گوش به زنگگوش به زنگ

گروه خبری فرهنگی هنری

غرور یک ملت

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-

سینمای ایران از گذشته تا به امروز به ندرت توجهی به اقتباس ادبی نشان داده و اندک نمونه های موجود نیز به جز چند استثنا آثار قابل قبولی از کار درنیامده اند.این در حالی است که ادبیات ایران ریشه هایی قوی داشته و به راحتی می تواند منبع اقتباس باشد اما به چند دلیل این مهم صورت نگرفته است که مهمترین آن،واهمه فیلمساز از واکنش نویسنده است.از نمونه های شاخص در این رابطه می توان به جدل قلمی محمود دولت آبادی با مسعود کیمیایی پس از ساخت فیلم خاک براساس کتاب اوسنه بابا سبحان اثر دولت آبادی اشاره کرد که از خاطر علاقمندان سینما و ادبیات نرفته است.در سینمای پس از انقلاب نیز به ندرت به نمونه های موفق برمی خوریم که اغلب آنها هم اقتباس از رمان های غیرایرانی بوده اند.اما در جشنواره سی و هفتم فیلم فجر که روزهای پایانی اش را سپری می کنیم،به دو سه فیلم اقتباسی برمی خوریم که «تیغ و ترمه»ساخته کیومرث پوراحمد و<<بیست و سه نفر>>به کارگردانی مهدی جعفری از جمله آنها هستند.اولی فیلمی به شدت ناموفق و ضعیف و دومی فیلمی سرراست و جذاب که به خوبی تماشاگر را با خود همدل و همراه می کند.

اردیبهشت ماه 1361 و اندکی پیش از آزادشدن خرمشهر در سوم خرداد همان سال،تعدادی از سربازان ایران که 23 نفر از آنها زیر 18 سال بودند اسیر شده و در بازداشتگاهی مجزا نگهداری شدند تا رژیم بعث از آنها استفاده تبلیغاتی کند.ترفندی که خیلی زود با رشادت بچه ها نقش بر آب شده و نتیجه ای عکس داد.داستان اسارت هشت ساله این گروه که در یک کتاب به رشته تحریر درآمده بود،سال ها بعد سوژه یکی از قسمت های برنامه ماه عسل در ماه رمضان شد که توجه سینمایی ها را هم به خود جلب کرد.سرانجام مهدی جعفری با تهیه کنندگی موسسه اوج «بیست و سه نفر» را بر این اساس ساخت.فیلمی با شیوه روایت غیرخطی که قصه خود را از اواخر دهه شصت و با تکیه بر شخصیتی به نام صالح قاری ملقب به ملا صالح آغاز کرده و با یک فلاش بک به اردیبهشت شصت و یک می رود.سکانسی خوب طراحی شده که خیلی سریع تماشاگرانش را وارد کارزار جنگ کرده و همراه دو نوجوانی می کند که باید اسرای عراقی را با خود به پشت جبهه منتقل کنند.گیر افتادن آنها و سپس اسیر شدنشان را می توان حادثه محرک پرده نخست فیلمنامه به حساب آورد که در ادامه به یک نقطه عطف مناسب ختم می شود.جایی که اسرای نوجوان را از بقیه جدا کرده و به اردوگاه جنگی می برند.تلاش رژیم بعث برای تضعیف حکومت ایران از طریق همین اسرا پس از شکست در خرمشهر،قصه را وارد فاز تازه ای کرده و به مرور هویت مناسبی به این بیست و سه نفر می بخشد.جعفری برای آن که مخاطب شناختی نسبی از شخصیت های پرتعداد فیلم پیدا کند،تا حدودی به تضاد عقاید و تنش های حاصل از آن پرداخته که در ادامه بسیار به کار فیلم می آید.سکانس حضور اسرای نوجوان در کاخ صدام حسین و دیدارشان با وی،سکانس بسیار مهمی است که نقشی کلیدی در نیمه دوم فیلم و تصمیم نهایی بیست و سه نفر دارد.جعفری برای روایت داستان خود از یک راوی(نوجوان کرمانی)بهره گرفته که نقش چندانی در پیشبرد داستان نداشته و حتی می تواند این گفتار متن حذف شود.اما موضوع مهمی که جعفری موفق به خلق آن در فیلمنامه خود شده،تبدیل این بیست و سه نفر به یک نفر و بخشیدن وجوه قهرمانانه به آن است.آن هم به گونه ای باورپذیر که تماشاگر را متقاعد کرده و حس وطن دوستی اش را برانگیخته کند.به همین خاطر هم سکانس های اعتصاب غذای بچه ها و رد قاطع پیشنهاد عراق مبنی بر بازگشت به کشور و یا رفتن به فرانسه،به باورتماشاگران فیلم نشسته و حسی از غرور به آنها می بخشد.صالح قاری یا همان ملاصالح را می توان کلیدی ترین شخصیت فیلم به حساب آورد که نقش مترجم اردوگاه را داشته و روی لبه خیانت و خدمت حرکت می کند.جعفری در نیمه اول فیلم به خوبی از دادن اطلاعات زیاد درباره او به تماشاگر خودداری کرده و در نیمه دوم به مرور از گذشته او در ایران و چرایی اسارتش خبر می دهد.با همه اینها این شخصیت یک پاشنه آشیل نیز دارد و آن هم کمبود دلایل اسرا برای خائن بودن ملاصالح است.در عین حال آشنایی وی با ژنرال نیروی هوایی عراق نیز دلیل و مقدمه چینی خوبی داشته و هوشمندانه جلوه می کند.شخصیت های منفی کار همچون:بازجوی استخبارات و رییس اردوگاه با وجود بهره گیری از کلیشه ها نسبتا خوب از کار درآمده و آزاردهنده جلوه نمی کنند.جعفری که پیش از این فیلم سابقه پرباری در مقام مدیرفیلمبرداری داشته و فیلم هایی همچون:اتوبوس شب و به وقت شام را در کارنامه دارد،در دکوپاژ سکانس های اغلب پرجمعیت فیلمش موفق نشان داده و جلوه بصری خوبی به آن بخشیده است.همین طور در نورپردازی سکانس های داخلی که کم تعداد هم نیستند به گونه ای عمل کرده که چشم تماشاگر خسته نشده و تا پایان فیلم را دنبال می کند.همچنین رفت و برگشت های زمانی هم کاملا در خدمت داستان بوده و مخاطب را گیج و سردرگم نمی کند.جعفری در انتخاب بازیگران فیلمش هم تلاش زیادی برای نزدیک شدن به واقعیت به خرج داده و سعی کرده بازیگرانی شبیه به نوجوان های اسیر شده پیدا کند.در قطب منفی کار هم بازیگر نقش رییس اردوگاه(حسین پوریده)که تسلط خوبی هم بر زبان عربی دارد،موفق بوده و بازی راحت و روانی را به نمایش گذاشته است.

«بیست و سه نفر» در صورت برخورداری از یک اکران مناسب قابلیت جذب مخاطب را داشته و می تواند برای مخاطبان نوجوان امروزی هم حرف هایی برای گفتن داشته باشد.



addup.center