گروه خبری سیاسی

تهدید کره‌ شمالی به توقف روند خلع سلاح هسته‌ای


کره شمالی تقاضاهای امریکا برای اعمال تحریم‌های بین‌المللی علیه خود، باوجود حسن نیت پیونگ یانگ را محکوم کرده و گفته است که اگر واشنگتن بخواهد به این سناریوی منسوخ ادامه دهد، نمی‌توان انتظار پیشرفت بر سر خلع سلاح هسته‌ای داشت.
به گزارش روزنامه گاردین، وزارت امور خارجه کره شمالی روز پنجشنبه اعلام کرد: پیونگ یانگ آزمایش‌های هسته‌ای و موشکی را متوقف کرد. یک سایت تاسیسات آزمایش هسته‌ای را برچید و بقایای اجساد نظامیان امریکایی کشته شده در جنگ دهه 1950 شبه جزیره کره را برگرداند. با وجود این واشنگتن هنوز بر خلع سلاح هسته‌ای تاکید می‌کند و جواب توقع‌های ما را با تحریک به تحریم‌های بین‌المللی و فشار می‌دهد. 

این وزارتخانه خاطرنشان کرد: تا زمانی که امریکا حتی از احترام اساسی در قبال شریک مذاکراتش را انکار می‌کند و به سناریوی منسوخی که دولت‌های غربی امریکا همگی آزموده و در آن شکست خورده‌اند، چسبیده است، نمی‌توان انتظار پیشرفت در اجرای بیانیه مشترک رهبران امریکا-جمهوری دموکراتیک خلق کره از جمله درباره خلع سلاح هسته‌ای را داشت. این بیانیه که در خبرگزاری رسمی کره شمالی منتشر شد، تصریح کرد: کره شمالی همچنان قصد دارد توافق کلی حاصل شده در نشست مهم 12 ژوئن میان دونالد ترامپ و کیم‌جونگ اون را اجرا کند. با این حال پیونگ یانگ، مقام‌های امریکایی عالی‌رتبه ناشناس را متهم به عمل بر خلاف نیت دونالد ترامپ از طریق مطرح کردن اتهام‌های بی‌پایه و اساس علیه ما و تلاش‌های مایوسانه برای تشدید فشارها و تحریم‌های بین‌المللی علیه کره شمالی کرد. این بیانیه تصریح کرد: انتظار دستیابی به نتیجه در حالی که کسی به شریک مذاکره خود توهین کند، صرفا یک کار احمقانه است شبیه به این‌که توقع داشته باشیم یک تخم مرغ آب پز جوجه کند.

اختلاف داخلی در امارات به‌دلیل سیاست‌های محمد بن‌زاید


یک روزنامه سوئیسی در گزارشی به بررسی انتقادات حاکم دبی از سیاست خارجه امارات پرداخت.
روزنامه «سنت گالن تگ بلت» در گزارشی نوشت: امارات دو سال پیش وزارت خوشبختی را با هدف تقویت ارزش‌های جامعه تاسیس کرد در این حین انتقاد از خاندان سلطنتی در هفت امارت امیرنشین این کشور حوزه خلیج‌فارس مجاز نیست و ممنوع است و در صورتی‌که کسی از خاندان حاکمه انتقاد کند با اتهام اهانت به ذات اقدس ملوکانه روبه‌رو می‌شود. این روزنامه در ادامه نوشت: فردی وجود دارد که از خاندان حاکم انتقاد کرده و توانسته تبعات آن را برعهده بگیرد. محمد بن‌راشد آل‌مکتوم، حاکم دبی از سیاست برخی حکام عرب در امور کشورهای خاورمیانه انتقاد کرده است بدون این‌که نام یکی از این حاکمان را بیاورد. وی گفت: تجربه به من ثابت کرده که مداخله در امور کشورهای عربی وقت‌ تلف کردن، کار بسیار زشت و هدر دادن منابع است. 

محمد بن‌راشد می‌گوید: در صورتی که فردی بخواهد کار بزرگی برای مردمش بکند باید وطنش را در اولویت قرار دهد نه کشورهای دیگر را. در واقع این نقد متوجه محمد بن‌زاید، ولیعهد ابوظبی بود. روزنامه مذکور نوشت: محمد بن‌زاید اوایل انقلاب‌های بهار عربی تصمیم گرفت سیاست محافظه‌کارانه را کنار بگذارد و به مداخله در امور داخلی کشورهای عربی بپردازد. در نتیجه نیروهای اماراتی نقش مهمی در سرکوب انقلاب شیعه در بحرین و سقوط معمر قذافی، دیکتاتور سابق لیبی داشتند.

این روزنامه در ادامه نوشت: زمانی‌که انصارالله کنترل صنعا را در دست گرفت، محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان و محمد بن‌زاید، ولیعهد امارات با تقسیم ماموریت‌ها بین خود توافق کردند. در حالی که نیروی هوایی عربستان شمال صنعا را بمباران می‌کرد نیروهای اماراتی کنترل شهر عدن را در دست گرفتند. تاکنون 150 اماراتی در جنگ یمن کشته شده‌اند. شاید همین مساله باعث شده محمد بن‌راشد خواهان این باشد که اولویت به وطن داده شود. این روزنامه نوشت: پسر امیر امارت الفجیره نیز راه محمد بن‌راشد را رفته و از سیاست خارجه ابوظبی انتقاد کرده است. وی می‌گوید دولت ابوظبی تعداد واقعی کشته‌شدگان اماراتی در یمن را اعلام نمی‌کند و این دولت برای سرکوب منتقدانش تلاش می‌کند. نهادهای حقوق بشری دیگر منتقدان دولت ابوظبی هستند. 

برای مثال دیده‌بان حقوق بشر سال گذشته میلادی دولت ابوظبی را به ارتکاب جنایت جنگی در یمن متهم کرد. روزنامه سوئیسی مذکور نوشت: اهداف محمد بن‌زاید برای سیطره بر گذرگاه‌های آبی در خلیج عدن و دریای سرخ واضح است اما با وجود این‌که نیروهای اماراتی بندر الحدیده را در محاصره دارند این بندر همچنان دست حوثی‌هاست. این روزنامه به نقل از یک کارشناس امور یمن نوشت: بهای ثبات در یمن دو دستگی دائم و وجود امارت دومی وابسته به ابوظبی در عدن خواهد بود. روزنامه مذکور نوشت: بر اساس اطلاعات منتشر شده از سوی امریکا، هزینه نظامی امارات در سال 2016 به حدود 5/23 میلیارد دلار رسید. تقریبا 10 سال پیش محمد بن‌زاید حدود 10 میلیارد دلار به امارت دبی برای نجاتش از ورشکستگی داد اما این مساله باعث نشده محمد بن‌راشد از محمد بن‌زاید انتقاد نکند.

ماندن در برجام بهتر از نماندن بود

برنامه‌ها و طرح‌های سازمان انرژی اتمی کشور با قدرت در حال پیگیری است و مشکلی در این زمینه وجود ندارد. این موضوع را سخنگوی این سازمان مورد تاکید قرار داده و می‌گوید: در هر حال نمی‌توان تاثیر تحریم‌ها را نادیده گرفت اما اگر ایران در برجام بماند، اثرگذاری تحریم‌ها دیگر مثل اعمال تحریم‌ها در دوره قبل نیست؛ هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ سیاسی، چون بسیاری از کشورهای کوچک و متوسط قبلا به خاطر تحریم‌های اروپا و شورای امنیت نمی‌توانستند با ایران کار کنند اما الان این آزادی عمل را دارند که با وجود سنگ‌اندازی امریکا همکاری کنند.

به گفته بهروز کمالوندی، همان‌طور که بزرگان کشورمان هم گفتند باید مدتی در این حوزه بجنگیم تا امریکایی‌ها بفهمند که سلاح تحریم خیلی برنده نیست.
وی درباره ماندن یا نماندن ایران در برجام اظهار کرد: نظر شخصی من است که ماندن در برجام بهتر از نماندن است اما ممکن است نظر نظام و مسئولان عالی چیز دیگری باشد که بسته به شرایط اعلام می‌شود. همان‌طور که هنری کسینجر می‌گوید خروج امریکا از برجام و سیاست ایران در این رابطه، شکاف در امریکا ایجاد کرده است و از طرفی میان امریکا و اروپا ایجاد اختلاف کرده است و شش قطعنامه شورای امنیت را نیز زیر خاک کرد. اگر بدون توجیه کافی از برجام خارج شویم، همه این‌ها را از دست خواهیم داد. وی تاکید کرد که سازمان انرژی اتمی از روند کار در بازطراحی اراک راضی است و مشکل خاصی در این مساله وجود ندارد.

چالش‌های بزرگ ارتش تازه تاسیس شورشیان سوری


یک ارتش به اصطلاح ملی از سوی شورشیان و تروریست‌های القاعده حاضر در سوریه و با کمک ترکیه در حال شکل‌گیری است که اهداف بزرگی دارد ولی موانع پیش روی آن چنان زیاد است که در ابتدای داستان قضیه را می‌تواند برای تروریست‌ها تمام کند.
تروریست‌های حاضر در این نیروی به اصطلاح ارتش ملی  هدف اصلیشان آزادسازی تمام سوریه است، مساله که مضحک به‌نظر می‌رسد البته گفتنی است که این اقدام در قلب برنامه‌های اپوزیسیون مورد حمایت ترکیه برای تضمین و حکمرانی بر باریکه‌ای از قلمرویی است که بخشی از آخرین و بزرگ‌ترین پایگاه شورشی‌ها در سوریه را تشکیل می‌دهد. حضور نیروهای ترکیه‌ای در این منطقه کمک کرده تا چنین اقداماتی از حملات ارتش سوریه در امان بماند. 

در همین حال رئیس‌جمهور سوریه که کاملا مورد حمایت ایران و روسیه بوده وعده داده تا وجب به وجب از خاک سوریه را باز پس‌ بگیرد و با توجه به این‌که حالا او موفق شده تا بسیاری از مناطق سوریه را آزاد سازد هر چند حضور ترکیه در ادلب هرگونه اقدامات دولت سوریه را در شمال غرب پیچیده خواهد کرد. نقش ترکیه فراتر از حمایت از نیروهای متحد سوری‌اش برای بازسازی مدارس و بیمارستان‌هاست. دست‌کم پنج شعبه از دفاتر پست ترکیه در این منطقه باز شده است. سرهنگ هیثم افیسی، رئیس این ارتش به اصطلاح ملی گفته است که تشکیل چنین نیرویی در یکسال گذشته کاری آسان نبوده است. وی در مصاحبه‌ای با رویترز از شهر اعزاز در نزدیکی مرز ترکیه گفت: ما در ابتدای کار هستیم و قطعا با مشکلات زیادی روبرو هستیم اما برای غلبه بر آنها تلاش می‌کنیم. اخیرا او دستورالعملی را ارائه کرده که بر اساس آن نیروها باید از تیراندازی به‌صورت بی‌هدف بپرهیزند، یونیفورم بپوشند و با پلیس نظامی تازه تاسیس همکاری کنند که مسوول اجرای قانون و عدالت است و رقیب هیچ گروه دیگری نیست. گروه‌ها نیز از داشتن زندان و دادگاه‌های شخصی منع شده و همچنین نباید دستگیری‌های فراقانونی داشته باشند.

تروریست‌ها معتقدند این نیروی نظامی که به تازگ تاسیس شده داستانش با دیگر گروه‌هایی که پیش از این تاسیس شده تفاوت دارد. سرکردگان آنها می‌گویند بسیاری از اقدامات قبلی در جهت ایجاد اتحاد شورشی‌ها شکست خورده یا از سوی رقبای محلی و دستورالعمل‌های رقابتی کشورهای خارجی که زمانی از بسیاری از شورشی‌ها در جنگ سوریه حمایت کرده‌اند، دچار اختلال شده است. با این حال به‌دلیل حضور ترکیه در منطقه، ارتش ملی می‌تواند متفاوت باشد! 
در همین رابطه ارتش ترکیه با دو کمپین خود وارد شمال غرب سوریه شده است؛ نخست، عملیات سپر فرات که در سال 2016 انجام شد و داعش را از اعزاز و جرابلس بیرون راند. دوم، شاخه زیتون که در اوایل سال جاری میلادی عفرین را در نبردی که با شبه نظامیان یگان‌های مدافع خلق داشتند اشغال کردند. این منطقه از آن جهت برای ترکیه مهم است که حضور نیروهای یگان‌های مدافع خلق در آن را تهدیدی علیه امنیت ملی خود می‌دانست، از نظر ترکیه، یگان‌های مدافع خلق شعبه‌ای از حزب کارگران کردستان ترکیه (پ‌ک‌ک) است که برای سه دهه در ترکیه دست به اقدامات شبه نظامی‌ زده است.

جرمم «حیوان ‌آزاری» بود


شامگاه یکی از شب‌های هفته گذشته دوستی برای تبریک هزارمین شماره بامداد جنوب به دفتر روزنامه آمد و گپ و گفتی با هم داشتیم، ابرام داشت که خاطراتت را بنویس، اینها بخشی از تاریخ شفاهی این استان در حوزه مطبوعات، سیاست و فرهنگ هستند که اصولا تعلقی به خودت ندارد و به تاریخ این استان متعلق است.
کریم جعفری:
شامگاه یکی از شب‌های هفته گذشته دوستی برای تبریک هزارمین شماره بامداد جنوب به دفتر روزنامه آمد و گپ و گفتی با هم داشتیم، ابرام داشت که خاطراتت را بنویس، اینها بخشی از تاریخ شفاهی این استان در حوزه مطبوعات، سیاست و فرهنگ هستند که اصولا تعلقی به خودت ندارد و به تاریخ این استان متعلق است. این را هم که امروز می‌خوانید، دقیقا مربوط به همان شبی است که «م.س» در تلاشی مزبوحانه و بچه‌گانه تلاش کرد شاید نویسنده این خطوط را ساعاتی بازداشت کند و به دلیل حضور ماموران انتظامی تمام نشد تا منتشر شود:

واقعیتش از همان روزی که سنگ بنای بامداد جنوب را گذاشتیم، به ذهنم خطور کرد که روزانه بنویسم، اما هر چه زمان می‌گذشت این خطور خود را شامل خطراتی می‌دید که ننوشتنش بهتر بود، چرا که در این میان روزانه صدها مورد خبر، گزارش و تحلیل در مورد مسائل استان و کشور، زد و بندها و رانت‌های پشت پرده، بی‌قانونی‌ها و مشکلاتی که وجود داشت و دارد به دستم می‌رسید که نوشتنش خود یک روزنامه بود و ثبت کردنش ممکن بود گاهی اوقات آبروی انسانی را ببرد. هر چند برخی مسائل را در مورد برخی از افراد معلوم‌الحال نوشته‌ام و به امانت جایی گذاشته‌ام، اما در کلیت این موضوع سعی در سپردن حوادث به ذهن پر مشغله‌ام دارم که آن نیز خود حکایت دیگری است. با این حال به این دوست گفتم که از کجا بنویسم و بنالم؟ از این بنالم که به جرم «حیوان آزاری» توسط قضاتی که حتی اجازه مطالعه پرونده را به خود هم نداده‌اند، به دو سال حبس محکوم شده‌ام؟ من کدام حیوان و یا جانور را مورد اذیت و آزار قرار داده‌ام؟ لایحه دفاعیه‌ام را دادم که بخواند، با هر سطر خواندنش، سری تکان می‌داد و افسوس می‌خورد! گفتم: 

بخوان و ببین!! حالا در این گیر و دار، به‌نظر آیا من باید از قضاتی که چنین حکم ظالمانه‌ای داده‌اند شکایت کنم؟ پرونده‌ای که برای بنده درست کرده بودند، یک بی‌آبرویی بزرگ است و متاسفانه در استان هم مسوولان قضایی گوششان خواب است و باید به تهران و مراجع عالی پناه ببرم و چاره‌ای جز این نیست. در بخشی از دفاعیه‌ام در مورد اشکالات ماهوی پرونده آمده است: «همچنان‌که ذکر آن رفت در مرحله تفهیم اتهام به موکل در شعبه اول دادیاری دادسرای دششتستان صرفا بزه موضوع ماده 746 قانون مجازات اسلامی (ماده 18 قانون جرایم رایانه‌ای) به موکل تفهیم شده که عبارت است از «هر کس به قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به وسیله سامانه رایانه‌ای یا مخابراتی اکاذیبی را منتشر نمایند، یا در دست دیگران قرار دهد... ». 

در کیفرخواست صادره، نیز همین عنوان اتهامی ذکر شده اما جالب توجه آنکه در مرحله دادرسی بدوی، قاضی دادگاه کیفری دو دشتستان با افزودن عناوین اتهامی دیگری همچون افترا، توهین ... (که البته بعدا در مرحله تجدیدنظر رد می‌شوند) اساساً در مورد عنصر قانونی بزه انتسابی دچار اشتباه شده و اعلام داشته است مستند به مواد 608، 679 و 746 ق‌.م.ا حکم به محکومیت دو سال حبس موکل داده است. حال آنکه مجازات بزه موضوع ماده 608 «توهین به اشخاص عادی» جزای نقدی یا حداکثر 74 ضربه شلاق و جرم مندرج در ماده 679 در باب شکار غیرمجاز و آزار حیوانات متعلق به غیر!!! است که مجازات آن حبس از نود و یک روز تا شش ماه یا جزای نقدی است. جالب توجه آنکه همین استدلال در دادگاه تجدیدنظر نیز پذیرفته شده و حتی آقایان قضات محترم از توجه به محتوای مواد انتسابی و اشتباهات بیّن و آشکار اینچنینی بنا به دلایل نامعلوم درگذشته‌اند و به‌نظر می‌رسد موضوع از مواردی است که مرجع عالی نظارت بر عملکرد قضات بایستی بدان ورود کنند. چرا که حتی فرض سهو قلم و اشتباه نیز منتفی است. چرا که مرجع مربوطه یک بار نیز اقدام به اصلاح دادنامه خود می‌کند و در مقام اصلاح اشاره‌ای در این خصوص ندارد. علی ایحال سطح استدلال حقوقی مراجع رسیدگی کننده به اتهام موکل همین مقدار بوده و بر اساس چنین حکمی در صورت عدم تجویز اعاده دادرسی بایستی شاهد حبس یک روزنامه‌نگار مسوول، خوشنام و خوش سابقه باشیم.»

من شرمم می‌آید سایر موارد این پرونده را جایی بازگو کنم، آیا عقل سلیم قبول می‌کند که در این پرونده دست‌هایی پشت پرده نبوده‌اند؟ آیا رئیس کل دادگستری استان بوشهر بر عملکرد قضات نظارت دارد یا آنکه نیاز است در این مورد توضیحات بیشتری ارائه کرد؟ این همه ظلم را باید به چه کسی گفت؟ این است معنی انقلاب و قانون و آزادی بیان و دمکراسی و عدل علی (ع) که برخی به آن دم می‌زنند؟ آیا نباید حفاظت قوه در استان در این مورد ورود کند و این قضات را راسا مورد پیگرد قرار دهد تا نیازی به پیگیری اینجانب در تهران نباشد که ممکن است اتفاقات ناگواری روی دهد؟

حالا کریم جعفری دسترسی به دیوانعالی کشور و مسوولان ارشد قضایی داشت و توانست این رای ظالمانه را فعلا نقض کند، باید دید چند نفر دیگر که دستشان به جایی بند نیست توسط قضاتی این‌چنین راهی زندان شده، شلاق خورده و یا جریمه نقدی شوند؟ مسائلی در این زمینه وجود دارد که به عنوان یک شهروند ناچار به انتقال آن به مراجع ذی‌صلاح در کشور هستم. در ضمن شکایت از این قضات را در هر سطحی برای خودم محفوظ داشته و اگر تاکنون نیز دست نگه داشته‌ام، صرفا به این دلیل بوده که نخواسته‌ام جو استان را به هم بریزم.

شما در نظر داشته باشید، نقض رای را در 27 خردادماه گرفته‌اید، دقیقا یک ماه بعد دادگاه تجدیدنظر به برازجان نامه داده است، 13 روز بعد پرونده به برازجان رفته و یک هفته بعد حکم بازداشت من صادر شده است، درست 50 روز پس از صدور رای دیوان!! اگر من یک ساعت هم به بازداشت رفته بودم، آن موقع برای احقاق حقوق خودم از هیچ تلاشی کوتاهی نمی‌کردم، هر چند باز هم ناچارم این مساله را مورد اشاره قرار دهم که دست‌هایی می‌خواهند آبروی دستگاه قضایی را ببرند. 
از مراجع عالی قضایی عاجزانه و به‌عنوان یک شهروند و روزنامه‌نگار تقاضا دارم با قضات فاسد برخورد جدی داشته باشند، به آنها بگویند که چیزی به اسم دادگاه ویژه مطبوعات داریم، به آنها یادآوری کنند که رسانه‌ها اگر ننویسند، فساد کشور را در خود فرو می‌برد، به آنها یادآور شوند که به اهل قدرت باج ندهند، چرا که روزی دستشان رو خواهد شد. 


روسیاهی به زغال ماند


امروز 17 مرداد روز خبرنگار است و اگر روال و قرار، بر راهبرد و تفکر ضدرسانه‌ای و دشمنانه استانداری بوشهر با رسانه‌ها، به‌ویژه روزنامه بامداد جنوب باشد، اینجانب باید اکنون در بازداشت باشم، با این حال به لطف خدا و دعای خیر دوستان و هم‌شهری‌های عزیز و پیرو آیه «ومکرو و مکرالله والله خیرالماکرین» مکر و حقه و نیرنگ دشمنان آزادی بیان و حقیقت به خودشان بازگشت و بنده به هیچ عنوان بازداشت نشدم. شامگاه روز دوشنبه در حالی که سرگرم نوشتن سرمقاله روزنامه و بستن صفحه یک بودم، با ورود و حضور دو نفر در روزنامه مواجه شدم، یکی را می‌شناختم و یکی را نه. معرفی کردند که با برگه جلب سیار اینجانب در دفتر حضور پیدا کرده‌اند! با حکم نشستند و توضیحاتی دادند و بنده نیز توضیحاتی دادم. اما ماجرا از چه قرار است. آنچه می‌نویسم بخشی از تاریخ سیاسی و مطبوعاتی استان بوشهر است که ضرورت دارد مطالعه شود...
بامداد جنوب - کریم جعفری:
امروز 17 مرداد روز خبرنگار است و اگر روال و قرار، بر راهبرد و تفکر ضدرسانه‌ای و دشمنانه استانداری بوشهر با رسانه‌ها، به‌ویژه روزنامه بامداد جنوب باشد، اینجانب باید اکنون در بازداشت باشم، با این حال به لطف خدا و دعای خیر دوستان و هم‌شهری‌های عزیز و پیرو آیه «ومکرو و مکرالله والله خیرالماکرین» مکر و حقه و نیرنگ دشمنان آزادی بیان و حقیقت به خودشان بازگشت و بنده به هیچ عنوان بازداشت نشدم. شامگاه روز دوشنبه در حالی که سرگرم نوشتن سرمقاله روزنامه و بستن صفحه یک بودم، با ورود و حضور دو نفر در روزنامه مواجه شدم، یکی را می‌شناختم و یکی را نه. معرفی کردند که با برگه جلب سیار اینجانب در دفتر حضور پیدا کرده‌اند! با حکم نشستند و توضیحاتی دادند و بنده نیز توضیحاتی دادم. اما ماجرا از چه قرار است. آنچه می‌نویسم بخشی از تاریخ سیاسی و مطبوعاتی استان بوشهر است که ضرورت دارد مطالعه شود. پس از انتخابات سال ریاست‌جمهوری و شورای شهر سال گذشته، مطلبی در کانال روزنامه بامداد جنوب منتشر شد که پیامد آن شکایت فردی با هویت نوید متین از مدیرمسوول روزنامه بامداد جنوب بود، هر چند در تماس پلیس فتا ابتدا عنوان شد که فرمانداری دشتستان پشت قضیه است اما فرماندار بلافاصله خود را کنار کشید و مدعی شد که در این موضوع هیچ دخالتی ندارد، البته این ادعا را بنده هیچ وقت باور نکرده و نخواهم کرد. در حالی که بنده ساکن بوشهر بوده و محل کارم نیز بوشهر است، در یک تخلف آشکار قضائی، پرونده‌ای برای اینجانب در دادگاه برازجان تشکیل شد و پس از کش‌وقوس‌های فراوان، پرونده‌ای که شامل تناقضات بسیار بود در یک رای غیابی به شکل عجیبی اینجانب صرفا به دلیل درج یک خبر در کانال رسمی بامداد جنوب، به جرم‌های مختلف توهین، افترا و نشر اکاذیب به چهار سال زندان، 40 ضربه شلاق، سه سال انفصال از خدمات مطبوعاتی و مبلغی جریمه محکوم شدم! 

حکمی که وقتی به مراجع ذی‌صلاح در قوه قضائیه نشان دادم، تاکیدشان بر شکایت از قاضی صادرکننده رای بود چراکه به باور مسوولان ارشد قضائی کشور، این رای غیرمنصفانه و باعث آبروریزی دستگاه قضائی بود. پس از اعتراض به رای، پرونده در شعبه چهارم دادگاه تجدیدنظر استان بوشهر مطرح شد، بی‌آنکه هیچ احضاریه‌ یا اخطاری به اینجانب ابلاغ شود، مطلع شدم که حکم دو سال حبس و چهار میلیون جریمه نقدی از سوی این شعبه قطعی شده است. نکته عجیب آن بود که دو سال حبسی که داده بودند، بر استناد ماده 679 است که در مورد حیوان آزاری و شکار غیرمجاز است که جرم آن نیز دو سال حبس نیست. در این مورد نیز مسوولان ارشد قضائی تاکید بر رسیدگی چرایی صدور این حکم داشته و دارند و این را منوط به شکایت اینجانب کرده‌اند. 
جالب آن‌که پرونده بنده به‌عنوان یک روزنامه‌نگار قاعدتا باید در دادگاه صالحه مطبوعاتی رسیدگی می‌شد اما سوال این است که چه عامل یا عواملی مانع از چنین اقدامی شدند. پس از صدور رای، بسیاری از دوستان خواستند که در این مورد وساطت کرده و رضایت شاکی را بگیرند. بنده به همه آنهایی که چنین محبتی داشتند تاکید کردم، از طرف ما مجاز به چنین کاری نیستید، چراکه آبروی شما برای ما بسیار مهم است و شاکی از خود در این مورد اختیاری ندارد و موضوع را به عموزاده‌اش در استانداری حواله می‌دهد. پیش‌بینی من درست از آب درآمد و رو زدن بسیاری از ریش‌سفیدان هم‌محلی و هم‌استانی راه به جایی نبرد و شاکی و عموزاده‌اش در استانداری سرمست از این‌که می‌توانند مدیرمسوول نخستین روزنامه استان بوشهر را زندانی کنند، به همه پاسخ رد دادند و این از الطاف خفیه الهی بود که شامل حال اینجانب شد، چراکه به قول همان دوستانی که واسطه قرار گرفتند، ماهیت این افراد برایشان بیشتر شناخته شد. 
 پس از قطعی شدن رای، به دیوان‌عالی کشور اعتراض بردم. پرونده با چندین مورد اشکال عجیب شکلی، ماهوی و حقوقی به دیوان رفت و قضات دیوان‌عالی کشور پس از مطالعه پرونده، ضمن نقض رای در تاریخ 28/3/1397 به دادگاه تجدیدنظر بوشهر دادنامه‌ای ارسال کرده و دستور به ارجاع پرونده به شعبه هم‌عرض دادند. پرونده به شعبه هشتم دادگاه تجدیدنظر استان ارجاع شد. در همین زمان بود که از شعبه دوم اجرای احکام برازجان احضاریه‌ای به من تحویل داده شد (جالب آن‌که در مورد دادگاه تجدید نظر ابلاغیه حتی به در دفتر یا منزل ما نیز الصاق نشده بود) که ظرف 10 روز خود را به این شعبه بابت شکایت نوید متین معرفی کنید. در همین زمان به کفیل بنده هم نامه و هم تلفن زدند که چرا کریم جعفری خود را معرفی نمی‌کند در حالی که هنوز یک روز هم از 10 روز نگذشته بود.

به هر جهت، با حضور در شعبه هشتم دادگاه تجدیدنظر، درخواست منع تعقیب با صدور حکم جدید را دادم که قضات محترم این شعبه خود در تاریخ 26/4/1397 با استناد به دادنامه شعبه 38 دیوان‌عالی کشور، چنین مرقومه‌ای را خطاب به 101 دادگاه برازجان درج در پرونده کردند. بنده چند کپی از این نامه گرفته و یکی را تحویل کفیلم دادم تا به شعبه دوم اجرای احکام برازجان تحویل دهد. آقای قاسمی با مراجعه به این شعبه با پاسخ قاضی محترم روبه‌رو شده بود که درخواست حضور شخص خودم را داشت اما از آنجایی که بوشهر نبودم، از وکیلم درخواست کردم با حضور در شعبه دوم ماوقع را برای قاضی شرح دهد. جناب خضری ادله وکیل بنده را قبول کرد و درخواست داد که پرونده هر چه سریع‌تر به دستش برسد.
با این اوصاف، از تاریخ 26/4/97 تا 8/5/97 پرونده از دادگاه تجدیدنظر استان به دادگستری برازجان ارسال نشد و پس از ارسال نیز به شعبه دوم اجرای احکام نرفت. این مساله باعث سوءاستفاده برخی شد و برای بسیاری زحمت ایجاد کنند. آنها که زخم‌خورده مردم‌داری، صراحت، شفافیت و قدرت بامداد جنوب بودند و کینه کریم جعفری را مانند دشمن خونی‌شان در دل داشتند نفرستادن پرونده را فرصت مناسبی برای بازداشت اینجانب حتی برای یک شب دانستند شاید برخی از ناکامی‌هایشان جبران شود.

همانگونه که پیش از این درج کردم، دادگاه برازجان هیچ صلاحیتی برای رسیدگی به پرونده اینجانب نداشت، با این حال بر خلاف نص صریح قانون رسیدگی شد و حکمی غیرمنصفانه صادر کرد. با این حال شعبه دوم اجرای احکام برازجان به‌دلیل دیررسیدن پرونده به دستش، از شبعه سوم اجرای احکام بوشهر می‌خواهد تا قرار بازداشت سیار اینجانب را صادر کند. حالا سوال اینجاست، چه فرد یا افرادی از این ماجرا خبر داشتند و می‌دانستند که پرونده بنده به اجرای احکام برازجان نرفته است؟ آنها از چه ابرازی برای رسیدن به مقاصد خود استفاده کردند؟ خانم محمدی هم بر اساس وظیفه قانونی خود و به این دلیل که قرار منع تعیقب روی پرونده اصلی اینجانب در برازجان نرفته است، در تاریخ 15/5/1397 صدور قرار بازداشتی را به ماموران محترم انتظامی می‌دهد و آنها نیز حسب‌الوظیفه قانونی ورود می‌کنند. 
در حالی که شاکی بنده در این پرونده شخصی با هویت نوید متین بود اما روز دوشنبه همه امور را فردی به‌نام ی.ص که فرمانبر م.س است مدیریت می‌کردند. روز دوشنبه هنگام ورود به دفتر، متوجه یک خودروی هیوندای سانتافه مشکی‌رنگی شدم که در نزدیکی دفتر پارک شده است. بعدا فهمیدم که این خودرو حامل چه کسی است و آمده است تا ببیند که بنده در دفتر حضور دارم و پس از آن به نیروی انتظامی خبر دهند. ی.ص که عامل نفوذی م.س است به ماموران انتظامی تاکید دارد که فورا وی بازداشت شود! به گفته یکی از ماموران انتظامی حتی برگه‌ای که در دست وی قرار دارد فتوشاپ بوده و این مساله باید مورد پیگرد قرار بگیرد.
در طول این مدت، م.س از تمام توان خود در استان برای فشار بر دستگاه قضائی و انتظامی (امیدوارم که دادستان محترم و قاضی محترم در این مورد در روز قیامت شهادت دهند) فشار وارد کرده تا به هر شکل من شب سه‌شنبه را بازداشت شوم. مواردی است که اینجا نمی‌شود نوشت و آن را به آینده موکول می‌کنم. با این حال فرماندهی محترم انتظامی استان و فرماندهی محترم انتظامی شهرستان بوشهر که برای هر دوی آنها احترامی ویژه قائل هستم پس از آن‌که متوجه می‌شوند که موضوع دستگیری بنده هستم، وارد عمل شده و ضمن تماس‌های مختلف از روی حس انسان‌دوستی و شهروندمداری، از دستگاه قضائی می‌خواهند که بنده خودم را صبح سه‌شنبه به کلانتری باغ‌زهرا معرفی کنم.

به‌نظر می‌رسد این اصرارها در وهله اول راه به جایی نمی‌برد، با این حال دستور صادر می‌شود که فقط فرماندهی اطلاعات شهرستان بوشهر و فرمانده اجرائیات کلانتری به دفتر اینجانب بیایند. از آنجایی که با بیشتر ماموران انتظامی استان مراوده داریم و برای افزایش امنیت اجتماعی، فرهنگی، روانی و حتی امنیت جانی مردم در یک مسیر حرکت می‌کنیم آنها نیز نگاه محبت‌آمیزی به ما دارند. پس از حضور دوستان در دفتر، بنده کپی همه مدارک شامل دادنامه دیوان‌عالی کشور و نامه منع تعقیب شعبه هشتم تجدیدنظر استان را نشان دادم. در این زمان که هم در حال بستن صفحه نخست روزنامه بودم و هم سرمقاله‌ام که یکی از خواندنی‌ترین‌ها در نوع خود بود، هوا شد، پس از تماس‌های مکرر قرار شد بنده صبح سه‌شنبه خود را به کلانتری باغ زهرا معرفی کنم. 
در همین زمینه، یکی از ماموران که آشنایی چند ساله‌ای با بنده دارد با دستور قاضی محترم ضامن اینجانب شد که صبح خودم را معرفی کنم. نکته عجیب و تاسف‌آور ماجرا این بود که در تمام این مدت م.س با تماس‌های مکرر با مسوولان و فرماندهی انتظامی استان خواستار بازداشت اینجانب بود. در حالی که این پرونده هیچ ارتباطی به وی ندارد و تعجبم از این است. مسوولان دستگاه قضائی استان باید با استدلال قانع‌کننده‌ای در این مورد توضیح می‌دادند که اجازه دخالت دستگاه اجرائی را در تصمیم‌گیری‌های قضائی نخواهند داد.
در این مورد «م.س» و «ی.ص» حتی در تماس با ماموران انتظامی حرف‌هایی می‌زنند که بنده صلاحیت گفتن آن را در اینجا ندارم و اگر خودشان صلاح دانستند، مطرح کنند. فقط این را به نقل از دوستان اجازه انتشار دارم که «م.س» می‌گوید: ما این را (منظور کریم جعفری است) می‌شناسیم، کی گفته صبح خودش را معرفی می‌کند! چرا همین امشب او را بازداشت نکردید! و باز هم سوال من این است که این فرد چه اجازه‌ای دارد که اینگونه در کار ماموران انتظامی و قضایی دخالت کند؟ آیا این دخالت‌ها باعث نشده تا مردم به همه مسائل بدبین شوند؟ بنده در این مورد حتما روز پنج‌شنبه گزارشی خواهم نوشت.

بنده با ضمانت به منزل رفته و صبح سه‌شنبه خودم را به کلانتری معرفی کردم. در معیت ستوان بنافی و سروان خدیو به به شعبه سوم دادسرای شهرستان بوشهر رفتیم. در این بازه زمانی، کفیل بنده دوباره راهی دادگاه و شعبه دوم اجرای احکام شد. مشخص گردید که پرونده هنوز به این شعبه ارجاع نشده است!! پس از پیگیری‌های فراوان موفق به ارجاع پرونده این شعبه شدیم، اما قاضی برای صدور حکم حضور نداشت. به همین دلیل و با صدور دستور قضایی در معیت ماموران انتظامی راهی برازجان شده و در دفتر شعبه دوم اجرای احکام حضور پیدا کردیم. قاضی محترم پس از مطالعه پرونده مسائلی را گفت که به لحاظ اخلاقی اجازه گفتن آن را ندارم، هر چند در این ماجرا خیلی از مسائل را به همان دلایل اخلاقی اصلا مطرح نکردم و آن را به فرصتی دیگر واگذار می‌کنم. با این حال صدور نهایی منع تعقیب صادر شد و ما به بوشهر بازگشتیم.
در این میان اما اتفاقاتی روی داد که باید آن را بازگو کنم. در دادگاه با دوستان بسیاری مواجه شدم که از این موضوع ابراز نگرانی می‌کردند، وکلای محترمی که شرافت دفاع از حق را به مال دنیا نفروخته و همچنان عزت خود را حفظ می‌کنند. من متوجه نشدم چه کسی خبر دستگیری مرا به رسانه‌ها داده است، واقعیت این است که من دستگیر نشدم، بلکه برای پیگیری پرونده به همراه ماموران انتظامی که از دوستان نزدیکم هم به‌شمار می‌روند، به دادسرا رفتم، اینجا جا دارد که از همه تشکیلات انتظامی استان تشکر کنم و از مسوولان ارشد آن بخواهم حتما موضوع «ی.ص» را در دستور رسیدگی قرار دهند که به چه عنوان خارج از محدوده کار قانونی خود ورود کرده و چه ارتباطاتی با «م.س» دارد.

پس از بازگشت از برازجان، با انبوه تلفن مردم و دوستانی روبه‌رو شدم که همیشه بنده نوازی را تمام می‌کنند. این حقیقت که انسانیت هنوز نمرده است، باعث می‌شود تمام قد در برابر این انسان‌های شریف خم شده و کلاه از سر بردارم. دوستانی که محبت‌شان باعث دلگرمی ما در این روزهای نامردی شده است. دوستانی که تماس گرفتند و از آماده بودن سند ملک‌شان برای آزادی اینجانب گفتند و تاکید کردند که در این مسیر از هیچ چیز دریغ نخواهند کرد. همچنین باید از دوستان خبرنگار تشکر کنم که در این مورد مدام پیگیری کردند و مدام جویای حال بنده شدند.
همچنین از دادیار شعبه سوم اجرای احکام شهرستان بوشهر نیز کمال تشکر و قدردانی را دارم که با شجاعت و درایت مانع از ایجاد حاشیه برای دستگاه قضائی در آستانه روز خبرنگار شدند. ایشان نمونه کامل بانویی شجاع هستند که با تشخیص صحیح وضعیت امروز کشور مانع از ایجاد دلخوری در سطح جامعه شدند.
از سردار واعظی، سرهنگ عرب‌زاده، سرهنگ الهی، سروان خدیو، ستوان بنافی، دوست خوبم جناب محمد رضایی که در این مدت با بزرگواری ماجرا را پیگیری کردند و انسانیت را فراتر از وظیفه به کمال رساندند نیز باید تقدیر و تشکر کنم. همه این افراد همواره مورد احترام بنده بوده و هستند و اگر مدعیان خبر از محیط پیرامونی خود داشتند با عامل نفوذی به این ماجرا ورود نمی‌کردند.
اینجا باید یک گلایه شدید و سخت از عبدالکریم گراوند کنم که متاسفانه هیچ نظارتی بر مجموعه خود ندارد و نمی‌تواند امور را به شکل صحیح مدیریت کند. او باید به اصحاب رسانه و مردم استان توضیح دهد که چرا باید جو استان را یکی از زیردستشانش ملتهب کند؟ شخص گراوند از بنده شکایت کرده و شوربختانه یا خوشبختانه هنوز رضایت نداده است، باید پرسید که پشت این رضایت ندادن در حالی که هیچ ادله محکمه پسندی هم ندارد، چیست؟
در پایان از وکیل خوب و دوست عزیزم جناب محمدصادق حبشی نیز باید تشکر کنم. جوانی که بالاتر از وکالت مردم‌داری می‌کند و انسانیت را در حق اینجانب به نهایت رسانده است. 



>