کلاس مدیریت جهانی فوتبال ایران!


زمانی بود که مدیر یک تیم باشگاهی پس از صدرنشینی چند هفته‌ای و زودگذر تیمش در لیگ برتر فوتبال کشور می‌گفت ملت فوتبال‌دوست و خصوصاً مدیران فوتبالی باید از من و مجموعه ما درس مدیریت بگیرند.

زمانی بود که مدیر یک تیم باشگاهی پس از صدرنشینی چند هفته‌ای و زودگذر تیمش در لیگ برتر فوتبال کشور می‌گفت ملت فوتبال‌دوست و خصوصاً مدیران فوتبالی باید از من و مجموعه ما درس مدیریت بگیرند.

تیم او البته که صدرنشینی‌‌اش را از دست داد و در همان سال به لیگ پایین‌تر هم سقوط کرد طوری هم سقوط کرد که دیگر الان هیچ اثری از آن نیست که نیست حتی در لیگ دسته سوم.

زمانی- منظور همین امسال است- مدیری می‌‌آید و یک تیم نفتی را می‌خرد. حالا کاری به تعویض پی در پی مربیانش ندارم. می‌‌آید مثلاً با علی کریمی که صدالبته اسطوره فوتبال ماست قرارداد یک میلیاردی می‌بندد در حالی که جادوگر اصلاً مدرک مربیگری لازم و مورد تأیید فدراسیون فوتبال را ندارد.

شاهکارهای مدیریتی در فوتبال کشورمان سر به آسمان می‌ساید‌؛ مثل انتقال پاس بزرگ به همدان و نابودی آن، یا قراردادهای عجیب و غریب با مربیان و بازیکنان خارجی پرسپولیس و استقلال در سال‌های اخیر، یا...

کلاس مدیریت فوتبال ایران از این جهات حتماً جهانی است، نیست؟!

منبع:خبر ورزشی

نامه یک آدم فضایی به من!


دوست زمینی من سلام؛حالت چطوره؟ شنیدم اوضاع و احوالت خوبه. بذار منم احوالمو برات بگم.

حامد کرمدار

دوست زمینی من سلام؛حالت چطوره؟ شنیدم اوضاع و احوالت خوبه. بذار منم احوالمو برات بگم.

 

من تو یکی از سیاره های فضایی زندگی می کنم. سیاره ما پر از منابع طبیعی، نیروی کار جوان و تحصیل کرده، آب و هوای چهار فصل،و تمدنی کهنه. اینجا همه چی داریم. اما بهترین چیزی که داریم، مدیره! آنچنان مدیرانی داریم که بعضی از آن‌ها چهل پنجاه ساله که بی خیال خدمت به مردم نمی شن!

تو دنیای ما همه به دنبال انرژی و مواد اولیه هستن و باید بگم که سیاره من بزرگترین ذخایر انرژی و مواد اولیه رو داره و تراز صادراتمون خیلی مثبته ! در اینجا اکثر سیاره ها با یه پول جهانی به اسم "دلاریوس" خرید و فروش می کنن. الان ذخایر ارزی سیاره ما خیلی زیاده و دولت ما این موضوع را هر روز تکرار می کنه و به نظر من هم حق با دولته. اما نمیدونم چطوره که این دلاریوس هر روز در بازار کم تر و گرون تر می شه. واقعا که موجود بی خرد و زبان نفهمیه و پدر ما و پدر پدران ما رو در آورده.

راستی اینجا ماده ای داریم از جنس فلزات به نام "طلاریوس" که می گن پشتوانه پول هر سیاره ایه. در سیاره ما این طلاریوس هم خیلی زبون نفهمه. هر روز خودشو گرون تر می کنه. میگن حباب خورده . من نمیدونم چرا یکی پیدا نمیشه که سوزنی به حبابا بزنه تا این طلاریوس اونا رو نخوره.

در سیاره ما بچه ها به تشویق پدر و مادر و خلاصه همه جامعه به مدرسه میرن. در اینجا تحصیل رایگانه. اما بعضی ها به دروغ میگن که مدرسه از آن ها پول میگیره. ادعا میکنن که مدرسه به اونا میگه برید تا همون دولت شما رو رایگان ثبت نام کنه. اما به نظرم این ها شایعه هس. چون در قانون اساسی ما تحصیلات تا سطح متوسطه رایگانه و در سیاره ما اجرای قانون اساسی ، مو لای درزش نمیره. بعضیا به دروغ می گن مدارس دولتی از دانش آموزان به اندازه حقوق یک ماه یک کارگر شهریه می گیره. واقعا که این آدمای دروغ گو، خیلی چندش آورن .

پس از اتمام دوران مدرسه دانش آموزا به دانشگاه میرن. اونجا خیلی عالیه. مخصوصا دانشگاه های "آزادیوس"، "پیام نوراس" و "غیر انتفاعیوس". در این دانشگاها به خاطر تحصیل به دانشجوها حقوق میدن.

جوونا بعد از 16 تا 20 سال تحصیلات عالی، به سراغ کارهای بازاریابی، راننده تاکسی، فروشندگی، کارگری فست و فود و غیره می رن. آخه میدونی، دولت ما خیلی دولتی خوب و خدمتگذاریه. خیلی شرایط زندگیو برامون آسون کرده. خیلی به فکر ماست. هر روز هم میگه. تو بعضی سیاره ها بخاطر بی لیاقتی مدیران فوق لیسانسه ها راننده تاکسی شدن ولی تو سیاره ما بخاطر تدبیر دولت، راننده تاکسی ها هم فوق لیسانس دارن.

در سیاره ما قانونیه به نام حقوق کارگر که در مورد حق الزحمه، مرخصی، بیمه، پاداش و کلا در مورد کرامت کارگر صحبت کرده . همه کارفرماها این قانون رو اجرا می کنن دقیقا همشون. البته یادم رفت بگم این قانون خودشم خیلی خوبه طوری که حقوق پدر من در سه روز اول ماه تموم میشه. آخه تو سیاره ما همه میگن که پول چرک کف دسته و دولت فداکارانه حقوق برخی افراد رو طوری تعیین میکنه که چرکی کفت دست اونا نمونه. حتی یه عده هم تو دولتمون داریم که چنان فداکارن که همه چرک ها را کف دست خود جمع میکنن. به اونا میگن چرک کف دست های نجومی. البته تعداد اونا کم نیس ولی فقط بعضیاشون لو رفتن و خدمتشون جنبه ریا گرفته. یه گروه دیگه ای هستن به نام "اختلاسیان"! زحمات این گروه غیر قابل وصفه. اونا همه چرک های کف دست کارگرا، کارمندا، معلما، نظامیا و ... رو یه جا به جون می خرن.
دوست زمینی ببخشید من راننده یکی از تاکسی های اینترنتیم. از اون راننده فوق لیسانسا. الانم در خواست سفر دارم. بقیه وضعیتمون رو بعدا برات میگم.

رمز گشایی از جدیدترین عکس خاوری در کانادا


مهدی بذرافکن در خبرآنلاین نوشت:چند روز پیش تصویری از محمودرضا خاوری مدیرعامل پیشین و فراری بانک ملی در رسانه‌ها منتشر شد که لااقل برای من حکایت غریبی داشت.

مهدی بذرافکن در خبرآنلاین نوشت:چند روز پیش تصویری از محمودرضا خاوری مدیرعامل پیشین و فراری بانک ملی در رسانه‌ها منتشر شد که لااقل برای من حکایت غریبی داشت.

آن قاب غریب، خاوری را این گونه تصویر می‌کند: صورتی که دیگر ریشی در آن نیست و سیرتی که... خدا می‌داند. تی‌شرت سورمه‌ای رنگی که شکم برآمده‌اش را بیشتر نمایان می‌کند و موهایی که کم‌کم رو به سفیدی کامل است. مکان حضورش اما این بار در کازینو نبود تا پول‌های اختلاس کرده از مردم رنج‌دیده کشورش را به قمار ببازد. شکارچی این لحظه او را در یک قصابی به دام انداخته بود.

در روزهایی که بسیاری از مردم سرزمینم صورتشان را با سیلی سرخ می‌کنند، همان مردمی که روی گنج نشسته‌اند اما ثروتشان توسط افرادی چون خاوری به تاراج می‌رود تا خیلی هاشان محتاج نان شب باشند، حضور مدیرعامل پیشین بانک ملی در یک قصابی بزرگ ایرانی در تورنتو برایم معانی خاصی داشت.

قصاب که حتما نباید چاقو به دستش بگیرد و سر حیوانی را گوش تا گوش ببرد. قصاب و قاتل که حتما نباید چاقو و اسلحه به دست بگیرد و آدم بکشد. یک قصاب و یک قاتل می تواند با اختلاس پول مردم کشورش و رنجی که در اثر دزدی‌های اقتصادی بر مردم سرزمینش وارد می کند قصاب و قاتل نام گیرد. اگر بخواهم بر این عکس شرحی بنویسم قطعا این است: «قصاب در قصابی».

فردوسی‌پور اگر جای خیابانی بود چه می‌گفت؟!


کیست که عادل فردوسی‌پور را نشناسد و نداند که او یکی از محبوب‌ترین چهره‌های این سال‌های ایران است؛ محبوبیت و شهرت او تنها به ورزش و فوتبال خلاصه نمی‌شود، او یکی از تأثیرگذارترین اشخاص ایران است، شک نکنید.
فردوسی‌پور اگر جای خیابانی بود چه می‌گفت؟!

مهدی بذرافکن

کیست که عادل فردوسی‌پور را نشناسد و نداند که او یکی از محبوب‌ترین چهره‌های این سال‌های ایران است؛ محبوبیت و شهرت او تنها به ورزش و فوتبال خلاصه نمی‌شود، او یکی از تأثیرگذارترین اشخاص ایران است، شک نکنید.

تهیه‌کننده نود جدای از حُسن‌هایی که دارد عیوبی هم دارد که نمی‌توان این ضعف‌ها را در پس نقاط قوتش ندید.

عادل فردوسی‌پور با این که طرفدار چندآتشه تیم ملی و کارلوس کی‌روش است اما این حقیقت دارد که سطح توقعش از تیم ملی فوتبال کشورمان کم است و سقف آرزوهایش برای یوزهای ایرانی آن چیزی نیست که گاهی وقت‌ها نشان می‌دهد.

یادمان نمی‌رود در جام جهانی قبلی و در زمان بازی کشورمان برابر آرژانتین با این که تیممان هنوز گلی از یاران مسی دریافت نکرده بود اما عادل فردوسی‌پور سرمست از بازی نسبتا خوب ملی پوشان ایرانی گفت: «حتی اگر یک گل هم بخوریم چیزی از ارزش‌های تیم ملی فوتبال کشورمان کم نمی‌شود.»

البته که پس از این حرف عادل تیم کشورمان با گل مسی به آرژانتین باخت اما آن بازی برای فوتبال دوستان ایرانی تبدیل به خاطره ای خوب شد.

چهار سال گذشته را رها می کنیم و می رویم سراغ بازی ایران و مراکش؛ در 20 دقیقه اول بازی مراکش اختیار بازی را به صورت کامل در دست داشت، اینجا دوباره عادل کم روحیه بودن خود را به نمایش گذاشت و گفت حاضریم همین حالا بازی با نتیجه تساوی صفر-صفر پایان یابد.

در صورتی که برای بسیاری از کارشناسان و خبرنگاران حاضر در ورزشگاه و همچنین مخاطبان میلیونی واضح بود که این فشار از سمت مراکش طبیعی است و اوضاع تا پایان بازی این گونه نخواهد بود که در ادامه هم دیدیم از دقیقه 20 به بعد تیم ملی کم کم خودش را پیدا کرد و چند حمله زهردار تدارک دید،حملاتی که باعث شد مراکشی ها ترس برشان دارد و دیگر بی محابا به دروازه ما حمله نکنند.

بله، بازی ایران-مراکش که فردوسی پور در دقیقه 10 گفت حاضریم همین حالا با نتیجه مساوی بدون گل تمام شود در نهایت به سود ایران تمام شد.

راستش بعد از پیروزی کشورمان برابر مراکش به این فکر می کردم که اگر در بازی معروف ایران و استرالیا در ملبورن،عادل فردوسی پور به جای جواد خیابانی گزارش بازی را بر عهده داشت با آن حجم حملات استرالیا روی دروازه عابدزاده، او در همان 5 دقیقه اول چه می گفت؟ احتمالا می گفت حاضریم به جام جهانی صعود نکنیم اما بازی همین حالا تمام شود که گلهای بیشتری نخوریم!

منبع:خبرآنلاین

«خانم گل» میلیونی!


ماجرا خیلی غریب نیست.جدید هم نیست.سوژه بکری هم نیست؛زندگی است. مانند تمام ماجراهای قدیمی که اول جدید بود و بعد از آن قدیمی شد.دچار تکرار شد،تکراری که آن را عادی نشان می دهد.
«خانم گل» میلیونی!

مهدی بذرافکن

ماجرا خیلی غریب نیست.جدید هم نیست.سوژه بکری هم نیست؛زندگی است. مانند تمام ماجراهای قدیمی که اول جدید بود و بعد از آن قدیمی شد.دچار تکرار شد،تکراری که آن را عادی نشان می دهد.

*****

برای انجام کاری گذرم به یکی از محله های اعیان نشین شهر افتاد.تصویری تکراری دیدم. خانه بزرگی که ظاهرا یکی از اعضای آن، جان به جان آفرین تسلیم کرده بود.

به قول نقی معمولی در سریال پایتخت سه «امارت بزرگی» بود. مختصات خانه بدین نحو بود که درب آن دقیقا وسط دو دیواری قرار گرفته بود که از هر طرف به فاصله تقریبا 150 متر به خانه های همسایه می رسید.

نکته اما تاج گل های بزرگ و زیبایی بود که به دیوارهای خانه تکیه داده بودند و از عابرین سان می دیدند. تاج گل هایی که هر کدامشان زیباتر از دیگری شانه به شانه هم ایستاده و دلبری می کردند.

جدای از زیبایی آنها، استشمام عطر و بوی انواع گل های رنگ و وارنگ و جورواجور حس خوبی به آدم می داد. این اما ظاهر کار بود.

*****

«در کمال تأسف و شوکی بزرگ باخبر شدیم ( حاجیه خانم .... ) دار فانی را وداع گفت از خداوند متعال برای ایشان طلب مغفرت کرده و برای خانواده بزرگوارتان صبر جمیل مسئلت می نماییم/از طرف خانواده قاسمی».

روی تمام تاج گل ها پیام هایی با همین مضمون به چشم می خورد. از عکس روی یکی از تاج گل ها-به شرط به روز بودن- می شد سن آن خدابیامرز را در زمان حیات حدس زد؛ بین 70 تا 80 سال.

بگذریم. کنجکاو شدم بدانم برای آن پیرزن هفتاد،هشتاد ساله چند تاج گل تقدیم شده.شمردم.کمی بیشتر از 70 تا. همه هم تاج گل های بزرگ و زیبا.

تا این جا را داشته باشید.

*****

بعد از شمردن تاج گل ها و کمی که از امارت آن مرحومه دور شدم مغازه دارخوش اخلاق و خوش حرفی که مرا در حال کنجکاوی دیده بود بسیار خونگرمانه صدایم زد و گفت:«می بینی چه خرج هایی می کنند. تازه این مرحومه دو تا پسر دارد که سالهاست با هم قهرند.منزل آن پسر چند کوچه بالاتر است که برای او هم شبیه همین جا تاج گل عرض تسلیت فرستاده اند».

مغازه دار البته حرف های دیگری هم درباره آن خانواده و سایر خرج ها مثل پذیرایی در مراسم ختم و...هم گفت که کاری به آنها نداریم و در این مقال و مجال نمی گنجد.

*****

حالا برگردیم به تاج گل ها. در ادامه همان کنجکاوی که عرض کردم چند ساعت بعد سراغ یک گل فروشی بزرگ رفتم تا آماری از به روز ترین قیمت های تاج گل به دست آورم.

قیمت ها مختلف بود و کارها متنوع؛تاج گل های دو طبقه و سه طبقه و چهار طبقه و حتی بیشتر از چهار طبقه که این آخری قیمت نداشت و «توافقی» نام می گرفت.

ارزان ترینش در آن اندازه ای که من روبروی امارت آن مرحومه دیدم 500 هزار تومان بود.قیمت ها از 600 هزار تومان تا یک میلیون تومان بود و از یک میلیون به بالا دیگر «توافقی» به حساب می آمد بر اساس نوع گل و تعداد طبقه تاج گل؛انگار اینجا هم هرچه طبقه ها بیشتر باشد منزلت و مقام آدم ها هم بیشتر می شود.

میانگین تاج گل های آن مرحومه را 500 هزار تومان حساب کردم هرچند در بین تاج گل ها «تاج گل های توافقی» زیاد بود.

70 تاج گل هر کدام به صورت تقریبی 500 هزار تومان می شود 35 میلیون تومان. تازه این مربوط به تسلیت برای یک برادر بود.

برادر دیگری هم که خانه اش چند کوچه بالاتر بود اگر بیشتر از این یکی برادر تاج گل نداشت قطعا کمتر هم نبود. تاج گل های ارسالی برای او را هم 35 میلیون تومان حساب کردم که روی هم می شود 70 میلیون تومان فقط و فقط هزینه تاج گل هایی که تنها پس از گذشت چند روز زرد می شوند و خشک ، از بین می روند و در نهایت دور ریخته می شوند.

*****

بحث طولانی نشود. موسسات خیریه ای هستند که ایتام را سرپرستی می کنند. این گونه موسسات تاج گل های مصنوعی و زیبایی دارند که تنها با یک تلفن تاج گل را به نقطه مورد نظر-مثلا محل برگزاری مراسم درگذشت- می برند و پس از آن خودشان دوباره آن را برمی گردانند؛هزینه های آن هم همه صرف رسیدگی به ایتام می شود.

چند روزی است دارم به این فکر می کنم که روزانه در کشورمان چند فرد ثروتمند از دنیا می روند و برای هرکدامشان چقدر تاج گل هزینه می شود.

اگر همین یکی را حساب کنیم. در صورت انجام صحیحش حدود 70 میلیون تومان به یک موسسه خیریه ایتام می رسید چه گره ها که از مشکلاتشان باز می کرد.

*****

ماجرا خیلی غریب نیست.جدید هم نیست.سوژه بکری هم نیست؛زندگی است. مانند تمام ماجراهای قدیمی که اول جدید بود و بعد از آن قدیمی شد.دچار تکرار شد،تکراری که آن را عادی نشان می دهد....

*****

نکته: تنها چیزی که در فهمیدن، فهمیدم ، نفهمیدن واقعیت ها بود!

منبع:خبرآنلاین

نوشابه ضد سرطان آقای مجری!


در حالی که این روزها بحث خارج شدن آمریکا از برجام و حرف های جنجالی ترامپ درباره ایران و همچنین نمایش «داعش وار» و تبلیغی عوامل فیلم سینمایی «به وقت شام» داغ است اما ظاهرا زندگی جریان دارد و همچنان می شود درباره «چیز»های دیگر هم نوشت.

مهدی بذرافکن

در حالی که این روزها بحث خارج شدن آمریکا از برجام و حرف های جنجالی ترامپ درباره ایران و همچنین نمایش «داعش وار» و تبلیغی عوامل فیلم سینمایی «به وقت شام» داغ است اما ظاهرا زندگی جریان دارد و همچنان می شود درباره «چیز»های دیگر هم نوشت.

یکی از آن «چیز» ها علامت «؟» و «!» همزمانی است که در ذهنم ایجاد شده و علت ایجاد این دو علامت هم یک برنامه تلویزیونی و خصوصا مجری آن است.

در این برنامه تلویزیونی تبلیغات مختلف و عجیب و غریبی انجام می شود مثل تبلیغ عجیب آن کرم ضد چروک که ظرف چند دقیقه چین های صورت را به کل نابود می کند و از بین می برد.

یکی از تبلیغات عجیب دیگر، نوشابه ضد سرطان است. البته بنده در این جا بحثی بر روی ضد سرطان بودن یا نبودن این نوشابه ندارم ،بحثم سخن مجری محترم برنامه است که برای فروش آن نوشابه حرف عجیبی زد که با هیچ متر و معیاری جور در نمی آید.

مجری محترم در تبلیغ این نوشابه که آن را ضد سرطان می نامید گفت:«ما بی جهت چیزی را تبلیغ نمی کنیم. مثلا همین نوشابه ضد سرطان را تا تست نکردیم و از نتایجش مطمئن نشدیم اینجا تبلیغش نکردیم»!

*****

درمان بیماری سرطان اگر دیر نشده باشد زمان بر است. مراحل سخت شیمی درمانی،پیوند مغز و استخوان و... حالا چگونه دوستان، ضد سرطان بودن آن نوشابه را در زمان اندکی تست کرده و از نتایجش مطمئن شده اند؟!

یعنی برای جذب اسپانسر باید دست به هر نوع تبلیغ و هر شیوه تبلیغی و هر کالایی زد؟!

منبع:خبرآنلاین

>