گوش به زنگگوش به زنگ

گروه خبری فرهنگی هنری

ادای دین به سینمای کلاسیک

  1. صفحه اصلی
  2. اخبار فرهنگی هنری

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-بهره گیری از الگوهای کلاسیک،یکی از فرمول های نجات بخش برای سینمای این روزهای ایران است که عملا از فقدان قصه های جذاب و روایت کلاسیک رنج می برد.در جشنواره سی و هفتم فیلم فجر،برخی از فیلمسازان به خصوص فیلمسازهایی از نسل جوان جسارت به خرج داده و از روایت های کهنه و کلیشه شده دست کشیده و به سمت تجربه های متفاوت در بستر روایت کلاسیک رفته اند.کاری که سعید روستایی در «متری شیش و نیم» و نیما جاویدی در «سرخپوست» انجام داده و بخش مهمی از موفقیت آثارشان را از این طریق رقم زده اند.در این بین حاصل کار جاویدی به شکل حیرت انگیزی فوق العاده از آب درآمده و چندین پله بالاتر از فیلم اول این فیلمساز(ملبورن)می ایستد.

فیلمی با قصه ای ساده و جذاب برپایه تم زندانی و زندانبان که نمونه‌های درخشان و ماندگاری در تاریخ سینما داشته است.از فیلم هایی همچون:«حفره» ساخته ژاک بکر، «پاپیون» فرانکلین جی.شافنر و « فرار بزرگ» جان استورجس تا «فرار از آلکاتراز» و «رهایی از شاوشنگ» که همگی در یک وجه(رابطه زندانی و زندان و تلاش برای فرار از زندان)اشتراک دارند.جاویدی که خود فیلمنامه «سرخپوست» را نوشته،در نگارش آن از تمامی عناصر این آثار بهره گرفته و فیلمش را به سمت فیلمی کلاسیک پیش برده است.به همین خاطر هم تماشاگرانش از جایی وارد فیلم می کند که انتظارش را ندارد:سه مرد با بادگیرهای قدیمی و خیس زیر بارانی سیل آسا در حال جمع کردن بامشقت سکوی اعدام زندان هستند که در نهایت هم در انجام آن موفق نمی شوند.در ادامه این سکانس خیلی زود با قهرمان داستان(سرگرد نعمت جاهد)رییس زندان آشنا می شویم که در حال چک و چانه زدن با پیرمردی به نام موسی است تا نقشه سکوی اعدام زندان جدید را که در حال انتقال به آن هستند را کشیده و به او بدهد.جاویدی در همین سکانس اطلاعات مفیدی را درباره رییس زندان به تماشاگر داده و منضبط و جدی بودنش را در کنار کمی راه آمدن با زندانی ای مثل موسی را نشان می دهد.در عین حال به جنس رابطه او با زیردستانش هم اشاره شده و قصه با ریتمی مناسب به جلو حرکت می کند.آمدن سروان مدبر به زندان و اعلام اینکه جاهد به زودی رییس پلیس شهر خواهد شد،اتفاقی مهم و کلیدی در فیلمنامه به حساب می آید که حادثه بعدی(گم شدن یکی از زندانی ها ملقب به احمد سرخپوست)به آن گره زده شده و جاهد را در موقعیتی به شدت متناقض قرار می دهد.چرا که حکم ریاست شهربانی در گروی پیدا کردن احمد سرخپوستی است که در زندان مخفی شده است.آمدن مددکار جوان به زندان تخلیه شده که جاهد علاقه ای هم به او دارد،قصه را وارد فاز تازه ای کرده و از طریق او اطلاعات مفیدی درباره احمد به تماشاگران داده می شود.تاکید مددکار جوان مبنی بر بی گناهی احمد که حکم اعدامش هم صادر شده،تماشاگر را میان او و جاهد که تمام تلاشش اجرای قانون است،قرار می دهد.بخش مهمی از نیمه اول فیلم به جستجوی همه جانبه جاهد و همکاران اندکش برای پیدا کردن احمد سرخپوست اختصاص دارد که نقشی کلیدی در ساختن فضای رعب انگیز فیلم دارد.در عین حال هرچه بیشتر با شخصیت سرگرد جاهد آشنا شده و به لایه های درونی اش پی می بریم.

سکانسی که طی آن دختر و همسر احمد با سرگرد برخورد کرده و شاهد رفتار خشنی از سوی او در رابطه با دختربچه هستیم،یکی از همین سکانس ها است که رگه هایی از تردید سرگرد را به رخ می کشد.اجرای فوق العاده این سکانس هم به گونه ای است که تماشاگر را به این فکر می اندازد که احمد در آنجا حضور داشته و قفل شدن درب سلول هم کار اوست!.علاقه سرگرد به دختر جوان مددکار نیز دیگر داستانک موجود در فیلمنامه است که به خوبی شکل گرفته و تا پایان هم ادامه پیدا می کند.پخش آهنگی عاشقانه از بلندگوی زندان متروکه در حالی که مددکار در حال خروج از آنجا است،از آن دسته صحنه های جذاب فیلم است که مستقیما از درون سینمای کلاسیک بیرون آمده و تماشاگر علاقمند به سینما را به یاد «رهایی از شاوشنگ» و سکانسی تقریبا مشابه می اندازد.در پرده میانی فیلم،جاویدی قصه را به سمتی برده که در آن شواهد نشان از بی گناهی احمد داشته و مددکار و حتی زندانبان ها هم علاقه چندانی به دستگیری وی ندارند.اینجاست که سرگرد جاهد در شمایلی ژاوروار با وجود آن که ته قلبش گواهی به بی گناهی احمد می دهد اما صرفا از روی انجام وظیفه تمام توانش را روی دستگیری او می گذارد.جاویدی در اینجا از نامه ترفیعش به بهترین شکل بهره گرفته و از آن به عنوان عاملی برای به آب و آتش زدن سرگرد برای دستگیری احمد سرخپوست سود می برد.در پرده سوم هم گره گشایی به بهترین شکل صورت گرفته و در آن هوش سرگرد نقشی کلیدی دارد.مضاف بر اینکه کاشت اطلاعات سکانس اول فیلم در اینجا به کار آمده و در حل شدن معمای فیلم نقش دارد.جاویدی در تمام طول فیلم از نشان دادن احمد سرخپوست جز نمایی دور در یکی از سکانس ها که ضرورت هم داشته،پرهیز کرده و به درستی تمام تمرکز خود را روی قهرمانش(سرگرد نعمت جاهد)گذاشته است.در عین حال به خوبی روی رابطه او و مددکار زندان کار کرده و ظرایفی در آن به کار برده که برای تماشاگر جذاب به نظر می رسد.جاویدی برای خلق تصاویر بدیع فیلمش که هومن بهمنش هم نقش مهمی در شکل گیری آن داشته،زندان را در جایی قرار داده که تا حدود زیادی ناکجاآبادی به نظر می رسد.از طرف دیگر باند فرودگاه کوچکی را کنار زندان تدارک دیده تا نماهای درخشان پرواز هواپیما از فراز زندان را به تصویر بکشد.نماهایی درخشان که توسط جلوه های ویژه رایانه ای شکل گرفته و فراتر از تکنیک های معمول در سینمای ایران به نظر می رسد.جاویدی در عین حال توانسته بازی درخشان و به شدت متفاوتی را از نوید محمدزاده در نقش سرگرد نعمت جاهد بگیرد.یک بازی کنترل شده و درونی با اکت های ظریف و ریز که نمونه آن را می توان در شکل دادن به تاش های ابرو با سر انگشتان نم دارش اشاره کرد.

«سرخپوست» نمونه ای از یک سینمای قصه گو است که هم می تواند مخاطبان نخبه سینمای ایران راضی کرده و هم مخاطب عام را به سالن های سینما کشانده و با حالی خوب روانه کند.موضوعی که در سال های اخیر به حلقه مفقوده سینمای کشورمان تبدیل شده و در اکران عمومی سال آینده نیز خود را به رخ تماشاگران آثار خواهد کشید.