گوش به زنگگوش به زنگ

گروه خبری سبک زندگی

دانستنی‌های جالب در مورد بادیگارد‌ها

  1. صفحه اصلی
  2. اخبار سبک زندگی

از زمانی که انسان‌های قدرتمند و دارای اعتبار و مقام بالا وجود داشته بادیگارد‌ها یا همان محافظ‌ها نیز در کنار آنان بوده اند. محافظ یک شخصیت سیاسی یا اجتماعی مشهور بودن ترکیبی از خستگی و خطر و به معنای ساعت‌ها آماده بودن برای بدترین اتفاقات است.
وبسایت روزیاتو - حسین علی پناهی: از زمانی که انسان های قدرتمند و دارای اعتبار و مقام بالا وجود داشته بادیگارد ها یا همان محافظ ها نیز در کنار آنان بوده اند. همچنین فیلم های و سریال های تلویزیونی زندگی و دنیای بادیگارد ها را بسیار جذاب و متفاوت به تصویر کشیده اند، اما محافظ یک شخصیت سیاسی یا اجتماعی مشهور بودن ترکیبی از خستگی و خطر و به معنای ساعت ها آماده بودن برای بدترین اتفاقات است. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با 10 واقعیت جذاب و جالب در مورد بادیگارد ها آشنا کنیم.

1- محافظ هیتلر

به عنوان یکی از اعضای اس اس (SS)، روشوس میش (یا میچ) در طول جنگ جهانی دوم به عنوان یکی از محافظان شخصی هیتلر خدمت می کرد. میش به هیتلر بسیار نزدیک بود به نحوی که وی شخصاً در سال 1942 میلادی و در بحبوحه جنگ جهانی دوم به میش 1٫000 مارک و 40 بطری شراب گران قیمت به عنوان هدیه عروسی داد. میش می گوید که در زمان اجرای ناموفق نقشه جولای در سال 1944 برای ترور هیتلر توسط یکی از افسران آلمانی و همچنین در زمان خودکشی هیتلر و نوعروسش، اوا براون، در سنگر های زیرزمینی برلین حضور داشته است. بعد از شکست آلمان و تسلیم شدن این کشور در برابر نیرو های متفقین، میش توسط نیرو های اتحاد جماهیر شوروی دستگیر شده و پس از ماه ها شکنجه به کار در اردوگاه های کار اجباری این کشور محکوم شد و 8 سال بعد از زندان آزاد شد.

از آن به بعد او همراه با همسرش، گرتا، یک مغازه در برلین راه اندازی کردند. علیرغم این که گرتا خود یهودی بود و این موضوع برای اولین بار در سال 2009 توسط دختر این زوج برملا شد، میش همواره یکی از دوستداران و تحسین کنندگان هیتلر باقی مانده و قضیه هولوکاست را به کلی رد می کرد. در مصاحبه ای در سال 2005، وی چنین گفت: از شما می پرسم، اگر هیتلر واقعاً تمام کار های هولناکی که امروزه مردم می گویند را انجام داده بود، چگونه می توانست پیشوای ما باشد؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟ . آخرین بازمانده سنگر زیرزمینی مرگ هیتلر در سال 2013 و در سن 96 سالگی درگذشت.

9- مسئولیت های یک محافظ

کار به عنوان محافظ یکی از آن شغل هایی است که مردم آن را کاری هیجان انگیز و جذاب تلقی می کنند. یک محافظ همیشه آماده واکنش است، آماده برای دست بردن به اسلحه و وارد شدن به نبرد برای محافظت از شخصی که حفاظت از او را بر عهده دارد. با این وجود هر محافظی که دفعات زیادی برای انجام وظیفه خود دست به خشونت می زند به احتمال زیادی محافظ بدی خواهد بود. در واقع یک محافظ خوب باید از قبل تمامی تهدیدات و نقشه های خرابکارانه را متوجه شده و قوانین و پروتکل های خاص و سختگیرانه ای که برای کارش تعیین شده را رعایت نماید. برای مثال اگر یکی از اعضای تیم حفاظت به عنوان راننده خودرو حامل شخصیت مهم انتخاب می شود، تنها مسئولیت او این است که پشت فرمان بماند، بدون این که دخالتی در اتفاقات بیرون از خودرو داشته باشد.

وظیفه او این است که مسیر های اصلی حرکت را حفظ کند، راه های فرعی را در صورت بوجود آمدن شرایط سخت و اضطراری بداند و همچنین بداند که خانه های امن در نظر گرفته شده دقیقاً کجا هستند. او باید همیشه از پر بودن باک خودرو اطمینان داشته باشد و خودرو را در حالت روشن نگه دارد تا در صورتی که لازم شد خیلی سریع شروع به حرکت نماید. شاید این کار به کار یک راننده تاکسی شبیه باشد، اما بار اصلی بیرون بردن شخصیت مهم از شرایط بغرنج و در صورت وقوع حادثه یا تهدیدات خارجی بر عهده این محافظ-راننده است.

8- برادر آل کاپون

آل کاپون در یک خانواده بسیار پرجمعیت ایتالیایی متشکل از 9 فرزند به دنیا آمد. دو تن از برادران او، رالف و فرانک، به دنیای سیاه مافیایی او پیوستند، اما برادر دیگرش، جیمز، راهی کاملاً متفاوت را در پیش گرفت. جیمز در نوجوانی خانواده اش را ترک کرده و در جنگ جهانی اول خدمت کرد. سپس او نام خود را به دلیل علاقه اش به ویلیام هارت، ستاره فیلم های وسترن آن زمان، به ریچارد هارت تغییر داد. یکی دیگر از دلایل این تغییر نام این بود که جیمز می خواست از برادرش، آل، که اعتباری ترسناک در نیویورک بدست آورده بود فاصله بگیرد. جالب تر این که بعد ها او به عنوان افسر پلیس در بخش مبارزه با خرید و فروش مشروبات الکلی در هومر، نبراسکا مشغول به کار شد.

علاقه او به کلاه کابوی ها و همچنین عادتش به حمل دو تپانچه دسته مرواریدی باعث شد که به او لقب هارت دو تپانچه ای بدهند. او بعد ها توسط وزارت امور سرخپوستان استخدام شده تا خرید و فروش مشروبات الکلی در اقامتگاه های جوامع سرخپوستی را کنترل کند. در سال 1927، هارت همراه با تعدادی دیگر از مردان قانون به عنوان محافظان رییس جمهور کالین کولیج و همسرش در طول بازدید آن ها از بلک هیلز داکوتای جنوبی استخدام شدند. یک برادر در حال حفاظت از رییس جمهور ایالات متحده بود و برادر دیگر رهبری مخوف ترین و ترسناک ترین سندیکای جنایتکاران تاریخ کشور را بر عهده داشت.

7- تروور ریس-جونز

بسیاری از محافظان خسته کننده ترین و ترسناک ترین کار خود را باز کردن راه از بین خیل جمعیت عکاسان، روزنامه نگاران و کسانی که می خواهند از شخصیت مهمی امضا بگیرند عنوان می کنند، اما خطری که این گونه مواقع شخصیت مورد محافظت را تهدید می کند بسیار بیشتر از هر زمان دیگری است و کسی به اندازه تروور ریس-جونز این خطر را درک نکرده است. او محافظ یک شخصیت برجسته و میلیاردر مصری به نام دودی فاید بود. در 31 آگوست 1997 جونز در خودرو مرسدس بنز حامل دودی فاید، پرنسس دایانا و راننده، هنری پال، حضور داشت. سرعت خودرو 100 کیلومتر بر ساعت بود تا از دست پاپاراتزی ها در امان باشد که ناگهان کنترل از دست راننده خارج شده و خودرو حامل آن ها با دیواری بتنی برخورد کرد.

هیچ یک از سرنشینان کمربند ایمنی خود را نبسته بودند. فاید و راننده در همان لحظه برخورد کشته شدند و پرنسس دایانا نیز مدت کوتاهی بعد به دلیل صدمات داخلی شدید درگذشت، اما جونز به لطف جادوی پزشکی مدرن زنده ماند. اگر چه کیسه هوای خودرو باز شده بود، اما صورت جونز کاملاً خرد شده و غیرقابل بهبود به نظر می رسید. به گفته دکتر لوک چیکانی، جراح پلاستیکی که درمان جونز را بر عهده داشت: ما هیچ موردی شبیه آن را ندیده بودیم. تمامی استخوان های صورت او خرد شده بودند و صورتش کاملاً صاف شده بود . مادر جونز تنها توانست از روی جای زخم هایی که روی پایش داشت او را شناسایی کند.

اولین عمل جراحی روی صورت جونز بیش از 11 ساعت و نیم به طول انجامید و پزشکان توانستند با بیش از 150 صفحه تیتانیومی و پیچ و کمک گرفتن از عکس های خانوادگی اش صورت او را جمع و جور کنند. سال ها بعد، او هنوز زخم های ناشی از این حادثه را روی صورت خود داشته و کابوس های شب تصادف او را رها نمی کند. او ادعا می کند که پس از تصادف فریاد های پرنسس دایانا که دودی را صدا می زد را شنیده است. برخی بر این باورند که این تصادف در واقع بخشی از یک نقشه توسط سرویس های اطلاعاتی بریتانیا با دستور خانواده سلطنتی این کشور برای از بین بردن دایانا بوده است. اما اسناد پزشکی نشان می داد که راننده در آن شب مست بوده و دارو هایی مصرف کرده بود که در ترکیب با الکل اثرات سوء بر هوشیاری او گذاشته بود.

6- والتر تامپسون، محافظ چرچیل

وینستون چرچیل یکی از شخصیت هایی بود که در طول جنگ جهانی دوم بیش از هر شخصیت دیگری در جهان سوژه عکاسان شده بود. در بررسی تصاویر منتشر شده از او همواره با یک شخصیتی که نگاهی تیز و عمیق دارد و در پس زمینه عکس های او قرار گرفته برخورد می کنیم. این مرد کسی نبود جز والتر تامپسون، محافظ شخصی چرچیل که در دو دوره از سال 1921 تا 1945 میلادی محافظت از چرچیل را بر عهده داشت. کمتر کسی در دنیای شخصیت های سیاسی وجود دارد که به اندازه چرچیل جلب توجه کرده و مورد سوء قصد قرار گرفته باشد. در دهه 1920، زمانی که چرچیل به عنوان وزیر کشور در امور مربوط به کشور های تحت الحمایه و مستعمرات بریتانیا (از جمله ایرلند) فعالیت می کرد، مورد هدف گروه های مسلح استقلال طلب ایرلندی قرار گرفت.

در طی دوران فعالیتش به عنوان نخست وزیر در دوران جنگ جهانی دوم نیز بسیاری از سازمان های اطلاعاتی و مخفی برای کشتن او دست به هر کاری می زدند، از جمله نازی ها، چندین گروه ملی گرا و البته شخصیت های معمولی. در سال 1940، تامپسون از چرچیل در برابر حمله کنتس هلن دِ پوترس، معشوقه پل رینود که در آن زمان نخست وزیر فرانسه بود دفاع کرد. علیرغم ذات بدبینش که در نتیجه شغلش به عنوان بادیگارد تشدید شده بود، فشار های کاری بر وی غلبه کرد که با مشکلات عصبی و شکست ازدواج اولش همراه شد. بعد از آن که مدت کوتاهی قبل از پایان جنگ جهانی دوم، تامپسون از شغل خود به عنوان محافظ بازنشسته شد، اما مدال لیاقت بریتانیا را دریافت کرده و بعد ها ماجراجویی های هیجان انگیز این دوران را در زندگینامه اش به چاپ رساند. چرچیل سال ها زندگی کرد و در سن 90 سالگی درگذشت، اما اگر به خاطر جسارت ها و تیزهوشی تامپسون نبود، چرچیل خیلی زودتر از این سن مرده بود.

5- مایکل کلارک دانکن در مسیر سبز

مایکل کلارک دانکن غول پیکر را بیشتر به خاطر نقش اش در فیلم معروف مسیر سبز (The Green Mile) می شناسیم. دانکن کار خود را در اواسط دهه 1990 آغاز کرده و در سریال هایی مانند The Fresh Prince of Bel-Air و Married With Children نقش های کوچکی را بر عهده داشت. در این بین وی هزینه زندگی خود را با کار به عنوان محافظ برای بزرگ ترین چهره های هالیوود آن زمان تامین می کرد. یکی از مشتریان او در این عرصه کریستوف والاس معروف به Notorious B.I.G بود که در زمان خود از مشهورترین رپر ها به شمار می رفت.

در اوایل سال 1997، با قتل توپاک شکور و بالا گرفتن درگیری و دشمنی ها در دنیای موسیقی رپ، والاس تصمیم به تقویت تیم امنیتی خود گرفت. در شب 8 مارس آن سال قرار بود که دانکن در تیم والاس حضور داشته باشد، اما شیفت کاری خود را با یکی از همکارانش که محافظت از کنت ادموندز معروف به Babyface را بر عهده داشت تعویض کرد. در ساعت 12:45 دقیقه نیمه شب، والاس در درون خودرو خود در لس آنجلس به ضرب گلوله به قتل رسید. دانکن صبح روز بعد از ماجرا مطلع شد و اعلام کرد که دیگر به عنوان محافظ شخصی کار نخواهد کرد.

4- محافظان زن

برای مدت های طولانی، تعداد محافظان زن به شدت کم بود. اما در سال های اخیر تعداد این زنان در کسب و کار محافظت بسیار بیشتر شده است. معمر قذاقی، رهبر سابق لیبی گروهی از زنان معروف به محافظان آمازونی را برای حفاظت از خود استخدام کرده بود که در تمام سفر ها و نشست هایش در کنار او بودند. محافظان زن بیشتر به خاطر جنسیتشان مورد استفاده قرار می گیرند. یک محافظ ارتباط بسیار نزدیکی با مشتری خود دارد و به همین دلیل در خصوصی ترین فضا های شخصی زندگی او نیز حضور خواهد داشت. به همین دلیل زنان مشهور و سلبریتی ترجیح می دهند از زنان محافظ در تیم حفاظتی خود استفاده کنند.

در کشور های مسلمان، معمولاً استفاده از محافظ زن برای زنان برجسته بیشتر است. محافظان زن در روسیه و چین نیز بیشتر به چشم می خورند. برای مثال آنا لوگینووا یک مدل معروف روسی بود که بعد ها به یک محافظ تعلیم دیده تبدیل شد و محافظت از کوستیا ژیو، قهرمان بوکس سبک وزن روسیه را بر عهده داشت. علیرغم آموزش هایی که دیده بود، لوگینووا در سال 2008 و در تلاش برای جلوگیری از به سرقت رفتن اتومبیل پورشه اش کشته شد.

3- محافظان خائن

انتخاب محافظ پروژه ای بسیار دشوار است، زیرا افراد برجسته این محافظان را نه تنها به خاطر توانایی هایشان بلکه به خاطر وفادار بودنشان استخدام می کنند. در واقع با انتخاب یک محافظ، جان و زندگی خود را در دستان او قرار می دهید و همین موضوع در مواردی نتیجه معکوس داده است. شاید تازه ترین مشهورترین مورد مربوط به ایندرا گاندی باشد که در 31 اکتبر 1984 توسط دو تن از محافظانش به نام ساتوانت سینگ و بنت سینگ که هر دو سیک بودند مورد هدف قرار گرفته و کشته شد. اگر چه ساتوانت به تازگی در زمره محافظان گاندی قرار گرفته بود، اما بنت بیش از یک دهه بود که به عنوان محافظ دختر مهاتما گاندی فعالیت می کرد و مورد اعتماد ایندرا بود.

بعد از کشتن ایندرا، این دو با دیگر اعضای تیم حفاظتی درگیر شدند که بنت در این درگیری ها کشته شد، اما استوانت زنده مانده و بعد ها به جرم قتل به دار آویخته شد. ظاهراً این قتل در اثر درگیری های بین اقلیت کوچک سیک ها و اکثریت هندوی کشور رخ داد. در سال 2011 نیز سلمان تاسیر، فرمانداری پاکستانی توسط یکی از محافظانش به نام ممتاز قدری، 26 ساله کشته شد. ظاهراً او به دلیل مخالفت شدید با مجازات مرگ برای کسانی که به دین اسلام توهین می کنند توسط این جوان مذهبی و افراطی به قتل رسیده بود. برخی از مسلمانان پاکستان، قدری را قهرمان دانسته و مسجدی در شهر فیض آباد به نام او بنا کردند.

2- رُزی گریر

در دوران اوجش، روزولت رُزی گریر از مدافعان غول پیکر تیم های راگبی نیویورک جاینتس و لس آنجلس رمس بود. بعد از بازنشستگی، گریر تحت تاثیر دیدگاه ها رابرت کندی در مورد حقوق شهروندی قرار گرفته و به دوستانی نزدیک تبدیل شدند. در شبی که رابرت اف کندی در هتل امباسدور لس آنجلس به قتل رسید، گریر به عنوان محافظ همسر او، اتل کندی، مشغول خدمت بود. گریر تنها چند قدم پشت سر اتل در حال راه رفتن بود که ناگهان درگیری شروع شد. اتل روی زمین افتاد و گریر به کمک او شتافت، اما با دیدن جیغ های اتل، گریر به سمت آشپزخانه رفت و دید که رابرت گلوله خورده و کشته شده است.

گریر توانست مهاجم را خلع سلاح کرده و او را از گزند جمعیتی که آنجا بودند در امان نگه دارد. او از این حادثه به شدت متاثر شده و گفت: وقتی بابی کندی کشته شد، این حادثه زندگی مرا به طور کلی تغییر داد. این یک تراژدی برای فرزندان او، خانواده اش و همه ما بود. من از فوتبال دست کشیدم و وارد عرصه کمک به مردان جوان برای دوری از زندگی همراه با خشونت شدم و اکنون کسی هستم که به جامعه کمک می کنم. این همان چیزی است که بابی به من یاد داد: که هر شخصی می تواند باعث تغییر باشد. این هدف او بود و پیام خداوند برای همه ما .

1- محافظ گمشده آبراهام لینکلن

سرویس مخفی ایالات متحده در سال 1865 شکل گرفت، همان سالی که آبراهام لینکلن توسط جان ویلکس بووث کشته شد. با این وجود هدف ابتدایی این سرویس نه محافظت از جان رییس جمهور ایالات متحده بلکه جلوگیری از انتشار و توزیع اسکناس قلابی در کشور بود. در شبی که کشته شد، لینکلن تحت محافظت یک افسر پلیس به نام جان پارکر قرار داشت. اگر چه لینکلن قبلاً نیز مورد سوء قصد قرار گرفته و جان سالم به در برده بود، اما به امنیت خودش اهمیت زیادی نمی داد. بدتر این که کسی بدتر از پارکر نمی توانست محافظت از رییس جمهور را بر عهده داشته باشد، زیرا وی سابقه ای طولانی در میگساری و خوابیدن در هنگام ماموریت داشت. در طی اجرای نمایش در سالن تئاتر فورد، یک صندلی نزدیک به رییس جمهور در اختیار پارکر قرار گرفته بود که بتواند مراقبت لینکلن باشد.

در میان پرده نمایش، پارکر تصمیم گرفت که برای نوشیدنی کمی مشروبات الکلی به کافه کنار سالن تئاتر برود. اما بسیاری بر این باورند که حضور او در هنگام انجام سوء قصد نیز نمی توانست تفاوت زیادی در نتیجه ماجرا داشته باشد، زیرا بووث، قاتل کندی، در آن دوران ستاره بسیار سرشناسی بود و بدون شک اجازه نزدیک شدن به رییس جمهور به او داده می شد. علیرغم کوتاهی پارکر در انجام وظیفه و کشتن شدن لینکلن، پارکر در شغل خود باقی مانده و دستکم یک بار محافظت از همسر لینکلن را عهده دار شد، زنی که مرتباً او را به خاطر مرگ شوهرش مقصر می دانست و سرزنش می کرد. سه سال بعد، پارکر بار دیگر در هنگام خدمت مشغول میگساری بود که این بار از نیروی پلیس اخراج شد.


addup.center