تبلیغات در تلکسیران

مختارنامه، رستاخیز و دیگر هیچ

مختارنامه، رستاخیز و دیگر هیچ
بی‌تدبیری و البته مسامحه مدیران تلویزیون در شکل پرداخت رسانه‌ای و اطلاع‌رسانی نسبت به نمایش چهره حضرت ابوالفضل(ع) در سریال مختارنامه، باعث شد شرایط به گونه‌ای رقم بخورد که انگار تا ابد جلوی نمایش این صحنه‌ها گرفته شود.
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، هرسال که به ایام محرم نزدیک می‌شویم این سوال مکرر طرح می‌شود که چرا سینما و هنرمند ایرانی سراغ تصویرگری واقعه عاشورا نمی‌رود و بضاعت هنر ایرانی همین شده که از شبکه‌های تلویزیونی، سریال تاریخی «مختارنامه» یا فیلم «روز واقعه» به شکلی چندباره پخش شود. واقع امر این است که فیلمسازان ایرانی هم بر مایه‌های غنی درام واقعه عاشورا از جهت تکنیکی و تخصصی آگاهی دارند و همچنین نسبت به علقه‌های جامعه ایرانی به اهل‌بیت(ع) به‌عنوان بهترین سرمایه برای دعوت مخاطب پای یک اثر هنری واقفند؛ در سال‌های اخیر هم بنای ساخت آثار مهمی در این حوزه پایه‌گذاری شده بود ولی اتفاقاتی فرامتن از فرهنگ باعث توقف و البته تامل جامعه سینمایی برای ساخت آثار عاشورایی شد.

نمونه موخر و دامنه‌دار این اتفاق، وضعیتی بود که بر سر اکران فیلم سینمایی «رستاخیز» به‌عنوان تنها اثر سینمایی عاشورایی ایران رقم خورد. فیلمی که بعد از گذشت پنج سال از توقیفش، همچنان در پستو مانده و البته که راه نقد و همچنین شکست جرات برای پرداخت یک قصه عاشورایی بسته نگه داشت. فیلم سینمایی «رستاخیز» در روز 24 تیرماه 1394 به اکران عمومی درآمد اما ساعاتی از اکران این فیلم نگذشته بود که جمعی از معترضان مقابل سینما شکوفه، علیه این فیلم تجمع کردند و همین جرقه‌ای بود برای تصمیمی که بعدها گفته شد با دستور مستقیم علی جنتی، وزیر وقت فرهنگ و ارشاد گرفته شده است؛ اینکه «رستاخیز» توقیف شد، مگر به این شرط که چهره حضرت ابوالفضل(ع) در فیلم، با هاله نور نمایش داده شود. اما احمدرضا درویش کارگردان «رستاخیز» تا امروز که زیربار این شکل اصلاحیه نرفته است و در توجیه شکل پرداخت قصه‌اش گفته بود که پیش از ساخت این اثر سینمایی و برای نمایش چهره حضرت ابوالفضل(ع) در این فیلم سینمایی از دفتر مراجع تقلید استفتا گرفته بوده است. فارغ از اینکه «رستاخیز» همچنان درگیر سوءتفاهمات است و نمی‌توان آن را اکران کرد اما نبود نظری واحد برای نمایش چهره شهدای عاشورا(خاصه علمدار دشت کربلا) در آثار سینمایی، یکی از مهم‌ترین چالش‌های فیلمسازان در اثر دینی‌شان است. مساله‌ای که اولین بار در مورد سریال «مختارنامه» هم مطرح شده بود.

 بی‌تدبیری و البته مسامحه مدیران تلویزیون در شکل پرداخت رسانه‌ای و اطلاع‌رسانی نسبت به نمایش چهره حضرت ابوالفضل(ع) در سریال مختارنامه، باعث شد شرایط به گونه‌ای رقم بخورد که انگار تا ابد جلوی نمایش این صحنه‌ها گرفته شود.

محمود فلاح، تهیه‌کننده «مختارنامه» در مورد این مدل تصمیم‌گیری مدیران وقت صداوسیما برای ساخت صحنه‌های مربوط به شهادت حضرت ابوالفضل(ع) در سریال مختارنامه به «فرهیختگان» گفته بود: «از ابتدا متوجه حساسیت‌های این قبیل صحنه‌ها بودیم. اصلا فیلمبرداری «مختارنامه» تمام شده بود و به تهران برگشته بودیم ولی چون نظر ضرغامی، رئیس سابق سازمان بر این بود که بخشی از مقتل بازسازی شود دوباره تیم به شاهرود برگشت تا در نخلستانی، قسمت‌های حضرت عباس(ع) ضبط شود. شاید این تصمیم سازمان به خاطر این بود که زمینه‌های تولید و نمایش سریال امام حسین(ع) فراهم شود که البته سکانس‌های حضرت عباس(ع) در مختارنامه هیچ‌وقت پخش نشد و تولید آن سریال هم متوقف شد.» و این‌ بازی که خود مدیران تلویزیون شروع کرده‌اند نتوانستند به سرانجام مطلوبی برسانند.

تهیه‌کننده «مختارنامه» در مورد این مساله که اگر آن سکانس‌ها پخش می‌شد، مسیر برای نمایش آثار دیگری همچون «رستاخیز» فراهم می‌شد، همچنین گفت: «اگر جایی که لازم بود همان قسمت‌ها را نشان می‌دادیم، در نمایش آثار بعدی هم موثر بود.  در هر صورت خود سازمان صداوسیما مشتاق نبود و می‌ترسید مساله‌ای ایجاد شود. میرباقری هم اصراری برای پخش آن قسمت‌ها نداشت.» 

ماندگاری و قوت یک اثر هنری در بین مخاطبانش، فارغ از کیفیت خود اثر، متکی به شیوه عرضه و نمایش آن هم هست. تصمیمات حساب شده و البته جسارت مدیران فرهنگی سینما و تلویزیون، در فراهم کردن فضای امن نمایش یک اثر هنری دینی، باعث شکل‌گیری چارچوب مشخصی برای تولید این‌گونه آثار می‌شود. چارچوب‌های برآمده از منطق دینی و هنری که تکلیف فیلمسازان را برای ورود به تولید آثار هنری دینی بعدی هم مشخص می‌کند. اما نبود فضای امن نمایش و پخش اثر سینمایی عاشورایی باعث شد که گره کوری بر تولید این‌گونه آثار باشد. به شرط جسارت و تدبیر بین مدیران جدید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اولین گام اجرایی برای باز شدن این گره، باز کردن قفل اکران «رستاخیز» است. ضمن اینکه با ایجاد فضایی بدون روتوش و مبتنی ‌بر همان اصلاحات اولیه این فیلم، فرصت برای نقد منصفانه این اثر هنر دینی فراهم می‌شود. موضوعی که کارگردان «رستاخیز» هم پیش از این، اشاره کرده بود. احمدرضا درویش در اولین حضور تلویزیونی‌اش پس از ساخت «رستاخیز» گفته بود: «آرزوی من این است که «رستاخیز» در کشورم اکران شود. فیلم دیده و نقد شود. هر اثر فرهنگی ابتدا باید دیده شود تا تبدیل به گفت‌وگوی اجتماعی شود. اساسا باید اجازه بدهند که یک اثر فرهنگی تبدیل به یک گفت‌وگوی اجتماعی شود.»

مصائب اشقیاخوانی

مصائب اشقیاخوانی
شمر و خولی و حرمله را شاید بتوان شاخص‌ترین اشراری دانست که در ماجرای کربلا حضور داشته‌اند و بازیگران این سه نقش هم کار دشواری را در پیش رویشان می‌دیدند.
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، داستان تاریخی مختار لاجرم تعداد معتنابهی از شقی‌ترین اشقیای تاریخ و فرهنگ ما را در خودش فهرست خواهد کرد؛ چه اینکه مختار نه‌تنها قصه انتقام، بلکه داستان لغزش‌ها و خبائث پنهان در شخصیت افراد که در یک پیچ تاریخی منصه ظهور پیدا کرده‌اند، کاراکترهای نمادین شر و پلیدی در طول تاریخ است. داستان مختار از دیرباز در تعزیه‌ها هم اجرا می‌شد، اما به‌طور کلی رفتن به سراغ ماجرایی که پر از شخصیت‌های منفی است، آن هم شخصیت‌هایی که مردم ما همه آنها را می‌شناسند اما تا به حال حضورشان جلوی دوربین چندان به آزمون گذاشته نشده، یک چالش نفس‌گیر بود. شمر و خولی و حرمله را شاید بتوان شاخص‌ترین اشراری دانست که در ماجرای کربلا حضور داشته‌اند و بازیگران این سه نقش هم کار دشواری را در پیش رویشان می‌دیدند. گفت‌وگو با محمد فیلی که بازیگر نقش شمر بود و هنوز در پوسترهایی که راجع‌به عاشورا ساخته می‌شود، از تصویر او استفاده می‌کنند، انوش معظمی که نقش حرمله را بازی کرد و این نقش بر کل وجهه بازیگری‌اش سایه انداخت و صدرالدین حجازی که 51 سال است نقش‌های منفی را بازی می‌کند اما خولی را قله کارنامه کاری‌اش می‌داند، گفت‌وگو با مخالف‌خوان‌های اصلی تعزیه‌ای است که جلوی دوربین اجرا شد. تعزیه‌ای که تفاوتی اساسی با قالب تاریخی آن دارد و خود بازیگرانش هم در گفت‌وگو با  «فرهیختگان» به این ریزه‌کاری‌ها اشاره کرده‌اند.

 

شمر را از کودکی‌ام می‌شناسم

https://www.images.telexiran.com//NewsImage/fdn/3a72ab6f-e72b-40e1-9482-4e5a9b5b225b.jpg

محمد فیلی را خیلی‌ها از زمان سریال «روزی روزگاری» به‌یاد دارند و حالا او تبدیل به شمایلی از شمر ذی‌الجوشن شده که نقیض قابل توجهی برای آن در حافظه بصری مردم ما وجود ندارد. او خودش می‌گوید انتخاب دلخواهش چنین نقشی نبوده؛ اما حالا که بازخوردهای مخاطبان را دیده، از نقشی که بازی کرده است رضایت دارد. گفت‌وگو با بازیگر نقش شمر در شرایط ناراحت‌کننده‌ای اتفاق افتاد. محمد فیلی به سختی سخن می‌گفت و به قول خودش نفس نداشت تا حرف بزند؛ اما با این حال قبول کرد تا به سوالات ما پاسخ بدهد و صفحه «اشقیا» را که به مخالف‌خوان‌های سریال «مختارنامه» تعلق دارد، ناقص نگذارد. این بازیگر باسابقه تئاتر، تلویزیون و سینما، متاسفانه در حال حاضر دچار شرایطی است که به علت بیماری، خون در ریه‌اش جمع شده و تنفس برایش مشکل است. او کم‌کار شده و در این‌باره می‌گوید «هم نقش مناسبی نیست و هم اینکه کار می‌کنی اما پولت را نمی‌دهند.» اما راجع ‌به نقشش در مختارنامه طور دیگری حرف می‌زند.

آقای فیلی! اگر به خودتان سپرده می‌شد که نقشی را در «مختارنامه» انتخاب کنید، آیا انتخاب شما همچنان شمر ذی‌الجوشن بود؟

حتما انتخاب خودم شمر نبود ولی الان که بازتاب خوب این کار را می‌بینم و احساس می‌کنم کار مورد قبول همه واقع شده است، اگر دوباره به عقب برگردیم، همین نقش شمر را انتخاب خواهم کرد.

آیا در گذشته هم از طریق تعزیه یا در قالب‌های دیگر با کسانی که نقش شمر را بازی کرده بودند، برخورد داشتید؟

بله، از دوران بچگی این چیزها را بارها دیده بودم و در ذهنم مانده بود.

الگویی هم از بازی نقش شمر در ذهن‌تان بود؟

نه. تعزیه را نمی‌شود تصویری کرد؛ چون شکل و شمایل خودش را دارد و من اگر می‌خواستم این کار را بکنم، مطمئنا موفق نمی‌شدم.

شمر در سریال «تنهاترین سردار» هم بود که آقای فخیم‌زاده آن را بازی کرد و این تنها تصویر شاخصی بود که از چنین شخصیتی جلوی دوربین دیده شد. از طرفی ظاهر شما 180 درجه با آقای فخیم‌زاده تفاوت داشت. این فاصله شما را نگران نمی‌کرد؟

چرا نگران کند؟ با اینکه این شخصیت برای همه شناخته شده بود، اما مابه‌ازای بصری‌اش در جامعه ما وجود نداشت. پس من هرجوری که آن را بازی می‌کردم به لحاظ بصری درست بود.

تصور ذهنی خود شما قبل از اینکه این نقش را بازی کنید، نسبت به شخصیت شمر چه بود؟

یک موجود سراپا خبیث که منفور بود.

از لحاظ چهره و قیافه ظاهری... ؟

از لحاظ قیافه، همه اعراب آن دوره برای ما شبیه هم هستند. همه ریش دارند و عمامه‌هایی به آن شکل که می‌شناسیم و لباس‌هایی که تا به‌حال در فیلم‌ها زیاد دیده‌ایم داشتند. اما جزئیات کار و اینکه خود شمر چطور باشد، بستگی به سلیقه کسی دارد که آن را نمایش می‌دهد. مثل سلیقه گریمور کار که چطور قیافه شمر را طراحی کند و خودش به آن نتیجه‌ای که مدنظرش است، برسد. این بخش کار در تخصص آقای ولدبیگی بود و من دخالتی در آن نداشتم.

یک بیماری پوستی هم در صورت شمر دیده می‌شد. ...

بله، اینها برص است. در تاریخ هم داریم. آقای ولدبیگی در زمینه کارش مطالعه زیادی کرده بود و می‌گفت که شمر بدنش برص داشته و سعی کرد این برص‌ها را در صورت من حفظ کند و طوری باشد که به چشم بیایند.

بعد از بازی در «مختارنامه» نگران نبودید که این نقش همراه شما بماند؟

اگر 20 سال پیش بود امکان داشت دچار چنین ترسی بشوم اما الان مردم ما آگاه شده‌اند و همه می‌دانند که ما به‌عنوان بازیگر، چنین نقش‌هایی را بازی می‌کنیم. امروز دیگر آن‌‌گونه نیست که دائما ما را جوری ببینند که در یک نقشی ظاهر شده بودیم.

آقای فیلی بعضی‌ها می‌گویند شما در سینما کم کار هستید و شاید عبارت گزیده‌کار تعبیر بهتری باشد. اگر این را قبول دارید، دلیل آن چیست؟

هم نقش مناسبی نیست و هم اینکه کار می‌کنی اما پولت را نمی‌دهند. اینها همه ‌انگیزه‌ها را از بین می‌برد. الان من دو سال است که کاری نکرده‌ام و بابت کارهای قبلی هنوز طلبکارم. من چرا بروم و دوباره کار کنم که بعد بیایند و بگویند که به علت نداشتن بودجه، نمی‌توانیم پول شما را بدهیم. ما غیر از بازیگری شغل دیگری نداریم اما متاسفانه وضع‌مان به این شکل است.

این دلخوری‌ها را به نقشی که در «مختارنامه» بازی کردید هم تعمیم می‌دهید؟

نه، مساله را به‌طور کلی گفتم. ضمن اینکه آن کارها فرق می‌کنند. مساله امام حسین یک علاقه قلبی است که از بچگی این علاقه همچنان با ما بوده و هست که از پدر و مادرمان یاد گرفته‌ایم. بحث چنین کارهایی هیچ ربطی به نقش‌ها و کارهای دیگری که عرض کردم، ندارد.

 

امروز مگر حرمله کم داریم؟

https://www.images.telexiran.com//NewsImage/fdn/b8c45c22-09cd-49ee-903e-fd388c5be92d.jpg

انوش معظمی را همه با حرمله «مختارنامه» می‌شناسند؛ گرچه او در نقش شمر فیلم «رستاخیز» به کارگردانی احمدرضا درویش هم بازی کرده بود ولی اکران نشدن آن فیلم و حواشی متعددش باعث شده تا کمتر در این باره صحبت شود. او بعد از حرمله چند نقش دیگر هم بازی کرد که اکثرا مثبت و حتی گاهی نزدیک به کمدی بود؛ اما سایه سنگین یک بازی چند سکانسی در «مختارنامه» هنوز بر چهره‌ای که از او در ذهن‌ها جا افتاده سنگینی می‌کند. معظمی خودش می‌گوید «از این قضیه استقبال می‌کند و بدش نمی‌آید که به یک بدمن کلاسیک در سینمای ایران تبدیل شود.» گفت‌وگو با کسی که یکی از منفورترین شخصیت‌های تاریخی در فرهنگ ما را بازی کرده اما خودش ارادت و اعتقاد خاصی به امام حسین دارد، غیر از جنبه‌های جذاب عاطفی که در این ماجرا وجود داشت، یک‌سری ریزه‌کاری فنی را هم روشن می‌کرد؛ ازجمله اینکه چه چالشی بین بازیگر و نقشی که از آن متنفر است، می‌تواند ایجاد شود و او چطور باید برای لحظاتی باور کند همان چیزی است که از آن تنفر دارد.

آقای معظمی بخش مربوط به حرمله در «مختارنامه» نسبت به تمام بخش‌های دیگر آن، شباهت بیشتری به تعزیه داشت و حتی موزیک این قسمت هم‌نوای تعزیه بود. موقع اجرای نقش، مثل زمان اجرای تعزیه‌ها، شما و عوامل پشت‌صحنه درگیر عواطف و احساسات خاصی هم شدید؟

معمولا این نوع اتفاقات در این پلان‌ها و صحنه‌ها می‌افتد و خیلی از عوامل به‌شدت تحت‌تاثیر قرار گرفتند.

شما خودتان چطور؟

سختی کار ما همین است که نباید تحت‌تاثیر قرار بگیریم و باید منفی بودن نقشی که بازی می‌کنیم را باور کنیم.

اما در تعزیه این اتفاق می‌افتد که بازیگر یکی از نقش‌های منفی، حتی گاهی گریه هم می‌کند... .

در برخی مواقع کار جلوی دوربین را نمی‌توان با تعزیه مقایسه کرد؛ چون در تعزیه مساله فاصله‌گذاری بین بازیگر و نقش را داریم. در آنجا گاهی بازیگر از قالب نقش بیرون می‌آید و خودش هم همراه تماشاچی‌ها می‌شود و آن تاثیری که از نقش گرفته را نشان می‌دهد. اما در مدیوم سینما و تلویزیون، دست‌و‌بال هنرپیشه برای این ماجرا بسته است.

چطور شد قبول کردید اولین نقش جدی‌تان جلوی دوربین تا این حد منفی باشد؟

اولا من مدیون آقای میرباقری هستم که این کار را در حد توانایی‌های من دیده و کشف کرده بود که من می‌توانم از پس چنین نقشی بربیایم. اما به هر تقدیر هر نقش را بالاخره باید یک بازیگر ایفا کند و اگر من حرمله را بازی نمی‌کردم، یکی از همکارانم آن را بازی می‌کرد. این یک رل بسیار کوتاه اما به‌شدت تاثیرگذار بود. برخی از این بازخوردها را همان زمان هم بعضی از دوستان به من تذکر می‌دادند و می‌گفتند بازی کردن در این نقش مثل یک شمشیر دولبه است که هم می‌تواند به چهره یک بازیگر ضربه بزند و هم می‌تواند او را بالا بکشد. در واقع هر دوی این حالات برای من اتفاق افتاد. من با یک نقش چند سکانسی بیشتر از خیلی از بازیگرهایی که در سریال‌های مختلف بازی کرده‌اند دیده شدم ولی ضربه‌هایی هم خوردم. الان با وجود اینکه من چندین نقش مثبت و خوب بازی کرده‌ام و حتی نقش‌هایی نزدیک به کمدی هم داشته‌ام که موفق هم بوده‌اند، اما کماکان وقتی دوستان سینمایی به بازی من فکر می‌کنند، آن وجه منفی مدنظرشان است و معمولا برای رل‌های بدمن سراغ من می‌آیند. البته من بدم نمی‌آید که یک بدمن کلاسیک در سینما باشم.

حرمله در فرهنگ ما نماد کودک‌کشی به ناجوانمردانه‌ترین شکل است. فکر می‌کنید ماندگاری نقش حرمله در مختارنامه ربطی به مابه‌ازاهای آن در دوران حاضر دارد؟

به لحاظ فلسفی تفکری داریم که می‌گوید تاریخ تکرار می‌شود. تاریخ مرتب در صورت‌ها و قالب‌های مختلف تکرار می‌شود. مگر امروز ما حرمله کم داریم؟ مگر اینهایی که انواع و اقسام موشک و بمب و گلوله را روی سر کودکان بی‌گناه می‌ریزند، از حرمله چیزی کم دارند؟ حرمله یک نماد تاریخی برای این جریان است. همین‌قدر که شما امروز به کودکان گرسنه آفریقایی نگاه کنید، به کودکان کشته شده و زخمی شده در جنگ‌های یمن و فلسطین و سوریه نگاه کنید؛ و وقتی حتی صحنه فاجعه‌آمیزی دارید که یک نفر از گروهک داعش یک کودک هفت هشت ساله را سر می‌برد، می‌بینید که در قرن بیست‌ویکم قساوت را حتی بالاتر از آن داستان برده‌اند و حالا حرمله در فرهنگ شیعه نماد همین نوع کودک‌کشی است.

اینکه مختارنامه مرتب از تلویزیون پخش می‌شود ممکن نیست که مقداری ارزش‌های هنری و معنوی این کار را لوث بکند؟

من خودم هم موافق این تکرار بی‌حد نیستم اما متاسفانه اینقدر ما در این زمینه تولیدات‌مان کم، فقیر و ضعیف است که به قول قدیمی‌ها «یک کله است و هزار مشاطه به دور آن.» ما یک مختارنامه داریم و به جز آن چه چیزی داریم؟ دو سه‌ سریال سطح‌پایین‌تر هم هست که آنها هم دیگر جواب نمی‌دهند. متاسفانه این کم‌کاری در زمینه قصه‌های عاشورایی کار را به اینجا رسانده. من هم موافقم که به هر حال بد نباشد لااقل یک سال در پخش این سریال فاصله بیفتد و طراوت کار حفظ شود.

فکر می‌کنید چرا ما اینقدر در زمینه تولیدات عاشورایی فقیر هستیم، آن هم در حالی که این واقعه جزء دراماتیک‌ترین بخش‌های تاریخ مذهبی ماست؟

کار در این زمینه به‌طور کل یک شمشیر دولبه است که می‌تواند شما را خیلی بالا ببرد و البته می‌تواند حتی زمین هم بزند؛ چون تک‌تک مردم ایران در این زمینه صاحب‌نظر هستند و شما با 80 میلیون نفر مواجه هستید که همه‌شان در این خصوص حساس‌اند و توقعات خودشان را دارند. در چنین شرایطی سمت سوژه‌های عاشورایی رفتن، خیلی دل و جگر می‌خواهد.

به‌رغم آنچه می‌فرمایید باز هم به نظر می‌رسد تعداد کم تولیدات ما در این زمینه طبیعی نیست.

من طی یکی دو سال گذشته به گروه‌های فیلمسازی متعددی برای همکاری در این زمینه دعوت شدم اما کارها به ثمر نرسیدند و در همان ابتدای پیش‌تولید آنقدر ‌تشتت آرا بود که تهیه‌کننده و تولیدکننده کار ترجیح دادند سمت چنین سوژه‌ای نروند، به‌ویژه اینکه رفتار صورت‌گرفته با فیلم «رستاخیز» در ذهن همه مانده است.

نقش شما در «رستاخیز» بعد از بازی‌تان در مختارنامه پیشنهاد داده شد؟

بله، اما هنوز «مختارنامه» روی آنتن نرفته بود و آقای درویش نمی‌دانستند من نقش حرمله را در مختارنامه بازی کرده‌ام. اگر همین فیلم «رستاخیز» در زمان ساخت خودش مورد مهر و توجه قرار می‌گرفت، چه بسا که امروز ما شاهد چند فیلم سینمایی دیگر در این زمینه بودیم و چنین فقری در حوزه تولیدات عاشورایی ایجاد نمی‌شد که ما را به تکرار هرساله «مختارنامه» بکشاند.

 

خودم نقش خولی را انتخاب کردم

https://www.images.telexiran.com//NewsImage/fdn/e811b1f0-aaa5-4238-931c-27ed1c942b62.jpg

صدرالدین حجازی نیم قرن در تئاتر، سینما و تلویزیون فعالیت داشته و عموما در قالب نقش‌های منفی ظاهر شده است. او می‌گوید: «چالش نقش‌های منفی را بیشتر دوست دارد و به جز یک نقش در فیلم «گیس‌بریده» که بیش از حد خبیث بود و با روحیات شاعرانه‌اش سازگاری نداشت، تا به حال از همه نقش‌های منفی استقبال کرده است.» اما این بازیگر بعد از فهرست بلندبالای حضورش روی صحنه و جلوی دوربین، حالا خولی «مختارنامه» را قله کارنامه هنری‌اش می‌داند. صدرالدین حجازی در گفت‌وگو با «فرهیختگان» از چالشی که در راه رسیدن به این نقش با شخصیت تاریخی خولی پیدا کرد و از روش رسیدن به این کیفیت از اجرای کار و همین‌طور مسائل متعدد دیگری که در پس‌زمینه این فیلمنامه به او کمک کرده‌اند تا به چنین نقشی برسد، گفته است.

شما تا به حال نقش‌های منفی متعددی بازی کرده‌اید اما به نظر می‌رسد «خولی» مختارنامه شاخص‌ترین آنها بوده. برای رسیدن به این کیفیت از نقش، خود شما چه کارهایی انجام دادید؟

وقتی قرار بود این کار شروع بشود، آقای میرباقری پنج نقش به من پیشنهاد داد و گفت خودت ببین کدام را راغب هستی که بازی کنی. آن نقش‌های دیگر از اول تا آخر سریال حضور داشتند و حدود 40 قسمت بازی را شامل می‌شدند که رقم فوق‌العاده بالایی هم از لحاظ دستمزد برای من فراهم می‌کردند؛ در حالی که «خولی» فقط یک قسمت کامل کار داشت. من انگشت گذاشتم روی خولی و آقای میرباقری هم تعجب کرد و گفت از آن نقش‌ها که آن همه می‌توانستی منتفع شوی، چطور این را انتخاب کردی؟ گفتم که دستمزدم را بعدها از مردم خواهم گرفت. بعدها وقتی که سریال پخش شد، میرباقری هم خودش گفت که عجب جمله‌ای گفتی و چقدر حرفت درست بود.

پس خودتان هم از خروجی کار راضی هستید؟

از بین 300 کار هنری‌ام، اعم از تئاتر، سینما و تلویزیون که تا به حال بازی کرده‌ام، این کار را به‌عنوان بهترین نقش عمرم دوست دارم و از آن دفاع می‌کنم.

از جمله بازخوردهایی که به واسطه این نقش دریافت کردید، به چه چیزهایی می‌توانید اشاره کنید؟

مثلا یک بار آقای فلاح که تهیه‌کننده «مختارنامه» بود با من تماس گرفت و گفت که یک گروه هنری از دانشگاهی در فرانسه می‌خواهند بیایند و شما را ببینند. یک کارگردان لبنانی هم در این گروه بود و آنها همراه آقایی به نام مسجدجامعی که مترجم‌شان بود، به منزل من آمدند و قسمت خولی در «مختارنامه» را در دستگاه گذاشتند تا پخش شود و راجع‌به پلان به پلان آن صحبت کردند. موضوع تحقیق آنها نقش‌هایی بود که در عین کوتاه بودن، می‌توانند بسیار تاثیرگذار باشند و برای این تحقیق خولی را انتخاب کرده بودند.

برای رسیدن به درک این شخصیت مطالعه هم کردید؟

من حدود سه ماه، هر کتابی که راجع‌به خولی به دستم رسید را مطالعه کردم.

شما که اینقدر در شخصیت خولی تامل کردید، ویژگی‌های خاص او را در چه چیزهایی یافتید؟

خولی رگه‌های احساسی‌اش به سمت امام حسین(ع) بود اما در یک قمارخانه با زنی آشنا شد که علاقه به تصاحب آن زن، چشم‌هایش را بست. خولی به آن زن گفت که تو با من باش و از این قمارخانه بیرون بیا، من خودم برایت یک قمارخانه باز می‌کنم. او آمد و سر امام حسین(ع) را دزدید تا بتواند با پول آن یک قمارخانه باز کند. اینها در عین آن بود که خولی یک زن دیگر هم داشت که مسلمان علوی بود و اعتقاد خیلی راسخی داشت؛ اما آن دیگری، یک زن 20 ساله اغواگر بود و البته هردوی این زن‌ها در دادگاه علیه خولی بیداد کردند. انسان وقتی به سمت یک دلبستگی مادی و زمینی منحرف بشود، طبیعی است که تا اینجا پیش برود. همین الان هم اگر در جامعه امروز ما یک جاهایی سرک بکشید، چنین چیزهایی را خواهید دید.

شما پیش از این اهل تعزیه هم بودید؟

من به آن شکل حرفه‌ای تعزیه‌خوان نبودم اما در دوران دانشجویی، مخصوصا در ایام محرم، تعزیه هم کار می‌کردم. یادم هست در روزگاران نه‌چندان دور در ایام محرم به همراه مرحوم خسرو شکیبایی، تعزیه‌ای را در تالار «محراب» کار کردیم که نامش «زائر» بود.

در آنجا هم اشقیا می‌خواندید؟

نه، در آنجا من و آقای شکیبایی زائرانی بودیم که به پابوس امام حسین(ع) می‌رفتیم.

شما به‌عنوان یک پیشکسوت که 51 سال است تئاتر کارکرده، امروز وضع تعزیه را در ایران چطور می‌بینید؟

من به جشنواره آوینیون فرانسه رفته بودم. در آنجا با چنان جلال و جبروت و احترامی درباره تعزیه ما حرف می‌زدند که من احساس فخر کردم. حتی درباره فاصله‌گذاری تئاتر صحبت شد و می‌گفتند که برتولت برشت براساس تاثیرپذیری از تعزیه ایرانی به این تکنیک رسیده است. اما فکر می‌کنم امروز مشکل ما این است که با این هنر به صورت غیرمداوم و مقطعی برخورد می‌شود. تعزیه به‌عنوان یک هنر محکم، جاندار، اساسی و استوار نمایش که در جهان هم تاثیرگذار بوده، باید در طول سال وجود داشته باشد. این هنر نباید فقط به محرم و صفر محدود شود؛ چنانچه در گذشته هم نبود و قصص انبیا را در ایام مختلف سال به همین سبک اجرا می‌کردند.

غیر از ارتباطات فنی و دراماتیک با عاشورا، نوع دیگری از احساس و نگاه به مساله امام حسین(ع) هم دارید؟

من نوکر امام حسین(ع) هستم. من روحانی‌زاده‌ام و پدرم واعظ شهیری بود. آن وقت‌ها برای یک روضه امام حسین پنج‌زار یا نهایتا یک تومان پول می‌دادند. من با همین یک تومان، پنج‌زار روضه‌های پدرم بزرگ شدم و هنوز نوکر امام حسین هستم. فقط کاش ما یک مقدار امام حسین را واقعی‌تر ببینیم. امام حسین اصلا دوست نداشت که ما برای عزایش توی سرمان بزنیم و فرق‌مان را تکه‌پاره کنیم. او دوست نداشت که ما فکر کنیم مظلوم و ضعیف بوده است. امام حسین یک آزادمرد بزرگ بود که با ظلم مبارزه کرد. او مظلوم نبود بلکه رودرروی ظالم قرار گرفت. مظلوم کسی است که ظلم بر او وارد شود و مقابله نکند؛ و ‌ای کاش تفکر درست و اساسی در مورد امام حسین برای همه ما جا بیفتد.

 

* نویسنده : میلاد جلیل‌زاده روزنامه‌نگار

می‌خواهیم به آمریکا فشار بیاوریم

می‌خواهیم به آمریکا فشار بیاوریم
آنچه خود هیات انتخاب هشت نفره ارسال فیلم به اسکار در بیانیه‌شان منتشر کردند، این انتخاب و این تصمیم، جزئی از دیپلماسی عمومی و به عبارتی کلی‌تر یک رفتار دولتی است و در پازل نقشه‌ای که متصدیان فعلی دستگاه دیپلماسی ایران برای مواجهه با ایالات متحده چیده‌اند، قابل بررسی است.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، «بدون تاریخ، بدون امضا» به‌عنوان نماینده ایران برای حضور در مراسم جشن آکادمی اسکار انتخاب شد. فیلمی به کارگردانی وحید جلیلوند که از زمان اکران جشنواره‌ای‌اش حواشی متعددی را به‌دلیل اظهارنظرها و مواضع کارگردانان به آن ایجاد کرد و بعد، به فستیوال فیلم «ونیز» رفت تا در دوره‌ای که رخشان بنی‌اعتماد از ایران، جزء هیات داوران این رویداد بود، در یکی از بخش‌های جنبی جشنواره مورد تقدیر قرار بگیرد. تقدیری که در داخل ایران خیلی‌ها آن را با یکی از جوایز اصلی جشنواره فیلم ونیز اشتباه گرفتند و تبریکات شادمانه و جملات افتخارآمیزی را نثار این فیلم و کارگردانش کردند. جلیلوند وقتی در جشنواره فیلم فجر برای این فیلم جایزه گرفته بود، روی سن رفت و علیه بهروز افخمی که آن روزها در برنامه تلویزیونی هفت علیه سیاست‌های دولتی در سینما انتقاد می‌کرد، موضع تندی گرفت. جلیلوند به افخمی گفت: «تو نمی‌توانی رابطه خوب ما با دولت را خراب کنی» و پیش‌بینی بسیارانی درباره مورد حمایت قرار گرفتن این فیلم در مراحل بعد، از همانجا رقم خورد.

  نماینده ایران در اسکار چه می‌گوید؟

«بدون تاریخ، بدون امضا» دو مرد را به همراه خانواده‌هایشان نشان می‌دهد. دو مرد از دو طبقه مختلف که یکی پزشک است و دیگری در منطقه‌ای پایین‌تر از آنچه بشود حتی نام آن را خرابه گذاشت، زندگی می‌کند. پسر مرد فقیر به علت اینکه او مرغ‌های آلوده و ارزانی خریده و به منزل آورده است، می‌میرد و مردی که در طبقه اقتصادی بالاتری قرار دارد، حالا مسئول همان شعبه پزشکی قانونی شده که جسد پسر مرد فقیر را در آنجا معاینه می‌کنند. این فیلم در دو فضای به‌شدت مشمئزکننده می‌گذرد که یکی سردخانه پزشکی قانونی است و دیگری محله‌ای بی‌نهایت فقیر در حاشیه شهر و البته خانه غم‌زده‌ای که در چنین محله‌ای، عزادار یک طفل خردسال هم شده است.

بدون شک این فیلم در گیشه توفیق چندانی نداشت؛ اما چیزی که می‌شود در آن تردید داشت، پسندیده شدن قصه «بدون تاریخ، بدون امضا» برای مخاطبان خاص است. ماجرای این فیلم در جایی پایان پیدا می‌کند که امیر آقایی در نقش مسئول پزشکی قانونی، جرم ناکرده‌ای را که هیچ کمکی به پدر طفل مرده(نوید محمدزاده) هم نخواهد کرد، گردن می‌گیرد. هدف پزشک داستان از این انتحار شغلی کاملا نامشخص و غیرمنطقی است و برای همین می‌شود روی پسندیده شدن چنین فیلمی توسط طیف نخبه و روشنفکر هم تردید داشت. اما دلیلی که برای انتخاب این فیلم به‌عنوان نماینده سینمای ایران در مراسم اسکار وجود داشت چیست؟ آیا هیات انتخابی که این اثر را برای چنین مراسمی انتخاب کرده، می‌تواند مدعی باشد که اکثریت مردم ایران رضایت دارند که این فیلم به‌عنوان اثر و نماینده‌ای از کشورشان برای فرستادن به کشور آمریکا باشد؟ اگر قاطبه مردم ایران مخالف ارسال چنین اثری به اسکار باشند، چطور می‌توانند مخالفت‌شان را ابراز کنند و آیا بالاخره نباید ابزاری وجود داشته باشد که توسط آن بشود میزان رضایت‌مندی مردم ایران از چنین تصمیماتی را اندازه‌گیری کرد؟

  توجیه هیات انتخاب برای ارسال فیلم جلیلوند به اسکار

بنیاد سینمایی فارابی این انتخاب را به عهده هیاتی می‌گذارد که اعضای آن توسط خود این نهاد انتخاب می‌شوند. به عبارتی می‌شود فیلم ارسالی ایران به اسکار را نماینده دولت ایران دانست، نه مردم ایران یا سینمایی که معطوف به تمایلات این مردم، تصمیماتش را می‌گیرد. افرادی که امسال برای انتخاب فیلم ارسالی ایران به اسکار انتخاب شدند، عبارت بودند از: «محمد آلادپوش، امین تارخ، فرهاد توحیدی، رامین حیدری‌فاروقی، محمدمهدی عسگرپور، رائد فریدزاده، آتوسا قلمفرسایی و قاسم قلی‌پور.»

این هیات هشت نفره در بیانیه‌ای که پس از انتخاب نهایی «بدون تاریخ، بدون امضا» منتشر کرد، مخالفت‌هایی که در ایام جنگ اقتصادی- تبلیغاتی آمریکا با ایران درخصوص ارسال فیلمی به این کشور وجود داشت، چنین پاسخ داد: «هیات انتخاب فیلم نماینده ایران، ضمن احترام به نظر گروهی که از سر خیرخواهی و غیرت دینی و ملی، خواهان تحریم اسکار و عدم معرفی فیلم به این آکادمی هستند، بر این باور است که آکادمی نهادی غیردولتی و متعلق به آحاد سینماگران آمریکاست. در این نهاد علاوه‌بر سینماگران آمریکا، سینماگران اروپایی، لاتین تبارها، آفریقایی‌ها و سینماگران آسیایی از جمله تعداد قابل توجهی از سینماگران پرافتخار ایرانی عضویت دارند. سینمای آمریکا و به‌ویژه اعضای آکادمی در وجه غالب خود، در کنار اکثریت مطلق مطبوعات و رسانه‌های آمریکایی از جمله کانون‌های موثر مخالفت، نقد و افشاگری علیه دولت عوام‌گرای ترامپ و سیاست‌های نژادپرستانه و یک‌جانبه‌گرایانه او هستند.»

نکته جالب اینکه هیات معرفی فیلم برای اسکار، در ادامه بیانیه‌اش عملا و رسما اقدام به ارسال فیلم به جشن آکادمی را یک رفتار سیاسی دانسته است؛ «سینمای ایران به‌عنوان بخشی از دیپلماسی فرهنگی و در چارچوب دیپلماسی عمومی می‌تواند از فرصت شرکت در این مراسم برای تقویت ارتباط بین ملت‌ها، تاثیر بر افکار عمومی و لاجرم افزایش فشار بر دولت آمریکا استفاده کند.»

آنچه خود هیات انتخاب هشت نفره ارسال فیلم به اسکار در بیانیه‌شان منتشر کردند، این انتخاب و این تصمیم، جزئی از دیپلماسی عمومی و به عبارتی کلی‌تر یک رفتار دولتی است و در پازل نقشه‌ای که متصدیان فعلی دستگاه دیپلماسی ایران برای مواجهه با ایالات متحده چیده‌اند، قابل بررسی است. درخصوص اینکه آیا این رفتار به لحاظ استراتژیک و سیاسی رفتار درست و صحیحی هست یا نه، در مجال و مقال‌های فنی سیاست صحبت خواهد شد؛ مثلا باید در این خصوص بحث کرد که آیا دیپلماسی عمومی مواجهه ایران با آمریکا، باید ارسال فیلمی مثل «تنگه ابوقریب» به اسکار باشد که در کنار  فیلم«شماره 17 سهیلا» نامزد دیگر امسال ما برای جشن آکادمی بود، یا اثری که می‌خواهد ترحم آمریکایی‌ها را راجع‌به وضع مردم ایران برانگیخته کند؟ اما آنچه تا همین‌جا معلوم است، ابزار بودن هنر برای یک مکانیسم سیاسی و بی‌اثر بودن معیارهای هنری برای این تصمیم‌هاست؛ آن هم از طرف کسانی که در دوره‌های مدیریتی قبل، مرتبت به ایدئولوژیک بودن تصمیمات و درنظر گرفته نشدن معیارهای فنی و هنری توسط متخصصان امر معترض بودند.

لکنت زبان سینمای ایران برای کودکان

لکنت زبان سینمای ایران برای کودکان
در حال حاضر این جریان تجاری سینمای جهان است که برای کودکان تعیین می‌کند چه فیلم‌هایی را ببینند. جشنواره کودک اگر از اولویت‌های مدیریتی‌اش کوتاه بیاید، می‌تواند آثار بهتری را به کودکان ما پیشنهاد بدهد.
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، یکی از غمبارترین اتفاقاتی که برای سینمای ایران در حدود 20 سال اخیر رخ داد، رو به افول گذاشتن سینمای کودک بود. سینمای کودک از ابتدا مورد علاقه جریان‌های نو اندیش و نخبه‌گرای فیلمسازی در ایران بود و لزوم سخن گفتن به زبان ساده برای کودکان، این جریان‌ها را به سمتی هدایت می‌کرد که به‌رغم سطحی نبودن مضامین‌شان، با ادبیات عامه مردم هم ارتباط برقرار کنند. از علی حاتمی، بهرام بیضایی، عباس کیارستمی، کیومرث پوراحمد، محمدرضا اصلانی و تعداد زیادی از نسل اول فیلمسازان روشنفکر ایران گرفته تا نسل دوم آنها که افرادی از قبیل مجید مجیدی، کیانوش عیاری، تهمینه میلانی، مسعود جعفری‌جوزانی، محمدرضا هنرمند و... را شامل می‌شد، همه با سینمای کودک پا به عرصه فیلمسازی گذاشتند. اما سینمای ایران امروز به وضعیتی رسیده که در 10 سال گذشته، فیلم‌هایی که در حوزه کودک ساخته شده‌ و رضایت کامل را جلب کرده باشند، کمتر از تعداد انگشتان دو دست هستند. از نیمه دهه 70 به این طرف، سینمای کودک در ایران به خواب زمستانی عمیقی رفته که اساسا خیلی‌ها را در مورد زنده بودنش به شک انداخته است. اگر برای کودکان دهه‌های 50 و 60  از بیضایی، کیارستمی و حاتمی گرفته تا مجیدی، عیاری و هنرمند که در بهترین و خلاق‌ترین دوران عمر هنری‌شان فیلم می‌ساختند، برای کودکان دهه‌های 70 و 80 چیزی در سبد تماشا نبود و غیر از آثار خارجی که با معیارها و سیاست‌های دیگران ساخته شده بودند، تنها می‌شد آنها را به تماشای آثاری از سینمای ایران در حوزه کودک دعوت کرد که از ساخت بعضی‌‌هایشان قریب به 40 سال می‌گذشت. این وضعیت برای کودکان دهه 90 وخیم‌تر هم هست و چنانکه باد می‌وزد و شاخه‌ها می‌جنبند، در سال‌های بعد از دهه 90 این شیب نزولی همچنان ادامه پیدا خواهد کرد.

جشنواره فیلم کودک و نوجوان ایران در دورانی پایه‌گذاری شد که ایران رکورددار جشنواره‌های موضوعی در دنیا نبود. اینکه در چنین دوره‌ای یک جشنواره مجزا و مستقل به کارهای کودک اختصاص داده شد، نشان‌ دهنده رونق این سبک از فیلمسازی در آن دوران بود و اینکه در ایران همچنان جشنواره کودک وجود دارد، بی‌اینکه سینمای کودک وجود داشته باشد، نشان می‌دهد که در دوره جدید، ما پر از جشنواره‌ایم بدون اینکه فیلم داشته باشیم. این روزها بیست‌و‌یکمین دوره از جشنواره فیلم کودک در حالی برگزار می‌شود که کودکان ما همه انیمیشن‌های روز دیزنی و پیکسار را از بر هستند و «خاله قورباغه» به‌عنوان یکی از معدود فیلم‌های کودک در سینمای ایران در سال گذشته، در حالی روی پرده است که برای جذب مخاطب، ترانه‌های فیلم‌فارسی 50 سال پیش را بازخوانی کرده تا بزرگ‌ترها را به هوای ساختارشکنی‌اش سرحال بیاورد و حتی با این روش‌ها هم نتوانسته است چندان مخاطبی را جذب کند. با نگاه به نمودار صعود و سقوط سینمای کودک در ایران، سال 1376 را می‌شود دره‌ای دریافت که این سبک از فیلمسازی در آن سقوط کرده است. از این سال به بعد بود که ساختن آثار زرد سیاسی خیلی راحت‌تر از پرداختن به مضامین تربیتی، می‌توانستند برای یک فیلمساز ژست روشنفکری دست و پا کنند و پس از آن نوبت فیلم‌های دختر-پسری و سپس کمدی‌های روحوضی و پس از آن آثار پوچ‌گرا با صفت انفعال رسید و کودکان ایرانی سراغ انگری‌برد و بن‌تن و بتمن رفتند. مرور 21 دوره‌ای که در آن جشنواره فیلم کودک ایران برگزار شد، به‌نوعی مرور بر سینمای کودک ایران در 40 سال گذشته هم هست. این داستان جشنواره‌ای است که روزگاری درخشش آن از عمق دریاهای غریبه هم قابل رصد بود، اما امروز به زانو افتاده است.

سه سال اول جشنواره؛ چشم‌انداز سال‌های دور

جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودک و نوجوان ایران از سال 61 آغاز به کار کرد و در دوره اول خودش مجموعا 21 فیلم بلند و 60 فیلم کوتاه را نمایش داد. این جشنواره تا سه سال بخشی را با عنوان «چشم‌انداز سال‌های دور» به نمایش آثاری که مدت‌ها قبل در حوزه کودک و نوجوان ساخته شده بودند، اختصاص داد و دوره اول آن با اکران 11 فیلم بلند قدیمی (از‌جمله «سازدهنی» امیر نادری و «مسافر» عباس کیارستمی) و 31 فیلم کوتاه قدیمی که آثاری از کیارستمی، محمدرضا اصلانی، نورالدین زرین‌کلک و آراپیک باغداساریان هم بین آنها حضور داشتند، برگزار شد. باقی آثار شرکت کرده در بخش «چشم‌انداز سال‌های دور» جشنواره کودک در آن سال، تولید کشورهای دیگر بودند و در بخش آثار دهه 80 میلادی هم از میان 10 فیلم بلند شرکت کرده در این رویداد، تنها «شهر موش‌ها» ایرانی بود. اما فیلمسازان ایرانی در بخش آثار کوتاه دهه 80 حضور پررنگ‌تری داشتند. از 29 فیلم کوتاه این بخش 11 اثر ایرانی بودند که کارگردان دو مورد آن‌ها کیومرث پوراحمد بود و تنها نامی که غیر از او در میان فیلمسازان کوتاه آن دوره هنوز در یادها مانده، شاپور قریب است. به عبارتی هشت فیلمساز دیگری که سال 61 در بخش فیلم‌های کوتاه جشنواره کودک حضور داشتند، امروز در صنعت فیلمسازی ایران غایب هستند. در دوره دوم این جشنواره هم حضور آثار خارجی بسیار پررنگ‌تر از فیلم‌های ایرانی بود. عباس کیارستمی با «خانه دوست کجاست؟» و کیومرث پوراحمد با «آلبوم تمبر»، دو کارگردان ایرانی راه‌یافته به جمع فیلم‌های بلند این جشنواره بودند. در بخش کوتاه جشنواره هم از میان 17 فیلم، هفت فیلم ایرانی بودند.

در دوره سوم این جشنواره، دو فیلم از 12 فیلم بخش بلند به کشور میزبان تعلق داشت و هشت اثر از میان 15 اثر بخش کوتاه، ایرانی بودند. در این دوره تمام فیلم‌های بخش «چشم‌انداز سال‌های دور» خارجی بودند. این بخش از سال بعد در جشنواره فیلم کودک ایران حذف شد.

دوره‌های چهارم و پنجم؛ سکو‌ت و تحول

در ابتدای به راه افتادن جشنواره فیلم کودک و نوجوان در ایران، بخش‌هایی که به مرور آثار قدیمی تولید شده در این حوزه می‌پرداختند، پیمانه جشنواره را حسابی پر کرده بود. به‌طور مثال در بخش کوتاه دوره اول، فیلم «حوزه استحفاظی» اثر مرحوم آراپیک باغداساریان که در سال 1350 توسط رژیم قبل توقیف شده بود، پس از 11 سال در یک رویداد عمومی به نمایش درآمد. اما بعد از سه سال بالاخره انبان سینمای ایران از فیلم‌های داوری‌نشده و دیده‌نشده در حوزه کودک خالی شد و بخش «چشم‌انداز سال‌های دور» بیشتر به نمایش آثار خارجی اختصاص پیدا کرد. این تغییر رویه مدتی باعث افول جشنواره شد. در دوره چهارم فستیوال کودک، از هفت جایزه اصلی، تنها دو جایزه نصیب خود ایرانی‌ها شد؛ پروانه زرین بهترین فیلم «ماهی» اثر کامپوزیا پرتوی بهترین کارگردانی برای «گال» ابوالفضل جلیلی. در دوره پنجم هم فقط فیلم «کلبه» اثر اسماعیل براری توانست جایزه ویژه هیات داوران را دریافت کند. انیمیشن «آدمک کارتونی» از مهرداد نعیمیان هم یک جایزه گرفت. این وضعیت به جای اینکه متصدیان سینمای ایران را به فکر بالا بردن کیفیت کارها برای رسیدن به سطح رقابت با آثار خارجی بیندازد، آنها را واداشت تا از دوره ششم به بعد بخش‌های بین‌الملل و سینمای ایران را از هم جدا کنند و تنها تعداد معدودی از فیلم‌های ایرانی، برای رقابت با آثار خارجی، به بخش بین‌الملل بروند.

آغاز فرار از رقابت با سینمای جهان

از دوره ششم جشنواره کودک به این طرف، بخش بین‌الملل از بخش سینمای ایران جدا شد و تا دوره هشتم خبری از فیلم‌های کوتاه هم نبود. در دوره هفتم بخشی به جشنواره اضافه شد با عنوان «فیلم برگزیده هیات داوری وزارت آموزش و پرورش» که برگزاری آن به همان دوره محدود ماند. آرای داوران کودک و نوجوان هم از همین دوره بود که وارد چرخه این رویداد شد. بخش عمده‌ای از هفت روز جشنواره در دوره هفتم را نمایش‌های ویژه تشکیل داده بود که به مرور آثار خارجی بدون داوری آنها می‌پرداخت. بخش نمایش‌های ویژه در دوره هشتم هم وجود داشت و البته نمایش‌های خارج از مسابقه به آن اضافه شدند. در دوره نهم دوباره فیلم کوتاه به جشنواره برگشت و در دوره دهم سینمای کودک ایران و جشنواره‌ای که به آن اختصاص داشت، پس از چند سال افت‌و‌خیز به داخل توانست تا مدتی مسیر مناسبی پیدا کند و رونق بیشتری داشته باشد. در این دوره بخش فیلم‌های نیمه‌بلند هم اضافه شد که فقط دو فیلم از فرهاد مهران‌فر و احمدرضا گرشاسبی در آن حضور داشتند. در دوره دهم جشنواره کودک، بخش بین‌الملل وجود نداشت، اما بخش‌هایی مثل نقاشی متحرک در سینمای هنگ‌کنگ (با عنوان سودای علم و تخیل) که پنج فیلم را نمایش می‌داد و بزرگداشت فردریک بک با نمایش هشت فیلم از او، همچنان به سینمای جهان توجه داشتند. جشنواره فیلم کودک ایران دهه اول عمر خود را در حالی به پایان می‌رساند که هنوز ضعف‌های فراوانی در آن وجود داشت، اما بالاخره توانسته بود خودش را تا حدودی بشناسد و نقاط امیدوار کننده‌ای را پیش رو قرار دهد. این جشنواره از اینجا به بعد تا حدود چهار دوره، بهترین دوران خودش را تجربه کرد.

دوران شکوه جشنواره کودک

در دوره یازدهم، بخش بین‌الملل مجددا به جشنواره برگشت و 18 فیلم را نمایش داد که یکی از آنها خارج از مسابقه بود. فیلم‌های کوتاه و نیمه‌بلند بین‌الملل در یک قسمت به رقابت پرداختند و 42 اثر به این بخش آمدند که تنها «خدا می‌آید» مجید مجیدی و «کوزه‌گر» علی اصغرزاده بین آنها ایرانی بودند.  البته «بچه‌های باران» علی شاه‌حاتمی هم به‌عنوان تنها فیلم خارج از مسابقه در این بخش، به سینمای ایران تعلق داشت. بخش مسابقه فیلم‌های بلند ایرانی در آن سال 12 فیلم داشت و فیلم‌های نیمه‌بلند و کوتاه ایرانی هم 19 اثر بودند که «خدا می‌آید» مجیدی در این بخش هم حاضر شد.  در بین شرکت‌کنندگان بخش کوتاه و نیمه‌بلند این دوره از جشنواره در سال 74، نام حمید نعمت‌الله به‌عنوان کارگردان فیلم کوتاه «مکبر» به چشم می‌خورد. بخش فیلم‌های ویدئویی ایران که شامل آثار بلند و نیمه‌بلند و کوتاه می‌شد هم با حضور 21 اثر برگزار شد.

گذشته از اینها، بخش فیلم‌های دانشجویان صدا و سیما (واحد انیمیشن) و بخش‌های متعدد دیگری که در مجموع حدود 280 فیلم را در این دوره از جشنواره طی هفت روز نمایش دادند، در پایان راه مجید مجیدی و کیانوش عیاری را به‌عنوان برندگان بخش مسابقه سینمای ایران شناختند و بهمن قبادی در بخش فیلم‌های ویدئویی جایزه گرفت. دوره دوازدهم در کرمان شبیه سال پیش از خودش برگزار شد و تنها بخش‌هایی از آن جابه‌جا شدند. در این دوره، مجید مجیدی با دو فیلم «بچه‌های آسمان» و «پدر» و عزیزالله حمیدنژاد با «قله دنیا»، محمدعلی طالبی با فیلم «کیسه برنج» و ابوالفضل جلیلی با «یک داستان واقعی» جزء شاخص‌ترین کارگردان‌های شرکت‌کرده در بخش فیلم‌های بلند ایرانی بودند.  آثار ویدئویی این دوره شامل 52 فیلم بود و بخش تک‌دوره‌ای «کودکان و نوجوانان و دفاع مقدس»، فیلم‌های «خانه در انتظار» منوچهر عسگری‌نسب، «بازی بزرگان» کامپوزیا پرتوی، «پایان کودکی» کمال تبریزی و «با من حرف بزن» مسعود جعفری‌جوزانی را به همراه 12 فیلم دیگر در خودش داشت.  بخش تک‌دوره‌ای دیگری به نام «چشم‌انداز نقاشی‌های متحرک سینمای ایران بعد از انقلاب» هم 74 فیلم داشت که مسعود جعفری‌جوزانی با «تصویر شکسته» به این بخش آمد. در هیات داوران سینمای ایران دوره سیزدهم جشنواره فیلم کودک، عزت‌الله انتظامی، پوران ‌درخشنده، کمال تبریزی، مصطفی رحماندوست و اکبر قاضی‌نظام حضور داشتند. این دوره، آخرین دوره باشکوه سینمای کودک در ایران بود.

آغاز افول سینمای کودک در ایران

دوره سیزدهم جشنواره کودک هم نقاط جذابی داشت اما با عوض شدن دولت و تغییر نگاه‌ها و رویکردهای مدیریتی به سینما، می‌رفت تا فیلمسازی برای کودکان را به عنصری تزئینی و تشریفاتی در سبد تولیدات سالانه وزارت فرهنگ تبدیل کند. این وضعیت بعد از اتمام آن دولت هم همچنان ادامه پیدا کرده است.

در دوره سیزدهم جشنواره کودک، سعی شد آثار شاخص تولید شده در حوزه کودک که در ادوار پیشین این جشنواره حضور نداشتند، به بهانه چند بخش مرور آثار به نمایش در بیایند. بخش مروری بر آثار محمدرضا علیقلی، موزیسین سینما، به خاطر هانیه (کیومرث پوراحمد، 1371) راز چشمه سرخ (علی سجادی حسینی، 1371) کلاه قرمزی و پسرخاله (ایرج طهماسب، 1371) گلنار (کامبوزیا پرتوی، 1368) و مدرسه پیرمردها (علی سجادی حسینی، 1368) به نمایش درآمدند و مروری بر فیلم‌های مرحوم کامبیز صمیمی‌مفخم (طراح صحنه) هم بهانه‌ای شد تا الوالو من جوجوام (مرضیه برومند 1373)، پاتال و آرزوهای کوچک (مسعود کرامتی 1369)، دزد عروسک‌ها (محمدرضا هنرمند، 1369) و کارآگاه2 (بهروز غریب‌پور، 1367) برای اولین‌بار در این جشنواره نمایش داده شوند.

در دوره چهاردهم، افول سینمای کودک در ایران و جشنواره‌ای که به آن تعلق داشت، به بالاترین نمود خود رسید. سال‌ها پیش بخش بین‌الملل و بخش سینمای ایران از هم جدا شده بودند تا آثار ایرانی با فیلم‌های شاخص خارجی رقابت نکنند؛ اما در همین شرایط هم حضور محدود فیلم‌های ایرانی در بخش بین‌الملل باعث می‌شد تا تفاوت کیفی آثار به‌شدت جلب توجه کنند. از همین رو به‌جای بالا بردن کیفیت آثار ایرانی، کم‌کم کیفیت آثار انتخابی برای پخش بین‌الملل جشنواره کودک پایین آمد و در پایان جشنواره چهاردهم، یکی از داوران بخش بین‌الملل که ایرانی بود در یادداشتی نوشت:

«به‌عنوان یکی از اعضای هیات داوران بخش بین‌الملل چهاردهمین جشنواره بین‌المللی فیلم اصفهان، سرخوردگی و نارضایتی خود را از کیفیت نازل بسیاری از فیلم‌های ارائه شده ابراز می‌دارد. همچنین تأسف عمیق خود را از عدم توانایی کمیته انتخاب در گزینش آثار برتر جهان اعلام کرده و امیدوار است در دوره‌های آینده فقط نفس برگزاری جشنواره مطرح نبوده و مسئولان جشنواره در جهت ارتقای کیفی آن بکوشند.»

جشنواره‌ای که به زانو افتاده است

6 دوره اخیر جشنواره فیلم کودک و نوجوان ایران همراه بود با نقدها و گلایه‌هایی که چه از سمت کارشناسان و اصحاب رسانه و چه از سوی خود اهالی سینما، به‌خصوص فعالان حوزه کودک، مرتب تکرار شده اما هیچ ترتیب اثر خاصی پیدا نکرده‌اند. اسماعیل براری که در دوره پنجم جشنواره کودک، جایزه ویژه هیات داوران این رویداد را برنده شده بود، حدود 10 سال است که در آغاز هر دوره از جشنواره، یک یادداشت را در نقد روند این فستیوال به رسانه‌ها ارسال می‌کند و رسانه‌ها هم مجددا آن را منتشر می‌کنند. 

اینکه یک‌ سری انتقادات از جشنواره کودک، 10 سال بدون حذف و اضافه یک کلمه، همچنان امکان انتشار در رسانه‌ها را داشته باشد، کاملا نشان می‌دهد که متصدیان فرهنگی کشور و برگزارکنندگان این فستیوال، به هیچ‌وجه نسبت به انتقاداتی که ممکن است به کارشان وارد باشد، توجهی ندارند و حتی می‌شود گفت هدف‌شان بهتر برگزار کردن جشنواره نیست، بلکه صرفا برگزار کردن آن و رفع تکلیف است. انتقاداتی که یکی از داوران بخش بین‌الملل جشنواره کودک در سال 78 و همزمان با دوره چهاردهم فستیوال در یادداشتی مطرح کرده، امروز بعد از گذشت قریب به یک دهه بیشتر مصداق خودش را نشان می‌دهد؛ «امیدوار است در دوره‌های آینده فقط نفس برگزاری جشنواره مطرح نبوده و مسئولان جشنواره در جهت ارتقای کیفی آن بکوشند.»

 بیشترین صدمه‌ای که جشنواره فیلم‌های کودک و نوجوان خورد از جانب پرهیزی بود که متصدیان آن نسبت به رقابت با آثار فاخر خارجی صورت دادند. آنها ابتدا بخش بین‌الملل را از بخش آثار ایرانی جدا کردند تا در هر دوره فقط یکی-دو فیلم ایرانی با آثار خارجی رقابت کنند. 

بعد، از آنجا که اگر در یک دوره دیده می‌شد فیلم‌های خارجی بهتر از ایرانی‌ها هستند، جایزه دادن به آثار میهمان در برابر فیلمسازان میزبان، برای مدیرانی که این سینما را هدایت می‌کردند، اعتراف به شکست محسوب می‌شد، هر سال مرتب کیفیت آثار خارجی انتخاب شده هم پایین آمد.  حالا به وضعیتی رسیده‌ایم که اگرچه زنده کردن یک‌شبه سینمای کودک و فراهم آوردن کالای فرهنگی مورد نیاز برای کودکان ایرانی، چیز محالی به نظر می‌رسد، لااقل می‌شود از متصدیان جشنواره کودک توقع داشت که مثل فستیوال‌های جهانی فیلم، ملزم به جایزه دادن به آثار کشور خودمان نباشند و لااقل از بین آثار خوب خارجی، آنها را که با فرهنگ ما متناسب‌ترین هستند انتخاب کنند. 

در حال حاضر این جریان تجاری سینمای جهان است که برای کودکان تعیین می‌کند چه فیلم‌هایی را ببینند. جشنواره کودک اگر از اولویت‌های مدیریتی‌اش کوتاه بیاید، می‌تواند آثار بهتری را به کودکان ما پیشنهاد بدهد.

 

* نویسنده : میلاد جلیل‌زاده روزنامه‌نگار

قصه‌های من و خاطرات جبهه بابام

قصه‌های من و خاطرات جبهه بابام
به بهانه اولین اجرای عمومی ابوطالب حسینی، فینالیست خنداننده شوی برتر «خندوانه» در این مراسم و در جمع خانواده‌های شهدای مدافع حرم، گپ‌وگفتی با موضوع «هنر متعهد و طنزپردازی متعهدانه» داشتیم. در این گفت‌وگو عبدالله روا، مجری این مراسم هم حضور داشت که در ادامه می‌خوانید.
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، کنگره «سربداران»، آیین گرامی‌داشت شهدای مدافع حرم و سالگرد شهادت محسن حججی، ساعت 21 امشب 12 شهریورماه با حضور جمعی از هنرمندان در تالار وحدت برگزار می‌شود. به بهانه اولین اجرای عمومی ابوطالب حسینی، فینالیست خنداننده شوی برتر «خندوانه» در این مراسم و در جمع خانواده‌های شهدای مدافع حرم، گپ‌وگفتی با موضوع «هنر متعهد و طنزپردازی متعهدانه» داشتیم. در این گفت‌وگو عبدالله روا، مجری این مراسم هم حضور داشت که در ادامه می‌خوانید.
 

اولین اجرای عمومی

  آقای ابوطالب شما قبل از خندوانه اجرای عمومی داشتید؟

خیر. کلا تا امروز جز «خندوانه» ‌فقط یک‌بار در دوره سربازی و در پادگان استندآپ اجرا کردم.

  بعد از خندوانه هم که طبیعتا هنوز اجرای عمومی نداشتید؟

نه، خب تازه در حال اتمام است و امشب اولین اجرای عمومی‌ام را خواهم داشت.

  اجراهایتان خیلی خوب بود، باورش سخت است که اولین بارتان  بوده باشد.

بله. من قبلا در فضای مجازی می‌نوشتم ولی تا به حال اجرایی نداشتم.
هر از گاهی می‌نوشتم ولی کلاس و دوره خاصی را نگذراندم.

  همه چیز با خندوانه شروع شد؟

تقریبا بله. قبلش فقط برنامه ویدئوچک بود که فقط در آنجا نویسندگی می‌کردم.

  ارتباط‌تان با آنجا چطور بود و از چه طریق وارد آن فضا شدید؟

یکی از دوستانی که آنجا بود می‌دانست که هر از گاهی در فضای مجازی می‌نویسم و بعد به من این برنامه را که طنز ورزشی است پیشنهاد داد که یک مدت کار کردم و توانستم جا بیفتم.

  شما در یک بستر مذهبی رشد کردید و خودتان هم آدم معتقد و متخلقی هستید؛ این دو فضا یعنی فضای مذهبی و کمدی با هم تناقضی ندارند؟

چون در افکار عمومی اصولا یک شکافی بین این دو هست. از این سخت‌تر کاری است که دوشنبه شب در «سربداران» خواهید داشت.

برای خانواده‌ شهدای مدافع حرم چطور می‌خواهید اجرا کنید؟

یک مقدار هم که نه، خیلی سخت است شاید اصلا انجام دادنش کمی ریسک باشد، ولی دل مردم را شاد کردن ربطی به مذهبی یا غیرمذهبی ندارد و اتفاقا باهم مرتبط هستند.

پارسال هم بچه‌های خنداننده شو بودند که خیلی‌هایشان خودشان و خانواده‌شان مذهبی بودند.

قصه‌های من و بابام، خاطرات جبهه

  اجرای امشب شما حساسیت بالایی دارد اولین دلیل اینکه در حضور خانواده‌های شهدای مدافع حرم است و در روز سالگرد شهیدمحسن حججی است. دومین دلیل هم این است که نخستین اجرای عمومی شماست و برای مردمی که شما را دوست دارند و پیگیر اجراهای شما هستند، اهمیت دارد. موضوع‌ اجرایتان چیست؟

بله، همه اینها حساسیت کار را بالا برده، موضوع اجرا در مورد «خاطرات جبهه پدرم» است، ولی واقعا کار حساسی است.

  این ژانر در حوزه کتاب‌ و رمان تجربه‌اش را پس داده و کتاب‌های طنز جبهه خیلی پرمخاطب هم بوده، در حوزه سینما هم که اخراجی‌ها چندبار امتحانش را پس داده اما اینکه به صورت استندآپ درمی‌آید و از آن هم حساس‌تر اینکه در حضور خانواده شهدا اجرا می‌شود؛ موضوع فرق می‌کند.

راستش من کلا دو روز وقت داشتم و شب گذشته متنم را نهایی کردم و شاید هم کمی متن را تغییر دهم ولی کلیتش همین است. توکل بر خدا، فکر می‌کنم مخاطبان دوستش داشته باشند.

  اگر جواب بدهد، این مسیر را ادامه می‌دهید؟

بله، بدم نمی‌آید، ولی فکر کنم بعضی از جاهایش کمی حساس باشد یا خط قرمز باشد، کمی کار کردن طنز در این حوزه سخت است.

  خط قرمزها را که در خندوانه جابه‌جا کردید.

بله، خب اینجا یک کم بازتر است ولی دوست دارم ببینم چه می‌شود،  هم اینکه اولین اجراست برایم مهم است و هم اینکه فضایش فرق دارد و مخاطبش، مخاطب استیج نیست.
 
  الان تمرکزتان در حال حاضر روی اجراست یا روی نویسندگی؟

الان تمرکزم بیشتر روی نویسندگی است و دوست دارم خیلی حرفه‌ای‌تر یاد بگیرم چون فعلا چیزی بلد نیستم و خودم را نویسنده نمی‌دانم. کلاس‌ها و دوره‌ها را باید بگذرانم و خصوصا از دوستانی که در این زمینه فعالیت می‌کنند چیزی یاد بگیرم تا نویسندگی را راحت‌تر ادامه ‌دهم، ولی کار استندآپ یا بازیگری و تئاتر را هم دوست دارم اما اولویتم، نویسندگی است.

  پس مثل بعضی از دوستان که از استندآپ به ساخت کلیپ‌های بی‌محتوا و شومنی می‌روند شما چنین مسیرهایی پیش رویتان نیست؟

نه، کلیپ انجام نمی‌دهم، ولی از استندآپ خوشم می‌آید و دوست دارم به صورت حرفه‌ای آن را ادامه بدهم.

 

****

عبدا... روا مجری ویژه‌برنامه کنگره شهدای مدافع حرم:

نمی‌خواهیم شهدا نماد غم وغصه باشند

  آقای روا شما هم نظرتان را درباره اجرای استندآپ برای خانواده شهدا بفرمایید.

ما در کشوری زندگی می‌کنیم که آدم‌ها با سلایق مختلف در آن زندگی می‌کنند، نسبت به خیلی چیزها حتی رای متعارض داریم. مثلا ممکن است گرایش سیاسی‌مان کاملا از هم دور باشد یا ممکن است علایق‌مان از هم دور باشد. اگر از حیث مثبت به قضیه نگاه کنیم در سلایق‌مان در همه زمینه‌ها، آدم‌های یکدستی نیستیم و همین تنوع یکی از نشانه‌های ما ایرانی‌هاست. تنوع در گرایش‌هایمان یا سلایق‌مان و چیزهایی که دوست داریم، همه این مسائل که شاید در ژن و تاریخ ما ایرانی‌ها ریشه داشته باشد، باعث می‌شود که ما کشور رنگارنگی داشته باشیم و به هر حوزه‌ای که نظر بیندازیم متوجه می‌شویم که آدم‌ها مختلف فکر می‌کنند و مخالف همدیگر هستند و با هم توافق نظر ندارند و این مساله بدی‌ها و خوبی‌هایی دارد. ولی در بعضی از مسائل‌ هم‌نظر هستیم و اتحادمان آنقدر پررنگ است که به نظر خیلی‌ها عجیب است. یکی از آن چیزها موضع‌گیری ما در مقابل قهرمان‌های واقعی وطن؛ یعنی شهداست. من خودم به این خانواده‌ها منتسب هستم. خیلی از بچه‌های ایران به صورت بی‌واسطه یا باواسطه مثل ابوطالب از نزدیک این آدم‌ها را حس کرده‌اند یا خاطرات‌شان را درک کرده‌اند و شنیده‌اند. خاطرات خیلی بکری که شاید خیلی‌ها از آنها به گوش ما نرسیده است. آن لوتی پایین شهری که اصطلاحا لایف استایلش اصلا به آدم‌های جبهه و چیزی که در فیلم‌ها مخصوصا اوایل فیلمسازی دفاع مقدس به ما نشان می‌داد، نمی‌خورد از منظر مردانگی، شهید را خیلی دوست دارد. آن کسی که مسجد می‌رود و نماز می‌خواند و به‌طور کامل در تلویزیون قابل پخش است از منظر اعتقادی شهید را خیلی قبول دارد. آن کسی که به نوعی شناگر خلاف جریان در اجتماع ماست یا کسی که منتقد به مسائل سیاسی یا هر چیز دیگری است، حوزه شهدا را از آن جدا می‌کند و این حرکتی است که بعد از رفتن خودشان به ما دادند. یک چیزی است که همه ما سر آن با هم توافق داریم که شهدا آدم‌های درست، با شرف و بزرگی بودند و پای اعتقادشان، جان خودشان را دادند و موضوعی از این ارزشمندتر نیست و با همدیگر هم نظریم.

حتی آن کسانی که از وضعیت فعلی مملکت راضی نیستند و از اختلاس و دزدی می‌گویند وقتی حرف از شهدا پیش می‌آید، در مقابل آنها کرنش می‌کنند.

من احساس می‌کنم این جمع هم که دوستان بانی شدند و قرار است بزرگداشتی برای یکی از این قهرمانان داشته باشیم، در اصل شاید یک جمع یا همایشی را بتوانند تشکیل بدهند که همه با هم بگوییم که ما می‌توانیم با همه تفاوت‌ها، بر سر اشتراکات‌مان کنار همدیگر قرار بگیریم. الان بهانه‌اش بر سر قهرمانی است که مردانگی را برای ما مفهوم کرده است و با نگاه کردن، انتخابی که کرده است را به جهان شناساند، الان حلقه‌ گمشده زندگی‌های ما(اصلا بی‌توجه به مسئولان) همین اتحاد است. این یک تمرین خوب است که سرمشقش را این بار شهید حججی به ما می‌دهد.  شما اگر اهل یک کشور دیگری باشید و حس ناسیونالیستی به ایران نداشته باشید، از اعتقاد و هدفی که شهید حججی داشته، بی‌خبر باشید یا حتی با آن زاویه فکری هم داشته باشید، وقتی چشم نگاه آن پسر را می‌بینید که می‌داند چه اتفاقی می‌خواهد برایش بیفتد، نگاه می‌کنیم در آن نگاه بدون توجه به اینکه کی هست و برای چه هدفی آنجاست و اینها همه مسائل قابل بحثی است، ولی همان نگاه یک آتشی برپا می‌کند که مرا یاد حدیث امام حسین(ع) می‌اندازد که می‌فرماید: «بگو آتشی را در دل‌های مومنین می‌افکند که تا روز قیامت خاموش نمی‌شود...» که همین اتفاق فکر می‌کنم با نگاه این پسر تعمیم افتاده است. یعنی یک آتشی در نگاهش هست که هیچ وقت خاموش نمی‌شود.

شاید افرادی را بین خودمان داشته باشیم که حتی به این شهید هم بدی کنند یا ناخواسته مصادره‌اش کنند و چیزهایی را به او نسبت دهند که به نفعش نیست؛ یعنی در حقیقت به نفع ما که میراث‌دارش هستیم، نیست.

ممکن است حتی کسانی پیدا شوند که به دلیل خبث طینت‌شان بخواهند از او سوءاستفاده‌ای کنند ولی هیچ موقع آن نگاه را عوض نمی‌کنند. آن دو چشمی که به نظر من آتشفشان بودنش را عوض نمی‌کند و در نتیجه به احترام آن، همه ما در کنار هم یاد و خاطره‌اش را بزرگ می‌داریم. کسی که از جانش بگذرد - حتی به هر اعتقادی نه از اعتقادی که از نظر ما خیلی هم مقدس است- نمی‌تواند آدم غیرقابل چشم‌پوشی در خاطرات و زندگی‌های ما باشد.

طنز متعهد

  جناب روا می‌خواهیم از زاویه طنز به این موضوع وارد شویم، خب اتفاق نادری است؛ یعنی در چنین مراسمی خیلی نگاه طنازانه رایج نیست. در قصه شهدای مدافع حرم که حتما اولین بار است این اتفاق می‌افتد، برای شما به‌عنوان مجری مراسم آیا ریسک ندارد؟

من شخصا تجربیات چندگانه در برنامه‌های طنز یا غیر از آن را دارم و حوزه‌های مختلف را تجربه کرده‌ام. شاید بتوان گفت که در بین مجریان برنامه‌های زنده صداوسیما(کسانی که در قید حیات هستند) کسی در این سا‌ل‌های اخیر، به‌اندازه من تجربه‌های مختلف در حوزه‌های متفاوت نداشته است و این موضوع از نظر حرفه‌ای، ارزشمند نیست، ولی از نظر تجربی برای من، سرمایه بزرگی است. مثلا در برنامه «سحر» ماه رمضان اجرا داشتم، در برنامه ویژه نوجوان اجرا داشتم، برنامه تخصصی ورزشی اجرا کردم و برنامه طنز اجتماعی هم اجرا می‌کنم.

 ورود آقای حسینی با توجه به هنرمندی‌اش که این روزها خیلی هم مورد استقبال قرار گرفته است و با توجه به تربیت و خانواده‌ای که دارد و گرایش‌هایی که در همان خندوانه چندباری اشاره کرد، می‌تواند فرصت خیلی خوبی برای جامعه هنرمندان باشد که این روز را و این شهید را و به‌طور کلی مفهوم شهادت را از بعضی مظلومیت‌هایی که همیشه به گریبان‌شان می‌افتد، جدا کند.

  و متقابلا حوزه طنز را. اینجا کاملا یکی از شاخه‌های هنر متعهد است که خودش را نشان می‌دهد.

 صددرصد همین‌طور است؛ یعنی ما می‌توانیم از بستر استندآپ کمدی، در حوزه‌های مختلف این‌چنینی هم بهره‌ بگیریم که تا حالا نگرفتیم.

شما در نظر بگیرید که ما همیشه و به اشتباه، جمع خانواده‌های شهدا و جمعی که اسم شهدا در آن باشد، اصلا شهید و شهادت را به ناحق همیشه هم‌معنی گریه، غم و شادی کردیم در حالی که این‌طور نیست. وقتی از بچه‌های شهدا صحبت می‌شود، عموم مردم جامعه که نسبت به اینها کم ‌اطلاع‌تر هستند، از یک جهاتی آنها را تافته جدابافته می‌بینند. حالا از یک‌سری جهات برای خانواده شهدا مظلومانه است و از یک‌سری جهات از بی‌اطلاعی است که مثلا نمی‌توان با آنها شوخی کرد و اینها همه مثل هم فکر می‌کنند و همه  براساس راهی که پدرشان رفته‌ است، یک حرف را باید بزنند مثلا در مسائل سیاسی و اجتماعی در حالی که همان مقدار که جامعه رنگارنگ است، بچه‌های شهدا هم هستند. منتها آنها یک نشانی را با خودشان حمل می‌کنند و میراث‌دار یک افتخار بزرگ هستند که این یک قیودی را به آنها اضافه می‌کند و آنچنان نیست که از جامعه آنها را جدا کند.

من فکر می‌کنم چیزهایی که ابوطالب الان دارد، محبوبیت، شخصیت و هنرمندی‌ و گرایش عمومی‌ای که در حال حاضر نسبت به او به وجود آمده، ثمره زحماتی است که کشیده و حالا جواب داده است و همین‌طور حسن نیتش نسبت به مبحثی که الان صحبت می‌کنیم، کنار همدیگر می‌تواند ضربه به‌جایی باشد در مکان و زمان مناسب  استفاده می‌شود. پیشنهادهای زیادی الان برای اجرا به این بچه‌ها داده می‌شود، مخصوصا به ابوطالب که فینالیست است و رکورددار رای‌هایشان بوده است اما خیلی وسواسی انتخاب می‌کند. الان که کنار ما نشسته می‌تواند برای ما دلگرم‌کننده باشد و  این نشان‌دهنده خیلی از رویکردها و گرایشات اوست. بچه‌هایی که بانی این جلسه شده‌اند، تک تک هنرمندانی که آنجا می‌آیند، و تک تک کسانی که مخاطبش قرار می‌گیرند چه در آن سالن و چه از طریق شما که آن را رسانه‌ای می‌کنید، همه موظفیم اعلام کنیم شادی حق همه مردم اعم از خانواده کسانی است که برای شاد بودن و آرامش مردم ایران، جان‌شان را داده‌اند و خانواده‌های آنها در مراسمی که به نام آنهاست، باید طعم شادی متعهدانه را بچشند.

  الان وقتش است که این اشتباه اصلاح شود که شهادت، معنی‌اش بی‌اعتنایی به زندگی نبوده است.

بله. قطعا؛ من مطمئنم از نظر خبری همان‌طور که شما تاکید داشتید، حضور کمدین استندآپ خنداننده‌شو در این مراسم، خبر بکر و کمتر شنیده شده و حتی جریان‌سازی خواهد بود.

ابوطالب مثل خیلی از بچه‌هایی که وارد دنیای هنر می‌شوند و هیچ را به چند 10هزار می‌رسانند و بعدش می‌خواهند مخاطبان‌شان کم نشوند، می‌توانست به راحتی به «سربداران» بگوید الان نه. شروع کار می‌خواهم از همه طیف آدمی داشته باشم و این تعلق خاطر ذاتی این آدم است. البته که قطعا قرار نیست منوپل شود، ابوطالب قرار است حرف‌هایی را بزند که از جنس اجتماع و از جنس درد مردم باشد و حضورش بابت این است که چند دقیقه‌ای قطعا خنده را به لب خانواده شهدای مدافع حرم بیاورد.

من فکر می‌کنم اتفاقا در حوزه‌هایی که مورد وفاق ملی ماست، پرطرفدار‌ترین موضوع بین مردم همین شهدا هستند. همان‌طور که اول صحبت‌هایم گفتم درباره شهدا مردم با همدیگر اشتراکات و توافقاتی دارند و این تعداد آدم متفق‌النظر در حوزه‌های دیگر نیز پیدا نمی‌شود.

دوست دارم برای مدافعان حرم استندآپ اجرا کنم

دوست دارم برای مدافعان حرم استندآپ اجرا کنم
بزرگ‌ترین آرزوی زندگی‌ام، شهادت است. یک آرزوی دیگر هم دارم اینکه اگر بشود برای مدافعان حرم در مناطق جنگی مثل سوریه استندآپ اجرا کنم. شنیدم که می‌شود این کار را انجام داد، الان فعلا درگیر این هستم که چطور می‌توانم به سوریه بروم، هم استندآپ داشته باشم هم اگر بشود همان‌جا بمانم.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، صاف و ساده است، درست مثل لهجه‌اش، مثل روستایی بودنش؛ با همان لهجه محلاتی و زبان طنز صحبت می‌کند. گاهی در وسط مصاحبه فکر می‌کنیم در حال اجرای استندآپ است. محمدجواد رضایی یک روز قبل از عید غدیر حدود سه ساعتی در روزنامه میهمان‌مان شد. آنقدر خوب و صمیمی صحبت می‌کرد که اصلا گذر زمان را متوجه نشدیم. هر چند دقیقه لابه‌لای صحبت‌هایش می‌گفت، خدا خواسته که به اینجا برسم؛ خدا و شهدا. محمدجواد رضایی یکی از کسانی بود که در خنداننده شو 97 اجرای استندآپ داشت و تا مراحل بالایی هم رسید؛ به بهانه حضورش در این برنامه به سراغش رفتیم و گپ و گفتی با هم داشتیم. حرف‌های شنیدنی و جذابش را در این مصاحبه بخوانید.

 

ظاهر امر این است که خندوانه و مسابقه «خنداننده شو2»‌  با انتخاب برنده نهایی‌اش تمام شده ولی واقعیتش این است که انگار همای سعادت شهرت با این مسابقه، روی شانه‌های شما هم نشسته است و ابتدای یک مسیر تازه برای زندگی شما است. چه شد که تصمیم گرفتید در این مسابقه تلویزیونی پربیننده شرکت کنید؟

من از اهالی روستای چهل زر از توابع محلات هستم و البته که افتخار می‌کنم به این بچه روستایی بودنم. حقیقتش دوستانم به من گفتند استعداد داری و همین اولین‌ انگیزه من بود که فکر می‌کردم باید در چنین مسابقه‌ای شرکت کنم. شوخی که با دوستانم داشتم، حرف که می‌زدم، دوستانم می‌گفتند استعدادش را داری و ادامه بده شاید به جایی برسی؛ تا اینکه در اپلیکیشن خندوانه گفتند فیلم بفرستید، من هم یک فیلم فرستادم و خداوکیلی هم باید بگویم اصلا خوب نبود، کیفیت نداشت. بعد از اینکه فیلم را فرستادم دیدم اصلا نمی‌توانم در اپلیکیشن خندوانه آن را پیدا کنم، هر چه اسمم را سرچ می‌کردم فیلم را پیدا نمی‌کردم. زیاد برایم مهم نبود؛ البته مهم بود! ولی چه می‌شد کرد و توکل به خدا کردم.  اینها گذشت تا اینکه یک شب که شب شهادت حضرت زهرا(س) بود، به مسجد رفتم و بعد از برگشت از مسجد، یک حسی به‌ من گفت دوباره اسمت را سرچ کن شاید اسمت بود. این کار را انجام دادم و فیلم بالا آمد. سریع به دوستان و فامیل زنگ زدم و گفتم که به فیلم رای بدهند که بالا بیاید. در عرض یک هفته امتیازم به 66 رسید. بعد از شبی که امتیازم به 66 رسید، شب خوابیدم صبح بیدار شدم، دیدم دوباره رسیدم به امتیاز 150. دوباره شب رفتم مسجد. بچه‌ها پرسیدند چرا ناراحتی؟ گفتم این اتفاق برای امتیازم افتاد. آنها هم گفتند برای چی غصه می‌خوری؟ راه افتادیم با موتور در شهرمان. همه فامیل و دوست و آشنا رای دادند. دوباره از امتیاز 150 برگشتیم به 67. آن شب؛ شب‌کار بودم.

چه کاری انجام می‌دهی؟

یک شرکت تولید پارچه است که روکش صندلی پراید و اینها را تولید می‌کند. رفتم سرکار دیدم همان 67 ماندم. 110 نفر قرار بود انتخاب شوند. دوباره گفتند یک فیلم دیگر بگیرید و بفرستید. فیلم دوم را که می‌خواستم بگیرم و به علت اینکه آن هفته شب‌کار بودم واقعا وقت نداشتم که درست فیلم بگیرم و دوباره یک فیلم بی‌کیفیت دیگر گرفتم و همان داستان دوباره تکرار شد. البته از فیلم اول بهتر شد اما خب آنچنان مورد پسندم نبود. فیلم را فرستادم و در فیلم دومی، بین 110 نفر انتخاب نشدم و گفتم دیگر حذف شدم؛ از 2 تا 7 صبح هم خوابم نبرد.

یک هفته از آن موضوع گذشت و یکی از دوستانم زنگ زد و گفت بیا می‌خواهیم چند پرچم برای گلزار شهدا نصب کنیم. این قضیه شهدا که عنوان کردم، همین جوری نیست‌ ها! خیلی برایم پیش آمده که همین شهدا در خیلی از کارها به من کمک کردند تا حدی که باید یک کتاب برایش بنویسم. اینکه همیشه هم به من می‌گویند بیا پرچم‌ها را بزن به خاطر این است که من خیلی شر هستم. همین‌طوری که ساکت هستم، اما در روستا به قول معروف از دیوار راست بالا می‌روم. من اگر این خاطراتم را بخواهم بنویسم خودش یک کتاب می‌شود، در کل با دعای مادرم و همین شهدا زنده‌ام. بالاخره این را بگویم که دوستانم هر جا می‌خواهند پرچمی بزنند به من می‌گویند که بروم و با افتخار می‌روم. آن روز رفتم و پرچم را روی گنبد زدم و برگشتم خانه. نیم‌ساعت از این موضوع گذشته بود که تلفنم زنگ خورد و کسی که پشت خط بود، گفت: آقای ضیائی هستم. منم حوصله نداشتم و گفتم خب باش. بعد گفت از خندوانه تماس می‌گیرم. این را که گفت عذرخواهی کردم و گفت شما جزء 150 نفر هستید و بالا آمدید. پیش خودم گفتم حتما دوستانم دارند اذیتم می‌کنند چون قرار بود 110 نفر بالا بیایند. اما خب درست بود و من رسیدم به هر آنچه که می‌خواستم. این را هم باید بگویم کلا در زندگی‌ام شانس دارم.

مثلا یک موضوعی را برای‌تان بگویم. من کلا گوشی خیلی دوست دارم. گوشی «سیکس اس» بالاترین گوشی‌ای بود که در آن زمان آمده بود. خیلی دوست داشتم این گوشی را داشته باشم. تازه هم از خدمت برگشته بودم و خب معلوم است پولی نداشتم که بخواهم این گوشی را بخرم. پیامکی به گوشی‌ام رسید که در این قرعه‌کشی‌ها شرکت کنید و گوشی سیکس ببرید. من هم پیامک دادم. هفته بعدش زنگ زدند که گوشی را برنده شدید. جالب این بود که سیم‌کارتم دانش‌آموزی بود و با کلی دردسر سند زدیم و دوباره همان اتفاق برایم افتاد؛ رفتم برای گلزار شهدا پرچم بزنم، بالا که بودم آمدم انبردست را از جیبم دربیاورم که گوشی‌ام از جیبم افتاد و هفته بعدش پیغام داشتم که به اداره پست برو و بسته موبایلت را تحویل بگیر. این طوری بود گوشی‌ای که می‌خواستم به دستم رسید. جالب اینکه گوشی دستم 2 میلیون و 200 هزار تومان بود و با موتور 500 هزار تومانی چرخ می‌زدم، گفتم که اینها به هم نمی‌آیند برای همین تصمیم گرفتم گوشی را بفروشم.

خب برگردیم به «خندوانه» و «خنداننده شو». بالاخره محمدجواد رضایی جزء 150 نفر بالا آمد و بعدش چه اتفاق‌هایی افتاد؟

بله، جزء 150 نفر بالا و به تهران آمدم. دو روز قبل از اینکه بیایم گوشی‌ام سوخت. مادرم هم گوشی‌اش گم شد و اصلا همان استندآپی که در مورد «شوم» بودن داشتم به همین چیزها هم برمی‌گشت. قرار بود 24 نفر را انتخاب کنند. من متنم را در همان اتوبوس که می‌آمدم با یکی از دوستانم به اسم فرهاد فرهادی نوشتم.

صبح همان متن را جلوی آقای معجونی و سروش صحت و خانم صامتی اجرا کردم که آخر همان اجرا آقای معجونی از من پرسیدند شما ادا در می‌آورید یا لهجه‌تان همین است که در جواب گفتم هم لهجه‌ام همین است هم سینه کفتری که دارم ادا نیست، اشانتیون همه را با هم دارم.  اما اینکه هدف اصلی من برای آمدن به خندوانه چی بود باید بگویم که من از بچگی خنداندن آدم‌ها را دوست داشتم و هر چه بزرگ‌تر شدم بیشتر به این آرزو دلبسته‌تر شدم که بتوانم از یک طریقی دل مردم را شاد کنم. هم دوست داشتم بگویم آدم‌هایی که حزب‌اللهی هستند می‌توانند در این مسیر قرار بگیرند، نمی‌خواهم بگویم کسانی که حضور داشتند، ایمان‌شان کم بود؛ اما خب دلم می‌خواست راه مستقیمی را که با شهدا می‌رفتیم در تلویزیون به گوش همه برسانم.  یکی دیگر از هدف‌هایم این بود که من واقعا لغزش دست دارم، گفتم این جوری می‌توانم ثابت کنم به بقیه که اگر کسی نقص‌عضو کوچکی هم داشته باشد، می‌تواند شرکت کند و از این نقص‌عضو به‌عنوان پله ترقی استفاده کند. در همان استندآپ اولم از همین موضوع استفاده کردم و مخاطبان برنامه هم استقبال کردند. بقیه‌اش هم هر چیزی خدا بخواهد، ادامه می‌دهم تا ببینم چه اتفاقی می‌افتد.

اینکه آنقدر برای خودت جدی بود، برای بقیه و دور و بری‌هایت هم جدی بود؟ این سوال را از این جهت می‌پرسم که مثلا برای من یک پیامک می‌آید که در این مسابقه شرکت کن و جایزه نقدی ببر، خب طبیعتا این مساله‌ای نیست و آن برنده شدن هم جذاب است، اما حضور در یک شوی تلویزیونی مثل خندوانه متفاوت است و چه جذابیت و اهمیتی برای اهالی روستا و اطرافیانت داشت که مثلا آقا محمدجواد بخواهد به این برنامه برود.

اطرافیانم برای‌شان مهم بود اما باور نمی‌کردند، خودم این باور را داشتم که احتمال 90 تا 100 درصد به این جایگاه خواهم رسید. چون خدا با من بود می‌دانستم به اینجا می‌رسم. اما با این سوال شما می‌خواهم بگویم یک هدف دیگرم همیشه این بود که بتوانم باعث افتخار پدر و مادرم و شهر و‌ روستایم باشم و همین اتفاق هم فکر می‌کنم افتاد. همان اول که آمدم، گفتم من به خاطر شهدا آمدم و بعد هم با افتخار اعلام می‌کنم که بچه روستا هستم و اصالتم را حفظ می‌کنم و خدا را شکر توانستم باعث افتخارشان باشم.

کلا از شهرستان دو نفر بودیم که شرکت کردیم و فقط من توانستم به مرحله بالا برسم، الان در محلات برایم استندآپ گذاشتند و خب این به معنای پیشرفت است و اینکه در شهرستان هم این را می‌بینند. یک واقعیتی که وجود دارد این است که ما الان در روستای‌مان دو خانوار هستیم، چون آب وجود ندارد و‌ خشک شده است از لحاظ جمعیتی دو خانوار بیشتر وجود ندارد و بقیه در خود محلات هستند و به روستا رفت‌و‌آمد می‌کنند. البته این را هم بگویم که کسی باورش نمی‌شد که محمد‌جواد در عرض چند ماه به این پیشرفت برسد و یک‌چهارم مردم ایران او را بشناسند.

الان از شهرستان به سمت تهران می‌آیی، مردم می‌شناسندت؟

بله، اتفاقا چند وقت پیش مترو بودم. وسط مترو، یک‌دفعه یک آقایی بلند شد و گفت: این همونه، خودشه! همه مردم به من خیره شدن و دوباره تکرار می‌کرد که آره این خود خودشه! حالا من رنگم پرید که خب بقیه‌اش را هم بگو، اما هی تکرار می‌کرد و مردم هم با تعجب نگاه می‌کردند. الان یکی برنامه را ندیده باشد می‌گوید که نکند من هم جزء اختلاس‌گرا هستم. بعضی‌ها هم هستند که در خیابان به من خیره می‌شوند و چیزی نمی‌گویند اما خب از آمارهایی که تلویزیون اعلام می‌کند، خندوانه جزء برنامه‌های پرمخاطب است.

قبل از تو که با لهجه در خنداننده شو حضور داشته باشی، داشتیم کسی که با لهجه قمی شرکت کرد، اما کار تو یک جنسی است که به خودت وصل است و ادا نیست. آیا هیچ تلاش کردی که جنس بومی بودن اجرایت را بیشتر کنی، مثلا مسائل اجتماعی و مشکلات شهرستان خودت را بگویی؟ یعنی غیر از اینکه خودت بچه شهرستان هستی جنس متنت هم بومی باشد، یا نه وقتی در فضای خندوانه قرار گرفتی نویسنده‌ها خواستند تا همان مشکلات کلانشهرها و فضای مشهور رسانه‌ها را روایت کنی؟

نه اتفاقا، نویسنده‌ها همیشه می‌گفتند که از خودت شروع کن و به نظرم استندآپ یعنی همین، شوخی با خود است، شوخی با خانواده که البته دومی یک حدی دارد که شخصیت کسی را زیر سوال نبریم، به نظرم استندآپ شوخی با خود است، من در سه استندآپم، با خودم شوخی کردم، اولی سینه کفتری، لغزش دست و شوم بودن خودم که همین شوم بودن هم بعد از اجرایم اتفاق افتاد که گفتم چه استودیوی خوبی، قشنگی؛ خواننده که بعد از من می‌خواست اجرا کند، برق رفت و تا 4ساعت برق نبود و همه می‌گفتند واقعا این پسر «شوم» است. اما در کل استندآپ باید جوری باشد که شخصیت کسی زیر سوال نرود و توهین هم نباشد، به نظرم توهین کردن به یک شخصیتی برای خنداندن اصلا خوب نیست.

یک چیزی که در انتهای اجرای آخر اشاره کردی، بحث شهدا بود، معمولا در فضاهای این مدلی همه پرهیز می‌کنند از اینکه اسم شهدا را بیاورند، بخشی از این پرهیز  می‌کنند   بر می‌گردد به اینکه فکر می‌کنند یک‌جور شوآف است یا ریاکاری، بخشی هم از این می‌ترسند که نکند حرمت شهیدان از بین برود. تو این ترس را نداشتی و چه چیزی باعث شد که در انتهای استندآپ خودت از شهدای مدافع حرم یاد کنی؟

نه اصلا برایم این مساله مهم نبود، چون همان شهدایی که من را تا این مرحله آوردند، بعد از این هم کمکم می‌کنند، چه شهدای مدافع حرم و چه شهدای دفاع مقدس. اگر آنها نبودند الان ما آنقدر راحت کار انجام نمی‌دادیم، اگر مدافعان حرم نبودند، داعش الان بعد از سوریه به ایران آمده بود. به نظرم کار من، هیچ هم عجیب نبود؛ حتی خودم بزرگ‌ترین آرزوی زندگی‌ام، شهادت است. یک آرزوی دیگر هم دارم اینکه اگر بشود برای مدافعان حرم در مناطق جنگی مثل سوریه استندآپ اجرا کنم. شنیدم که می‌شود این کار را انجام داد، الان فعلا درگیر این هستم که چطور می‌توانم به سوریه بروم، هم استندآپ داشته باشم هم اگر بشود همان‌جا بمانم.

چرا فکر می‌کنی باید این کار را انجام بدهی؟

چون واقعا به این مساله اعتقاد دارم و مطمئنم که باید این کار را انجام بدهم.

فکر می‌کنی برای مدافعان حرم هم جالب باشد یا اینکه بخواهی بین خانواده شهدا، استندآپ اجرا کنی، آنها استقبال کنند؟

اتفاقا به نظرم این استقبال وجود دارد، اگر استندآپ آن چارچوب لازم را داشته باشد، مردم دوست دارند؛ بازخوردهایی که من از مردم گرفتم، خیلی راضی بودند، یک آقایی را در ترمینال‌جنوب دیدم که مذهبی بودند و از خانواده شهدا، خیلی هم تعریف کردند و گفتند از استندآپم بسیار خوش‌شان آمده است، به نظرم کوچک‌ترین وظیفه‌ای که ما داریم این است که همیشه یاد شهدا باشیم. خنداندن مدافعان حرم یا حتی آوردن خنده بر لبان خانواده شهدا و فرزندان‌شان، باعث افتخار من است.

این چارچوب‌هایی که برای استندآپ می‌گویی چه چیزهایی است؟

همین که به شخصیت کسی توهین نشود، توهین به ارگان و قومیت‌ها نشود، ما مردم شوخ‌طبعی هستیم و شوخی را دوست داریم اما، نه شوخی که به کسی توهین کند یا اینکه مثلا استندآپ کنیم و استندآپ را کاملا سیاسی کنیم و سیاست به‌طور کامل وارد کارمان شود. به نظرم این دیگر اسمش استندآپ نیست، شما در حال نقد کردن هستی به‌جای اینکه استندآپ انجام بدهی، استندآپ با نقد متفاوت است، ممکن است شما شوخی‌ای داشته باشی با شرایط اقتصادی و مثلا آقازاده‌ها، این اصلا اشکالی ندارد اما اینکه کلا بزنید در کار سیاست، این اصلا درست نیست و خودم هیچ‌وقت این کار را انجام نمی‌دهم.

الان چه کاری انجام می‌دهی؟

به خاطر خندوانه و اینکه تهران بودم کارم را از دست دادم و حالا به دنبال این هستم که در تهران ساکن شوم و البته قبلش می‌خواهم با آقای جوان مشورت کنم و نظرش را بپرسم که به شهرستان برگردم وکار استندآپ را همان‌جا ادامه دهم یا اینکه تهران بمانم؟ چون علاقه زیادی به استندآپ دارم.

آقای جوان از بچه‌های خنداننده شو که تا اینجا مطرح شدند هم حمایت می‌کند؟

بله همیشه حامی ما بودند. آقای جوان خیلی حمایت کردند. اولین باری که از شهرستان به تهران آمدم، به خاطر حضور در روستا، از این شلوغی تهران بدم می‌آمد، دو، سه روز اول آنقدر فشار روی من زیاد بود که می‌خواستم برگردم اما آقای جوان مثل یک پدر حمایت کردند، فکر نمی‌کنم به این راحتی‌ها هم بتوانم زحمات ایشان را جبران کنم. شب‌ها با وجود خستگی تا دو، سه نصف شب با ما کار می‌کردند و مثلا به‌یک‌باره می‌گفت این متن خوب نیست، نمی‌گفت که من حالا خسته‌ام، بگم این متن خوب است، خیلی سفت و ‌محکم می‌گفت متن خوب نیست، من سه تا از متن‌هایم در شب قبل از اجرایم بسته شد.

اینکه می‌گویند خندوانه بعد از اینکه شما اجراهای‌تان تمام شد از شما پول می‌گیرد، درست است؟

نه اصلا چنین چیزی نبود، سال گذشته اطلاع ندارم که برای بچه‌ها خوابگاه گرفتند یا نه، اما امسال برای ما خوابگاه گرفتند. ما در این برنامه دیده شدیم، الان خیلی از بچه‌ها پیشنهاد تئاتر و بازی دارند. پیشنهاد استندآپ ازشهرهای مختلف به خود بنده شده است. شما فکر کنید یک ساختمان 10 طبقه باشد، اگر ما می‌خواستیم بالا برویم، الان با خندوانه، 5 طبقه را بالا رفتیم، آن‌هم فقط با دو ماه، اگر می‌خواستیم خودمان این کار را بدون رسانه ملی انجام دهیم حتما سه یا چهار سال این دیده شدن طول می‌کشید.

تحصیلاتت تا چه مقطعی است؟

دیپلم ردی هستم، دیپلم تراشکاری دارم، اما اگر بخواهم در هنر و استندآپ بمانم حتما درسم را ادامه می‌دهم، رشته هنر را واقعا علاقه دارم باید با آقای جوان صحبت کنم و برای ادامه کارم از او مشورت بگیرم.

حالا که برنامه تمام شده، حاشیه‌ای هم داشتید؟ مثلا یکی از بچه‌های سال گذشته می‌گفت نویسنده‌ها به چند نفر از بچه‌ها توجه داشتند و با بقیه کاری نداشتند؟

برای من حاشیه‌ای نبود، اما من چنین چیزی را ندیدم. نویسنده‌ها برای همه زمان می‌گذارند و‌ تلاش می‌کنند، یک‌سری از بچه‌ها خودشان ذاتا نویسنده بودند، مثل ابوطالب حسینی و امیرحسین قیاسی، متن را می‌نوشتند و زمان کمتری را برای نویسنده‌ها می‌گذاشتند تا کسی مثل من که مطالعه کمتری داشته است، باید متنش چارچوب پیدا کند، نویسنده‌های خندوانه واقعا زحمت کشیدند.

یک سری مسائل مختص خود روستا است، یک فضای اجتماعی که در روستا است متفاوت از فضای شهر است، چرا با آنها شوخی نمی‌کردی؟

چرا اتفاقا خیلی دوست داشتم، و سعی‌ام را کردم، برای همین گفتم روستایی هستم، اما اگر جلوتر می‌رفتم حتما مشکلات روستا یا یک بچه شهرستان را هم می‌گفتم.

حالا که فرصت و آنتن تلویزیون در اختیارت نیست، فکر نمی‌کنی باید بیشتر در فضای مجازی یا مثلا اینستاگرام، حضور داشته باشی و آنجا استندآپ اجرا کنی؟

من فضای مجازی را خیلی دوست ندارم، چون به نظرم محیط سالمی ندارد، قصدم در فضای مجازی این است که خنده حلال به مردم ایران بدهم، الان 80 هزار فالوور دارم، می‌شود نقد کرد، حرف زد اما حلال. به نظرم می‌شود در فضای مجازی جوری فعالیت کرد که هر کسی دید، آفرین بگوید.

برگردیم به سال گذشته همین موقع، محمدجواد برای آینده‌اش آن موقع چه برنامه‌ای داشت؟

من واقعیتش قبل از اینکه بیایم اینجا دوستانم می‌گفتند که در تئاتر موفق خواهی بود، در محلات هم تئاتر داشتیم اما من شرکت نکرده بودم، کارم از مسجد شروع شد با تئاتری که بازی کردم، البته استندآپ بود که بین پنج نفر‌، اول شدم. خداروشکر می‌کنم که الان اینجا هستم، اگر ریا هم نباشد باید بگویم که هر وقت روی صحنه رفتم با قرآن رفتم و با وضو و همین روش را ادامه می‌دهم، باید این را هم بگویم که سال گذشته فکر نمی‌کردم امسال چنین جایگاهی داشته باشم. استندآپ را خیلی دوست داشتم، اینکه 20 میلیون بنشینند و کارم را تماشا کنند. اصلا سال گذشته فکر نمی‌کردم در این جایگاه باشم. اما کلا در زندگی‌ام کارهای نشدنی زیاد داشتم، در آن شرکت تولید پارچه که کار می‌کردم، شما فکر کنید باید یک نخ را از سوزن رد کنم آن هم با این لغزش دستم. اما مهم‌ترین چیزی که در خودم می‌بینم همین تلاش و ناامید نشدن است. یک خواهش هم از مسئولان دارم. اینکه از ما بچه‌هایی که با این همه استعداد وارد این کار شدیم و می‌خواهیم دل مردم را شاد کنیم، حمایت کنند. بچه‌های روستا، استعدادهای زیادی دارند و اگر حمایت شوند کارهای زیادی می‌توانند انجام دهند.

رمز عبور خود را فراموش کرده اید ؟