بگیرد که یک کتاب در یک ماه بخواند. این واقعأ تعهد بزرگی نیست اما امتیازات بزرگی برای شما به همراه دارد، به خصوص اگر قبل از اینکه شروع کنید فهرست کتاب را مورد بررسی قرار دهید و مطمئن شوید که طیف گسترده ای از موضوعات را پوشش میدهد و رشد شما را با یاد گرفتن هر موضوع، تضمین می کند. آیا می دانید که کتابخانه ها هنوز وجود دارند؟ بنابراین حتی اگر بودجه کمی برای خرید کتاب دارید حتی لازم نیست هزینه کتابها را بپردازید. یکی از بهترین چیزهایی که می توانید در آن سرمایه گذاری کنید، یک کارت کتابخانه است. این به شما امکان دسترسی به تمام اطلاعات مورد نیازتان را می دهد.

گوش دادن. می توانید به سمت گوش دادن حرکت کنید. در حقیقت، با در نظر گرفتن مطلب قبلی در مورد خواندن، واقعة الآن دیگر می توانید به کتابها گوش دهید. در واقع، بسیاری از کتابهای من و لری به شکل شنیداری و صوتی در دسترس هستند. در ابتدای کار منظورم برنامه های صوتی هستند. آمازون (Amazon و اودیبل (Audible) هر دو آنقدر برنامه های صوتی دارند که اگر ده برابر تمام عمرتان نیز گوش کنید باز هم نمی توانید همه را گوش کنید. بنابراین، شاید تصمیم بگیرید که در یک ماه یک کتاب بخوانید و به یک کتاب صوتی گوش دهید. این قطعأ شما را در موقعیت رشد قرار می دهد.

تجربه ها. بخشی از یادگیری شما از طریق تجربیاتتان خواهد بود. البته همه ما تجربیاتی در زندگی داریم که از آنها، یعنی هم موفقیت ها و شکست ها، موارد زیادی را یاد می گیریم اما در اینجا در مورد تجربیاتی صحبت می کنم که به دنبال آن هستیم و انتخاب می کنیم که در آنها شرکت کنیم. نمونه ای از این تجربیات می تواند شرکت در برنامه های عقب نشینی باشد. عقب نشینی ممکن است فقط چند ساعت طول بکشد، یا ممکن است یک هفته طول بکشد. تقریبا هر موضوعی که شما می خواهید در مورد آن یاد بگیرید دارای گروهی است که بر اساس عقب نشینی عمل می کند که به شما این امکان را می دهد تا در زمینه یادگیری در مورد یک موضوع عمیق شوید. دوباره، شما می توانید از طریق اینترنت به همه این اطلاعات دسترسی داشته باشید.

این انتخاب به شما بستگی دارد که آیا قصد دارید تا بقیه عمر خود رشد کنید و به یادگیری مادام العمر خود ادامه دهید، یا اینکه می خواهید نسبت به همه چیز بی تفاوت باشید و بقیه زندگی تان را با همان اطلاعات پایه ای که دارید، هدایت کنید. ما معتقدیم که مردان واقعی به رشد شخصی برای بقیه زندگی خود متعهد هستند و زمان، تلاش، انرژی و منابع خود را به رشد شخصی خود اختصاص می دهند.

تعهد دهم

یک مرد واقعی به دوستی ها متعهد است.

کریس وایدنر

یکی از حوزه هایی که مردان نیاز به بهبود آن دارند، حوزه دوستی است. منظورم فقط تماشای بازی فوتبال و خوردن پیتزا با گروهی از دوستانتان نیست. این قطعأ بخشی از دوستی های مردان است اما هرگز نباید تمام آن باشد که متأسفانه در اغلب موارد به این شکل است. واقعیت این است که زنان در دوستی هایشان خیلی بهتر از مردان عمل می کنند. آنها تمایل دارند تا دوستی عمیقی داشته باشند که فراتر از آن چیزی است که مردان به طور معمول تجربه می کنند. مردان قطعا دارای همین توانایی هستند که قادر باشند، دوستی بهتری با مردان دیگر داشته باشند. آنها قطعا می توانند روابط عمیق تری را تجربه کنند، اگر زمان سرمایه گذاری کنند و آن را به صورت خودخواسته انجام دهند.

چالش من برای شما این است که دوستی را به یکی از اولویتهای زندگی تان تبدیل کنید. داشتن دوستی های بهتر، شما را یک مرد بهتر، همسر بهتر و فرد بهتر خواهد کرد. در اینجا به بعضی از عقاید مربوط به ایجاد، توسعه و حفظ دوستی های قوی مردانه می پردازیم.

به آن متعهد باشید. این زمان می برد. دوستی خوب زمان می برد. من با گروهی از دوستان نزدیکم بیش از ۲۰ سال دوست بوده ام. برای رسیدن به نوعی رابطه که ما اکنون داریم، چند دهه طول کشیده است. اما روابط ما عالی شد و از همان ابتدا از روابط رو به رشد لذت بردیم. اگر افراد مناسب را پیدا کنید، می توانید خیلی سریع حرکت کنید. همان طور که من این را می نویسم، دوستی من با لری (Larry) تنها حدود شش ماه است اما به خاطر علایق مشترک، احساسات و تعهد ما برای کمک به مردان بهتر، خیلی زود بعد از اینکه همدیگر را دیدیم، عمیق شد.

دوستان خوب پیدا کنید. مهم است که مطمئن شوید دوستانی که انتخاب می کنید، افرادی هستند که می خواهند شما را تشویق کنند که مرد بهتری شوید و تبدیل به یک مرد واقعی شوید. بسیاری می گویند که شما مانند پنج نفری هستید که بیشترین زمان را با آنها سپری می کنید و من معتقدم که این درست است. نگاهی به افرادی که بیشترین زمان را با آنها سپری می کنید، بیندازید و بپرسید آنها چه نوع شخصیتی در شما ایجاد کرده اند.

حالا از خود بپرسید، دوست دارید تبدیل به چه نوع آدمی شوید و مردانی را پیدا کنید که در این زمینه به شما کمک کنند. یک ضرب المثل قدیمی وجود دارد که می گوید: «همان طور که آهن، آهن را تیز می کند، مرد نیز مرد را تقویت می کند.» ما می خواهیم مانند آن باشیم، یکدیگر را تقویت کنیم و به هم کمک کنیم تا بهتر شویم. اگر دوستان فعلی شما فقط شما را کسل و سست می کنند پس به دوستان جدیدی نیاز دارید.

می خواهید چه جور آدمی بشوید؟ به دنبال آن مردها در خارج از مکان هایی که میشناسید، بگردید. جاهای زیادی برای پیدا کردن دوستان خوب وجود دارد. شما فقط باید در آنها حاضر شوید و در آنجا با دیگران مشارکت کنید.

یکی از کارهایی که متعهد بودن به دوستی برای شما به ارمغان می آورد، این است که می توانید مردان دیگری را بیابید که قادر به تغییر زندگی شما هستند. شما می خواهید دوستانی را پیدا کنید که نه تنها مثل شما از یک تیم طرفداری می کنند بلکه با شما زندگی می کنند، شما را به چالش می کشند و شما را تشویق می کنند. یک دوست واقعی این توانایی را دارد که زمانی که نیاز دارید، شما را به چالش بکشد و همه ما باید هر از چند گاهی به چالش کشیده شویم. یک ضرب المثل معروف دیگر هم وجود دارد که می گوید: «به زخم هایی که از دوستانت می گیری اعتماد کن.» وقتی دوستان نزدیک من به من می گویند که اشتباه می کنم، گوش میدهم حتی اگر این دردناک باشد. دوستانم هم مرا تشویق می کنند. وقتی یک ایده بزرگ را مطرح می کنم، آنها به من می گویند که برای من خوشحال و هیجان زده هستند. آنها با من از میان قله های کوهستانی و دردها عبور می کنند. اینها همان مردانی هستند که باید دنبالشان بگردید.

در دوستی های خود هدفمند باشید. در هنگام صرف وقت با دوستانتان فعال باشید و همه جانبه حضور داشته باشید. این بخشی از تعهد است. در نهایت، هر چیزی که فکر می کنید مهم است، باید برای آن برنامه ریزی کنید. من زمانی را تعیین می کنم که با دوستان نزدیکم به ناهار بروم، تماس بگیرم و کارهای جالب دیگری انجام دهم مثل اینکه با نزدیک ترین دوستانم به فوتبال بروم. ما آن را برنامه ریزی می کنیم و مطمئن می شویم که این کار به طور مرتب انجام می شود. بعضی وقت ها این فقط برای سرگرمی است، گاهی اوقات برای سر زدن به یکدیگر است و گاهی اوقات خیلی عمیق است و در مورد مسائل جدی در زندگی و کسب و کارها صحبت می کنیم. ما فعال هستیم و اطمینان حاصل می کنیم که این جلسات ملاقات در برنامه هفتگی ما قرار بگیرند.

تصمیم بگیرید که با چه کسی می خواهید زمان خود را سپری کنید و با چه کسی نمی خواهید زمان سپری کنید. وقتی به دوستانم نگاه می کنم، از اصلی استفاده می کنم که با جیم ران ( Jim Rohn) در کتاب دوازده ستون موفقیت (Twelve Pilars) توسعه دادیم. این اصل در مورد «روابط ما» است. در این کتاب در مورد ارتباطات گسترده، ارتباطات محدود و بدون ارتباطات صحبت کرده ایم.

ارتباطات گسترده، روابطی هستند که ما می خواهیم بیشتر زمان ممکن را در آن صرف کنیم. اینها افرادی هستند که ما یک رابطه مثبت و مفید با آنها داریم و آنها ما را به افراد بهتری تبدیل می کنند.

ارتباطات محدود، افرادی هستند که باید زمان خود را با آنها سپری کنید، مانند عموی دیوانه تان و یا همکارتان که در اتاقک مجاور در محل کارتان است. شما می خواهید مقدار زمانی را که با آنها سپری می کنید، محدود کنید زیرا آنها شما را تبدیل به فردی بهتر نمی کنند.

بدون ارتباطات، افرادی هستند که نمی خواهید زمان خود را با آنها سپری کنید. آنها شما را به فرد بهتری تبدیل نمی کنند و آنها هم مثل شما در یک مسیر حرکت نمی کنند.

ارتباطات، روش مناسبی هستند برای دسته بندی کردن افراد در زندگی تان و تصمیم گیری درباره اینکه قرار است زمان خود را با چه کسی سپری کنید.

اگر می خواهید یک مرد واقعی شوید، باید خود را با مردان واقعی دیگری احاطه کنید. این به انتخاب شما بستگی دارد. شما باید تصمیم بگیرید که آیا می خواهید زندگی خود را با زندگی دیگران تقسیم کنید، تصمیم بگیرید که می خواهید با آنها شفاف باشید و به آنها اعتماد کنید. ما معتقدیم که اگر این کار را انجام دهید، بهتر خواهد شد و روابط شما نیز بهتر خواهد بود.

تعهد یازدهم

یک مرد واقعی متعهد است که از خودش مراقبت کند.

کریس وایدنر

یک کلیشه وجود دارد که مردان هرگز نمی خواهند به پزشک مراجعه کنند و این ممکن است تا حدی درست باشد یا حداقل تا حدی یک کلیشه نسبتا دقیق است. اما من متوجه شده ام که اغلب افراد از خودشان در رابطه با تبدیل شدن به یک فرد خوب و متعادل مراقبت نمی کنند. این به خصوص در مورد مردان صادق است. زنان خریداران اصلی کتابهای شخصیتی و کمک به خویشتن، کتاب های صوتی و دوره های آموزشی هستند. آنها در این رابطه بهتر از مردان عمل می کنند.

یکی از مواردی که لری (Larry) و من می خواهیم مردان واقعی را به انجام آن تشویق کنیم، مراقبت از خودشان است. ساده ترین راه برای نگاه کردن به این مسئله، فقط از جنبه فیزیکی است، اما راههای دیگری نیز وجود دارد. ما معتقدیم که شما همچنین باید از لحاظ روحی، احساسی، ذهنی، فیزیکی، ارتباطی و مالی از خودتان مراقبت کنید.

من معتقدم که همه ما همان چیزی هستیم که من اسمش را یک واحد سه بخشی می گذارم. این یعنی ما از سه قسمت تشکیل شده ایم. ما از جسم، روان و روح تشکیل شده ایم. این شامل کل هستی ما است. من معتقدم که ما باید در هر سه منطقه رشد کنیم زیرا آنها به یکدیگر وابسته هستند و بر یکدیگر تأثیر می گذارند.

بدن، قابل لمس است

این نه تنها شامل بدن فیزیکی شما می شود بلکه تمام چیزهای قابل لمس دیگر این دنیا مثل روابط و پول ما را نیز شامل می شود. این دنیای فیزیکی است.

روان، احتمالا آن چیزی نیست که شما فکر می کنید. منظورم از روان در رابطه با جنبه معنوی روح و روان نیست. روان در این تعریف ذهن، اراده و عواطف است. این قسمتی از ماست که وجود دارد اما فیزیکی نیست.

در نهایت، روح است. این بخشی از ما است که از این جهان فراتر می رود و تا ابد زندگی می کند و با خداوند ارتباط دارد.

یک مرد واقعی می داند که ما باید در هر کدام از این حوزهها رشد کنیم.

از لحاظ معنویت و روحانی. من معتقدم که روح همان چیزی است که ما در درونمان هستیم. معنویت یک نشانه ضعف نیست. می دانم که در میان بسیاری از خوانندگان این کتاب، تعریف معنویت متفاوت خواهد بود. من مسیحی هستم و مسیحیت را تمرین می کنم اما می دانم کسانی که این کتاب را می خوانند ممکن است مسیحی نباشند. من شما را تشویق می کنم، صرفنظر از اینکه چه کار می کنید تا به اعماق معنویت خود بروید و زمان را صرف تمرکز بر آن حوزه از زندگی خود بکنید.

از لحاظ عاطفی. ما به طور مرتب حداقل هر دو سال یک بار، برای دیدن دکتر مراقبتهای اولیه خود می رویم و چیزی که مراقبتهای فیزیکی نامیده می شود را انجام می دهیم. چرا باید اینقدر از مراقبت های لازم برای سلامت عاطفی خود بترسیم؟ زندگی سخت است و حوادث بسیاری وجود دارند که مقابله با آنها دشوار است. رنج کشیدن می تواند از لحاظ احساسی بر ما تأثیر بگذارد و باعث شود که ما در دیگر حوزههای زندگی خود نیز آن را احساس کنیم. آمار نشان میدهد که در ۱۵ سال گذشته، خودکشی در میان مردان ۴۵ درصد افزایش داشته است. زمان آن رسیده که مردان واقعی درک کنند که این نشانه ضعف نیست که به سراغ احساساتشان بروند و به مشکلاتشان رسیدگی کنند. شاید برای ما خوب است که هر یک یا دو سال یک بار به مشاور مراجعه کنیم و با سؤالاتی که از ما می پرسد، مشکلات روحی ما را بفهمند و به درمان آن کمک کنند مانند همان کاری که یک متخصص برای جسم ما انجام می دهد.

از لحاظ ذهنی. انسان های واقعی از نظر فکری در حال رشد هستند. از سال ها پیش تعجب می کردم که افرادی به ملاقاتم می آمدند و می گفتند که کتاب من، اولین کتابی است که بعد از دوره کالج و دانشگاه خوانده اند. اینها اغلب مردانی ۴۰ ساله و مسن تر بودند. این شرم آور است که وقتی از مدرسه خارج می شویم، یادگیری را متوقف می کنیم. مربی من، جیم ران ( Jim Rohn)، عادت داشت بگوید که آموزش رسمی در مدرسه و دانشگاه، امرار معاش شما را تأمین می کند اما خودآموزی، فرصت های جدیدی برای شما به وجود می آورد. من معتقدم که این چیزی است که ما بعد از مدرسه یاد می گیریم که به ما اجازه زندگی کردن می دهد.

برای رشد ذهنی چه کار می کنید؟ آیا کتاب می خوانید؟ آیا به برنامه های صوتی خوب گوش می دهید؟ آیا شما خود را با افرادی احاطه کرده اید که باعث می شوند، شما فکر کنید و رشد کنید؟ مردان واقعی به رشد در همه این حوزهها متعهد هستند.

از لحاظ جسمی. مردان واقعی از نظر فیزیکی از خودشان مراقبت می کنند. این به آن معنا نیست که شما باید شبیه به مدل روی جلد مجله سلامت مردان باشید اما به این معنی است که شما باید نگران سلامت فیزیکی خود باشید. بسیاری از مردان از مرگ و میر می ترسند بنابراین آنها به مشکلات فیزیکی خود رسیدگی نمی کنند. زمان آن رسیده که مردان درک کنند که باید مسئول بدنهایشان باشند. چه دلیلی بهتر از اینکه از خودتان باید به خاطر همسر و فرزندانتان مراقبت کنید تا بتوانید تا آنجایی که می توانید با آنها باشید بنابراین با پزشک خود صحبت کنید و برنامه ای برای رشد و حرکت رو به جلو داشته باشید.

از لحاظ ارتباطی. همان طور که در این فصل درباره دوستی نوشتم برای مردان مهم است که روابطی داشته باشند. نه فقط روابط عادی، بلکه باید روابط خوب داشته باشند.

روابط سالم. روابطی که ما را به چالش می کشند و ما را تشویق می کنند تا تبدیل به مردان واقعی شویم همان طور که می خواهیم باشیم. این به زمان، تلاش و انرژی نیاز دارد اما در نهایت، ارزش آن را دارد.

از لحاظ مالی. مهم است که از مساعد بودن امور مالی خود مطمئن باشیم. ما از مطالعات قبلی می دانیم که مشکلات مالی یکی از بزرگترین دلایل طلاق است. مشکلات مالی باعث استرس می شوند که ما را از لحاظ روحی، عاطفی و جسمی تحت تأثیر قرار می دهند. دانستن اینکه چگونه مسائل مالی خود را کنترل کنید، سخت نیست. شما می توانید کتاب های خوب بخوانید، به برنامه های خوب شنیداری گوش کنید که شما را آموزش می دهند و حتی سراغ مشاوران مالی بروید که می توانند به شما کمک کنند. مردان واقعی متعهد به مراقبت از خودشان هستند نه تنها برای خودشان بلکه برای آنهایی که دوستشان دارند. نگاهی به حوزه های بالا بیندازید و تعهدی برای مراقبت بهتر از خودتان در هر کدام از این حوزه ها ایجاد کنید.

تعهد دوازدهم

یک مرد واقعی به تعهداتش متعهد است.

لری وینگت

این طور به نظر می رسد که بسیاری از مردم دیگر تعهدی نسبت به تعهداتشان ندارند. آنها حتی درک روشنی از آنچه تعهد واقعی چیست، ندارند. پس بیایید کمی در مورد واژه تعهد و معنای آن از نظر یک مرد واقعی صحبت کنیم. تعهدات شما به عنوان یک مرد واقعی، خانواده تان، قبض هایتان و حرفهایتان است.

شما نسبت به همسر خود متعهد شده اید که او را دوست بدارید، به او احترام بگذارید و از او مراقبت کنید. تعهدات شما نسبت به فرزندانتان این است که به آنها عشق بورزید و از آنها مراقبت کنید. زمانی که این کار را در دست گرفتید، قبول کرده اید که آن را انجام می دهید. زمانی که قرارداد را امضا کردید و یا به کسی گفته اید که کاری انجام می دهید، قول می دهید و متعهد می شوید. هر کدام از اینها معامله ای است که شما با همسرتان، خانواده تان، کارفرمایتان یا مشتری تان و افرادی که قول داده بودید انجام می دهید. معامله، معامله است.

این عبارت، «معامله، یک معامله است» مدت زیادی است که نقل می شود و می دانم که با آن آشنا هستید. مشکل چنین عباراتی که همگی با آنها آشنا هستیم و بارها شنیده ایم این است که آن قدر به صورت سطحی در همه جا گفته می شوند که در نهایت، معنای خود را از دست می دهند. آنها تبدیل به کلیشه هایی شده اند که ما در مورد آنها عمیق فکر نمی کنیم. آنها این قدر آشنا به نظر می رسند که تأثیرشان بر ما ضعیف شده است.

عبارت «معامله، یک معامله است» قطعا یکی از مواردی است که پدرم از آن خیلی استفاده می کرد. هر وقت من قبول می کردم که کاری انجام دهم و بعد می خواستم، توافقی که انجام داده بودم را انکار کنم، می گفت: «به خاطر داشته باش، لری، معامله یک معامله است. تو این معامله را کرده ای و با آن زندگی خواهی کرد، چه بخواهی و چه نخواهی.» من از آن نفرت داشتم. یک سری کارهایی را که نمی خواستم در آن لحظه انجام بدهم اما به خاطر توافقی که در گذشته انجام داده بودم، باید به پایان می رساندم. از آنجایی که به این روش تربیت شده بودم، بعدها همیشه از جزئیات معاملههایی که انجام میدادم، آگاه میشدم. یاد گرفتم که در مورد جنبه های مثبت و منفی کاری که باید انجام میدادم، تعهداتی که باید در انتهای کار تحویل می دادم و مواردی که از طرف دیگر انتظارش را داشتم، فکر کنم. همچنین مجبور شدم در مورد چیزهایی که طرف مقابل متعهد بود، انجام دهد اما انجام نمیداد، فکر کنم. یاد گرفتم که به دقت نتایج کلماتی را که بر زبان می آورم با دقت بررسی کنم. معاملات تبدیل به مواردی شدند که سعی می کردم به دقت وارد آنها شوم چون هیچوقت نمی خواستم در قراردادی شرکت کنم که نمی خواستم در آن باشم و تمایلی به انجام آن نداشتم.

همچنان که بزرگتر میشدم و تجربه بیشتری با مردم به دست می آوردم و با دیگران سرو کار داشتم، متوجه شدم که افراد زیادی بودند که مثل من بزرگ نشده بودند. آنها از مفهوم «معامله، یک معامله است» آگاهی نداشتند. خوب، من این کار را به عنوان بخشی از سخنرانیهایم در سرتاسر دنیا برای کسب و کارهای مختلف و از طریق نویسندگی برای آموزش دادن به مردم در مورد اصل تعهد انجام دادم. من نسخه توسعه یافته خود را از این عبارت قدیمی بازنویسی می کنم تا به وضوح آن را بیان کنم و هیچ شک و شبهه ای در معنی و مفهوم آن باقی نگذارم: «کاری را انجام دهید که به شما گفته اند انجام دهید، همان طور که گفتید، این کار را انجام خواهید داد، آن را به همان روش انجام دهید.»

این عبارت احتمالا یکی از پنج خط اولی است که من با آن شناخته شده ام. این یکی از آنهایی است که اغلب وقتی مردم از من نقل قول می کنند، استفاده می کنند. فکر می کنم این یکی از بهترین چیزهایی است که تا به حال گفته ام، بنابراین خوشحالم که مردم از این خط برای نقل قول از من استفاده می کنند. من فقط آرزو دارم که افراد بیشتری فراتر از نقل قول این یک خط بروند و در واقع با آن زندگی کنند.

به هر حال، من آن عبارت را روی کارت پستالی همراه با چهره خودم چاپ کرده ام و وقتی کسی به قول هایی که به من داده بود، عمل نمی کند، آن را به عنوان یک یادآوری برایش می فرستم.

وقتی که می گویید شما قصد انجام کاری را دارید، آن را انجام بدهید. تمام. بدون استثنا. آیا این کار آسان نیست؟ خیلی بد است. این طور نیست، «به قولتان عمل کنید تا جایی که برایتان آسان است یا تا زمانی که حال انجام آن را دارید یا تا زمانی که برای انجام آن فرصت دارید یا تا زمانی که توان انجام آن را دارید یا تا زمانی که می خواهید آن را انجام دهید.» هیچ کدام از این موارد در به پایان رساندن کاری که برای آن قرارداد بسته اید، مهم نیستند؛ تنها چیزی که مهم است، انسجام در عملکرد شما است. شما گفتید که این کار را می کنید پس این کار را می کنید. مردان واقعی به قولی که داده اند، عمل می کنند و فرقی ندارد که چه قولی داده اند.

این مفهوم برای شما به عنوان یک مرد واقعی به چه معنا است.

قبض ها را به موقع پرداخت خواهید کرد. این به معنای آن است که شما هر کاری را که اخلاقی، وجدانی و قانونی است برای گرفتن پول انجام خواهید داد. اگر به موقع قبض های خود را پرداخت نکنید، به این معنی است که شما دروغ گو هستید. شما نمی توانید ادعا کنید که صداقت و شرافت برای شما مهم هستند، وقتی قبض های خود را پرداخت نمی کنید.

شما از خانواده تان مراقبت خواهید کرد. شما عشق و شرف خواهید داشت و همسر خود را گرامی خواهید داشت و از او مراقبت خواهید کرد. این همان معامله ای است که کردید. شما از خوب زندگی کردن را به آنها آموزش خواهید داد.

شما به شغل خود متعهد خواهید شد. شما قبول کردید که کار را انجام دهید و اگر این کار را نکنید، باید اخراج شوید. تا زمانی که حقوق می گیرید باید کار را انجام دهید. اگر نمی خواهید کار را انجام دهید، به هر دلیلی، کار شرافتمندانه را انجام دهید و دیگر حقوق نگیرید.

این آخرین مورد است: باید نسبت به ارزش های اصلی خود متعهد باشید. هرگز صداقت، شرافت، احترام، مهربانی و اخلاق کاری را به خطر نیندازید. این چیزها در زندگی یک مرد واقعی غیر قابل مذاکره هستند.

به هر حال، حتما دلیلی وجود دارد که این کتاب، «دوازده تعهد یک مرد واقعی» نامیده می شود. این نام به این دلیل است که معامله، یک معامله است و هر یک از این تعهدات، معامله ای است

که یک مرد واقعی با خودش می بندد تا بتواند بر دنیای اطرافش تأثیر متقابل بگذارد.

 12 تعهد یک مرد واقعی نوشته کریس وایدنر، لری وینگت

کد خبر 122087

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 8 =