ساعت ۲۴-فرمانده انتظامی شهرستان شاهرود از دستگیری یکی از مظنونین قتل زن ۵۰ ساله در شاهرود خبر داد.
گروه خبری حوادث

 به نقل از معاونت اجتماعی نیروی انتظامی استان سرهنگ سید مجتبی اشرفی بااعلام این خبر، اظهار کرد: در ساعت ۳۰ دقیقه بامداد روز گذشته جسد یک زن ۵۰ ساله در یک زمین مخروبه واقع در یکی از خیابان‌های شهر، کشف شد و در نهایت باتوجه به مجهول‌الهویه بودن جسد و نداشتن مدارک شناسایی، مراتب در دستور رسیدگی ماموران پلیس آگاهی قرار گرفت.

وی افزود: ساعتی بعد یک دستگاه خودرو بلاصاحب در خیابانی در حاشیه محل کشف جسد رویت شد. با توجه به آثار خون روی خودرو و بررسی‌های تکمیلی مشخص شد خودرو متعلق به مقتول بوده و هویت وی نیز مشخص شد.

فرمانده انتظامی شهرستان شاهرود از بررسی‌های انجام شده در خصوص شناسایی عامل یا عاملین این جنایت خبر داد و گفت: تنها پس از دو ساعت از شناسایی مقتول اطلاعاتی در خصوص انگیزه‌های این جنایت به دست آمد که این اطلاعات در نهایت به شناسایی فردی جوان به عنوان مظنون این جنایت انجامید.

سرهنگ اشرفی از دستگیر و تحت بازجویی قرار گرفتن این جوان خبر داد و تصریح کرد: پرونده‌ای در این ارتباط تشکیل شده و کارشناسایی قاتل یا قاتلین ادامه دارد که اخبار تکمیلی آن متعاقبا اعلام می‌شود.

انفجار در ادلب سوریه پنج کشته برجا گذاشت
ساعت ۲۴-انفجار در شهر ادلب در شمال غرب سوریه پنج کشته و بیش از ۴۳ زخمی برجای گذاشت.
گروه خبری حوادث

 پایگاه المرصد وابسته به مخالفان سوریه اعلام کرد که یک خودروی بمب گذاری شده در خیابان ۳۰(سی) در شهر ادلب منفجر شد که پنج کشته و ۴۳ زخمی برجای گذاشته است.

این انفجار خسارت های فراوانی به زیرساخت ها و منازل مسکونی این شهر وارد کرده است.
استان ادلب سوریه به جز شهرک های فوعه و کفریا در کنترل تروریست ها قرار دارد.
شهر و استان ادلب در شمال غرب سوریه (هم مرز با ترکیه) ازسوی تروریست های تکفیری? از ۲۸ مارس ۲۰۱۵ (۸ فروردین ۹۴) به اشغال تروریست ها درآمده است.

ایرنا

خراسان نوشت:بیست و هفتم فروردین امسال، مرد ۴۳ ساله که در پی سوء ظن هایی با عناوین «خیانت، رابطه و ...» شریک زندگی اش را با ضربات سهمگین قفل کتابی به قتل رسانده بود، با سرو وضعی آشفته و دستانی لرزان، وارد کلانتری شد و در حضور رئیس کلانتری پنجتن مشهد راز جنایتی هولناک را فاش کرد.
گروه خبری حوادث

او که کلاف پیچیده سوء ظن هایش را به تباهی خود و نزدیکانش گره زده بود، گفت: زندگی خوبی داشتم چرا که همسرم دوشادوش من برای سعادت خانواده ام زحمت می کشید تا جایی که وقتی من دچار تألمات روحی شدم و با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می کردم، او بخش زیادی از تامین هزینه های زندگی را به عهده گرفت و در بیرون از منزل مشغول کار شد تا حداقل فرزند هفت ساله ام از تحصیل باز نماند.

با وجود این زمانی در سراشیبی بیراهه بدبختی و فلاکت قرار گرفتم که دچار بیماری مزمن روحی شدم اما هیچ وقت برای معالجه خودم به پزشک مراجعه نکردم. این بیماری طوری در جسم و روحم رخنه کرده بود که ناخودآگاه زندگی مشترکم را وارد مرحله خطرناکی کرد تا جایی که در روابط خصوصی بین من و همسرم تاثیر نامطلوبی گذاشت.

این موضوع که حالتی متوهم و وسواس گونه به خود گرفته بود موجب شد تا روابط بین من و همسرم سرد شود. آرام آرام فاصله عاطفی عمیقی در زندگی مشترک ما به وجود آمد تا جایی که دیگر در کنار یکدیگر بودن، به ماجرایی سرد و بی روح تبدیل شد و من هر روز بیشتر با افکار پوچ از همسرم دور می شدم.

این گونه بود که کم کم دیوار بی اعتمادی بلندی بین من و او به وجود آمد به طوری که سوء ظن های هولناکی مانند خوره وجودم را تسخیر کرد. به همین دلیل درحالی در پرتگاه سقوط و بدبختی قرار گرفته بودم که هیچ وقت نتوانستم حتی برای لحظه ای به عاقبت این سوء ظن های وحشتناک بیندیشم. احساس این که همسرم به من خیانت می کند درحالی وجودم را می لرزاند که همه نزدیکان و حتی همسایگانم به نجابت و پاکدامنی همسرم ایمان داشتند و از صمیم قلب بر آن مُهر تایید می زدند ولی من آن قدر در مرداب توهم و سوء ظن فرو رفته بودم  که هر رفتار و عمل او را به زشتی تعبیر می کردم تا به خودم ثابت کنم که همسرم به من خیانت می کند اما هیچ وقت نتوانستم حرکت خیانت آمیزی از او ببینم.

وقتی کلاف زشت افکارم به موضوع اشتغال همسرم در بیرون از منزل گره خورد، همسرم از کارش استعفا کرد تا این که کارفرمای او برای بازگشت همسرم و دانستن انگیزه استعفایش چند بار با تلفن همراهش تماس گرفت. همین موضوع بر شدت سوء ظن هایم افزود و در میان فریادهای ملتمسانه همسرم که «اشتباه می کنی!»

ضربات مرگبار قفل آهنین کتابی را بر سرش فرود آوردم و ...

دقایقی بعد در حالی ماموران انتظامی با فرماندهی سروان محمد ولیان (رئیس کلانتری پنجتن) به محل جنایت واقع در پنجتن ۶۸ رسیدند که پسر هفت ساله ای اشک ریزان فریاد می کشید بگذارید داخل خانه بروم تا نمره بیستم را به مادرم نشان بدهم .

ساعت ۲۴-مرد جوانی که در جریان دعوای مافیایی در ناگویای ژاپن مرد ایرانی را کشته بود، بزودی محاکمه می‌شود.
گروه خبری حوادث

مرد جوان به نام رسول در جریان درگیری مافیایی مواد مخدر در خیابان ناکاگاوا در ناگویای ژاپن سی‌ام آذر ۹۴ با جوان ایرانی درگیر شد و او را کشت‌. همدستان رسول در ژاپن و ایتالیا دستگیر شده و به جرایم‌شان اعتراف و رسول را به عنوان قاتل معرفی کرده‌اند.

رسول مرداد ۹۵ با پاسپورت جعلی از طریق مرز هوایی به تهران بازگشت که بازداشت شد. با تحقیق از متهم معلوم شد که او و دوستانش در کار فروش موادمخدر در ژاپن بودند تا این‌که با یک جوان ایرانی معامله می‌کنند و سیمکارت او را به مبلغ ۴ میلیارد تومان می‌خرند تا به این طریق مشتریان او را جذب خود کنند.

بعد از مدتی متوجه می‌شوند که فروشنده سیمکارت، با خرید سیمکارت دیگری، مشتریان را دوباره جذب خود کرده است. به همین خاطر سراغ او رفته و در جریان درگیری مرتکب قتل فروشنده سیمکارت شدند.

این در حالی بود که بعد از بازداشت رسول دو ایرانی که از ژاپن بازگشته بودند از وی به اتهام اخاذی ۵۰۰میلیون تومانی و شکنجه و سرقت پول و طلاهایشان شکایت کردند.

تحقیقات نشان می‌داد که رسول عضو باند یاکوزا بوده، اما رسول در برابر اتهامات جدید سکوت کرد. عامل جنایت چند پیش در جریان آخرین جلسه تحقیقات قضایی نزد قاضی بخشوده، بازپرس شبه هفتم دادسرای جنایی تهران، دوباره جنایت را انکار کرد .

بررسی فیلم دوربین مداربسته محل جنایت که در اختیار پلیس ژاپن بود نشان می‌داد، رسول و دوستانش که نقاب‌هایی به چهره داشته‌اند جوان ایرانی را تعقیب کرده و بعد از طی مسافتی راهش را سد کرده‌اند و از خودروهایشان در حالی که چاقو و چوب به دست داشتند پیاده شده و وی را کتک زده‌اند.

جام‌جم

نجات دو متهم به قتل از چوبه دار
ساعت۲۴ -دو پسر جوان که در درگیری‌های جداگانه قتل انجام داده‌ و موفق به جلب رضایت اولیای ‌دم شده ‌بودند، برای محاکمه به لحاظ جنبه عمومی جرم پای میز محاکمه رفتند.
گروه خبری حوادث

روزنامه شرق: دو پسر جوان که در درگیری‌های جداگانه قتل انجام داده‌ و موفق به جلب رضایت اولیای ‌دم شده ‌بودند، برای محاکمه به لحاظ جنبه عمومی جرم پای میز محاکمه رفتند.  در اولین پرونده که جلسه رسیدگی به آن در شعبه ۲ دادگاه کیفری‌ استان تهران برگزار شد، پسر جوانی که برای میانجیگری میان زوجی اقدام کرده و مرتکب قتل شده‌ بود، مورد محاکمه قرار گرفت.

این جوان که پیش از این و با درخواست اولیای ‌دم به قصاص محکوم شده‌ بود، موفق شد با حمایت خانواده‌اش از قصاص رهایی یابد و این بار به لحاظ جنبه عمومی جرم پای میز محاکمه رفت. در ابتدای جلسه رسیدگی کیفرخواست علیه متهم خوانده و از سوی دادستان تهران به لحاظ جنبه عمومی جرم برای او درخواست حکم قانونی شد. در ادامه وقتی مرد جوان در جایگاه حاضر شد، اتهام قتل را قبول کرد و در توضیح چگونگی آن گفت: قتل زمانی اتفاق افتاد که من ۲۱ساله و بسیار جوان بودم. من اهل دعوا و درگیری نیستم و قصدم میانجیگری بود.

وی گفت: من سنگ‌کار هستم و با شوهر‌خواهرم به نام مراد همکار بودم. گاهی اوقات مراد با من درددل می‌کرد. او آخرین‌بار گفت شوهر‌خواهرش به نام اسماعیل با خواهرش الهه اختلاف دارند و اسماعیل بارها خواهرش را کتک زده است. مراد از من کمک خواست و گفت: اگر خواهرم از شوهرش جدا شود، بدبخت می‌شود؛ ما خانواده‌ای هستیم که طلاق را بسیار بد می‌دانیم و من می‌دانم جدایی خواهرم از شوهرش باعث می‌شود او بسیار سختی بکشد و آبروی ما هم در فامیل می‌رود. مراد به من گفت شاید اگر دو‌نفری برای صحبت‌کردن با اسماعیل سراغش برویم، از آنجا که تو نسبتی با او نداری، فایده داشته باشد و به حرف تو گوش بدهد و آنها از هم جدا نشوند. به همین خاطر ما برای فیصله‌دادن به اختلاف‌های خانوادگی خواهر مراد به خانه آنها رفتیم. وی ادامه داد: ما با اسماعیل و الهه صحبت کردیم. الهه طلاق می‌خواست تا اینکه اسماعیل برای راضی‌کردن زنش قبول کرد او را پیش خانواده‌اش به شهرستان ببرد و در واقع آنها تصمیم گرفتند به شهرستان مهاجرت کنند تا همه‌چیز تمام شود.

ما در حال صحبت‌کردن بودیم که یکباره برادران اسماعیل سر رسیدند و با چوب و چماق به ما حمله کردند. آنها اصلا به ما مهلت نمی‌دادند حرف بزنیم. سعی کردم توضیح دهم ما داریم آشتی‌کنان برگزار می‌کنیم و قصدمان به‌هم‌زدن زندگی برادرشان نیست اما آنها چنان به سر و صورت ما می‌کوبیدند که من هم ناچار شدم برای دفاع از خودم و شوهر‌خواهرم چاقو بکشم. در آن دعوا نمی‌دانم چطور شد که چاقو به شکم یکی از برادران اسماعیل فرو رفت. متهم درحالی‌که سرش را پایین انداخته بود، گفت: در مدتی که در زندان هستم، سختی زیادی کشیدم تا توانستم با پرداخت دیه رضایت اولیای دم را جلب کنم. در این سال‌ها نامزدم منتظرم مانده است.

زمانی که من زندانی شدم، او دختر بسیار جوانی بود؛ می‌توانست من را ترک و با کسی دیگری ازدواج کند اما به پای من ماند و وفادار بود. من هم از کرده خودم بسیار پشیمان شدم. در زندان در کلاس‌های دارالقرآن شرکت کردم و نگاهم به زندگی تغییر کرد. حالا که خداوند به من رحم کرد و زندگی دوباره به من داد، از قضات دادگاه تقاضا دارم به حرمت ماه مبارک رمضان در مجازاتم تخفیف قائل شوند تا بتوانم به‌زودی از زندان آزاد شوم. بیرون از این زندان دختری چشم‌انتظار من است و جوانی‌اش را برایم گذاشته ‌است؛ درخواست دارم در مجازاتم تخفیف دهید؛ من تعهد می‌دهم دیگر کار خلافی نکنم و شهروند خوبی باشم. قضات شعبه ۲ دادگاه کیفری استان تهران در پایان این متهم را به شش سال زندان با احتساب روزهای بازداشت محکوم کردند تا به‌زودی آزاد شود. در دومین پرونده متهم به قتلی که با پرداخت دیه توانست به زندگی برگردد، اکبر ۳۷ساله بود. وی ۱۰ سال قبل مرد جوانی را به خاطر متلک‌پرانی در خیابان کشت.

هرچند اکبر بعد از ۱۰ سال موفق به جلب رضایت اولیای ‌دم و نجات از قصاص شد اما او در پرونده‌ای دیگر به خاطر حمل مواد ‌مخدر به ۱۰ سال حبس محکوم شده‌ است. متهم وقتی برای محاکمه به لحاظ جنبه عمومی جرم پای میز محاکمه رفت، به قضات گفت: اگرچه به خاطر خرید‌و‌فروش مواد مخدر به ۱۰ سال زندان محکوم شده‌ام و تا دوره محکومیتم را نگذرانم نمی‌توانم از زندان آزاد شوم اما حالا که رضایت اولیای دم را جلب کرده‌ام، از قضات دادگاه تقاضای کمک دارم.

او درحالی‌که به‌شدت اشک می‌ریخت، گفت: در سال‌هایی که در زندان بودم، پدرم را از دست دادم. حالا فقط یک مادر دارم که می‌خواهم به خاطر او زودتر از زندان آزاد شوم. من می‌خواهم در چند سال آخر عمر مادرم کنارش باشم. در زندان قرآن را حفظ کرده و دیپلم گرفته‌ام. حالا به حرمت ماه مبارک رمضان از قضات دادگاه کمک می‌خواهم. در پایان این جلسه هیئت قضائی وارد شور شد و متهم را به ۱۰ سال زندان محکوم کرد.

مرگ ناصر ملک مطیعی

درگذشت ناصر ملک مطیعی

فوت ناصر ملک مطیعی

loading

شما میتوانید 5 خبرگزاری را پین کنید

می توانید یکی از خبرگزاری ها از حالت پین درآورده و مجددا تلاش کنید

بستن