گوش به زنگگوش به زنگ

گروه خبری اقتصادی

چرا اقتصاد ما چنین شد؟

  1. صفحه اصلی
  2. اخبار اقتصادی

حتی بدبین ترین کارشناسان اقتصادی هم تصور نمی کردند که «اقتصاد» ما تا این حد شکننده باشد. عبور سریع قیمت دلار از مرز 10 هزار تومان و پرواز ناگهانی سکه از کانال 4 میلیون در این بازه زمانی کوچک، آن هم در شرایطی که هنوز تحریم ها به شکلی گسترده آغاز نشده، برای هیچ کس قابل تصور نبود. از اینرو، امروز یکی از پرسش های رایج در میان مردم و آحاد جامعه این است که چرا اقتصاد ما چنین شد؟
حتی بدبین ترین کارشناسان اقتصادی هم تصور نمی کردند که «اقتصاد» ما تا این حد شکننده باشد. عبور سریع قیمت دلار از مرز 10 هزار تومان و پرواز ناگهانی سکه از کانال 4 میلیون در این بازه زمانی کوچک، آن هم در شرایطی که هنوز تحریم ها به شکلی گسترده آغاز نشده، برای هیچ کس قابل تصور نبود. از اینرو، امروز یکی از پرسش های رایج در میان مردم و آحاد جامعه این است که چرا اقتصاد ما چنین شد؟
به گمانم اشتباه ترین تحلیل ممکن این است که به این پدیده تنها از منظر اقتصادی نگاه کنیم و فکر کنیم که تنها «اقتصاد» ما دچار این بحران شده است. این نوع نگرش باعث می شود تا ناخواسته از عوامل اصلی و زیربنایی غافل شویم. اقتصاد یک پدیده چند وجهی است و بی گمان آنچه می بینیم محصول بی توجهی به سایر بخش هاست. شکی نیست سیاست های ترامپی در سر باز نمودن این زخم کهنه بی تاثیر نبود اما آیا این همه ماجرا است؟
رفتار عاقلانه در مقابل این پرسش آن است که امروز نظری به گذشته بیاندازیم و منصفانه از خود بپرسیم آیا اوضاع «فرهنگ عمومی» ما بهتر از اقتصاد است؟ آموزش رسمی شامل «مدارس» و «دانشگاه ها»چطور؟ «بهداشت و درمان» ما چطور؟ آیا اوضاع «رسانه های همگانی» و «رسانه ملی» ما خوب است ؟ اینها که گفتیم شاید به ظاهر هیچ ارتباطی با اقتصاد نداشته باشد اما کیست که نداند مولفه های اثرگذاری مثل «سلامت اداری»، رونق «کسب و کار»، «فساد» ناپذیری و «اشتغال مولد» در سایه تعاملات منطقی همه اینهاست که شکل میگیرد و این یعنی بخش مهمی از اقتصاد!
ما آن روزی که برخلاف قانون اساسی از اولیای دانش آموزان بابت تحصیل رایگان پول می گرفتیم و «معلم» را برخلاف جایگاه رفیعش بی منزلت می کردیم باید به فکر فرهنگ عمومی می شدیم تا با اندک تلاطمی مردم به فردوسی و ناصرخسرو حمله نیاورند !
ما آن روزی که دانشگاه ها را پولکی می کردیم باید به فکر سرمایه های اجتماعی برای حل مسائلی اینچنین می افتادیم.
ما آن روزی که رسانه ملی را به سطح یک سوپرمارکت تنزل می دادیم و برنامه سازان را به دلالی اسپانسر وادار می کردیم باید نگران تنزل اعتماد عمومی جامعه می شدیم.
ما آن روزی که با مجرمان واقعی تسامح می کردیم و بر رسانه های افشاگر سخت می گرفتیم باید نگران گسترش فساد، رشوه و اختلاس در جای جای اقتصاد کشور می شدیم و محصول همه اینها چه چیزی جز یک اقتصاد بیمار میتواند باشد !؟
امروز اقتصاد پاشنه آشیل تمام حکومت هاست و ما سالهاست که با نگاهی غیر علمی به موضوع اقتصاد و دولتی تر نمودن روز افزون همه شئون زندگی و مهم تر از همه، بی توجهی به بهره گیری از نخبگان به عنوان اصلی ترین سرمایه های اجتماعی، با دست خود تیغ بر پاشنه خود کوبیده ایم. حالا هم چاره ای نداریم جز آنکه چشم خود را بر واقعیات جهان پیرامون بگشاییم و در یک بازتعریف اساسی نسبت به «سیاست خارجه»، اتکاء به قانون و برخورد با مفسدان خودی فرصت تنفسی دوباره را از این مردم دریغ نکنیم وگرنه لازم به گفتن نیست که چه آینده ای در انتظار ماست.