تبلیغات در تلکسیران

زاویه با «شریعتی، روشنفکری و ضرورت بازنگری در علوم انسانی» ورق می خورد


نخستین قسمت از سری جدید مجله علوم انسانی زاویه با موضوع «شریعتی، روشنفکری و ضرورت بازنگری در علوم انسانی» امشب روی آنتن شبکه چهار سیما می رود.
زاویه با  «شریعتی، روشنفکری و ضرورت بازنگری در علوم انسانی» ورق می خورد

به گزارش گروه اندیشه خبرگزاری شبستان به نقل از روابط عمومی شبکه چهار سیما: سری جدید مجله علوم انسانی «زاویه» که از هفته گذشته با پیش درآمدی برای فصل جدید روانه آنتن پخش شد، چهارشنبه، ‌20 تیر ماه اولین مناظره خود را به دکتر علی شریعتی اختصاص داده است.

 

در این برنامه حبیب الله رحیم پور به عنوان مجری کارشناس با مهمانان این هفته برنامه دکترتقی آزاد ارمکی و دکتر جواد میری در  مورد «شریعتی، روشنفکری و ضرورت بازنگری در علوم انسانی» به گفت وگو می پردازد.

 

همچنین، اخبار هفتگی حوزه علوم انسانی، گزارشی از رخدادهای مهم این حوزه، اخبار مطبوعات و دانشگاه ها از جمله بخش هایی است که در کنار بخش اصلی به این برنامه اضافه شده است.

 

گفتنی است، سری جدید برنامه «زاویه» به تهیه کنندگی علی خواجه، سردبیری محمدجواد قنبری و با اجرای علیرضا سمیعی با تغییرات کلی در ساختار، گرافیک و دکور برنامه چهارشنبه ها ساعت 21 به صورت زنده از شبکه چهار سیما پخش می شود.

پایان پیام/248
منبع: شبستان

نشست «زن و اسلام: فقه پویا» برگزار می شود


نشست زن و اسلام: فقه پویا 23 مهرماه به میزبانی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار می شود.
نشست «زن و اسلام: فقه پویا» برگزار می شود

به گزارش گروه اندیشه خبرگزاری شبستان به نقل از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی:‌ به همت گروه پژوهشی مطالعات زنان پژوهشکده مطالعات اجتماعی، نخستین نشست از سلسله نشست‌های علمی باشگاه کتابخوانی تخصصی مطالعات زنان با عنوان زن و اسلام: فقه پویا برگزار می شود.

 

در این نشست که با بررسی کتاب شخصیت و حقوق زن در اسلام همراه است،‌ مهدی مهریزی سخنرانی می کند.

 

نشست مذکور روز دوشنبه، 23 مهر از ساعت 13 تا 15 در سالن اندیشه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار می شود.

 

 

پایان پیام/248
منبع: شبستان

بازخوانی روایت بیژن عبدالکریمی از امر دینی


نشست «پرسش از امر دینی در عصر حاضر، بازخوانی روایت بیژن عبدالکریمی از امر دینی» به میزبانی پژوهشکده مطالعات اجتماعی برگزار می شود.
بازخوانی روایت بیژن عبدالکریمی از امر دینی

به گزارش گروه اندیشه خبرگزاری شبستان : نشست «پرسش از امر دینی در عصر حاضر، بازخوانی روایت بیژن عبدالکریمی از امر دینی»، در پژوهشکده مطالعات اجتماعی برگزار می شود.

 

در این نشست رضا داوری اردکانی، عبدالحسین خسروپناه،‌ حمید پارسانیا،‌ علیرضا قائمی نیا،‌ مهراب صادق نیا،‌ سیدمحمد ثقفی،‌ محمدحسین بادامچی،‌ محمد توکل،‌ سید محسن فاطمی،‌ محمد سالار کسرایی،‌ نعمت الله فاضلی،‌ محمد مجتهد شبستری،‌ سید حسین سراج زاده،‌ عباس نعیمی،‌ احسان پویافر، فلور عسکری زاده،‌ حسن محدثی، احمد بخارایی، ابوالفضل مرشدی،‌ رحیم محمدی،‌ محمدباقر تاج الدین،‌ حسین روحانی،‌ مصطفی ملکیان، داوود مهدوی زادگان،‌ آیدین ابراهیمی، محمدرضا زمردی، قاسم پورحسن،‌ بیژن عبدالکریمی،‌ انشاءالله رحمتی،‌ احسان مروجی، حسین حجت پناه، و سید جواد میری نیز سخنرانی می کنند.

 

این نشست روزهای شنبه و یکشنبه، 28 و 29 مهر از ساعت 8 تا 20 در سالن حکمت و اندیشه پژوهشکده برگزار می شود.

 

پایان پیام/248
منبع: شبستان

آیا نظم امروزی جامعه ایران فقهی است یا خیر؟!


مجله علوم انسانی «زاویه» با حضور آیت الله علیدوست و محمود حکمت نیا پرسش«آیا نظم امروزی جامعه ایران فقهی است یا خیر» را به مناظره گذاشت.
آیا نظم امروزی جامعه ایران فقهی است یا خیر؟!

به گزارش گروه اندیشه خبرگزاری شبستان به نقل از روابط عمومی شبکه چهار سیما: برنامه «زاویه»، چهارشنبه شب با حضور آیت الله ابوالقاسم علیدوست و محمود حکمت نیا، این موضوع را مورد پرسش قرار داد که آیا نظم امروزی جامعه ایران فقهی است یا خیر؟

 

در ابتدای برنامه آیت الله علیدوست در پاسخ به این سوال گفت: برای پاسخ به این سوال ابتدا باید تعریف فقه را بررسی کرد. آیا ما صرفا فقه را شریعت تصور می‌کنیم؟ یعنی هنجارهای باید، نباید، مستحب، مکروه و یا اینکه فقه را توسعه می‌دهیم به اخلاق از نوع فردی و اجتماعی. اگر فقه را به معنای عام در نظر بگیریم، چنانچه بگوییم جامعه فقهی نیست به نوعی سیاه نمایی کرده ایم و اگر بگوییم جامعه کاملاً فقهی است این هم غلو و اشتباه است. فقه به جاهایی که مطلوب وی بوده نرسیده، البته در اینجا نباید دنبال مقصر بگردیم، اینکه جامعه ما کاملاً فقهی نیست عواملی هم دارد. البته به نظر من ناکامی ما در این زمینه بیشتر است.

 

در مقابل محمود حکمت نیا اصل پرسش را نادرست دانسته و گفت: باید از یک قدم عقب تر شروع کنیم. مشکل ما در مسائل علمی نخست این است که مسائل مطرح شده عمیق نیست و از همین رو جواب‌هایی هم که داده می‌شود، عمیق نیست. این جواب‌ها مانند سلول سرطانی تولید می‌شوند، اما اثری ندارند. در مورد این سوال باید گفت که ما هنوز هیچ استدلالی در رابطه با نظم نکردیم. پیش فرض این است که باید نظم فقهی باشد، اما ممکن است کسی بگوید مگر فقه باید نظم برقرار کند. عین همین سوال در حقوق هم تکرار می‌شود. یکی از مسائلی که من در حقوق با آن برخورد کردم این است که چرا حقوق را یک ظرف بزرگ فرض کردیم که می‌تواند همه مسائل را حل کند؟ حقوق یا فقه آن اندازه ای که ما از آن انتظار داریم توانایی ندارند.

 

وی افزود: پس از انقلاب اسلامی که جامعه از لحاظ حقوقی تبدیل به جامعه اسلامی شد و التزام فقهی و حقوقی از التزام فردی و عقیدتی که ناشی از قبول مرجعیت تقلید بود، تبدیل به الزام شد، این وضعیت یعنی کسی که باور ندارد و یا دارد را مجبور به الزام کنید، در این جا برای الزام، دولت می خواهید که باید نظریه دولت مشخص شود که ما در اینجا مشکل نظریه دولت داریم. بنابراین من در پایان می‌گویم که اصلاً سوال غلط است.

 

در ادامه علیدوست ضمن مشکک دانستن اسلامی بودن گفت: در اینکه انقلاب ما توسط یک فقیه ایجاد شد و فقه نقش موثری در ایجاد آن داشت شکی نیست، سوال این است که آیاوقتی حکومت قبلی سقوط کرد و حکومت جدید به جای آن نشست، فقه حکومت را راه اندازی کرد یا خیر؟ در این مسئله جای بحث وجود دارد. سیستم و قانونی که پیاده شد فقهی نیست و مدیریت فقهی و همچنین مدیران فقهی هم در میان نیستند. چنین چیزی نبوده است. از طرفی جامعه فقه پذیر و حوزه فقهی که خود را آماده کرده بود، اگر همه این چهار عنصر بود می‌توانستیم بگوییم که فقه حکومت را ایجاد کرد اما این مسئله نبود. متصدیان در ابتدا با حفره‌های عظیم ایدئولوژیک برای اداره مواجه شدند. در رأس حکومت فقیه بود اما فقه حکومت را راه اندازی نکرد که الان بگوییم پاسخ گو باشد. انقلاب ما اسلامی بود، اما اینکه انقلاب جامع و تمام لوازم حکومت را داشت اینچنین نبود، بلکه اسلام محرک مردم بود اما این اسلامی بودن تام و تمام نیست. بازار ما، دولت ما و ... بخشی اسلامی بودند اما کامل نه. در نتیجه فقه قسمتی از نظم بخشی را بر عهده داشت.

 

در ادامه حکمت نیا ریشه مسائل جدید را تمدن غرب و تحولات آن معرفی کرده و گفت: اساساً آیا حقوق سکولار توانسته نظم حقوقی برقرار کند؟ با دوره صنعتی شدن نوع مسائل تغییر کرد. در این دوره قدرت تصرف انسان زیاد و روابط او پیچیده شد. مرزها متفاوت شد اما اینچنین نبود که حقوق برای اینها پاسخ داشته باشد. برای این مسائل در غرب راه حل‌های نهاد سازی ارائه شد. برای نمونه بانک پاسخ به مسئله ای است در اقتصاد که پاسخی نهاد ساز بود. ما هم با مسائلی مواجه هستیم، اگر به آنها پاسخ ندهیم درجا زده ایم و اگر پاسخ‌ها را عاریتی بگیریم، تقلید کرده ایم. بزنگاه مطلب ما این است که موضوعات مستحدثه را مسائل مستحدثه تصور کرده ایم. برای مثال در حقوق فرضا وقتی یک هواپیما می‌خواهد پرواز کند، ده‌ها مالکیت معنوی و اختراع در آن دخیل است، از فراز ده‌ها کشور می‌خواهد پرواز کند، این را با چه قراردادی می‌خواهیم در فقه توجیه کنیم. بشریت برای این فکر کرد تا به معاهده «کتا» رسید که ما به آن ملحق نشدیم. پیچیدگی مسائل را همه نظام‌های حقوقی و فقه ما را هم درگیر کرده است اما ما کمتر وارد گفت و گو شد ایم. بر فرض ما هم بتوانیم پاسخی بدهیم؛ اجرایی کردن پاسخ یک مدیریت فرهنگی می‌خواهد.

 

حکمت نیا افزود: خود ساخت جامعه فقهی نظریه می‌خواهد، خود مسئله ما با مشکل مواجه است. ما در مقابل بسیاری از یافته‌های صنعتی با عناصر فرهنگی مقاومت کرده ایم. چگونه ممکن است مدیری نظم حقوقی آن جامعه را باور و تحلیل نکرده باشد و بعد بتواند مدیریت کند. تصور من این است که آنچه ما آن را مشکل تصور کرده ایم، تحولاتی بوده است که در ساحتی دیگر و مکانی دیگر رخ داده و حالا که به ما رسیده آن را مشکل تصور کرده ایم.

 

علیدوست در ادامه گفت: وقتی بخواهیم به جایگاه مطلوب برسیم، باید چهار رکن پیش گفته یعنی مدیران فقهی، برنامه فقهی، جامعه فقه پذیر و فقهای آماده را با هم داشته باشیم. ما نیاز به همه اینها به صورت همزمان داریم. ما در حوزه فعالیت‌های سترگی داریم و برخی نقدها متعلق به چهل سال پیش است، اما به هر صورت ما باید سه نوع استنباط داشته باشیم. در مسائل مختلف، یک استنباط که نام آن را سلولی و اتمیک می‌گذاریم یعنی مورد به مورد مسائل باید مورد بررسی قرار گیرد. استنباط دوم استنباط خرده نظام است که فقیه در مرحله دوم باید آنچه را که به طور اتمیک استنباط کرده کنار هم گذاشته و به نظام برسد، برای مثال در زمینه خانواده هزار مسئله را بررسی کرده پس باید کنار هم گذاشته و به خرده نظام برسد. کار در اینجا تمام نمی‌شود و بحث استنباط کلان نظام مطرح می‌شود که می‌گوییم اسلامی که نظام خانواده، اقتصاد، ارث و ... دارد همه اینها باز می‌گردد به یک نظام و باید کنار هم گذاشته شده و کلان نظام ساخته شود. حالا در مدیریت فقهی باید گفت که منظور این نیست که فقه را در مقابل مدیریت علمی قرار دهیم، مراد آن است جایی که وظیفه فقه است، باید سیستمی ورود کند که به فقه معتقد است.

 

آیت الله علیدوست گفت: بحث بعدی مدیران فقهی است که البته مراد نه روحانیون بلکه کسانی است که به فقه معتقد باشند. اگر کسی عقیده نداشته باشد به این مسئله کار جلو نمی‌رود. جامعه فقه پذیر هم مهم است. جامعه ما به فقه به معنای عام آن باید التزام داشته باشد و اگر الزامی هم هست آن را بپذیرد.

 

حکمت نیا در پایان گفت: جامعه ما ابتدا باید توان تحلیل مسئله داشته باشد. این وظیفه جامعه نخبگانی است که شناسایی مسئله داشته باشد، ما نیاز به راه حل خلاقانه داریم، فتوا پاسخی به حل مسئله است اما راه حل نیست. باید با سیستم ترکیبی جلو برویم، یعنی فتوا باید با خروجی‌های مدیریت، سیاست، جامعه شناسی و ... تلفیق شود و از این طریق تبدیل به راه حل خلاقانه شود. خیلی از اوقات حکم مشخص است بلکه ما راه حل نداریم. راه حل‌های خلاقانه، راه حل‌های ترکیبی هستند. اگر یک راه حل خلاقانه ده جزء داشته باشد تنها یک جزء آن فتوا و حکم است.

پایان پیام/248
منبع: شبستان

قدرت سینما در انتقال همزمان باور و عاطفه است/در فلسفه فیلم صرفاً مترجم هستیم


پژوهشگر سینما گفت: از نظر فلسفه فیلم عملا جز ترجمه کاری نکرده ایم، یعنی سال هاست که ماجرای فلسفه فیلم در ایران در حد ترجمه های مکتب های قدیمی دنبال می شود، یعنی حتی هنوز نتوانسته ایم در عرصه ترجمه همگام با مباحث معاصر ورود کنیم.
قدرت سینما در انتقال همزمان باور و عاطفه است/در فلسفه فیلم صرفاً مترجم هستیم

به گزارش خبرنگار گروه اندیشه خبرگزاری شبستان: اگرچه بیشتر ما سینما را با وجهه سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت می شناسیم اما این هنر می تواند جهان بینی و فلسفه و فکر را از ورای ظاهر سرگرم کننده خود به مخاطب عرضه کند. برای همین است که بسیاری از سردمداران زر و زور، صنعت سینما را میدان سرمایه گذاری های خود قرار داده اند تا با این هنر جذاب افکار عمومی را متناسب با خواست و اهداف خود دستکاری کنند.

از این رو، به مناسبت فرا رسیدن 21 شهریور ماه، روز سینما درباره رابطه فلسفه و سینما جواد امین خندقی، مدیر گروه هیات اندیشه ورز هنر و رسانه به گفت وگو پرداخته ایم که مشروح آن به حضورتان تقدیم می شود:

 

به منظور ورود به بحث لطفا توضیح دهید که آیا سینما بدون فلسفه معنا دارد و اساساً تولیدات هنر هفتم بدون فکر و فلسفه عرضه می شود یا همراه با فکر و اندیشه است؟

 

اساسا فلسفه یک علم پیشینی است، یعنی پیش از همه هنرها و علوم دیگر جایگاه دارد و اگر بخواهیم در هر زمینه ای بحث منسجم و بنیادی داشته باشیم باید از فلسفه شروع کنیم. در واقع به دلیل همین جایگاه بنیادی فلسفه بود که از اواخر قرن نوزدهم، بحث های جدی سینما سمت فلسفه آمد و حتی در دوره ای فلسفه تحلیلی و علوم شناختی نیز وارد مباحث سینمایی شد. بنابراین، می توان گفت که سینما هم بدون فلسفه نمی تواند معنا داشته باشد.

 

اما اینکه سینمای ما فلسفی است یا خیر، دو بحث را شامل می شود؛ ما یکبار می گوییم «فلسفه فیلم» داریم و یکبار می گوییم «فیلم فلسفی» داریم، به عبارتی، یک بار فلسفه فیلم داریم یعنی فلسفه ای که تبدیل به فیلم شد و یکبار می خواهیم در مورد خود فیلم بحث فلسفی کنیم.

 

باید گفت که از نظر فلسفه فیلم در کشورمان عملا جز ترجمه کاری انجام ندادیم، یعنی سال هاست که ماجرای فلسفه فیلم در ایران در حد ترجمه دنبال می شود و گاهی حتی ترجمه های مکتب های قدیمی است، یعنی حتی هنوز نتوانسته ایم در عرصه ترجمه همگام با مباحث معاصر ورود داشته باشیم. در حالی که در جهان چنین نیست و  عملا با گسترش و پیشرفت فلسفه همزمان در حوزه فلسفه فیلم هم پیشرفت داشته ایم.

 

از سوی دیگر در حوزه فیلم فلسفی نیز می توان دو شاخه را در نظر گرفت، یک وقت کارگردانی آگاهانه فیلم فلسفی می سازد برای مثال احمدرضا معتمدی می گوید: من فیلم فلسفی می سازم.  ولی گاهی هم ممکن است آگاهانه نباشد، گاهی ممکن است بگوییم اصغر فرهادی کارهایش فلسفی است بدون آنکه او از فلسفه اخلاق در فیلم هایش آگاهی داشته باشد.

 

با این وصف اندیشه و فکر فلسفی در سینما مولفه ای جدا ناشدنی اند.

 

بله، اصلا نمی توانیم از فلسفه فرار کنیم، به نوعی همه تفکر فلسفی داریم یا تحت تاثیر تفکر فلسفی هستیم.

 

نگاه فلسفی در سینمای ایران چه جایگاهی دارد؟

 

فیلم فلسفی در ایران سال های سال است که وجود دارد و عقبه اش مفصل است، اما در حوزه فلسفه فیلم ما عملا مترجم صرف هستیم و اندک کارهای تالیفی در این حوزه ارایه کرده ایم.

 

اگر بخواهم مثالی در مورد گروه های نظریه معاصر فیلم بزنم، به نظریه شناختی که تحت تاثیر فلسفه تحلیلی و علوم شناختی است، اشاره می کنم.  پیروان این نظریه را افرادی نظیر «دیوید بوردول»، «نوئل کرول»، «اردوارد برانیگان»، «موری اسمیت» و ... شامل می شوند یعنی افرادی که تحت عنوان «نظریه شناختی» مباحث را مطرح می کنند. آنها بحث از ادراک فیلم و نوع تعامل مخاطب با فیلم و همذات پنداری را مطرح می کنند. ما در کشور خودمان از وجود چنین دیدگاهی عمدتا محروم هستیم.

 

می خواهم بگویم ماجرای فلسفه فیلم در کشورمان بسیار دشوار است و عملا عقب هستیم و این عقب افتادگی آنجا خودش را نشان می دهد که وقتی وارد بحث جدی در سینما می شویم هیچ گونه بنیان نظری نداریم، وقتی که موضوع اخلاق در سینما مطرح می شود این سوال بر اساس فلسفه پدید می آید که آیا می شود بین ارزش زیباشناختی فیلم و ارزش اخلاقی فیلم نسبت برقرار کنیم و بگوییم همان طور که یک عنصر مانند روایت ارزش زیبایی شناحتی دارد، ارزش اخلاقی فیلم هم به همان میزان می تواند باعث ارزش دهی بیشتر فیلم شود؟

 

من این مساله را در کتابی با عنوان «جایگاه فلسفی اخلاق در تحلیل فیلم: با تاکید بر دیدگاه میانه رو» بررسی کردم، آنجا این امر بررسی شده است که چگونه می توانیم بین ارزش اخلاقی و ارزش زیباشناختی فیلم نسبت فلسفی برقرار کنیم.

 


به نظر شما وجود بحث ها و نگاه های فلسفی در سینما  چقدر می تواند به فضاسازی فرهنگی و اثرگذاری بر مخاطب نقش داشته باشد؟

 

همیشه یک بحث در حوزه فلسفه هنر مطرح بوده است که چه طور می شود یک گزاره اعتقادی یا یک باور را تبدیل به رفتار کرد، مثلا اگر می گوییم کمک کردن به یتمیان خوب و پسندیده است چرا این گزاره تبدیل به رفتار نمی شود؟

 

پاسخ در این امر نهفته است که علاوه بر باور باید جنبه عاطفی و احساسی اضافه شود تا در نهایت تبدیل به رفتار شود. قدرت فیلم اینجاست که می تواند این دو یعنی باور و جنبه عاطفی را همزمان به مخاطب خود منتقل کند.

 

برای نمونه یک فیلم به ما می گوید که وظیفه گراییِ اخلاقی داشته باشیم. ممکن است با این مکتب به صورت گزاره ای در قالب کتاب آشنا شویم یا اینکه این امر همراه با جنبه عاطفی ارائه شود. حالت دوم یکی از قابلیت های فیلم است.

 

برای مثال اگر فیلم فلسفی اخلاقی می بینیم باور در کنار عاطفه می تواند تبدیل به رفتار شود. بنابراین، فیلم به ویژه فیلم فلسفی می تواند اولا در زمینه جهان بینی، معرفت شناسی و هستی شناسی به ما کمک کرده و سطح جامعه را ارتقاء دهد و از سوی دیگر حوزه هایی که به رفتار منتهی می شود مثل اخلاق و سیاست و حوزه های اجتماعی را در خدمت ایجاد یک رفتار صحیح به مخاطب منتقل کند.

 


غلبه فلسفه ها و علوم انسانی وارداتی (مکاتب مختلف فکری به سینما)  چقدر سبب فاصله این هنر با فرهنگ بومی و سبک زندگی ایرانی اسلامی ما می شود؟

 

اگر از نظر تاریخی نگاه کنیم اندیشه فلسفی ما شباهت های زیادی به دوران قرون میانه غرب دارد. واقعیت آن است که ما از دوران مدرن به این سو فلسفه را آنگونه که غرب ادامه داد، ادامه ندادیم. در واقع از «دکارت» به بعد را نداریم.

 

در دوره یونان و روم تفکر انسان به سمت اسطوره ها و الهه ها بود، در قرون وسطا محور همه چیز خدا بود و در دوره مدرن که ابتدا تحول از هنر شروع شد، انسان محور شد. پرسپکتیو به هنر اضافه شد و اینکه نور و سایه ها به یک اثر هنری اضافه شوند. این اضافه شدن نور و سایه در واقع از منظر یک انسان است یعنی مخاطبی که دارد به آن ابژه نگاه می کند، بنابراین نگاه انسان گرایانه در هنر آغاز شد و در پی آن فلسفه و مباحث دکارت و مباحثی که در معرفت شناسی مطرح شد این سیر را قوت بخشید.

 

می خواهم بگویم که مهم نیست که اندیشه از غرب آغاز شود یا از شرق، مهم آن است که امتدادش را کجا پیدا کنیم، یا امتداد آن اندیشه با امتداد فرهنگی ما هم راستا شود. معتقدم برای این کار و هم راستا شدن اندیشه با فرهنگ باید از انسان شرقی صحبت کنیم، همواره طرز فکر انسان شرقی با انسان غربی متفاوت بوده چون جهان این دو بستر فکری بسیار متفاوتی دارد. اگر اندیشه غرب را رها کنیم ممکن است که از امتداد اندیشه جهان غافل شویم، از طرف دیگر ممکن است که همان راه رفته را دوباره طی کنیم و این مناسب نیست. بنابراین معتقدم باید در امتداد فرهنگ خودمان در بستر و زمینه مسایل مدرن حرکت کنیم.

 

برای مثال اگر قرار است فیلم فلسفی بسازیم، بررسی کنیم که چه طور می شود با فهم ابن عربی یک امر را درک کرد و آن را در فیلم بیاوریم، ما فیلسوفان باهوش و متفکری داریم که فضای فکری شان کاملا با ما همخوانی دارد ولی ماجرا این است که اصلا در امتداد تفکر خود نیستیم و به تعبیر مرحوم شایگان «انسان چهل تکه ای هستیم»، غذا خوردن ما اروپایی است، لباس پوشیدن ما آمریکایی است، آداب خانوادگی مان شرقی و تعارف دست از سر ما بر نمی دارد، می خواهم بگویم وارد فضایی شده ایم که به شکلی کلاژوار یک فرهنگ را شکل داده است.

 

در حالی که اگر در امتداد تفکر و اندیشه درست خود باشیم، ورود یک اندیشه نمی تواند ضربه ای وارد کند. اینکه بیاییم و صرفا ترجمه را وارد و این اندیشه ها را در فیلم مطرح کنیم، یک آسیب است که در نهایت سبب ایجاد یک بی هویتی نامحسوس می شود.

 

چه اقداماتی باید انجام شود که فیلم های ما رنگ بی هویتی به خود نگیرد؟

 

به نظر می رسد که ما گاهی به سرعت وارد بحث عمل شده ایم و  و بیشتر مصرف کننده بودیم تا اینکه بخواهیم بنیادهای نظری داشته باشیم. در فیلم هرگز نیامده ایم اندیشه و نظرمان را اعمال کنیم. معتقدم که فرصت آن رسیده که با همراه با تجربه، نظریه را هم وارد سینما کنیم و به ویژه در حوزه فلسفه و هنر طرحی نو در انداخت.

پایان پیام/248
منبع: شبستان

زندگی در روزگار ما بی قصه شده است


استاد دانشگاه گفت: زندگی در روزگار ما بی قصه شده است، آغاز و انجام ندارد، زندگی ای که غایت و امید و اتوپیا ندارد، زندگی ای که از تهی شدگی رنج می برد. ارزش های بزرگ دم دستی شده اند، به سهولت از ایمان و دین و حقیقت قدسی صحبت می کنیم.
زندگی در روزگار ما بی قصه شده است

به گزارش خبرنگار گروه اندیشه خبرگزاری شبستان: نشست «فیلم و فلسفه» با محور نقد و بررسی فیلم «راه رفتن روی سیم»، ساخته احمدرضا معتمدی که هم اکنون روی پرده است، یکشنبه، 18 شهریور ماه به همت پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و به میزبانی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد.

 

بنابر این گزارش، بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه در این نشست طی سخنانی اظهار کرد: امروز فیلم های گیشه پسند جای فیلم های متفکرانه را گرفته است و این مساله را می توان از اکران همین فیلم «راه رفتن روی سیم» متوجه شد.  واقعیت آن است که سینما زیر دست و پای سینما کمدی در حال له شدن است.

 

وی ادامه داد: معتمدی شهره به این است که سنیمای معنوی را دنبال می کند، سوال من این است، آیا امکان تحقق هنر معناگرا هست یا خیر؟ وقتی از فیلم معنوی صحبت می کنیم چندین مساله مطرح می شود. اول آنکه مخاطبان توده ای وسیع اند، ما امروز هم با خطر توده ای شدن مواجهیم، برای من توده کسی است که فرهنگ و فرهیختگی برای او معنا و نقش محوری ندارد، توده کسی است که مسیر زندگی اش را با روند طبیعی غریزی تعریف می کند.

 

فرهنگ توده ای جهان و جامعه ما را در برگرفته است

این پژوهشگر فلسفه تاکید کرد: اکنون یک فرهنگ توده ای، جهان و ازجمله جامعه ما را در بر گرفته است، بسیاری از منتقدان در نقد فیلم «راه رفتن روی سیم» آن را بی قصه و بی حادثه توصیف کرده اند، من ارتباط بین انسان ها در زندگی مدرن را در قصه فیلم معتمدی می بینم.

 

وی تصریح کرد: زندگی در روزگار ما بی قصه شده است، آغاز و انجام ندارد، زندگی ای که غایت و امید و اتوپیا ندارد، زندگی ای که از تهی شدگی رنج می برد. ما این مساله را در زندگی نسل جدید که در فیلم هم آمده، مشاهده کنیم.

 

عبدالکریمی در ادامه بیان کرد: در روزگارِ ما، جهان ما و هنرمند ما چه قدر با معنا مانوس است؟ در جامعه ارزش های بزرگ دم دستی شده اند، به سهولت از ایمان و دین و حقیقت قدسی صحبت می کنیم، آدمی مثل «کی یر کگور» تا آخر عمر اندیشید و در لحظات آخر عمرش از او سوال کردند آیا به ساحت ایمان وارد شدی؟ او گفت: نزدیک شدم، ولی جرات نکردم وارد شوم، هایدگر نیز شصت سال در مورد خدا اندیشید اما جرات نکرد که نام او را به زبان بیاورد. مولفه دیگر که در این بحث مطرح می شود، خود سینما است، ما معنا را از سوی رسانه بیان می کنیم و این رسانه برای معتمدی سینما است.

 

رسانه ها متافیزیک خاص خودشان را دارند

این محقق تصریح کرد: رسانه ها صرفا ابزار نیستند و متافیزیک خاص خودشان را دارند. رسانه های دوران جدید با مبانی آنتولوژیک جدید سازگار است، معتقدم معنا امری است که با رسانه های جدید قابل بیان نیست، مولفه دیگری که در سینمای معناگرا کمتر به آن توجه می کنیم، مساله ای است که من اسمش را امر احاطه کننده گذاشته ام؛ در تفکر فلسفی هر وقت از شناخت صحبت می کنیم از دو قطب سوژه و ابژه می گوییم ولی امر احاطه کننده هر دو آنها در بر می گیرد. معتقدم در ذهن هنرمند نیز امر حاطه کننده هست.

 

عبدالکریمی تاکید کرد: تعبیر دیگر برای امر احاطه کننده، تقدیر است، سینمایی که می خواهد معناگرا باشد باید بیشتر به امر احاطه کننده و تقدیر توجه کند. به این معنا که آیا تقدیر در روزگار ما این امکان را می دهد که یک هنر معنوی را محقق کنیم یا نه؟

 

این استاد فلسفه ادامه داد: در مورد فیلم معتمدی، حتی عنوان نیز دوگانه است ... «راه رفتن روی سیم»، کلمه سیم هم سیم سه تار را به ذهن متبادر می کند و هم سیم خاردار که برای اسارت افراد دور تا دور کشیده می شود. جالب آنکه این دوگانگی حتی در جریان فیلم نیز مشاهده می شود.

 

فروپاشی ارزش ها و بت ها می تواند آغازگر یک هوای تازه باشد

وی گفت: امروز جامعه ما نیز وضعیت دو گانه ای دارد و نهیلیسم ما را در بر گرفته است، این فروپاشی ارزش ها و بت ها می تواند آغازگر یک هوای تازه باشد. معتقدم معتمدی می خواهد پیامی را برساند و شاید هنرش این بود که آنچه را همه می دانیم از موضع آگاهی و خودآگاهی وارد فیلم کرد.

 

عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی ادامه داد: این فیلم به خوبی این مساله را متسجم می کند که از دو قرن قبل که ما وارد زندگی مدرن شدیم؛ همه برج و بارو زندگی سنتی مان شروع به فروپاشی کرد، و این فروپاشی به نحو هولناکی اتفاق افتاد.

 

وی در بخش دیگری از مباحث خود گفت: این فیلم سیاه و سفید و فضای آن رئال است، در این فیلم فضای رنج آور زندگی یادآوری می شود، ساز داوود در این فیلم نشان از میراث تاریخی ما دارد، صدای تنبور و پنکه سقفی که در فیلم می بینیم یک صدای ناهمگون را در ذهن تداعی می کند، فکر می کنم امروز از عمده ترین مسایل ما ناهمگونی دو زیست جهان است که ما را در بر گرفته است.

 

عبدالکریمی افزود: سه تار، مظهر سنت و فرهنگ ماست ولی کسی که حامل این سنت است در اینجا جایی ندارد، همه حاملان سنت در اینجا جایی ندارند، او دنبال شغل است و جامعه می گوید جوشکاری و صافکاری و نقاشی بلدی؟ در دنیای کنونی آنچه که او بلد است چیزی محسوب نمی شود کسی که حامل حکمت و فرهنگ و سنت ماست در کوچه پس کوچه های زندگی آواره است.

 

معصومیت میراث و هنر تاریخی ماست

وی ادامه داد: «افسانه» با آن لباس پسرانه نشان می دهد که حتی هویت جنسی در جامعه فرو ریخته است، او دختر است اما ظاهری پسرانه دارد و سرش را کوتاه می کند و لباس پسرانه می پوشد، از طرف دیگر معصومیت داوود را داریم، این معصومیت میراث و هنر تاریخی ماست، آنچه که در جامعه ما هست، کسانی که خود را وارثان این میراث می دانند به هیچ وجه بویی از این میراث نبرده اند، ما هر وقت از سنت و میراث فرهنگی مان صحبت می کنیم به سرعت نهادهای رسمی به میدان می آیند در حالی که هیچ درکی از سنت تاریخی ما ندارند و این پیام برای جامعه ما دشوار است، ولی به هرحال آن سنت معصوم و صدای ساز او در هیاهوی ساز مدرن اصلا به گوش نمی رسد.

 

این محقق اظهار کرد: بارداری افسانه، وضعیت فروپاشی نهاد خانواده را نشان می دهد، صحنه بازجویی «شفیعی» از «داوود» صحنه درخشانی است که می پرسد ربط تنبور با شیشه چیست؟ ربط این دو جوان با هم چیست؟ از سوی دیگر سودای رفتن به آن سوی آب ها را می بینیم، همه فکر می کنند پایشان به آن طرف برسد به بهشت موعود دست می یابند.

 

وی ادامه داد: در اکثر فیلم های دهه گذشته، سنت در متن است و نوگرایی و نسل جدید در حاشیه قرار می گیرد، ولی این فیلم کاملا برعکس است یعنی داوود در حاشیه قرار گرفته و آن گروه راک متن قصه را در دست می گیرند و گویی هژمونی عوض شده است و این جریانات نوگرا متن اصلی قصه زندگی ما را تشکیل می دهد.

 

عبدالکریمی اظهار کرد: شفیعی در مقام یک کارگاه و افسر کسی است که وظیفه اش حفظ نظام موجود است ولی فرزندش به یک گروه زیرزمینی که از نظر او ناپسند است، پیوسته و این قصه مکرری است، در میان فرزندان همه داعیه داران سنت و ارزش های انقلابی به طور گوناگون این طغیان را می بینیم.

 

وی گفت: حالا شفیعی که مظهر حفظ این نظام است روح پاک سنت را تبدیل به آدم فروش می کند و از او انتظار دارد که دست به آدم فروشی بزند و این اتفاق بزرگی است که در جامعه ما هم افتاده یعنی تمام بچه های پاک و معصومی که علقه به سنت دارند و سرمایه های بزرگ اجتماعی تاریخی ما هستند ولی ساختارها این جوانان را به ضد خودشان تبدیل می کند و آنها در جایی قرار می گیرند که خودشان هم نمی خواهند در آن قرار بگیرند، داوود قیام می کند و نمی پذیرد آدم فروش شود، در نتیجه شفیعی به قدرت اش پناه می برد و می گوید: مگر دست خودت است؟ باز مکالمه شفیعی با همکارش هم جالب است که می گوید تو به جای آنکه به بچه ات بپردازی سرت جای دیگری گرم بود، او جواب می دهد که حالا منتظرم ببینم که تو چه گلی به سر بچه ات می زنی؟

 

استاد فلسفه تصریح کرد: در جای دیگر دیالوگ شاعر با ساعد را می بینیم که از صحنه ها برجسته فیلم بود، شاعر گفت: شعر من چه می شود؟ من مُردم، شعرم مرده، زبانم مرده، و یک جای دیگر درباره هنرش و میراث اش می گوید؛ گفت وگوی بسیار قشنگی است. مرگ سیاوش مرگ تمام کسانی است که به نحوی خواستند حامل این شعر و شاعری باشند و جسدش هم نهایتا در اعماق دریا غرق می شود.

 

روایت موفق «راه رفتن روی سیم» از تنگنای افق های پیش رو

وی ادامه داد: این فیلم به خوبی تنگنا افق را به خصوص برای جوانان نشان می دهد، حتی ساعد که شوق رفتن به آن طرف را دارد اعتراف می کند که زمین خالی شده است، او که عاشق افسانه است و می گوید که امشب نامزدی ام با عشقم را اعلام می کنم، در عرض چند ساعت بعد عشق اش(افسانه) جلو او می ایستد و می گوید تو دروغی و این نشانگر مرگ عشق هم هست.

 

عبدالکریمی اظهار کرد: این شراط تاریخی ماست، نسل جوان روی کشتی سرگردان بود، درست وقتی که یاس و ناامیدی همه جا را گرفته بود داوود دست به سازش می برد، یعنی اگر امیدی در جان من باشد این امید در سنت من است و جای دیگری پیدا نشده است.

 

وی گفت: حال سوال آن است که در شرایطی که جهان کنونی در آن قرار دارد امکان وجود سنت هست؟ به نظر می آید میراث یعنی تنبور که به ناامیدان امید دوباره ای می بخشد، این حدیث آرزومندی معتمدی است، حدیث آرزومندی من نیز هست.

پایان پیام/248
منبع: شبستان
رمز عبور خود را فراموش کرده اید ؟