این سرویس اطلاعاتی در گزارش محرمانه خود برای مقام عالی کشور متبوع خویش با قاطعیت آورده است که در جریان درگیری‌های شنبه شب ریاض- اول اردیبهشت/۲۱ آوریل- حداقل دو گلوله به محمد بن‌سلمان ولیعهد عربستان اصابت کرده و احتمال اینکه از دنیا رفته باشد نیز وجود دارد.
گروه خبری سیاسی

حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان نوشت: شواهد فراوان و قابل توجهی در دست است که نشان می‌دهد غیبت نزدیک به ۳۰ روزه «محمد بن‌سلمان» ولیعهد پادشاه عربستان طبیعی به نظر نمی‌رسد و از بروز حادثه‌ای حکایت می‌کند که تلاش می‌شود از میدان دید دیگران پنهان بماند. بخوانید!

۱- شنبه‌شب اول اردیبهشت ماه جاری (۲۱ آوریل ۲۰۱۸ ) خبرگزاری‌ها از یک درگیری شدید در ریاض خبر دادند. فیلم‌ها و تصاویری که از محل درگیری مخابره شده بود به وضوح از تردد ‌تانک‌ها و زره‌پوش‌ها در اطراف کاخ سلطنتی آل‌سعود حکایت می‌کرد و صدای تبادل آتش با سلاح سنگین میان گارد سلطنتی و گروهی که هنوز هویت آنها فاش نشده است شنیده می‌شد. این درگیری برای چند ساعت پیاپی ادامه داشت. بعد از وقوع حادثه و با تاخیری سؤال‌برانگیز (فردای آن روز)، مقامات سعودی در یک گزارش رسمی اعلام کردند که یک «آی پهپاد» از نوع «هلی‌شات» که به عنوان اسباب‌بازی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد در آسمان اطراف کاخ دیده شده بود که با پدافند هوایی منهدم شد! و توضیح ندادند که آیا چند ساعت تیر‌اندازی با سلاح سنگین و حضور ‌تانک‌ها و زره‌پوش‌ها برای مقابله با یک اسباب‌بازی بوده است؟!

۲- محمد بن‌سلمان به حضور مداوم در رسانه‌ها و مصاحبه‌های پی در پی با شبکه‌های خبری شهرت داشت به گونه‌ای که تقریبا هیچ روزی نبود که تصویر و یا اظهار نظری از وی در رسانه‌ها نباشد. با این حال غیبت کامل ۲۷ روزه بن‌سلمان در رسانه‌ها و بی‌خبری مطلق از حضور او در بازدید از فلان مرکز یا افتتاح فلان ساختمان و... که تقریبا همه روزه مواردی از آن دیده و مخابره می‌شد را نمی‌توان تصادفی و عادی تلقی کرد!

۳- محمد بن‌نایف، ولیعهد رسمی آل‌سعود که بن‌سلمان با پشتیبانی آمریکا و حمایت پدرش او را برکنار کرده و خود به جای او نشسته بود، بعد از برکناری، در قصر محل اقامت خود محبوس بود و هیچ خبری از وی به بیرون درز نمی‌کرد. اما بن‌نایف اخیرا در اقدامی دور از انتظار در صفحه توئیت خود، سیاست‌های محمد بن‌سلمان را به شدت محکوم کرده و ادامه آن را باعث نابودی حاکمیت چند ده ساله آل‌سعود دانسته است. در بخشی از توئیت بن‌نایف آمده است: «۱۰۰ میلیارد دلار میزان سرمایه‌گذاران یمنی در عربستان است و اکثر آنان برای خروج از کشور و انتقال دارایی‌های خود به دیگر کشورها تلاش می‌کنند که علت آن سیاست‌های عقیمی است که بن‌سلمان بر سرمایه‌گذاران خارجی تحمیل کرده است. علاوه بر آن شاخص سرمایه‌گذاری امن در عربستان کاهش یافته است. سرزمین بدون مردم، کشور نیست. اعمال محدودیت و در تنگنا قرار‌ دادن مردم، ظلم و ستم به مردم و تلاش برای تغییر هویتی که جمع و متحد شده است و افراد بر اساس آن رشد و نمو یافته‌اند به معنای تهدید مستقیم برای کشور به عنوان یک منظومه کامل است».

بن‌نایف در ادامه آورده است «بن‌سلمان به علت کوته‌فکری‌های سیاسی و شیوه تعامل با مردم در واقع با سرنوشت کشور بازی و موجودیت عربستان را تهدید می‌کند... اهمیت مسجد‌الاقصی به لحاظ دینی و وجدانی و سیاسی و عاطفی کمتر از حرمین شریفین نیست و تا‌کنون سابقه نداشته است که یکی از پادشاهان و شاهزادگان و سران کشورهای عربی و اسلامی در قبال قدس و مسجد‌الاقصی کوتاهی کرده و اقدام خود را هم علنی کنند ولی بن‌سلمان و اطرافیان او این کار را کرده‌اند. باید بدانیم که قدس پایتخت ابدی فلسطین است».

از محمد بن‌نایف که در محل اقامت خود محبوس بود و اجازه کمترین تماسی با دنیای بیرون از قصر خود نداشت، این اظهار نظر و حمله مستقیم و همه‌جانبه به محمد بن‌سلمان عجیب و غیر‌منتظره است آن‌هم بن‌سلمانی که به برخوردهای سخت و خشونت‌آمیز با مخالفان خود شهرت دارد، بنابراین توئیت محمد بن‌نایف تنها می‌تواند نشانه بیرون افتادن بن‌سلمان از چرخه قدرت در عربستان باشد.

۴- دو هفته قبل «مایک پمپئو» وزیر امور خارجه ترامپ در سفری ناگهانی به ریاض رفت و خبرگزاری‌ها به نقل از مقامات سعودی از ملاقات و گفت‌و‌گوی او با محمد بن‌سلمان خبر دادند! اما برخلاف معمول هیچ تصویری از این ملاقات مخابره نشد! تا آنجا که برخی از منابع خبری در انجام این ملاقات تردید کردند!

۵- قطر در برخورد با عربستان از روش کج‌دار و مریز استفاده می‌کرد و در تلاش بود تا پیوندش با آل‌سعود به طور کامل گسسته نشود و راه بازگشت باز بماند ولی اخیرا با صراحت اعلام کرده است که هیچیک از شروط عربستان - بخوانید بن‌سلمان- را نمی‌پذیرد. این حرکت قطر نیز از حادثه‌ای در حاکمیت آل‌سعود خبر می‌دهد که می‌تواند حذف بن‌سلمان نتیجه آن باشد.

۶- نامه محرمانه ترامپ به سران برخی از کشورهای عربی خلیج‌فارس- که اطلاع رهبر معظم انقلاب از آن شگفتی غرب را در پی داشت- و صدور چندین و چند دستور‌العمل خطاب به آنان که با بایدها و نبایدها همراه بود، غیر‌منتظره به نظر می‌رسید چرا که مضمون و محتوای نامه ترامپ حاوی نکته‌ای نبود که پیش از آن به طور علنی خطاب به سران عرب خلیج‌فارس مطرح نشده باشد! از این روی ارسال محرمانه آن در عرف سیاسی معمول و قابل توجیه نبود، مگر اینکه اتفاق غیر‌قابل پیش‌بینی و تازه‌ای افتاده باشد که سران کشورهای یاد شده را با شوک و سردرگمی روبرو کرده و باعث شده که ترامپ دلگرمی دادن به آنان را ضروری بداند! سفر ناگهانی و بدون مخابره تصویر مایک پمپئو به عربستان نیز در همین جهت قابل ارزیابی است.

۷- و اما، آنچه شواهد و قرائن یاد شده را از احتمال به قطعیت نزدیک می‌کند یک خبر به کلی سرّی است که از سرویس اطلاعاتی و امنیتی یکی از کشورهای عربی منطقه درز کرده و به گونه‌ای در اختیار کیهان قرار گرفته است. این سرویس اطلاعاتی در گزارش محرمانه خود برای مقام عالی کشور متبوع خویش با قاطعیت آورده است که در جریان درگیری‌های شنبه شب ریاض- اول اردیبهشت/۲۱ آوریل- حداقل دو گلوله به محمد بن‌سلمان ولیعهد عربستان اصابت کرده و احتمال اینکه از دنیا رفته باشد نیز وجود دارد.

ضرغامی: گفتم به جعفر پناهی جایزه می‌دهند!|
عزت‌الله ضرغامی در توییتر از پیش‌بینی خود درباره اختتامیه جشنواره فیلم کن نوشت.
گروه خبری سیاسی

عزت‌الله ضرغامی در توییتر از پیش‌بینی خود درباره اختتامیه جشنواره فیلم کن نوشت.

هفتادویکمین دوره جشنواره فیلم کن شنبه ۲۹ اردیبهشت به پایان رسید که حاصل آن برای سینمای ایران جایزه بهترین فیلمنامه برای جعفر پناهی بود. پناهی این جایزه را به صورت مشترک با فیلمنامه‌نویس «لازاروی خوشحال» دریافت کرد.

عزت الله ضرغامی در این باره در توییتر نوشت‌: «دیروز در جلسه ای، در مورد اختتامیه جشنواره کن گمانه زنی می شد. گفتم، به فیلم اصغر فرهادی جایزه نمی دهند ولی به فیلم جعفر پناهی هر طور شده یک جایزه می دهند. (ولو اشتراکی !) پنه‌لوپه کروز هم افاقه نمی کند.

دیشب بچه ها پیامک زدند و گفتند همین شد! از کجا فهمیدی؟!

گفتم صحنه روشن تر از آن بود که نورافکن بخواهد! "کن" برای ایران برنامه دارد. آثار برجسته و ماندگار سینمای ایران سال هاست که مورد تحریم آن هاست . دولت دیپلماسی هیچ گشایشی در این عرصه هم انجام نداده.»

شهردار جدید تهران سوگند یاد کرد|
شهردار تهران با اشاره به اینکه در اصول مدیریتی خود به سه اصل معتقد است، افزود: حاکمیت قانون، رعایت حقوق انسان‌ها و تعامل منهای تحمیل، سه اصل اساسی من در مدیریت است.
گروه خبری سیاسی

محمدعلی افشانی در شصت و پنجمین جلسه علنی شورای اسلامی شهر تهران و پیش از ادای سوگند، گفت: باید از همه اعضای شورای اسلامی شهر تهران، ری و تجریش قدردانی کنم که در اقدامی دموکراتیک و بسیار کارشناسانه دومین شهردار خود را انتخاب کردند. در این میان باید از رئیس شورای اسلامی شهر تهران تشکر ویژه‌ای کنم که در تمام طول این فرآیند این مهم را به خوبی مدیریت کردند تا تصمیم نهایی اتخاذ شود.

به گزارش ایسنا، وی افزود: مسئولیت من سنگین‌تر شد چرا که ۱۹ نفر از اعضای شورا به من رأی دادند و دو نفری که به من رأی نداند نیز با من مخالف نبودند بلکه این دو نفر علاقه‌ای به فرد دیگری داشتند که به آن افراد رأی دادند؛ اما مطمئنا از امروز همه ما در کنار هم برای آنچه که موجب ارتقای کیفیت زندگی و رضایتمندی شهروندان است تلاش خواهیم کرد.

شهردار تهران ادامه داد: باید از زحمات و خدمات آقای نجفی در دوره مسئولیت‌شان به عنوان شهردار تهران تشکر کنم. چرا که ایشان منشأ اقدامات ارزشمندی شدند که بی تردید در ادامه کاری که من باید دنبال کنم تاثیرات بسزایی دارد.

وی تاکید کرد: از آقای مکارم سرپرست شهرداری تهران نیز تشکر می‌کنم که در این دوره سرپرستی زحمات زیادی را متحمل شدند.

شهردار تهران با اشاره به ۲۹ اردیبهشت ماه سال ۹۶ و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای اسلامی شهرها و روستاها گفت: این روز یادآور حماسه‌ای است که باعث شد سرنوشت شهر تهران و سایر شهرها به دست کسانی سپرده شود که به لحاظ فکری و عملکرد مورد تایید مردم بودند. به این ترتیب مردم اعلام کردند که این افراد را می‌پسندند و ما نیز باید به آنها پاسخ دهیم که قدردان شما با اعمال خویش خواهیم بود.

وی افزود: پیش از ادای سوکند هم به خودم و هم به اعضای شورا اعلام می‌کنم که فراتر از یک سوگند رسمی باید با خود و خدای خود عهد کنیم که منافع مردم را به منافع خود و حزب خود ترجیح دهیم و برای بهبود وضعیت آنها تلاش کنیم.

افشانی ادامه داد: یکی ازمهمترین کارهایی که باید انجام دهیم و به نوعی این اقدام ضروری و حیاتی به نظر می‌رسد این است که به عدالت رفتار کنیم.

وی ادامه داد: شهر تهران بامشکلات عدیده‌ای که گریبان آن را گرفته است مواجه بوده که بدون تعامل ذینفعان امکان حل آنها وجود ندارد. قطعا همه نقش آفرینان در اداره امور شهر تهران و ذینفعان باید در کنار هم قدم بردارند. قطعا نا امیدی موجب از بین رفتن بیمار می‌شود. لذا با وجود همه مشکلات در شهر تهران با امید به تعامل امیدواریم که قدم‌های اساسی برای رفع مشکلات برداریم و با عنایت خداوند بتوانیم کارنامه قابل قبولی را برای رضایت مردم ارائه کنیم.

با رسانه‌ای کردن هر نوع تخلف قبل از اثباتش مخالف هستم

محمدعلی افشانی همچنین پس از قرائت سوگندنامه خود به عنوان شهردار تهران با حضور در جمع خبرنگاران، در مورد پیگیری تخلفاتی که در زمان آقای نجفی احصا شده بود، گفت: هر تخلفی که صورت گرفته باید مورد پیگیری قرار گیرد؛ اما روش من این است که کاملا از موضوع آگاه باشم و تخلف صورت گرفته را از مراجع قضایی مرتبط و قانونی پیگیری کنم و با رسانه‌ای کردن هر نوع تخلف قبل از اثباتش مخالف هستم.

وی تصریح کرد: در ابتدا باید عرض کنم که طی دو سه روز آینده کنفرانس خبری با اصحاب رسانه برگزار خواهم کرد تا برنامه خود را به صورت کامل ارائه کنم.

افشانی با بیان اینکه البته برنامه‌های خود را برای اداره شهر به شورای شهر ارائه کرده‌ام، گفت: طبیعی است در این برنامه یکی از مهمترین رئوس، موضوع آسیب‌های اجتماعی است که قطعا رسیدگی به این آسیب‌ها جزء برنامه‌های اصلی سال ۹۷ قرار می‌گیرد.

شهردار تهران با بیان اینکه یکی دیگر از مهمترین اولویت‌های مدیریت شهری جدید آلودگی هوا است، افزود: یادمان هست که سال گذشته قریب به یک ماه دانش آموزان نتوانستند به مدرسه بروند و به همین دلیل تلاش داریم برای کاهش آلودگی با تکیه بر نوسازی حمل و نقل عمومی تلاش کنیم که خوشبختانه این مهم یعنی نوسازی حمل و نقل عمومی نیز جزء تاکیدات و برنامه‌های رئیس جمهور است.

وی در پاسخ به سوالی درباره ساماندهی دستفروشان گفت: رسیدگی به وضعیت دستفروشان نیز جزء برنامه‌ها است اما مسائلی در اولویت هستند که بر کل شهر تاثیرگذار باشند.

افشانی در مورد تغییر معاونین و روسا در شهرداری تهران نیز اظهار کرد: منطق این است که هر مدیری که توان انجام ماموریت را داشته باشد و پاکدست بوده و رضایت مردم را نیز در پی داشته باشد حتما با وی ادامه کار داده می‌شود و اساسا دنبال تغییر نیستیم و من شیوه‌ام اینگونه است که با کسب شناخت در طول زمان تغییر ایجاد می‌کنم.

افشانی، شهردار جدید تهران سوگند یاد کرد

محمد علی افشانی که یکشنبه هفته گذشته (۲۳ اردیبهشت) امروز با حضور در صحن علنی شورای شهر سوگند یاد کرد.

افشانی دومین شهردار منتخب شورای شهر پنجم تهران است که پس از استعفای محمدعلی نجفی و از میان هفت کاندیدا توسط اعضای شورای شهر تهران به عنوان شهردار انتخاب شد.

متن سوگندنامه افشانی به شرح زیر است:

«بسم الله الرحمن الرحیم

ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها (سوره نساء، آیه ۵۸)

«خدا به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانشان بازگردانید.»

من به عنوان شهردار منتخب شورای اسلامی پنجم شهر تهران در محضر خداوند سمیع و بصیر، شهروندان گرانقدر، و اعضای محترم شورای شهر، سوگند یاد می‌کنم که:

در اجرای تمامی ماموریت‌های محوله همواره خداوند را شاهد و ناظر بر اعمال و رفتار خویش بدانم.
برای انجام هر چه بهتر وظایف خود تمام دانش و تجربه خویش را با انتخاب همکاران و مدیرانی امین ، پاکدست و کارآمد و شایسته توامان به کار گیرم.
با بهره مندی از خرد جمعی و با تکیه بر اصل مشارکت مردم در امور، برای نیل به اهداف و برنامه‌های توسعه پایدار شهری شرایط مناسب را فراهم سازم.

در راستای شفافیت بخشی به امور، پاسخگویی به افکار عمومی، توجه به جریان آزاد اطلاعات، پذیرش نظارت جامع و اجرای کامل مصوبات قانونی شورای محترم را نصب العین قرار دهم.

عدالت در توزیع منابع و اغتنام فرصت‌ها، رعایت صرفه و صلاح جامعه و مبارزه با فساد و خودکامگی را در لوحه فعالیت‌های خود و همکارانم قرار دهم.

سید محمد علی افشانی

شهردار تهران»

عباس عبدی: شورای نگهبان مانع وحدت است|
عباس عبدی: "همین پاسخی که دولت به آقای جنتی داد، پاسخ خوبی بود و هیچ مسأله‌ای هم نداشت. درباره دیگران هم می‌شد این کارها را کرد. به این معنا نیست که در برابر آنان سکوت شود. اگر آنان چنین چیزی می‌خواهند، مسئولیت آن چیزی که می‌خواهند باید متوجه رفتارشان کرد.
گروه خبری سیاسی

فرارو- روزنامه ایران با عباس عبدی مصاحبه ای انجام داده است. او در این گفتگو به دولت پیشنهاداتی در جهت بهبود وضعیت موجود می‌دهد. عباس عبدی می‌گوید: "باید با شورای نگهبان صحبت شود. استنباط‌هایی که اکنون شورای نگهبان دارد، مخل هدف انسجام و وحدت سیاسی است. ماجرای سپنتا نیکنام یک نمونه بارز است. با این شیوه‌ها و حذف کردن‌ها نمی‌توان کشور را اداره کرد و به وحدت رسید."  بخش‌هایی از این مصاحبه را می‌خوانید:

امروز که امریکا از برجام خارج شده، موقعیت دولت را چگونه می‌توان ترسیم کرد؟ دولت کجای سیاست ایران ایستاده است؟
از یک جهت موقعیت دولت نسبت به گذشته ضعیف‌تر شده است. زیرا شعارهایی درباره برجام داده شد که واقعی نبود، یعنی برجام بیش از آنچه بود، برجسته شد. اکنون عملاً آن شعارها خلع سلاح شده است. رئیس جمهوری و دولت نباید برای عبور از مشکلات، برجام را بیش از ظرفیت آن، برجسته می‌کردند. این واقعیتی است که باید به آن پرداخت و اذعان کرد که دولت ضعیف شده است. اما مشکل اصلی دولت و اساساً دولت در ایران، فقط ضعیف شدن نیست، بلکه مشکل اصلی این است که دولت نتوانست با بدنه اجتماعی و سیاسی خود پیوند روشنی برقرار و اهداف و عملکرد خود را تبیین کند و به دیگران پاسخ بدهد. چنانکه امروز دولت صدای جدی ندارد و نتوانسته با اصلاح‌طلبان رابطه ارگانیک برقرار کند. از این‌رو می‌توان گفت دولت همچنان براساس شکافی که از دل آن به وجود آمد، به بقای خود ادامه می‌دهد، یعنی از شکاف میان اصلاح‌طلبان و حکومت. البته معلوم نیست دولت تا کی می‌تواند بر این شکاف سوار شود، از این طریق مشکلات خود را پوشش دهد و جلو برود.

فکر نمی‌کنید اتفاقاً همین شکاف مانع تحرک دولت شده است؟ به این معنی که دولت از یک سو با مطالباتی از سوی اصلاح‌طلبان رو به رو است که اتفاقاً بخش متصلب قدرت، تعصب زیادی روی این مطالبات نشان می‌دهد و مانع تحقق آنها می‌شود؟
طبیعی است که این شکاف مانع تحرک می‌شود، اما دولت باید کوشش می‌کرد به شکلی این شکاف را کم کند و این مانع را از پیش پای خود بردارد. البته تنها با کوشش دولت این امر محقق نمی‌شد و نیازمند کمک طرفینی دو گروه هم بود؛ اما در هر حال، دولت دست بالا را داشت و باید برای این امر اقدام جدی و عملی انجام می‌داد تا این مانع را از پیش پای خود بردارد.

برای اتفاقات پس از انتخابات، مانند اعتراضات دی ماه، بحران ارزی و اخیراً فیلتر تلگرام، چه نقش و سهمی در شکل‌گیری وضعیت و موقعیت جدید دولت قائل هستید؟ و اساساً تأثیر آن رویدادها را چه می‌دانید؟
این رویدادها به نحوی متأثر از رفتار کابینه و دولت است؛ همچنان که بر وضعیت کابینه هم تأثیر می‌گذارد. به وضعیت ارز یا اقتصاد نگاه کنید. تیم اقتصادی دولت آن طور که انتظار می‌رفت شکل نگرفت، تیمی درست شد که رهبری و هدایت‌کننده جدی ندارد، به نظر نمی‌رسد انسجام داشته باشد و نمی‌دانیم بر چه اساسی شکل گرفته است. یا در زمینه فیلتر تلگرام، دولت تا آنجا که می‌توانست اقداماتی کرد، اما این اقدامات اولاً شفاف نبود، ثانیاً سعی نکرد آن را به عرصه عمومی بکشاند، به همین دلیل هم دچار مشکل شد. یعنی می‌گفت دست ما روی دکمه فیلترینگ نمی‌رود، اما عملاً این اتفاق افتاد. از نظر مردم این یک مسأله فرعی است که چه کسی این کار را کرده است. مردم به نتیجه نگاه می‌کنند. آنان به دولت رأی دادند و رئیس جمهوری را انتخاب کردند تا این هدف را پیش ببرند. حالا اگر کس دیگری این کار را می‌کند، مسأله اصلی مردم نیست.

استراتژی دولت در محور قرار دادن سیاست خارجی و سپس اقتصاد و فراموشی سیاست داخلی از ابتدا اشتباه بوده است

مهم‌تر از فیلترینگ تلگرام، اعتبار انتخاب مردم به چالش کشیده شده است. وظیفه دولت و رئیس جمهوری است که از انتخاب مردم و اعتبار آن دفاع کنند و اگر نمی‌توانند از آن انتخاب دفاع کنند، پس برای چه نامزد شدند؟ یا درباره ارز آقای روحانی اظهاراتی کرد که اساساً چیزی خلاف آن اظهارات محقق شد. این امر نشان می‌دهد که درک دقیقی از بحران‌های پیش رو وجود نداشت. البته این بحران‌ها لزوماً متأثر از دولت نیست و بخش‌های عمده آن متأثر از تناقض‌هایی است که در ساخت قدرت ایران وجود دارد، اما در نهایت چون دولت ویترین این سیاست‌هاست، این تناقض‌ها در این ویترین متجلی می‌شود و بازتاب می‌یابد.

اشاره کردید که اگر نمی‌توانند از شعارها و رویکردهای خود دفاع کنند، پس چرا نامزد شدند. اما براساس تناقض ساخت قدرت که شما اشاره کردید، این نوع نگاه به معنای تقلیل نقش و تأثیر بخش متصلب قدرت نیست؟ بخشی که اتفاقاً پس از انتخابات، همه سرمایه، زور و توان قانونی و فراقانونی خود را به میدان آورد تا دولت را ناتوان و ضعیف جلوه بدهد و به مردم بگوید، انتخاب شما، نمی‌تواند تأثیر و تغییری در فرآیندها به‌دنبال داشته باشد. یا به تعبیر شما، دولت ویترین سیاست‌هاست، پس در نهایت آنان توانستند با اقدامات خود، این ویترین را زیر سؤال برده و ناتوان جلوه دهند؟
قصد من این نیست که تأثیر آنان را نادیده بگیریم، که خیلی هم مهم هستند، اما اگر به دوره انتخابات و حتی فاصله ۲۹ اردیبهشت تا معرفی هیأت دولت توجه کنید و اخبار آن دوره را مرور کنید، احساس خواهید کرد که از سوی دولت، مواضع تند، رادیکال و از موضع قدرتی اتخاذ می‌شد که البته من آن را نمی‌پسندیدم، اما کسی که این مواضع را اتخاذ می‌کرد، باید متوجه تبعات آن هم می‌بود. یا حداقل می‌خواست چنین چیزهایی را نگوید یا اگر گفت، باید سعی کند آنان را محقق کند. نمی‌شود که هم شعارهای رادیکال داد، اما بعد بسادگی کنار آمد یا اینکه اجازه داد طرف مقابل هر کاری می‌خواهد، بدون هزینه انجام دهد. فارغ از این‌ها، نکته مهم دیگر که شاید اهمیت بسیاری داشته باشد این است که مردم کاری به صحبت‌های رئیس جمهوری و دیگران ندارند، مردم می‌خواهند بدانند وضعیت روال زندگی آنان در حوزه رسانه، اقتصاد و اجتماعیات چگونه خواهد بود.

انتظار می‌رفت روحانی این مسائل را پشت میز و فارغ از فضای مجازی یا عرصه عمومی حل کند و اگر حل نشد، با درایت و قدرت به عرصه عمومی منتقل  کند

برداشت من این است که آقای روحانی و دولت – که منفعل است - سعی کردند این مسائل را در  عرصه عمومی حل کنند، اما همیشه به صورت ناقص طرح کرده‌اند. درحالی که با توجه به ویژگی‌های ایشان، انتظار می‌رفت این مسائل را پشت میز و فارغ از فضای مجازی یا عرصه عمومی حل کند و اگر حل نشد، با درایت و قدرت به عرصه عمومی منتقل کند. به همین دلیل می‌بینید که مسائل به عرصه عمومی کشیده می‌شود، اما حل نمی‌شود. ضمن اینکه نکاتی که شما گفتید، ولو درست باشد، ربطی به مسائلی مانند ارز ندارد. وقتی قول قطعی داده می‌شود که ارز افزایش یا نوسان نخواهد داشت، اما بعد بلافاصله آن اتفاقات می‌افتد، این دیگر ربطی به جناح رادیکال و تند ندارد.

مطابق وضعیتی که ترسیم کردید و گفتید بازی دولت ناقص است، دولت در میانه شکاف اصلاح‌طلبان و حاکمیت قرار دارد، مسأله جدیدی به نام خروج امریکا از برجام هم رخ داده است، اکنون جایگاه و وضعیت دولت را چطور می‌توان ترسیم کرد؟ مطابق این وضعیت، دولت باید چه استراتژی‌ای را در پیش بگیرد؟
برای حل مسأله برجام یا عبور بهتر از این مسأله، باید چند کار انجام دهیم؛ نخست اینکه قدرت خود را افزایش دهیم، دیگر اینکه در تصمیم‌گیری وحدت پیدا کنیم و از هر تصمیم مبتنی بر وحدت حمایت کنیم. هر دو این کارها، مستلزم این است که تحولی در سیاست داخلی رخ دهد. اگر این تحول در سیاست داخلی رخ دهد و انسجام و اتحاد در عرصه سیاست بهبود یابد، در این صورت، هم توان ما در مقابله با اقدامات ترامپ و کشورهای دیگر افزایش می‌یابد، هم اینکه هر تصمیمی اتخاذ شود، با حمایت و قدرت بیشتری گرفته خواهد شد. بنابراین استراتژی دولت در محور قرار دادن سیاست خارجی و سپس اقتصاد و فراموشی سیاست داخلی از ابتدا اشتباه بوده است و این، ربطی به اکنون هم ندارد. به این معنی که همان طور که از روز اول پیروزی این دولت هم گفتم؛ استراتژی دولت مبنی بر تمرکز بر سیاست خارجی و اقتصاد، در ایران جواب نخواهد داد. تنها راه این است که استراتژی بر اصلاحات سیاسی در داخل مبتنی باشد. البته نه اینکه به آن دو، یعنی سیاست خارجی یا اقتصاد بی‌توجهی شود، آن دو هدف اصلی برای جامعه هستند، اما بدون این شرط، یعنی اصلاح و صلاح در سیاست داخلی، امکان ندارد در آن دو هم موفقیتی حاصل شود. به نظر می‌رسد که آقای روحانی باید استراتژی سیاسی خود را در داخل اعلام کند و دیگران، خود را با آن تنظیم کنند، حالا یا موافق هستند یا مخالف.

در این تغییر سیاسی، برای سایر بخش‌های سیاسی ایران، اعم از حاکمیت یا جریان‌های سیاسی چه نقشی قائل هستید؟ آیا در اینجا هم باید انتظار داشت دولت کمک کند آنان تغییر رویه دهند و رویکردهای خود را بر وحدت منطبق کنند؟
ابتدا این طور به نظر می‌رسد که بخش‌های دیگر مسأله ما هستند. اگر به رفتار آنان به شکل مسأله نگاه کنید، سعی می‌کنید مسأله را حل کنید، اما اگر فکر کنید آنان خودشان باید راه حل باشند، آن موقع باید گفت پس مسأله چیست؟ اگر قرار است آنان راه حل باشند، حضور بخش‌های دیگر دراین فرایند چه معنا دارد؟ بنابراین باید به این تفاوت توجه داشت که از نظر من آنان مسأله هستند که می‌توانند در مقاطعی راه حل هم باشند، اما در اصل این دولت و اصلاح‌طلبان هستند که باید برای این مسائل کشور برنامه داشته باشند. نکته دیگر اینکه من در این گفت‌و‌گو، درباره این طیف، یعنی دولت و اصلاح‌طلبان صحبت می‌کنم، طبیعی است که رفتار آنان را هم نقد کنم، اگر قرار باشد با طرف مقابل صحبت کنم، همین‌ها را به آنان خواهم گفت و سعی می‌کنم بگویم مسأله شما دولت و اصلاح‌طلبان است، حال راه حل شما چیست؟ نکته ما این است که شیوه حل مسأله را بیان می‌کنیم، حالا باید همه نیروها سعی کنند به اندازه‌ای که می‌توانند و در توان‌شان هست، در شکل‌گیری این راه حل مشارکت کنند.

بار دیگر به سؤال نخستم و پاسخ شما می‌رسم؛ گفتید که روحانی در انتخابات انتظارات را بالا برد، اما دولت می‌گوید من قصد تند کردن فضا را نداشتم، تندروی‌های آن طرف و اقدامات فراقانونی آنان مرا وادار به چنین موضع گیری‌هایی کرد. درباره وضعیت یا دوران «برجام منهای امریکا» هم، طرف‌های داخلی دولت، اساساً به مثابه مسأله دیگری، درکنار مسأله سیاست خارجی ظاهر شده‌اند، ضمن اینکه منظور آنان از تعامل، در نهایت چیزی جز تبعیت محض دولت یا اصلاح‌طلبان از رویکردها و سیاست‌های آنان نیست. با این توصیف، باز هم شما نقش کنش و رویکرد دولت یا اصلاح‌طلبان را مهم‌تر می‌دانید؟
اینکه گفته می‌شود ما قصد نداشتیم فضا را تند کنیم، باید توجه کنید که ما درباره قصد آدم‌ها اظهار نظر نمی‌کنیم، بلکه درباره رفتار آنان اظهارنظر می‌کنیم. همچنان که طرف مقابل هم می‌گوید ما قصد خیلی کارها را نداشتیم. تشخیص این مسائل، یک امر عرفی است. به این معنی که وقتی عرف عمومی احساس می‌کند کلمات، سخنان، اظهارات یا انتخاب کلمات خاصی، معنای خاصی را متبادر می‌کند، از اینجا به بعد یعنی همین برداشت اعتبار دارد. حالا اگر گوینده قصد این را ندارد، ما با مشکل دیگری مواجه می‌شویم که باید آن را حل کنیم. اما اینکه آن طرف فضا را تند کرده است، می‌تواند حرف کاملاً منطقی باشد، درعین حال که هیچ دلیلی وجود ندارد که این طرف هم در بازی آنان بیفتد. باید به این فکر می‌کردند که تندشدن فضا، بازی‌ای است که آنان طراحی کرده‌اند و این طرف، باید بازی خود را انجام دهد. اگر قرار باشد همیشه بگوییم آنان این طوری کردند و ما در واکنش به آنان چنان کردیم، دیگر موضوعی برای بحث نمی‌ماند و درواقع، تنها آنان هستند که تصمیم می‌گیرند چه کار کنند و ما هم جواب‌شان را می‌دهیم. اما حتی اگر فرض کنیم آنان فضا را تند کردند و دولت هم به صورت واکنشی تند عمل کرده است، آیا نتیجه مثبت بود؟ اگر نتیجه مثبت بود، دیگر بحثی نمی‌ماند. اما اگر نتیجه منفی بود و عرف عقلای سیاسی آن را نمی‌پسندند، باید در این نحوه واکنش نشان دادن تجدیدنظر کرد. اینکه همواره در بازی آنان قرار بگیریم و همواره مترصد باشیم آنان در یک جلسه خصوصی چه می‌گویند و ما در سخنرانی عمومی جواب بدهیم، اساساً شدنی نیست، مردم هم متوجه ماجرا نمی‌شوند و تبعات آن، همینی می‌شود که تاکنون دیدیم.

همین پاسخی که دولت به آقای جنتی داد، پاسخ خوبی بود و هیچ مسأله‌ای هم نداشت. درباره دیگران هم می‌شد این کارها را کرد. به این معنا نیست که در برابر آنان سکوت شود. اگر آنان چنین چیزی می‌خواهند، مسئولیت آن چیزی که می‌خواهند باید متوجه رفتارشان کرد

بخش دوم سؤال، یعنی اینکه برجام منهای امریکا یک مسأله جدید است، این کاملاً درست است. شاید همان موقع که برجام تصویب شد، کسی فکر نمی‌کرد با چنین وضعیتی رو به رو شویم که دولت ایالات متحده زیر بدیهی‌ترین قول‌های خود بزند تا جایی که حتی اتحادیه اروپا را عصبانی کند و به واکنش وادارد. بنابراین کاملاً موافقم که امر کاملاً پیش‌بینی‌ناپذیری بود. می‌شد حدس زد برجام کاملاً اجرا نشود، اما همین قدر هم که اجرا می‌شد، خوب بود و تا همین جا هم دستاوردهای مثبتی داشت. اما این شکل بخصوص رفتار امریکا با برجام، پیش‌بینی نمی‌شد. اما اینکه جریان مقابل می‌خواهد دولت و اصلاح‌طلبان از آنان تبعیت محض کنند، خب آنان خیلی چیزها می‌خواهند، قرار نیست این کار انجام شود. مثلاً همین پاسخی که دولت به آقای جنتی داد، پاسخ خوبی بود و هیچ مسأله‌ای هم نداشت. درباره دیگران هم می‌شد این کارها را کرد. به این معنا نیست که در برابر آنان سکوت شود. اگر آنان چنین چیزی می‌خواهند، مسئولیت آن چیزی که می‌خواهند باید متوجه رفتارشان کرد. اینها ربطی ندارد که آدم از ادبیاتی استفاده کند که متضمن تحقیر، توهین و منازعه باشد.

با این حساب، چه دستاورد یا موفقیتی برای دولت در سیاست داخلی قائل هستید؟
چه اصراری است که مدام درباره دستاوردهای دولت صحبت کنیم؟ یکی از دستاوردها می‌تواند این باشد که روند رو به ویرانی کشور در دولت احمدی‌نژاد متوقف شده و شرایط بدتر نشده است. بنابراین، امروز در مقام داوری و دادن نمره نیستیم. دنبال آنیم تا ببینیم چه نقاط ضعفی وجود دارد و این نقاط ضعف را برطرف کنیم. اگر نقاط ضعف را قبول داریم، باید آن را اصلاح کنیم، اما اگر آن را قبول نداریم، دیگر صحبتی نمی‌ماند. مطابق این رویکرد، شاید نیازی به طرح این سؤال نباشد. قطعاً می‌توان دستاوردهایی را برای دولت برشمرد و حتماً هم دستاوردی بوده است. اما وظیفه ما این است که نقاط ضعف را بگوییم و برجسته کردن نقاط ضعف، به هیچ وجه به معنای رد و تخطئه دولت نیست.

غیر از قضیه برجام که اشاره کردید دولت باید برای شکل دهی به یک وحدت حرکت کند، چه توصیه‌و پیشنهادی می‌توان به دولت برای بهبود عملکرد و ترمیم اعتماد مردم و جریان‌های سیاسی به آن ارائه داد؟
می توان در دو سطح به دولت پیشنهاد داد؛ یکی پیشنهاد در سطح کلان است یا همان سطح سیاسی است و همانی است که گفتم. در این باره، لازم است دولت خط‌مشی خود را اعلام کند تا ما هم بتوانیم به او کمک کنیم. زیرا دولت به تنهایی نمی‌تواند این کارها را انجام دهد. اما اگر خط‌مشی روشنی برای انسجام و وحدت سیاسی داشته باشد و این خط مشی را در عرصه عمومی مطرح کند، نیروها هم می‌توانند آن را قبول و تقویت کنند و جلو ببرند. اما پیشنهاد جزئی‌تر هم می‌توان داشت که یکی از آنها به مسأله شفافیت مربوط است. دولت می‌گوید به‌دنبال شفافیت است، اما در ۵ سال اخیر تحول چشمگیری در حوزه شفافیت شاهد نبودیم، چه بسا در مواردی عقبگرد هم داشتیم. درحالی که دولت می‌توانست سیاست‌های جذابی را در این زمینه و مبارزه با فساد پیشنهاد کند؛ مثلاً اینکه مردم اخبار فساد را اطلاع دهند و جایزه بگیرند. اما ما امروز تفاوتی نسبت به گذشته شاهد نیستیم و مشخص نیست در مبارزه با فساد چه اتفاقی درحال روی دادن است. مشکل دیگر، نبود تحرک و مسئولیت‌ناپذیری نظام اداری است. این مسأله‌ای است که حل آن بر عهده دولت است. اما شاهد هستیم نیروهای اداری، نتوانستند اعتماد و امید را ایجاد کنند و کاری را درست جلو ببرند. متوسل شدن به برجام هم مسأله دیگری بود. این توسل جستن، یعنی سیاست تک پایه‌ای که یک سر آن به خارج مرتبط است و طرف خارجی نیز هر گاه که می‌خواست، می‌توانست به شکل دیگری با آن برخورد کند.

گفتید دولت ابتدا باید مسائل خود را با جریان‌های داخلی حل کند و درصورت حل نشدن این مسائل، هرگونه دستاوردی در زمینه اقتصاد و سیاست خارجی، پایدار نخواهد بود. منظور چیست؟ آیا به این معنی است که درصورت مشخص نشدن سهم و منافع هریک، یا شکل نگرفتن نوعی سامان سیاسی، دستاوردها پایدار نخواهند بود؟
منظورم سهم نیست که به کسی بدهند یا ندهند. بحث اصلی این است که در داخل یک بحران جدی سیاسی داریم؛ شاهد شکل‌گیری یک بی‌اعتمادی در ساختار، عدم انسجام درون نیروهای سیاسی، حذف نیروهای سیاسی و در واقع نوعی بیگانگی مفرط هستیم که هر لحظه هم تشدید می‌شود. قطاری درست کرده‌ایم که هر روز یا از آن پایین می‌آید یا برخی را پایین می‌اندازند. اکنون این قطار دیگر مسافر چندانی ندارد تا بخواهد به سر منزل مقصود برسد. بنابراین آنچه باید تغییر کند، این زمینه است. حتی ممکن است اصولگراها به قدرت برسند، این مسأله مهمی نیست و اهمیتی هم ندارد. مسأله اصلی این است که وقتی از بیرون به این مجموعه سیاسی نگاه می‌کنیم، علی‌رغم اختلاف‌شان یک مجموعه متحد، منسجم ببینیم. یعنی آنان را در حال رقابت با هم ببینیم، نه در حال ستیز، درگیری و برخورد با هم.

الزامات این اتفاق چیست؟
این مسأله چند شرط دارد که روحانی به‌عنوان رئیس جمهوری باید برای حل آن اقدام کند. یکی مسأله تأمین استقلال نهاد قضا است. با این دستگاه قضا و این نوع رفتارها، فکر نکنم ذره‌ای شانس داشته باشیم که به چنین حداقلی برسیم. دیگری بی‌طرف کردن رسانه رسمی و دادن آزادی کافی به آن است. مسأله دیگر هم این است که باید با شورای نگهبان صحبت شود. استنباط‌هایی که اکنون شورای نگهبان دارد، مخل هدف انسجام و وحدت سیاسی است. ماجرای سپنتا نیکنام یک نمونه بارز است. با این شیوه‌ها و حذف کردن‌ها نمی‌توان کشور را اداره کرد و به وحدت رسید. در اقدامی دیگر، باید برای التیام بخشیدن به زخم‌های گذشته به هر شکلی که ممکن است، کوشش‌هایی شود؛ چه مسائل ۸۸ و چه قضایای پس از آن. همچنین، باید به نوعی پویایی اجتماعی دامن بزنیم. هرکدام از این اقدامات که برشمردم، صفر و یکی نیست، اگر حدی از حرکت به سمت این اهداف هم دیده شود، کفایت می‌کند.

گفتید آقای روحانی می‌توانست پشت میز برخی مسائل را حل کند. در این باره قدری توضیح دهید که منظور چیست و چرا فکر می‌کنید که آقای روحانی چنین توانی دارد؟ آیا دستوری که برای واگذاری بنگاه‌های ارتش و سپاه صادر شد را هم می‌توان نتیجه چنین رویکردی دانست؟
براساس سابقه و تجریه، آقای روحانی فردی است که به لحاظ سیاسی کمتر در عرصه عمومی بود و بیشتر یک فرد مذاکره‌کننده، گفت‌و‌گو‌کننده و در لابی قدرت بوده است. این نقطه قوت او بود، به شرط اینکه از آن استفاده می‌شد. برخلاف این نقطه قوت، روحانی سعی کرد به عرصه عمومی بیاید. اما نه تنها در این عرصه توانایی کافی نداشت، بلکه به ریزه کاری‌های بازی هم مسلط نبود و همین باعث شد که نتیجه این بازی او، بیشتر ضرر باشد تا منفعت. شاید نیروهای دیگر در عرصه عمومی براحتی می‌توانستند از پس بسیاری از مسائل بربیایند و از روحانی حمایت کنند. اما روحانی باید پشت صحنه گفت‌و‌گو می‌کرد؛ چه با مقامات عالی نظام، چه با قوای دیگر یا حتی با زیردستان و وزرای خود. درباره هیچ کدام اینها خبر جدی که نشان دهد او پیگیر مسائل است، طرحی بدهد و به سرانجام برساند، چیزی نشنیدیم. ایشان این نقطه قوت خود را رها کرد و در مقابل بازی‌ای را دنبال کرد که پیشتر بسیاری دیگر در عرصه قدرت بودند انجام داده بودند. درضمن من از جزئیات واگذاری بنگاه‌های ارتش و سپاه اطلاعی ندارم، اما آنچه دیده می‌شود اینکه ایشان پس صحنه و پشت میز نتوانسته کار چندانی انجام دهد و این ضعف‌ها را در عرصه عمومی به‌شکل دیگری بازتاب می‌دهد.

شهردار پیشین تهران بازهم از جریان اصولگرا انتقاد کرد قالیباف علیه "پدرخوانده‌ها"

بزرگنمایی
قالیباف علیه "پدرخوانده‌ها"|شهردار پیشین تهران بازهم از جریان اصولگرا انتقاد کرد
او با صراحت تمام از "دیکته کردن و مونولوگ" در این جریان می‌گوید که به گفته او "ضعف جدی اردوگاه اصولگرایی است". قالیباف از این که "پیش کسوتان اصولگرا نیازی نمی‌بینند حرف بقیه را گوش کنند" گلایه کرد و افزود: «گفتگو بین اصولگرایان باید از متن جریان بالا بیاید.»
گروه خبری سیاسی
فرارو- محمد باقر قالیباف پس از کنار کشیدن از انتخابات ریاست جمهوری، بر خلاف شایعات هیچ پست مدیریتی را نپذیرفت، همچون محسن رضایی نیز دوباره لباس پاسداری به تن نکرد. او تنها به عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام در آمد و حالا هم ظاهرا فعالیت اقتصای می کند، فعالیتی که جزییات زیادی از آن در دست نیست. با این حال شواهد نشان می‌دهد او سعی دارد که جریان تازه‌ای را در عرصه سیاسی ایران به راه اندازد. جریانی که خود نام "نو اصولگرایی" را بر آن نهاده است. این جریان بر پایه نقد اصولگرایی سنتی کار خود را آغاز کرده است. شعار‌های اقتصادی قالیباف در انتخابات را مطرح می‌کنند و سخن از مدیریت "جهادی" او می‌زند.

به گزارش فرارو، محمد باقر قالیباف پس از گذشت یکسال از انصراف انتخاباتی پر سرو صدایش در جریان انتخابات ریاست جمهوری که حسن روحانی پیروز آن شد، در گفت و گویی به شدت از رهبری جریان اصولگرا انتقاد کرده است. قالیباف به طور مشخص "جمنا"، تشکل انتخاباتی اصولگرایان را زیر سوال برده است.
 
شهردار پیشین تهران در این گفت و گو معتقد است: «آن سه هزار نفری که در مجمع جمنا بودند فکر می‌کردند باید نظر خودشان را بگویند، در حالی که آن‌ها آمده بودند تا افکار عمومی جامعه را نمایندگی کنند، حداقل اردوگاه خودشان را نمایندگی کنند. ممکن است من یک نظر شخصی داشته باشم، ولی وقتی جامعه و جهت گیری‌ها را ببینم ممکن است به تصمیم دیگری برسم. این ایراد در جمنا مشهود بود.»
 
به اعتقاد قالیباف "شکل" جمنا درست بود، اما "محتوای" آن ایراد داشت.

قالیباف در ادامه از "پدرخواندگان اصولگرایی " انتقاد کرد و گفت: «منظور همان کسانی هستند که ممکن است در مرکزیت جریان اصولگرا باشند و بگویند ما یک تصمیمی گرفته ایم و همه باید گوش کنند.»
 
او هیچ اشاره‌ای به فرد خاصی نکرده است اما با نگاه به نقش شخصیت‌ها، گروه‌ها و حتی نهادها در جریان اصولگرا شناسایی "پدرخوانده‌ها" کار دشواری نیست. 

او با صراحت تمام از "دیکته کردن و مونولوگ" در این جریان می‌گوید که به گفته او "ضعف جدی اردوگاه اصولگرایی است". قالیباف از این که "پیش کسوتان اصولگرا نیازی نمی‌بینند حرف بقیه را گوش کنند" گلایه کرد و افزود: «گفتگو بین اصولگرایان باید از متن جریان بالا بیاید.»

شهردار پیشین تهران معتقد است: «گفتگو بین اصولگرایان یکی از ضرورت هاست و باید اجازه داد این گفتگو بین همه اتفاق بیفتد. یعنی افراد را به پیش کسوت و آماتور تقسیم نکنند. درست است که انصاف و عقل حکم می‌کند آماتور‌ها و تازه وارد‌ها به حرف پیش کسوت‌ها بیشتر توجه کنند، اما معنای این حرف این نیست که فرد پیش کسوت نیازی به گوش دادن ندارد.»

این انتقادات تازگی ندارد، قالیباف پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ در یادداشتی که خطابش بیشتر جوانان اصولگرا بود به نوعی با آن‌ها درد و دل کرد. او در آن یادداشت از "خود انتقادی" و تشکیل جریان "نواصولگرایی" سخن گفت.

قالیباف در آن یادداشت خطاب به جوانان انقلابی و دلسوز نوشت: «شما امیدوارانه، فعالانه و آتش‌به‌اختیار وارد صحنه شده، منتظرِ اقداماتِ از بالا به پایین در جریانِ اصول‌گرایی نباشید؛ زیرا تحلیلِ رفتارهایِ پس از انتخاباتِ برخی دوستانْ نشان می‌دهدْ تصمیم‌گیری در این مورد در رأسِ جریان همچنان دچارِ اختلال است.»

این سیاستمدار در ادامه یادداشت خود چند سوال مطرح کرد و خواستار پاسخ دادن مخاطبانش به آن سوال‌ها شد. آن سوال‌ها شامل نقد ساختار و مدیریت اصولگرایی بود. در یکی از سوال‌ها آمده بود " چگونه و با چه‌روشی می‌توان از اصول‌گرایی به‌سمت نواصول‌گرایی حرکت کرد؟ و چهره‌های جدیدی که می‌توانند این کار را انجام دهند باید چه خصایصی داشته باشند و نقش جوانان در این روند چیست؟ "

بسیاری این یادداشت قالیباف را تلاشی برای آغازه تازه از سوی این سیاستمدار تلقی کردند. پیام یادداشت قالیباف هر چه بود به این معنا نبود که قرار است او از حوزه فعالیت سیاسی خارج شود و به سیاستمداری بازنشسته بدل گردد. اتفاقات انتخابات سال ۹۶ به گونه‌ای رقم خورد که قالیباف به سود رئیسی کناره گیری کرد، اما نزدیکان او معتقد بودند که اگر رئیسی به سود قالیباف کناره گیری می‌کرد امکان پیروزی اصولگرایان بسیار افزایش می‌یافت.

قالیباف علیه
قالیباف در انتخابات به سود رئیسی کناره گیری کرد

آن‌ها مدعی بودند که حضور قالیباف باعث می‌شد بخشی از آرای حسن روحانی به سود او ریخته شود و کل آرای اصولگرایان نیز در سبد او جای گیرد. اما با حضور رئیسی و دافعه بالای او حتی بخشی از آرای اصولگرایان نیز به سبد حسن روحانی ریخته شد.

به هر ترتیب تحلیل نزدیکان قالیباف در برابر سنبه پر زور و نفوذ حامیان ابراهیم رئیسی خریداری نداشت و قالیباف به نفع رئیسی کناره گیری کرد. در ظاهر امر این کناره گیری به رضایت کامل انجام شده بود، اما با گذشت زمان و نگارش یادداشت قالیباف برای شکل گیری جریان "نواصولگرایی" مشخص شد قالیباف به نوعی با نارضایتی و آنگونه که خود منتقد آن است "دیکته کردن" کناره گیری کرده است.

یادداشت قالیباف در زمانی نگاشته شد که شایعات فراوانی حول شغل آینده قالیباف مطرح شده بود. ازجمله این مشاغل می‌توان به ستاد اجرایی فرمان ۱۰ امام، بنیاد مستضعفان و جانبازان، قرارگاه خاتم‌الانبیا و معاونت اقتصادی آستان قدس رضوی اشاره کرد.

پست‌هایی که با گذشت یک سال هیچ کدام به قالیباف نرسیده است. او کلید شهرداری تهران را به محمد علی نجفی داد. برخی اصلاح طلبان نیز همچون موسوی خوئینی‌ها خواستار حفظ حرمتش شده بودند و از شهردار جدید درخواست شده بود که گزارشی از عملکرد قالیباف ارائه نکند، درخواستی که البته مورد توجه نجفی قرار نگرفت و او بعد‌ها گزارشی از تخلفات و فساد‌ها در دوران شهرداری محمد باقر قالیباف منتشر کرد که جنجال فراوانی به پا کرد.
 
قالیباف علیه
جشن تقدیر از خدمات قالیباف در شهرداری تهران
به هر ترتیب محمد باقر قالیباف حالا گوشه‌ای نشسته است و فعل و انفعالات سیاسی در کشور را رصد می‌کند. او حالا نه تنها منتقد جریان‌های اصولگرایی و نوع عملکردشان است بلکه معتقد است تمام برنامه‌های اقتصادی اش که در دوران تبلیغات انتخابات سال گذشته مطرح کرده بود، قابلیت اجرایی داشته است. او معتقد است کسانی که اکنون بر سر کار هستند توانایی لازم را ندارند.

قالیباف به روزنامه خراسان در پاسخ به این سوال که قرار است چه کار کند، گفت: «همین دیروز در منزل اتفاقی به جلد مجله همشهری برخوردم که جمله‌ای از من تیتر کرده بود و پاسخ سوال شما بود! به نقل از من نوشته بود: تا زنده هستم جهادی کار می‌کنم، مهم نیست کجا هستم. الان هم وقتی می‌گوییم مردم باید تولید شغل کنند، من هم یکی از مردم هستم، اگر من که سرشناس هستم نتوانستم تولید شغل کنم، مردم عادی هم نمی‌توانند.»
loading

شما میتوانید 5 خبرگزاری را پین کنید

می توانید یکی از خبرگزاری ها از حالت پین درآورده و مجددا تلاش کنید

بستن