هلاکت 15 مسلح و بازداشت 153 فرد تحت تعقیب در صحرای سیناء


ارتش مصر اعلام کرد که نیروهای این کشور در جریان عملیات ضد تروریستی خود در صحرای سیناء اخیرا 15 عنصر تکفیری را به هلاکت رسانده و همچنین 153 فرد تحت تعقیب را بازداشت کردند.
به گزارش رهیاب:ارتش مصر گزارش جدیدی را از روند عملیات ضد تروریستی خود در صحرای سیناء منتشر کرد.

بر اساس این گزارش، ارتش مصر اعلام کرده است که نیروهای این کشور در جریان عملیات ضد تروریستی در صحرای سیناء موفق شدند 15 عنصر تکفیری را به هلاکت برسانند.

ارتش مصر همچنین تأکید کرده است که در جریان این عملیات 153 فرد تحت تعقیب نیز بازداشت شده اند.

این در حالی است که روز گذشته نیز ارتش مصر از کشته شدن 10 فرد مسلح و بازداشت 400 نفر دیگر خبر داده بود.

گفتنی است، ارتش مصر از روز جمعه گذشته در مناطق استراتژیک صحرای سیناء اعلام آماده باش کرد و عملیات گسترده ای را علیه تکفیریها کلید زد.

مهر

شکست ذلت‌بار طرح‌های آمریکا توسط حزب‌الله لبنان


حزب‌الله لبنان به عنوان یکی از عناصر مهم محور مقاومت، همواره همچون سدی در برابر اجرای نقشه‌های آمریکا در منطقه غرب آسیا، مسئله فلسطین و عرصه داخلی لبنان نقش‌آفرینی کرده است.
به گزارش رهیاب:حزب‌الله لبنان به عنوان یکی از عناصر مهم محور مقاومت، همواره همچون سدی در برابر اجرای نقشه‌های آمریکا در منطقه غرب آسیا، مسئله فلسطین و عرصه داخلی لبنان نقش‌آفرینی کرده است. شکست‌ها و ناکامی‌های امریکا در این منطقه گویای قدرت روزافزون و کنشگری فعال حزب‌الله لبنان است.

مروری بر مواجهه حزب‌الله با توطئه‌های ایالات متحده نشان از شکست سیاست‌ها و دخالت‌های امریکا توسط این بازوی مهم محور مقاومت دارد. شکست ذلت‌بار آمریکا در لبنان در سال 1983، نقش بر آب شدن نقشه‌های امریکا در جنگ 33 روزه، ناکامی کاخ سفید و متحدانش در عرصه داخلی لبنان و خنثی‌سازی توطئه غربی ـ عبری ـ عربی توسط حزب‌الله در سوریه از مهم‌ترین مواجهه‌های حزب‌الله با ایالات متحده است. بدون شک حزب‌الله در دیروز و امروز و فردای منطقه مانع بزرگی برای تحقق اهداف مریکا محسوب می‌شود، به طوری که یکی از مهم‌ترین علل شکست‌های متعدد امریکایی‌ها، کنشگری و نقش‌آفرینی حزب‌الله لبنان در منطقه است.

شکست ذلت‌بار آمریکا در لبنان در سال 1983

در سال 1983، زیر چتر حمایت ارتش اشغالگر رژیم صهیونیستی، دولتی فالانژیست قدرت را در لبنان به دست گرفت. این دولت به هیچ وجه مورد قبول و حمایت اکثریت جمعیت لبنان یعنی مسلمان شیعه و سنی و دروزی قرار نداشت و بیم آن می‌رفت که توسط مسلمانان ساقط شده و سکان قدرت در این کشور به دست مسلمانان لبنان بیفتد.

از این رو، آمریکا و متحدان اروپایی‌اش به منظور تامین امنیت این دولت مسیحی و همچنین پشتیبانی از اشغال‌گران صهیونیستی، رسما به خاک لبنان لشکرکشی کردند و حتی در منازعات داخلی لبنان، آشکارا به نفع جبهه مسیحیان فالانژیست وارد جنگ شده و مناطق مسلمان‌نشین لبنان را زیر آتش سنگین و مرگ‌بار ناوگان هوایی و دریایی خود قرار دادند.

 روز 23 اکتبر 1983 میلادی برابر با اول آبان ماه سال 1362 شمسی، دو عملیات استشهادی همزمان علیه مقر تفنگداران اشغال‌گر آمریکایی و چتربازان اشغال‌گر فرانسوی به وقوع پیوست. طی این عملیات حدود 300 تفنگ‌دار دریایی (مارینز) آمریکایی که از زبده‌ترین سربازان این کشور به شمار می‌روند به هلاکت رسیدند.

این عملیات برای ارتش ایالات متحده آمریکا بسیار گران تمام شد. این ارتش پس از پایان جنگ ویتنام در سال 1975 تا آن روز چنین حجم سنگینی از تلفات را در یک روز و حتی یک ساعت تجربه نکرده بود.  این عملیات در ادبیات سیاسی و تاریخی ایالات متحده آمریکا به «کابوس اکتبر 83» شهرت پیدا کرد.

جورج بال یکی از سیاستمداران امریکایی ضمن اعتراف به شکست خفت‌بار امریکا در مقابل ملت لبنان، تصمیم ریگان در اعزام تفنگ‌داران امریکایی به لبنان را تصمیم "ابلهانه‌ای" خواند و نتیجه حمایت امریکا از رژیم صهیونیستی را این‌گونه بیان کرد: «جنگی که امریکا با سفاهت تمام در آن شرکت جست برای ما به این صورت در آمد: حدود 300 تفنگ‌دار دریایی‌ خود را از دست‌ دادیم؛ 1800 تفنگ‌دار دریایی‌ به‌ مدت‌ 18 ماه‌ در شرایطی‌ زندگی‌ کردند که‌ بی‌دفاع، در کنار آتش‌ قرار داشتند؛ بیش‌ از 22 ماه‌ یک‌ ناوگان‌ آمریکایی‌ همراه‌ 30 هزار ملوان‌ و پرسنل‌ دریایی‌ و حدود 100 هواپیما در عرشه‌ ناوهای‌ هواپیمابر، دور از ساحل‌ لبنان، در حالت‌ آماده‌ باش‌ کامل‌ منتظر بودند که‌ چه‌ موقع‌ هدف‌ حملات‌ انتحاری‌ قرار می‌گیرند...»

سرانجام جورج بال با پذیرش شکست خفت‌بار امریکا در لبنان ادامه می‌دهد: «روزی‌ هم‌ که‌ سرانجام‌ لبنان‌ را ترک‌ کردیم، نه‌ تنها هیچ‌ چیز بدست‌ نیاورده‌ بودیم، بلکه‌ بهای‌ سنگینی‌ نیز برای‌ این‌ اقدام‌ پرداخته، قدر و منزلت‌ خود را از دست‌ دادیم‌ و شهرت‌ آمریکا را به‌ عنوان‌ کشوری‌ که‌ از عقل‌ سلیم‌ پیروی‌ می‌کند، لکه‌دار کرده‌ بودیم.»

نقش بر آب شدن نقشه‌های امریکا در جنگ 33 روزه

جنگ 33 روزه که در بین لبنانی‌ها به "نبرد تموز" شهرت یافته بر اساس یک «نقشه جامع» که توسط آمریکا، انگلیس، فرانسه، و دیگر هم‌پیمانان رژیم صهیونیستی طراحی شده بود، صورت گرفت.

بر اساس اسناد تاریخی، قبل از حمله رژیم صهیونیستی، بسیاری از افسران عالی‌رتبه این رژیم به منظور تشریح تاکتیک‌های مدیریت عملیاتی به امریکا رفته و زیر نظر مقامات پنتاگون، آموزش و تعلیم دیده بودند.

بنابراین رژیم صهیونیستی بر اساس "نقشه جامع" قرار بود اواخر سپتامبر 2006 (اوایل مهر 1385) عملیات هوایی، دریایی و زمینی خود را علیه حزب‌الله آغاز کند.

موفقیت‌های روزافزون جبهه مقاومت، غربی‌ها را بر آن داشت تا پیشنهاد جنگ با حزب‌الله را به صهیونیست‌ها بدهند. چنانکه کاندولیزا رایس وزیر وقت امور خارجه امریکا می‌گوید: «جنگ 33 روزه سال 2006 برای ایجاد خاورمیانه جدید با محوریت حذف مقاومت بود.»

از طرفی ارزیابی طرح حمله به ایران در جنگ احتمالی آینده، هدفی بود که دولت بوش دنبال می‌کرد. در همین رابطه سیمورهرش از قول یک افسر اطلاعاتی در نیویورکر می‌نویسد: ما به اسرائیل گفتیم اگر شما می‌خواهید به جنگ بروید ما پشت شما هستیم. اما به اعتقاد ما این جنگ باید زودتر صورت بگیرد. شما هرچه دیرتر اقدام کنید ما وقت کمتری برای ارزیابی طرح حمله به ایران پیش از اتمام ریاست‌جمهوری بوش خواهیم داشت... این افسر اطلاعاتی می‌گوید نظر دیک‌چنی این بود که اگر اسرائیل موفق شود، معرکه خواهد بود و ما می‌توانیم با ایران همان کاری را بکنیم که اسرائیل در لبنان می‌کند.

 تصور اولیه رژیم صهیونیستی این بود که با وجود شناسایی نقاط استقراری نیروهای حزب‌الله و رهبری آن، می‌تواند در روز اول تحرک نظامی-سیاسی حزب‌الله را مهار کند اما ناچار شد در پایان روز چهارم-بخصوص پس از آن‌که حزب‌الله ناوچه مدرن ساعر 5 اسرائیل را در 12 مایلی آب‌های بیروت غرق کرد- اذعان کند که با بمباران هوایی کار پیش نمی‌رود. به گل نشستن هواپیماهای بسیار مدرن برای اسرائیل غیرقابل باور بود و آنان را وادار کرد که اعتراف کنند: «چهارمین قدرت هوایی جهان» در مواجهه با چریک‌های حزب‌الله زانو زده است.

در این میان ژنرال‌های آمریکایی برای آنکه روی شکست فاحش هوایی و دریایی رژیم صهیونیستی سرپوش بگذارند اعلام کردند: «سرنوشت این جنگ در روی زمین تعیین می‌شود.» متعاقب آن حملات زمینی رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا شروع شد ولی این ترفند امریکا نیز مؤثر نشد و آثار شکست در جبهه امریکا و متحدانش آَشکار شد. ارتش رژیم صهیونیستی که توانایی جنگیدن با حزب‌الله را نداشت، مایل بود پایان جنگ اعلام شود ولی آمریکایی‌ها اصرار داشتند که اسرائیل چیزی را به دست آورده و سپس آتش‌بس را اعلام کند. از این رو سه هفته دیگر با اصرار آمریکایی‌ها جنگ ادامه پیدا کرد ولی در نهایت آمریکا نیز تسلیم شد و با تصویب قطعنامه 1701 شورای امنیت بر پایان آن مهر تأیید کوبید.  

دو ماه پس از این شکست خفت‌بار، نشریه آسیاتایمز مجموعه‌ای شامل سه گزارش از 12 تا 14 اکتبر 2006 منتشر کرد که نام آن "چگونه حزب‌الله اسرائیل را شکست داد" بود.

آلستر کروک کارشناسی که سابقا مشاور عالی خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا بوده و مارک پری که مشاور سیاسی کاخ سفید بوده و چندین کتاب در مورد تاریخ آمریکا نگاشته است، در بخش اول این گزارش تاکید می‌کنند که علاوه بر شکست رژیم صهیونیستی، شکست سیاسی مصیبت‌باری نیز برای آمریکا به بوجود آمد که از اسرائیل در این جنگ حمایت کرد و به این ترتیب ضربه سختی به جایگاه آمریکا در منطقه وارد شد.

این شکست‌ها در شرایطی برای رژیم صهیونیستی رقم خورد که همگان اذعان دارند این جنگ، یک درگیری ساده میان رژیم صهیونیستی به عنوان یک دولت متجاوز و حزب‌الله لبنان به عنوان یک حزب مستقل و آزادی‌خواه نبود، بلکه فضایی برای ورود به توطئه جهانی بود که آمریکا و استعمار غرب علیه منطقه طراحی کرده بودند. به همین علت رژیم صهیونیستی در این جنگ از سوی بسیاری از دولت‌های جهان مورد حمایت مادی و معنوی قرار گرفت. نمود این مدعا را می‌توان در حمایت‌های بی‌دریغ آمریکا و اتحادیه اروپا از رژیم صهیونیستی و همچنین اظهارات کاندولیزا رایس وزیر خارجه وقت آمریکا در زمان جنگ 33 روزه دید. وی در سخنانی تاکید کرد که جنگ 33 روزه درد زایمان تولد خاورمیانه جدید است، طرحی که استراتژیست‌های آمریکا در برنامه درازمدت خود آن را کاملا مطابق منافع خود طراحی کرده بودند.

اما روند جنگ سی‌وسه روزه نشان داد قدرت امریکا در منطقه رو به افول نهاده است. جان بولتون در مورد ناکامی امریکا در این زمینه گفت: «فکر نمی‌کنم به آنچه که می‌خواستیم دست یافته باشیم و اوضاع منطقه را به سمت کاملا متفاوتی سوق داده باشیم.» رابرت فیسک هم بیان کرد که آنچه در لبنان شاهدیم، افول روزافزون قدرت امریکا در منطقه است.

ناکامی کاخ سفید و متحدانش در عرصه داخلی لبنان

ایالات متحده امریکا در راستای اهداف خود در لبنان که اصلی‌ترین آن تضعیف جبهه مقاومت و حزب‌الله است همواره درصدد تقویت گروه‌ها، احزاب سیاسی و سیاستمداران وابسته به خود برآمده است اما در تحقق این اهداف امریکا، تنها یک عامل بازدارنده نقش‌آفرینی می‌کرد و آن حزب‌الله لبنان بود.

در واقع حزب‌الله لبنان پس از پیمان طائف، و در آستانه انتخابات پارلمانی سال 1992 تصمیم غیرقابل باوری گرفت. رهبران و اعضای حزب‌الله در کنگره دوم خود با تصمیم ورود به عرصه سیاست داخلی لبنان برگ جدیدی را در تثبیت مقاومت رقم زدند. هرچند با اعلام نتایج انتخابات، اکثریت مجلس در اختیار حزب‌الله قرار نگرفت اما موفقیت حزب‌الله نشان داد که این گروه حرف‌های مهمی در عرصه سیاست دارد.

همچنین پیروزی‌های حزب‌الله در انتخابات پارلمانی 1996 و انتخابات شوراهای شهر و روستا 1998 نشان از محبوبیت این گروه مقاومت در سراسر لبنان داشت.

با در اختیار داشتن این نهادهای تقنینی و ورود به ساختار اجرایی، حزب‌الله بیش از پیش می‌توانست خطری برای امریکا و متحدان داخلی‌اش محسوب شود که بخشی از آن را در ترور رهبران و شخصیت‌های حزب‌الله توسط ایادی امریکا و رژیم صهیونیستی می‌توان دید.

در ادامه روند قدرت‌گیری حزب‌الله در فضای سیاسی لبنان اولین بار پس از انتخابات پارلمانی 2005 و انتخاب ریاست‌جمهوری و نخست‌وزیری، یکی از اعضای حزب‌الله به عنوان وزیر در کابینه دولت لبنان معرفی شد. پس از بحران سیاسی سال‌های 2007 و 2008 در لبنان، حزب‌الله با انتشار مرام‌نامه جدیدی در سال 2009، آشکارا بر اجرای یک نظام اسلامی بر پایه رأی مستقیم مردم و نه از طریق اجبار و تحمیل، تأکید کرد.

در این سال‌ها قدرت سیاسی حزب‌الله روزافزون می‌شد بطوری که در انتخابات پارلمانی 2009 تعداد 57 کرسی مجلس را در اختیار گرفت. در سال 2011 با استعفای وزیران وابسته به حزب‌الله در کابینه به دلیل ناکامی نخست‌وزیر برای مخالفت کردن با تحقیقات جانبدارانه سازمان ملل درباره ترور رفیق حریری، این کابینه سقوط کرد. یک هفته بعد حزب‌الله توانست از حمایت کافی پارلمان برای تشکیل دولت به تنهایی برخوردار شود و بدین ترتیب دولت نجیب میقاتی بر سر کار آمد و بار دیگر طرح‌های امریکا را با شکست مواجه کند.

همانطور که آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی می‌فرمایند: «سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا مبتنی بود بر تقویت رژیم صهیونیستی، و یکی از بزرگترین اقدام‌ها و تصمیماتشان این بود که در داخل لبنان- که همسایه‌ مشرف بر سرزمین فلسطینِ غصب شده است- آن نیروی محرکه و مؤمن و اثرگذار و نافذ، یعنی حزب‌اللَّه و نیروی مقاومت را از بین ببرند. سال گذشته با آن شکست‌ مفتضحانه، این از دستشان گرفته شد. از پارسال تا حالا هم مرتب دارند دست و پا می‌زنند، برای اینکه شاید بتوانند در لبنان یک کاری بکنند، یک حکومت طرف‌دار آمریکا، یک ارتش طرف‌دار آمریکا به وجود بیاورند؛ که الآن مشکل و معضل لبنان به خاطر این است. آمریکائی‌ها حاضر نیستند به‌آسانی این گوشتِ به خیال خودشان پخته را از زیر دندانشان بیرون بیاورند؛ برای اینکه بتوانند یک فرد دست‌نشانده‌ای به عنوان رئیس- که فرمانده ارتش هم هست- و به تبع آن، یک دولت دست‌نشانده در آنجا به وجود بیاورند تا بتوانند حزب‌اللَّه را زیر فشار قرار دهند؛ اما تا حالا نتوانسته‌اند. برای قدرتی مثل آمریکا، این‌ها ناکامی است. با آن همه ادعا، با آن همه توان، با آن همه پول، با آن دستگاه دیپلماسیِ فوق‌العاده قوی، و با آن ابزارهای گوناگون فنی و انسانی نتوانستند با حزب‌اللَّه مواجه شوند. این‌ها حزب‌اللَّه را هم مرتبط با ایران می‌دانند؛ پیروزی حزب‌اللَّه را، پیروزی جمهوری اسلامی می‌دانند. اینجا هم شکست‌ خوردند.»

خنثی‌سازی توطئه غربی ـ عبری ـ عربی در سوریه

با توطئه‌چینی امریکا و متحدانش در سوریه و تقویت گروه‌های تکفیری همچون داعش، جنگ کم‌سابقه‌ای در سوریه به راه افتاد. جولیان آسانژ صاحب سایت ویکی‌لیکس درباره بحران سوریه می‌گوید: «بحران سوریه از سال 2006 طراحی شده بود. امریکا با آموزش نیروهای ویژه در خارج از سوریه و در تبانی با برخی کشورهای عربی برای بحران‌سازی و سرنگونی نظام سوریه برنامه‌ریزی کرده است.»

در مقابله با این طرح امریکا و متحدانش، حزب‌الله لبنان با زمینه‌های اعتقادی، سیاسی و نظامی وارد سوریه شد. حفظ جبهه مقاومت، حفظ امنیت لبنان، جلوگیری از نقش‌آفرینی رژیم صهیونیستی و تهدید آن، مبارزه با گروه‌های تکفیری و... کافی بود تا حزب‌الله به عنوان کنشگری فعال در سوریه حضور یابد.

بررسی اجمالی از نقش‌آفرینی حزب‌الله در سوریه نشان می‌دهد که حزب‌الله، تمام ظرفیت نظامی خود را در سوریه به کار گرفت؛ بطوری که مقامات ارشد حزب‌الله بارها با پوشیدن لباس نظامی در مناطق عملیاتی حضور یافتند.

عملکرد حزب‌الله در حوزه نظامی در قالب مبارزه با تروریسم، بازگشایی مناطق استراتژیک همچون قنیطره و قلمون برای ارسال کمک‌ و تسلیحات به سوریه و مقابله و پاسخگویی به تجاوزات رژیم صهیونیستی به لبنان صورت گرفت. نمونه بارز این اقدامات نظامی حزب‌الله را می‌توان در منطقه قلمون و قنیطره، به ویژه در محاصره حلب به عنوان اصلی‌ترین پایگاه تروریست‌ها مشاهده کرد.

نقش حزب‌الله در خنثی‌شدن نقشه دشمنان در سوریه چنان روشن بود که فعالیت‌های بین‌المللی علیه این عنصر مهم مقاومت شدت گرفت. در همین زمینه اتحادیه عرب حزب‌الله لبنان را یک سازمان تروریستی اعلام کرد. علاوه بر این تحریم‌های امریکا علیه حزب‌الله به گونه‌ای بود که حتی بانک‌های لبنان در سال 2016، آن‌ها را اجرا کردند.

اما در سوی مقابل، ‌نقش حزب‌الله در شکست راهبردهای ایالات متحده در سوریه به گونه‌ای بود که کارشناسان امریکایی به این مهم اعتراف کرده و ضرورت مقابله هر چه سریعتر با این گروه مقاومت را مورد توجه قرار دادند. دانیل بایمن افسر وزارت دفاع امریکا و مدیر مطالعات موسسه بروکینگز در این زمینه می‌گوید: «امریکا باید از طریق عملیات بین‌المللی و افزایش درگیری و تنش مذهبی در داخل لبنان، مانع افزایش قدرت حزب‌الله شود.»

همچنین داگلاس فیلیبونی، افسر امنیتی وزارت دفاع امریکا نیز در قالب یک تحلیل دفاعی و مطالعاتی با عنوان "حزب‌الله: آیا می‌توان شبکه و نظام حمایتی آن را متوقف کرد؟ " می‌نویسد: «اول اینکه امریکایی‌ها، به منظور جلوگیری از گسترش جایگاه مردمی و مشروعیت حزب‌الله، دولت لبنان را تحت حمایت مالی قرار دهند؛ دوم اینکه سازمان ملل متحد و سازمان‌های منطقه‌ای و غیردولتی برای تأمین نیازهای جوانان لبنانی به خدمات اجتماعی، تربیتی و حرفه‌ای وارد عمل شوند تا حزب‌الله نتواند آنان را جذب کند و درواقع، این حزب برایشان جذابیتی نداشته باشد؛ سوم اینکه با گسترش درگیری‌های مذهبی در لبنان، تشکیل ائتلاف بین‌المللی ضد حزب‌الله، تروریستی خواندن این حزب و در نهایت، ترور رهبران و فرماندهان آن جلوی حضور بین‌المللی حزب‌الله گرفته شود.»

آنچه مشهود است حزب‌الله لبنان از بدو تأسیس تا امروز به طور مستقیم و غیرمستقیم طرح و نقشه‌های امریکا در منطقه غرب آسیا را با شکست مواجه ساخته است.  بدون شک حزب‌الله در دیروز و امروز و فردای این منطقه مانع بزرگی برای تحقق اهداف ایالات متحده محسوب می‌شود بطوری که یکی از مهم‌ترین علل شکست‌های متعدد امریکایی‌ها کنشگری و نقش‌آفرینی حزب‌الله لبنان در این منطقه است.

حزب‌الله لبنان به عنوان یکی از عناصر مهم محور مقاومت، همواره همچون سدی در برابر اجرای نقشه‌های امریکا در منطقه غرب آسیا، مسئله فلسطین و عرصه داخلی لبنان نقش‌آفرینی کرده است. شکست‌ها و ناکامی‌های امریکا در این منطقه گویای قدرت روزافزون و کنشگری فعال حزب‌الله لبنان است. مروری بر مواجهه حزب‌الله با توطئه‌های ایالات متحده نشان از شکست سیاست‌ها و دخالت‌های امریکا توسط این بازوی مهم محور مقاومت دارد. شکست ذلت‌بار آمریکا در لبنان در سال 1983، نقش بر آب شدن نقشه‌های امریکا در جنگ 33 روزه، ناکامی کاخ سفید و متحدانش در عرصه داخلی لبنان و خنثی‌سازی توطئه غربی ـ عبری ـ عربی توسط حزب‌الله در سوریه از مهم‌ترین مواجهه‌های حزب‌الله با ایالات متحده است. بدون شک حزب‌الله در دیروز و امروز و فردای منطقه مانع بزرگی برای تحقق اهداف مریکا محسوب می‌شود، بطوری که یکی از مهم‌ترین علل شکست‌های متعدد امریکایی‌ها، کنشگری و نقش‌آفرینی حزب‌الله لبنان در منطقه است.

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی- هادی اسفندیاری؛ حزب‌الله لبنان به عنوان یکی از عناصر مهم محور مقاومت، همواره همچون سدی در برابر اجرای نقشه‌های امریکا در منطقه غرب آسیا، مسئله فلسطین و عرصه داخلی لبنان نقش‌آفرینی کرده است. و شکست‌ها و ناکامی‌های امریکا در این منطقه گویای قدرت روزافزون و کنشگری فعال حزب‌الله لبنان است.

مروری بر مواجهه حزب‌الله با توطئه‌های ایالات متحده نشان از شکست سیاست‌ها و دخالت‌های امریکا توسط این بازوی مهم محور مقاومت دارد.

شکست ذلت‌بار آمریکا در لبنان در سال 1983

در سال 1983، زیر چتر حمایت ارتش اشغالگر رژیم صهیونیستی، دولتی فالانژیست قدرت را در لبنان به دست گرفت. این دولت به هیچ وجه مورد قبول و حمایت اکثریت جمعیت لبنان یعنی مسلمان شیعه و سنی و دروزی قرار نداشت و بیم آن می‌رفت که توسط مسلمانان ساقط شده و سکان قدرت در این کشور به دست مسلمانان لبنان بیفتد.

از این رو، آمریکا و متحدان اروپایی‌اش به منظور تامین امنیت این دولت مسیحی و همچنین پشتیبانی از اشغال‌گران صهیونیستی، رسما به خاک لبنان لشکرکشی کردند و حتی در منازعات داخلی لبنان، آشکارا به نفع جبهه مسیحیان فالانژیست وارد جنگ شده و مناطق مسلمان‌نشین لبنان را زیر آتش سنگین و مرگ‌بار ناوگان هوایی و دریایی خود قرار دادند.

 روز 23 اکتبر 1983 میلادی برابر با اول آبان ماه سال 1362 شمسی، دو عملیات استشهادی همزمان علیه مقر تفنگداران اشغال‌گر آمریکایی و چتربازان اشغال‌گر فرانسوی به وقوع پیوست. طی این عملیات حدود 300 تفنگ‌دار دریایی (مارینز) آمریکایی که از زبده‌ترین سربازان این کشور به شمار می‌روند به هلاکت رسیدند.

این عملیات برای ارتش ایالات متحده آمریکا بسیار گران تمام شد. این ارتش پس از پایان جنگ ویتنام در سال 1975 تا آن روز چنین حجم سنگینی از تلفات را در یک روز و حتی یک ساعت تجربه نکرده بود.  این عملیات در ادبیات سیاسی و تاریخی ایالات متحده آمریکا به «کابوس اکتبر 83» شهرت پیدا کرد.

جورج بال یکی از سیاستمداران امریکایی ضمن اعتراف به شکست خفت‌بار امریکا در مقابل ملت لبنان، تصمیم ریگان در اعزام تفنگ‌داران امریکایی به لبنان را تصمیم "ابلهانه‌ای"[1] خواند و نتیجه حمایت امریکا از رژیم صهیونیستی را این‌گونه بیان کرد: «جنگی که امریکا با سفاهت تمام در آن شرکت جست برای ما به این صورت در آمد: حدود 300 تفنگ‌دار دریایی‌ خود را از دست‌ دادیم؛ 1800 تفنگ‌دار دریایی‌ به‌ مدت‌ 18 ماه‌ در شرایطی‌ زندگی‌ کردند که‌ بی‌دفاع، در کنار آتش‌ قرار داشتند؛ بیش‌ از 22 ماه‌ یک‌ ناوگان‌ آمریکایی‌ همراه‌ 30 هزار ملوان‌ و پرسنل‌ دریایی‌ و حدود 100 هواپیما در عرشه‌ ناوهای‌ هواپیمابر، دور از ساحل‌ لبنان، در حالت‌ آماده‌ باش‌ کامل‌ منتظر بودند که‌ چه‌ موقع‌ هدف‌ حملات‌ انتحاری‌ قرار می‌گیرند...»

سرانجام جورج بال با پذیرش شکست خفت‌بار امریکا در لبنان ادامه می‌دهد: «روزی‌ هم‌ که‌ سرانجام‌ لبنان‌ را ترک‌ کردیم، نه‌ تنها هیچ‌ چیز بدست‌ نیاورده‌ بودیم، بلکه‌ بهای‌ سنگینی‌ نیز برای‌ این‌ اقدام‌ پرداخته، قدر و منزلت‌ خود را از دست‌ دادیم‌ و شهرت‌ آمریکا را به‌ عنوان‌ کشوری‌ که‌ از عقل‌ سلیم‌ پیروی‌ می‌کند، لکه‌دار کرده‌ بودیم.»

نقش بر آب شدن نقشه‌های امریکا در جنگ 33 روزه

جنگ 33 روزه که در بین لبنانی‌ها به "نبرد تموز" شهرت یافته بر اساس یک «نقشه جامع» که توسط آمریکا، انگلیس، فرانسه، و دیگر هم‌پیمانان رژیم صهیونیستی طراحی شده بود، صورت گرفت.

بر اساس اسناد تاریخی، قبل از حمله رژیم صهیونیستی، بسیاری از افسران عالی‌رتبه این رژیم به منظور تشریح تاکتیک‌های مدیریت عملیاتی به امریکا رفته و زیر نظر مقامات پنتاگون، آموزش و تعلیم دیده بودند.

بنابراین رژیم صهیونیستی بر اساس "نقشه جامع" قرار بود اواخر سپتامبر 2006 (اوایل مهر 1385) عملیات هوایی، دریایی و زمینی خود را علیه حزب‌الله آغاز کند.

موفقیت‌های روزافزون جبهه مقاومت، غربی‌ها را بر آن داشت تا پیشنهاد جنگ با حزب‌الله را به صهیونیست‌ها بدهند. چنانکه کاندولیزا رایس وزیر وقت امور خارجه امریکا می‌گوید: «جنگ 33 روزه سال 2006 برای ایجاد خاورمیانه جدید با محوریت حذف مقاومت بود.»

از طرفی ارزیابی طرح حمله به ایران در جنگ احتمالی آینده، هدفی بود که دولت بوش دنبال می‌کرد. در همین رابطه سیمورهرش از قول یک افسر اطلاعاتی در نیویورکر می‌نویسد: ما به اسرائیل گفتیم اگر شما می‌خواهید به جنگ بروید ما پشت شما هستیم. اما به اعتقاد ما این جنگ باید زودتر صورت بگیرد. شما هرچه دیرتر اقدام کنید ما وقت کمتری برای ارزیابی طرح حمله به ایران پیش از اتمام ریاست‌جمهوری بوش خواهیم داشت... این افسر اطلاعاتی می‌گوید نظر دیک‌چنی این بود که اگر اسرائیل موفق شود، معرکه خواهد بود و ما می‌توانیم با ایران همان کاری را بکنیم که اسرائیل در لبنان می‌کند.

 تصور اولیه رژیم صهیونیستی این بود که با وجود شناسایی نقاط استقراری نیروهای حزب‌الله و رهبری آن، می‌تواند در روز اول تحرک نظامی-سیاسی حزب‌الله را مهار کند اما ناچار شد در پایان روز چهارم-بخصوص پس از آن‌که حزب‌الله ناوچه مدرن ساعر 5 اسرائیل را در 12 مایلی آب‌های بیروت غرق کرد- اذعان کند که با بمباران هوایی کار پیش نمی‌رود. به گل نشستن هواپیماهای بسیار مدرن برای اسرائیل غیرقابل باور بود و آنان را وادار کرد که اعتراف کنند: «چهارمین قدرت هوایی جهان» در مواجهه با چریک‌های حزب‌الله زانو زده است.

در این میان ژنرال‌های آمریکایی برای آنکه روی شکست فاحش هوایی و دریایی رژیم صهیونیستی سرپوش بگذارند اعلام کردند: «سرنوشت این جنگ در روی زمین تعیین می‌شود.» متعاقب آن حملات زمینی رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا شروع شد ولی این ترفند امریکا نیز مؤثر نشد و آثار شکست در جبهه امریکا و متحدانش آَشکار شد. ارتش رژیم صهیونیستی که توانایی جنگیدن با حزب‌الله را نداشت، مایل بود پایان جنگ اعلام شود ولی آمریکایی‌ها اصرار داشتند که اسرائیل چیزی را به دست آورده و سپس آتش‌بس را اعلام کند. از این رو سه هفته دیگر با اصرار آمریکایی‌ها جنگ ادامه پیدا کرد ولی در نهایت آمریکا نیز تسلیم شد و با تصویب قطعنامه 1701 شورای امنیت بر پایان آن مهر تأیید کوبید.  

دو ماه پس از این شکست خفت‌بار، نشریه آسیاتایمز مجموعه‌ای شامل سه گزارش از 12 تا 14 اکتبر 2006 منتشر کرد که نام آن "چگونه حزب‌الله اسرائیل را شکست داد" بود.

آلستر کروک کارشناسی که سابقا مشاور عالی خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا بوده و مارک پری که مشاور سیاسی کاخ سفید بوده و چندین کتاب در مورد تاریخ آمریکا نگاشته است، در بخش اول این گزارش تاکید می‌کنند که علاوه بر شکست رژیم صهیونیستی، شکست سیاسی مصیبت‌باری نیز برای آمریکا به بوجود آمد که از اسرائیل در این جنگ حمایت کرد و به این ترتیب ضربه سختی به جایگاه آمریکا در منطقه وارد شد.

این شکست‌ها در شرایطی برای رژیم صهیونیستی رقم خورد که همگان اذعان دارند این جنگ، یک درگیری ساده میان رژیم صهیونیستی به عنوان یک دولت متجاوز و حزب‌الله لبنان به عنوان یک حزب مستقل و آزادی‌خواه نبود، بلکه فضایی برای ورود به توطئه جهانی بود که آمریکا و استعمار غرب علیه منطقه طراحی کرده بودند. به همین علت رژیم صهیونیستی در این جنگ از سوی بسیاری از دولت‌های جهان مورد حمایت مادی و معنوی قرار گرفت. نمود این مدعا را می‌توان در حمایت‌های بی‌دریغ آمریکا و اتحادیه اروپا از رژیم صهیونیستی و همچنین اظهارات کاندولیزا رایس وزیر خارجه وقت آمریکا در زمان جنگ 33 روزه دید. وی در سخنانی تاکید کرد که جنگ 33 روزه درد زایمان تولد خاورمیانه جدید است، طرحی که استراتژیست‌های آمریکا در برنامه درازمدت خود آن را کاملا مطابق منافع خود طراحی کرده بودند.

اما روند جنگ سی‌وسه روزه نشان داد قدرت امریکا در منطقه رو به افول نهاده است. جان بولتون در مورد ناکامی امریکا در این زمینه گفت: «فکر نمی‌کنم به آنچه که می‌خواستیم دست یافته باشیم و اوضاع منطقه را به سمت کاملا متفاوتی سوق داده باشیم.» رابرت فیسک هم بیان کرد که آنچه در لبنان شاهدیم، افول روزافزون قدرت امریکا در منطقه است.

ناکامی کاخ سفید و متحدانش در عرصه داخلی لبنان

ایالات متحده امریکا در راستای اهداف خود در لبنان که اصلی‌ترین آن تضعیف جبهه مقاومت و حزب‌الله است همواره درصدد تقویت گروه‌ها، احزاب سیاسی و سیاستمداران وابسته به خود برآمده است اما در تحقق این اهداف امریکا، تنها یک عامل بازدارنده نقش‌آفرینی می‌کرد و آن حزب‌الله لبنان بود.

در واقع حزب‌الله لبنان پس از پیمان طائف، و در آستانه انتخابات پارلمانی سال 1992 تصمیم غیرقابل باوری گرفت. رهبران و اعضای حزب‌الله در کنگره دوم خود با تصمیم ورود به عرصه سیاست داخلی لبنان برگ جدیدی را در تثبیت مقاومت رقم زدند. هرچند با اعلام نتایج انتخابات، اکثریت مجلس در اختیار حزب‌الله قرار نگرفت اما موفقیت حزب‌الله نشان داد که این گروه حرف‌های مهمی در عرصه سیاست دارد.

همچنین پیروزی‌های حزب‌الله در انتخابات پارلمانی 1996 و انتخابات شوراهای شهر و روستا 1998 نشان از محبوبیت این گروه مقاومت در سراسر لبنان داشت.

با در اختیار داشتن این نهادهای تقنینی و ورود به ساختار اجرایی، حزب‌الله بیش از پیش می‌توانست خطری برای امریکا و متحدان داخلی‌اش محسوب شود که بخشی از آن را در ترور رهبران و شخصیت‌های حزب‌الله توسط ایادی امریکا و رژیم صهیونیستی می‌توان دید.

در ادامه روند قدرت‌گیری حزب‌الله در فضای سیاسی لبنان اولین بار پس از انتخابات پارلمانی 2005 و انتخاب ریاست‌جمهوری و نخست‌وزیری، یکی از اعضای حزب‌الله به عنوان وزیر در کابینه دولت لبنان معرفی شد. پس از بحران سیاسی سال‌های 2007 و 2008 در لبنان، حزب‌الله با انتشار مرام‌نامه جدیدی در سال 2009، آشکارا بر اجرای یک نظام اسلامی بر پایه رأی مستقیم مردم و نه از طریق اجبار و تحمیل، تأکید کرد.

در این سال‌ها قدرت سیاسی حزب‌الله روزافزون می‌شد بطوری که در انتخابات پارلمانی 2009 تعداد 57 کرسی مجلس را در اختیار گرفت. در سال 2011 با استعفای وزیران وابسته به حزب‌الله در کابینه به دلیل ناکامی نخست‌وزیر برای مخالفت کردن با تحقیقات جانبدارانه سازمان ملل درباره ترور رفیق حریری، این کابینه سقوط کرد. یک هفته بعد حزب‌الله توانست از حمایت کافی پارلمان برای تشکیل دولت به تنهایی برخوردار شود و بدین ترتیب دولت نجیب میقاتی بر سر کار آمد و بار دیگر طرح‌های امریکا را با شکست مواجه کند. [7]

همانطور که آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی می‌فرمایند: «سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا مبتنی بود بر تقویت رژیم صهیونیستی، و یکی از بزرگترین اقدام‌ها و تصمیماتشان این بود که در داخل لبنان- که همسایه‌ مشرف بر سرزمین فلسطینِ غصب شده است- آن نیروی محرکه و مؤمن و اثرگذار و نافذ، یعنی حزب‌اللَّه و نیروی مقاومت را از بین ببرند. سال گذشته با آن شکست‌ مفتضحانه، این از دستشان گرفته شد. از پارسال تا حالا هم مرتب دارند دست و پا می‌زنند، برای اینکه شاید بتوانند در لبنان یک کاری بکنند، یک حکومت طرف‌دار آمریکا، یک ارتش طرف‌دار آمریکا به وجود بیاورند؛ که الآن مشکل و معضل لبنان به خاطر این است. آمریکایی‌ ها حاضر نیستند به‌آسانی این گوشتِ به خیال خودشان پخته را از زیر دندانشان بیرون بیاورند؛ برای اینکه بتوانند یک فرد دست‌نشانده‌ای به عنوان رئیس- که فرمانده ارتش هم هست- و به تبع آن، یک دولت دست‌نشانده در آنجا به وجود بیاورند تا بتوانند حزب‌اللَّه را زیر فشار قرار دهند؛ اما تا حالا نتوانسته‌اند. برای قدرتی مثل آمریکا، این‌ها ناکامی است. با آن همه ادعا، با آن همه توان، با آن همه پول، با آن دستگاه دیپلماسیِ فوق‌العاده قوی، و با آن ابزارهای گوناگون فنی و انسانی نتوانستند با حزب‌اللَّه مواجه شوند. این‌ها حزب‌اللَّه را هم مرتبط با ایران می‌دانند؛ پیروزی حزب‌اللَّه را، پیروزی جمهوری اسلامی می‌دانند. اینجا هم شکست‌ خوردند.»

خنثی‌سازی توطئه غربی ـ عبری ـ عربی در سوریه

با توطئه‌چینی امریکا و متحدانش در سوریه و تقویت گروه‌های تکفیری همچون داعش، جنگ کم‌سابقه‌ای در سوریه به راه افتاد. جولیان آسانژ صاحب سایت ویکی‌لیکس درباره بحران سوریه می‌گوید: «بحران سوریه از سال 2006 طراحی شده بود. امریکا با آموزش نیروهای ویژه در خارج از سوریه و در تبانی با برخی کشورهای عربی برای بحران‌سازی و سرنگونی نظام سوریه برنامه‌ریزی کرده است.»

در مقابله با این طرح امریکا و متحدانش، حزب‌الله لبنان با زمینه‌های اعتقادی، سیاسی و نظامی وارد سوریه شد. حفظ جبهه مقاومت، حفظ امنیت لبنان، جلوگیری از نقش‌آفرینی رژیم صهیونیستی و تهدید آن، مبارزه با گروه‌های تکفیری و... کافی بود تا حزب‌الله به عنوان کنشگری فعال در سوریه حضور یابد.

بررسی اجمالی از نقش‌آفرینی حزب‌الله در سوریه نشان می‌دهد که حزب‌الله، تمام ظرفیت نظامی خود را در سوریه به کار گرفت؛ بطوری که مقامات ارشد حزب‌الله بارها با پوشیدن لباس نظامی در مناطق عملیاتی حضور یافتند.

عملکرد حزب‌الله در حوزه نظامی در قالب مبارزه با تروریسم، بازگشایی مناطق استراتژیک همچون قنیطره و قلمون برای ارسال کمک‌ و تسلیحات به سوریه و مقابله و پاسخگویی به تجاوزات رژیم صهیونیستی به لبنان صورت گرفت. نمونه بارز این اقدامات نظامی حزب‌الله را می‌توان در منطقه قلمون و قنیطره، به ویژه در محاصره حلب به عنوان اصلی‌ترین پایگاه تروریست‌ها مشاهده کرد.

نقش حزب‌الله در خنثی‌شدن نقشه دشمنان در سوریه چنان روشن بود که فعالیت‌های بین‌المللی علیه این عنصر مهم مقاومت شدت گرفت. در همین زمینه اتحادیه عرب حزب‌الله لبنان را یک سازمان تروریستی اعلام کرد. علاوه بر این تحریم‌های امریکا علیه حزب‌الله به گونه‌ای بود که حتی بانک‌های لبنان در سال 2016، آن‌ها را اجرا کردند.

اما در سوی مقابل، ‌نقش حزب‌الله در شکست راهبردهای ایالات متحده در سوریه به گونه‌ای بود که کارشناسان امریکایی به این مهم اعتراف کرده و ضرورت مقابله هر چه سریعتر با این گروه مقاومت را مورد توجه قرار دادند. دانیل بایمن افسر وزارت دفاع امریکا و مدیر مطالعات موسسه بروکینگز در این زمینه می‌گوید: «امریکا باید از طریق عملیات بین‌المللی و افزایش درگیری و تنش مذهبی در داخل لبنان، مانع افزایش قدرت حزب‌الله شود.»

همچنین داگلاس فیلیبونی، افسر امنیتی وزارت دفاع امریکا نیز در قالب یک تحلیل دفاعی و مطالعاتی با عنوان "حزب‌الله: آیا می‌توان شبکه و نظام حمایتی آن را متوقف کرد؟ " می‌نویسد: «اول اینکه امریکایی‌ها، به منظور جلوگیری از گسترش جایگاه مردمی و مشروعیت حزب‌الله، دولت لبنان را تحت حمایت مالی قرار دهند؛ دوم اینکه سازمان ملل متحد و سازمان‌های منطقه‌ای و غیردولتی برای تأمین نیازهای جوانان لبنانی به خدمات اجتماعی، تربیتی و حرفه‌ای وارد عمل شوند تا حزب‌الله نتواند آنان را جذب کند و درواقع، این حزب برایشان جذابیتی نداشته باشد؛ سوم اینکه با گسترش درگیری‌های مذهبی در لبنان، تشکیل ائتلاف بین‌المللی ضد حزب‌الله، تروریستی خواندن این حزب و در نهایت، ترور رهبران و فرماندهان آن جلوی حضور بین‌المللی حزب‌الله گرفته شود.»

آنچه مشهود است حزب‌الله لبنان از بدو تأسیس تا امروز به طور مستقیم و غیرمستقیم طرح و نقشه‌های امریکا در منطقه غرب آسیا را با شکست مواجه ساخته است.  بدون شک حزب‌الله در دیروز و امروز و فردای این منطقه مانع بزرگی برای تحقق اهداف ایالات متحده محسوب می‌شود بطوری که یکی از مهم‌ترین علل شکست‌های متعدد امریکایی‌ها کنشگری و نقش‌آفرینی حزب‌الله لبنان در این منطقه است.


با کودکتان صحبت کنید


دانشمندان معتقدند والدین باید از سنین بسیار کم، با کودکانشان صحبت کنند تا مهارت‌های زبانی آن‌ها را بهبود بخشند.
با کودکتان صحبت کنید
به گزارش رهیاب: دانشمندان اعلام کرده‌اند: کودکانی که با بزرگسالان صحبت می‌کنند، میان دو ناحیه در مغز شان که در حال رشد است، ارتباط قوی‌تری دارند. این دو قسمت در مغز برای مهارت‌های زبانی حائز اهمیت است.

ارتباط میان این دو ناحیه موجب بهبود در مهارت‌های زبانی کودکان می‌شود.

محققان دانشگاه "ام‌آی‌تی" در پژوهش جدید خود اهمیت صرف وقت برای کودکان و گفت‌و گو با آن‌ها را مورد بررسی قرار دادند.

مهم‌ترین جنبه یک مکالمه این است که والدین و کودکان به گفت‌و گو با یکدیگر بپردازند زیرا این مکالمه برای کودکان بسیار کمک کننده است.

حدود یک سوم کودکان پنج ساله در انگلیس که به مدرسه می‌روند، مهارت‌های گفتاری مقدماتی را کسب نکرده‌اند که این امر موجب می‌شود این کودکان برای بهبود مهارت‌های گفتاری‌شان، در کلاس‌های مربوطه شرکت کنند.

نتایج این تحقیق حاکی از آن است، کودکانی که وضعیت مالی ضعیفی دارند، با رفتن به مدرسه، فاصله و اختلاف خود با کودکانی که در خانواده‌های ثروتمندتر زندگی می‌کنند را کاهش می‌دهند.

"ریچل رومئو" نویسنده این مقاله گفت: تحقیقات ما نشان می‌دهد که والدین باید با کودکان خود به گفت‌وگو بپردازند تا رشد مغز فرزندانشان را بهبود بخشند.

دراین تحقیق 40 کودک 4 تا 6 سال و والدینشان مورد بررسی قرار گرفتند.

محققان در طی تعطیلات آخرهفته، این خانواده‌ها را بررسی کردند و با انجام اسکن مغزی، به این نتیجه رسیدند که گفت‌وگوی والدین با فرزنداشان، موجب تغییرات مغز و بیولوژی کودکان می‌شود.

یکی از محققان این بررسی اظهار کرد، کمبود مهارت‌های گفتاری کودکان به این معنی است که این کودکان نمی‌توانند دروس خود را خوب بیاموزند یا اینکه با کودکان دیگر دوست شوند.

نتایج این مطالعه در مجله " JNeurosci" منتشر شد.

سازمان ملل: داعش هنوز 20 تا 30 هزار نیرو در سوریه و عراق دارد


برخلاف ادعای آمریکا درباره شکست داعش، یک گروه از متخصصان سازمان ملل در گزارشی اعلام کردند گروه تروریستی داعش هنوز حدود 30 هزار نیرو در عراق و سوریه دارد.
به گزارش رهیاب: یک گزارش سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که گروه تروریستی داعش همچنان حدود 30 هزار نیرو در عراق و سوریه در اختیار دارد و شبکه جهانی این گروه در حال گسترش است، همچنانکه گروه القاعده نیز قوی‌تر از قبل برقرار مانده است.

این گزارش که توسط متخصصان سازمان ملل تدوین شده است می‌گوید که علیرغم شکست داعش در سوریه و عراق یک هسته پنهانی از شبه نظامیان این گروه در هر دو کشور سوریه و عراق هنوز باقی هستند و حامیان قابل توجهی نیز در افغانستان، لیبی، جنوب شرق آسیا و غرب آفریقا دارند.

در این گزارش همچنین آمده است؛ شبکه جهانی القاعده نیز همچنان فعال است و طرفداران و متحدانی قویتر از داعش در برخی مناطق جهان از جمله در سومالی، یمن، جنوب آسیا و منطقه ساحل آفریقا دارد.

در این گزارش که به شورای امنیت سازمان ملل ارائه شده است همچنین آمده است که تعداد اعضای داعش در سوریه وعراق بین 20 تا 30 هزار نفر تخمین زده می‌شود که بخش قابل توجهی از آنها را هزاران تروریست خارجی فعال تشکیل میدهند.

این متخصصان سازمان ملل می‌گویند که تعدادی از جنگجویان داعش، طراحان و فرماندهان این گروه کشته شده‌اند و  تعدادی از آنها مناطق جنگی را ترک کرده‌اند، اما بعضی از آنها هنوز در عراق و سوریه حضور دارند تعدادی در شرایط نظامی هستند اما بعضی از آنها در مناطق شهری و روستایی همسو به صورت مخفی زندگی می‌کنند. 

این گزارش در حالی منتشر می‌شود که آمریکا و متحدانش یک سال پیش شکست داعش در منطقه را اعلام کرده بودند.

ترامپ نرمال نیست/بعد از رفتنش همه چیز به حالت عادی باز خواهد گشت


«تام لی» با بیان اینکه ترامپ رئیس جمهور نرمالی نیست گفت: من احساس می کنم زمانی که او برکنار شود یا مدت ریاست جمهوری اش تمام شود، همه چیز به حالت عادی باز گردد.
به گزارش رهیاب: «دونالد ترامپ» رئیس جمهور آمریکا از زمان روی کار آمدن اقدامات سوال برانگیز بسیاری انجام داده است. این اقدامات شامل اموری در داخل آمریکا از جمله تغییر مداوم اعضای کابینه، مشاوران و اخراج مدیران و نیز لغو قوانین مصوب دولت پیشین و یا امور مربوط به خارج از مرزهای آمریکا است که شامل خروج پی در پی از پیمان های بین المللی و تنش های اقتصادی و سیاسی با همپیمانان پیشین این کشور است.

ترامپ علاقه وافری به خارج شدن از معاهدات و توافقات بین المللی دارد.  در این جا می توان فهرست بلندی از خروج آمریکا از پیمان های بین المللی از زمان روی کار آمدن ترامپ ارائه کرد. رئیس جمهور آمریکا در روز یکم ژوئن 2017 اعلام کرد که کشورش از توافق پاریس در رابطه با تغییرات آب و هوایی موسوم به «توافقنامه پاریس» عقب‌نشینی می‌کند.سال گذشته در یکی دیگر از شاهکارهای سیاست خارجی ترامپ، آمریکا برای دومین بار به صورت خودخواسته از یونسکو کناره گیری کرد.

در اقدام مشابه دیگری رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد کشورش از پیمان جهانی سازمان ملل برای بهبود مهاجران و پناهندگان خارج می شود.بدعهدی و بی مبالاتی سیاسی دولت ترامپ به اینجا ختم نمی شود. دولت وی قصد دارد از تمام تعهداتی که این کشور تا کنون داشته شانه خالی کند.

از جمله این تعهدات پیمان منع گسترش تسلیحات اتمی است که بین آمریکا و روسیه به امضا رسیده است. ترامپ همچنین در نظر دارد در مفاد قرارداد تجارت آزاد آمریکای شمالی (نفتا) با کانادا و مکزیک بازنگری کند. وی از برجام - توافق هسته ای ایران با 1+5 - نیز خارج شد و بار دیگر بد عهدی خود را اثبات کرد. حال این سوال مطرح می شود که دلیل واقعی ترامپ جهت خروج از توافقات بین المللی چیست؟

در این راستا گفتگویی با پروفسور «تام لی» استاد علوم سیاسی دانشگاه پومانا امریکا انجام داده است که در ادامه می آید.

*امروز ما شاهد شکاف و اختلافات بزرگ میان کشورهای عضو G7 هستیم، در حالی که کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای در حال حرکت به سوی همگرایی بیشتر هستند. بعضی معتقدند که ترتیبات و رژیم هایی که پس از جنگ جهانی دوم ایجاد شده، کاهش می یابد و به همین علت ایالات متحده قصد ندارد هزینه های رژیم هایی مانند ناتو، سازمان تجارت جهانی و معاهدات تجارت آزاد مانند نفتا را بپردازد . شما چه فکر می کنید؟ چرا ایالات متحده آمریکا حاضر نیست هزینه های رژیم ها و ترتیبات بین المللی را مانند قبل پرداخت کند؟

من فکر می کنم اجلاس G7  بیشتر بین رئیس جمهور ترامپ و اعضای G7 است تا فقط میان اعضای G7. در هر صورت ترامپ آنها را به یکدیگر نزدیک تر کرده است. در سازمان شانگهای همیشه ابرقدرتها در کنار کشورهای کوچکتر عکس می گیرند، بنابراین من فکر نمی کنم  این یک مقایسه خوب باشد زیرا اندازه و دامنه آنها بسیار متفاوت است.

با  گفتن این واقعیت، من فکر نمی کنم نظم اقتصادی قدیمی لیبرال از بین برود، اما باید خاطر نشان کرد که نهادهای غیر غربی (به رهبری کشورهای آسیایی و آفریقایی) نیز تاثیرگذار خواهند بود. گرچه مدل نهادهای غیر غربی از مدل بسیاری از نهادهای غربی الهام گرفته شده است اما این نهادها جهت جایگزینی آنها طراحی نشده اند.

اینکه ایالات متحده امریکا حاضر نیست دیگر هزینه این نهادها را بپردازد به این علت است که ترامپ رئیس جمهور نرمالی نیست. من احساس می کنم زمانی که او برکنار شود یا مدت ریاست جمهوری اش تمام شود، همه چیز به حالت عادی برگردد.

*دونالد ترامپ، رییس جمهور ایالات متحده، در نشست های ناتو و جی 7 حضور یافت و با متحدان واشنگتن با رویکرد تهاجمی برخورد کرد. اما در عین حال او تلاش می کند با رویکردی سازشی روابط خود را با کره شمالی و روسیه بهبود بخشد. چرا؟

رئیس جمهور ترامپ تاکتیک های مرد قوی را دوست دارد، به طوری که به نظر می رسد رهبران اقتدارگرا بیشتر به طرف او جذب می شوند. او همچنین دوست دارد کاری انجام دهد که سیاستمداران فعلی را آشفته کند.

روش ترامپ، روشی بسیار عجیب و غریب برای تنظیم و اجرای سیاست خارجی است.

*جامعه بین المللی فضای جدیدی را تجربه می کند که در آن  ایالات متحده از ترتیبات و رژیم های قدیمی عقب نشینی نموده، چین سعی دارد نظم  و رژیم های خود را با بررسی مجدد طرح جاده ابریشم باستانی برقرار کند. تا چه حد تحولات خاورمیانه به ویژه در سوریه تحت تاثیر ساختار سیستم های بین المللی که در حال تغییر می باشد است؟

من فکر می کنم سوریه یک فاجعه بزرگ است زیرا دولت ها قادر به همکاری برای حل این بحران  نیستند. ابتکار یک جاده یک کمربند چین بیشتر یک طرح اقتصادی است که تاثیر بسیار کمی بر سوریه دارد.

بهترین راه حل از نظر من این است که اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد باید با یکدیگر جهت حل بحران سوریه همکاری کنند، اما مسائل آن به فضای سیاسی فعلی منحصر نمی شود. شورای امنیت سازمان ملل همواره سیاسی بوده است.

*برخی از نظریه پردازان از جمله جان مرشایمر معتقدند که یکی از مهمترین عناصر سیاست خارجی ترامپ، حرکت به سوی «موازنه فراسرزمینی»(offshore balancing) و کاهش نیروها و افزایش خصومت با ایران است. آیا شما با این نظریه موافق هستید؟ آیا ایالات متحده تعداد نیروهای خود را در خاورمیانه کاهش خواهد داد؟ اگر ما قبول کنیم عناصر مذکور پایه ای برای سیاست خارجی ترامپ است، چگونه واشنگتن با نفوذ منطقه ای ایران مقابله خواهد کرد؟

مرشایمر و نظریات او بسیار وحشتناک هستند. من فکر می کنم پیشنهادهای سیاسی او همیشه فاقد عمومیت بوده و مشخص نیست چه زمانی یک کشور باید موازنه برون مرزی داشته باشد و چه زمانی یک کشور نباید بر اساس نظریه او عمل نماید.

به نظر می رسد که ترامپ می خواهد به آرامی حضور نیروهای امریکایی در خاورمیانه را افزایش دهد ، بنابراین من فکر نمی کنم که ترامپ به نظریات مرشایمر توجه کند. ترامپ نظریات اندیشمندان را نمی خواند. وی فقط بر اساس احساسات شخصی خود عمل می کند.

*در واکنش به سخنان رئیس جمهور ترامپ که اتحادیه اروپا را به عنوان دشمن ایالات متحده می نامد، دونالد توسک، رییس شورای اروپا از ترامپ و پوتین خواست تا نظم جهانی را مختل نکنند. آیا شما فکر می کنید که ترامپ و پوتین قصد دارند یک نظم جهانی جدید ایجاد کنند؟ اگر پاسخ شما بله است، قطب بندی جدید  در نظم جدید چگونه خواهد بود؟

روسیه به ویژه از لحاظ اقتصادی ضعیف تر از آن چیزی است که تصور می شود. من فکر نمی کنم پوتین و ترامپ بتوانند نظم جهانی را بازسازی کنند. آنها هیچ ایده ای برای سیستم جایگزین ندارند.

با این حال، آنها می توانند نظم جهانی فعلی را تضعیف کنند و تلاش کنند دولت ها در حل مسائل مهم جهان از جمله تغییرات اقلیمی، تجارت آزاد و بحران های انسانی  کمتر اجتماعی باشند (در حل این مسائل با یکدیگر همکاری نکنند).

آیا این نوشیدنی محبوب سرطان زاست؟


قهوه نوشیدنی بسیار محبوبی است که برخی مدعی سرطان‌زا بودن آن بوده و برخی دیگر فواید بسیاری از جمله ضد سرطان بودن را برای آن بر می‌شمارند. اما مطالعات در این مورد چه می‌گویند؟
به گزارش رهیاب: سرطان بیماری پیچیده‌ای است که تشخیص علت آن همیشه آسان نیست. محققان تا کنون مواد بسیاری را در زمینه سرطان زا بودند بررسی کرده‌اند.

آژانس بین المللی تحقیقات سرطان (IARC) بیش از 1000 مطالعه را روی انسان‌ها و حیوانات صورت داده اما تا کنون شواهد کافی دال بر سرطان زا بودن قهوه بدست نیاورده است.

با این حال تحقیقات بیشتری برای بررسی ارتباط میان قهوه و سرطان لازم است. یک مطالعه در سال 2017 نشان می‌دهد که نوشیدن قهوه خطر ابتلا به انواع خاصی از سرطان را کاهش می‌دهد.

در حالی که نتایج بسیاری از مطالعات قدیمی‌تر حاکی از سرطان زا بودن قهوه بوده اما در نهایت مشخص شد که علت این سرطان‌ها سیگار بوده چرا که افراد سیگاری اغلب قهوه زیادی می‌نوشند.

پس چرا تصور سرطان زا بودن قهوه میان برخی مردم رواج دارد؟ دانه‌های بو داده‌ی قهوه حاوی ماده‌ای به موسوم به «آکریل آمید» است که محصول جانبی فرآیند بو دادن محسوب می‌شود.

آژانس بین‌المللی تحقیقات سرطان، آکریل آمید را به دسته سرطان‌زاهای احتمالی 2A طبقه بندی کرده است.

این بدان معنی است که سرطان زا بودن این ماده روی حیوانات به تایید رسیده اما در مورد تاثیراتش روی انسان‌ها به تحقیقات بیشتری نیاز است.

قهوه به طور طبیعی حاوی آکریل آمید نیست اما در صورتی که بو داده شود این ماده در آن تولید می‌شود.

آکریل آمید علاوه بر دانه‌های بو داده قهوه همچنین در دود سیگار، فرآیندهای صنعتی مانند ساخت پلاستیک، کاغذ و رنگ، غذاهای نشاسته‌ای که نیاز به پخت و پز در دماهای بالا دارند مانند سیب زمینی سرخ کرده و چیپس، بسته بندی‌های مواد غذایی و برخی چسب‌ها وجود دارد.

با آگاهی از روش‌های پخت و پز و ترک سیگار افراد می‌توانند تماس خود را با این ماده سرطان زا محدود کنند. می‌توان به جای سرخ کردن سیب زمینی، آن را کبابی یا برشته کرده و در تنوری کردن آن زیاده روی نکنید.

همچنین ارتباط بین نوشیدن مایعات بسیار داغ و سرطان مری نیز کشف شده است. به همین دلیل نوشیدن قهوه داغ‌تر از 65 درجه سانتیگراد خطر ابتلا به سرطان مری را افزایش می‌دهد بنابراین بهتر است پیش از نوشیدن قهوه آن را کمی خنک کنید، به خصوص در صورتی که حاوی شیر نباشد.

خطرات احتمالی برای سلامتی

بیشتر سرطان‌ها به علت ترکیبی از عوامل از جمله ژن‌ها، محیط زندگی و سبک زندگی رخ می‌دهند.

برخی از عوامل خطر اصلی برای ابتلا به سرطان شامل سیگار کشیدن، اضافه وزن، رژیم غذایی ناسالم، مصرف الکل، قرار گرفتن در معرض آفتاب، خطرات برخی محیط‌های کار مانند قرار گرفتن در معرض مواد شیمیایی و اشعه‌های خاص و ژن‌های ارثی خاص هستند.

نوشیدن قهوه که به عنوان بخشی از سبک زندگی سالم از آن یاد می‌شود، بعید به نظر می‌رسد که باعث ابتلا به سرطان شود اما نوشیدن بیش از حد آن به دلیل کافئین موجود باعث هوشیاری بیشتر مغز و افزایش موقت فشار خون می‌شود.

افرادی که مشکلات قلبی دارند نیز باید از نوشیدن قهوه خودداری کنند چرا که این نوشیدنی باعث افزایش ضربان قلب می‌شود.

همچنین نوشیدن قهوه باعث تحریک معده و ریفلاکس اسید معده می‌شود. نوشیدن آن در شب نیز خواب را مختل کرده و سلامت بدن را تهدید می‌کند.

آیا باید نوشیدن قهوه را محدود کرد؟

از آن جایی که آکریل آمید موجود در دانه‌های بو داده قهوه احتمالا سرطان زاست بهتر است از انواع قهوه که بو داده نیستند استفاده کرد.

سازمان غذا و داروی ایالات متحده (FDA) توصیه می‌کند بزرگسالان بیش از چهار تا پنج فنجان قهوه در روز مصرف نکرده و کودکان و نوجوانان نیز به هیچ وجه از محصولات حاوی کافئین استفاده نکنند.

همچنین توصیه می‌شود زنان باردار یا شیرده نیز مصرف کافئین خود را محدود کنند. اما در صورتی که شخصی بخواهد مصرف قهوه خود را کاهش دهد باید آن را به تدریج انجام دهد چرا که کاهش ناگهانی کافئین می‌تواند باعث سردرد شود.

می‌توان چای سیاه یا برخی چای‌های گیاهی دیگر مانند چای سبز که حاوی کافئین کمتری نسبت به قهوه هستند را جایگزین کرد.

آیا قهوه برای سلامت مفید است؟

مطالعات نشان می‌دهد نوشیدن مقادیر متوسط قهوه به طور کلی برای سلامتی ضرر ندارد و نوشیدن قهوه حتی ممکن است مزایایی نیز برای بدن داشته باشد.

یک مطالعه به بررسی و مقایسه افرادی که به هیچ وجه قهوه نمی‌نوشند با افرادی که روزانه بین یک تا هفت فنجان قهوه می‌نوشند پرداخته است.

نتایج نشان داد افرادی که قهوه را در رژیم غذایی روزانه خود جای می‌دهند به طور کلی کمتر از افرادی که به هیچ وجه قهوه نمی‌نوشند در معرض خطر ابتلا به سرطان بوده و آمار سرطان‌های پروستات، مخاط رحم، ملانوم و غیر ملانوم پوست، دهان و خون در این افراد بسیار کمتر بوده است.

از سایر مزایای استفاده از قهوه می‌توان به کاهش خطر مرگ و میر به دلایل مختلف، خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی، کبدی، و بیماری پارکینسون اشاره کرد. همچنین قهوه حاوی آنتی اکسیدان‌هایی است که می‌تواند آسیب سلولی را آهسته یا متوقف کند.

لازم به ذکر است که بیشترین مزایای سلامت قهوه مربوط به نوشیدن بین سه تا چهار فنجان قهوه در روز است.

در مجموع آنچه از مطالعات فعلی به دست می‌آید این است که قهوه نمی‌تواند موجب بروز سرطان شود بلکه حتی خطر ابتلا به برخی از انواع این بیماری را نیز کاهش می‌دهد با این حال باید گفت هنوز تحقیقات فعلی که این یافته را به طور قطع تایید کند کافی نبوده و مطالعات بیشتر در این زمینه مورد نیاز است.

>