تبلیغات در تلکسیران

داستان استقلال از این هم جذاب‌تر می‌شود


فرشاد کاس‌نژاد / استقلالی که می‌توانید دوستش داشته باشید. بله، همین استقلال. نه فقط به خاطر چند نمایش تماشایی و چند نتیجه دلپذیر برای تماشاگران، بلکه به خاطر نویدی که می‌دهد.
داستان استقلال از این هم جذاب‌تر می‌شود

ایران ورزشی آنلاین / فرشاد کاس‌نژاد / استقلال چطور بود؟ لابد همه منتظر یک پیروزی بزرگ بودیم. چه بسا منتظر گل‌های پرشمار. اما نه، تحول در یک تیم، بازسازی و قدرت گرفتن دوباره به این سادگی‌ها نیست. داستان‌ها دارد و هزار حکایت و مشقت.

1- وقتی استقلال در بازی رفت مقابل العین با ناداوری مواجه شد و با تساوی به تهران برگشت، همه دچار این باور شدیم که در آزادی از العین یک بازنده بزرگ می‌سازیم. همین باور یکی از دردسرهای استقلال بود. دور کردن چنین باورهایی از تیم، از تماشاگر و از رسانه‌ها آسان نیست و باشگاه استقلال هم آنقدر نیروی انسانی حرفه‌ای ندارد که همیشه موضع درست بگیرد، موقعیت‌شناس باشد و بداند کجاست و چه می‌کند و چه می‌خواهد. در بازی رفت، استقلال می‌توانست برنده از میدان خارج شود، داور ناداوری کرد اما العین هم تیم به خاک افتاده‌ای نبود که از بازی رفت بی‌پند به تهران آمده باشد. العین در همین فرصت کوتاه آگاه‌تر شد و در کنترل توانایی‌های استقلال هوشمند‌تر بود. بنابراین توقع پیروزی قطعی در تهران منطق نداشت.
2- استقلال پریشب در اوج بازی‌های خوبش، پس از روزهای باشکوهی که در یک ماه اخیر پشت سر گذاشته بود، بیشتر به خودش آمد. استقلال چشم باز کرد و دید که برای اهداف بزرگ‌تر باید باشگاه دقیق‌تر و خوش‌سلیقه‌تری باشد، باید در انتخاب بازیکن شأن فنی باشگاه و قله‌های مورد نظرش را بشناسد. استقلال نه تنها جباروف و تیام، چشمی و نورافکن و غفوری می‌خواهد، بلکه واقعیت این است که باید به جای منتظری و حیدری هم جانشین‌هایی پیدا کند، چه رسد به یک نیاز بزرگ‌تر که پیدا کردن چندین جانشین برای متوسط‌هایی است که از بنیان برای استقلال انتخاب‌های خوبی نبودند. از جابر تا قربانی و دیگران که کیفیتی برای بازی در تیم استقلال نشان نداده‌اند.
این حرف‌ها را قرار نیست از وینفرید شفر بشنویم. او باید حامی تمام بازیکنانش باشد که هست. اما تصمیمات او در نقل و انتقالات (اگر فصل آینده هم سرمربی استقلال باشد) سلیقه و نگاهش را نشان خواهد داد.
3- استقلال همچنان صدرنشین گروه خود در لیگ قهرمانان آسیاست، همچنان برای درخشش در لیگ انگیزه دارد و البته باید برای فینال جام حذفی یک نقشه اساسی و بدون ریسک بکشد. شفر همچنان مربی خوشفکری نشان می‌دهد که اثرش را گذاشته و دستش هم باز نیست. حرفش را نیز ساده و واضح گفته: «مصدومیت‌ها و این خستگی به خاطر بدنسازی نامناسب در ابتدای فصل بود که حالا خودش را نشان می‌دهد.»
شفر مجبور شد بگوید بدنسازی اول فصل حالا خودش را نشان می‌دهد. اما حرفش معنای توجیه ندارد، اعلام جنگ با مربی پیشین نیست، بهانه‌جویی نیست.
اما یکی از بهترین روش‌ها برای اینکه یک پیشکسوت منتقد باشید، این است که سال‌های سال از مربیگری دور شوید و هیچ‌کس نتواند کارنامه مربیگری شما را ملاک برای سنجش دیدگاه‌تان بداند. حسن روشن از این موقعیت ویژه بهره‌مند است و حالا می‌تواند منتقد وینفرید شفر هم باشد: «درست است استقلال با منصوریان در ابتدای فصل خوب کار نکرد، اما در تعطیلات نیم‌فصل می‌شد مشکل بدنی بازیکنان را حل کرد. اینکه الان پس از 20 بازی شفر بگوید افت بدنی بازیکنان به دلیل بدنسازی پیش‌فصل است، اصلاً منطقی نیست.»
4- استقلالی که می‌توانید دوستش داشته باشید. بله، همین استقلال. نه فقط به خاطر چند نمایش تماشایی و چند نتیجه دلپذیر برای تماشاگران، بلکه به خاطر نویدی که می‌دهد، به خاطر فردایی که شاید جذاب‌تر باشد.
5- استقلال نباید افزایش توقع از تیمش را اتفاقی نگران کننده بداند. پژمان منتظری، کاپیتان استقلال پس از بازی انگار با نگرانی گفته «جو طوری شده که تماشاگران به جز پیروزی از چیزی راضی نمی‌شوند.» این توقع باید برای استقلال یک فرصت بزرگ باشد. این یعنی تماشاگر تیمش را باور کرده و استقلال به روزهایی برگشته که مورد اعتماد تماشاگر است. چه جایگاهی از این بهتر؟
6- آیا استقلال توان اجرای خواسته‌های فنی مربی‌اش را ندارد؟ به این پرسش بازهم پژمان منتظری، کاپیتان استقلال پاسخ داده است: «دستورات فنی سرمربی را اجرا نکردیم، تنبیه شدیم و گل مساوی را از العین خوردیم.» این حرف‌ها معنای روشنی دارد. استقلال هنوز فرصت می‌خواهد تا به تیمی تبدیل شود که مطابق خواسته‌های شفر بازی کند. هنوز راه ادامه دارد و داستان پیشرفت در بازی می‌تواند برای استقلال جذاب‌تر شود.

چه کسی تاکتیک های زیدان و کلوپ را نقد می‌کند؟


عجیب‌تر از همه، دعوت تهیه کننده و مجری این برنامه خاص فوتبال خارجی، دعوت از یک مربی جوان است که تیمش در دسته دوم فوتبال ایران میان شش تیم پنجم شد.
چه کسی تاکتیک های زیدان و کلوپ را نقد می‌کند؟

ایران ورزشی آنلاین / سهراب صداقت / امشب فینال لیگ قهرمانان فوتبال اروپا از شبکه سه تلویزیون ایران پخش می‌شود اما بحث این یادداشت درمورد بازی امشب و شرایط فنی تیم‌های فینالیست نیست. اشاره ما مربوط به تفاوت عملکرد و سخنان میهمان‌های برخی برنامه‌های ورزشی تلویزیون است.

برنامه‌های ورزشی تلویزیون ایران «خط قرمز» به مراتب کمتری در قیاس با سایرعرصه‌ها -حتی سینما- دارند. برای مثال برنامه هفت به رغم چند بار تغییر رویکرد و تعویض مجری‌هایش، سرانجام تعطیل شد. ولی تعداد برنامه‌های ورزشی تلویزیون درشبکه‌های مختلف زیاد است که البته به جز برنامه نود بقیه مخاطبانی اندک دارند و مجری‌ها و گزارشگرهایی پراشتباه و برخی برنامه‌ها نیز همراه با حاشیه و پرحرف و حدیث.
امروز به این مسائل هم نمی‌پردازیم و تحلیل محتوا و رویکرد برنامه‌های ورزشی تلویزیون ایران درشبکه‌های مختلف را به فرصتی دیگرموکول می‌کنیم‌ اما ازکسانی که میهمان‌های همیشگی و دایمی بعضی برنامه‌های ورزشی هستند باید نوشت. چرا که مربیان شاغل در لیگ فوتبال هیچ کشوری در دنیا به برنامه‌ای تلویزیونی برای تحلیل مسابقه‌های داخلی و یا قاره‌ای نمی‌روند و کسانی «کارشناس» معرفی می‌شوند که تیم ندارند و البته درگذشته مربی موفق و یا مدرس دانا و توانا بوده‌اند و صاحب تجربه و اشتهار و اعتباری فراوان هستند.
چه غیرممکن و حتی خنده‌دار است که برای مثال سرمربی یا مربی تیم لوانته در یک برنامه تلویزیونی به‌عنوان کارشناس بازی اسپانیول و سوسیداد دعوت شود و یا مربی تیم برایتون درباره مسابقه وستهام و نیوکاسل صحبت کند، چه رسد که آنها به تحلیل و نقد فنی پیکار منچسترسیتی و لیورپول درلیگ قهرمانان اروپا بپردازند. بلافاصله مورد پرسش مخاطبان قرار می‌گیرند که با کدام صلاحیت و اهلیت فنی و سابقه موفقیت آمیز از تدابیر و برنامه‌های تاکتیکی بزرگترین مربیان فوتبال جهان انتقاد می‌کنند؟ و چرا از دانش و دانایی بسیا‌ر خود برای کامیابی تیم‌های شان سود نمی‌برند؟
به همین جهت کارشناس فوتبال در تمام نقاط دنیا همچون کارشناس دیگر عرصه‌ها، برخوردار از ویژگی‌های ممتاز و البته شناخته شده‌ای است‌. کسی که سال‌های زیادی در میادین مختلف با موفقیت حضور داشته و دست کم درکشورش صاحب جام و افتخار شده و یا مدیریت و تدریس در معتبرترین کلاس‌های مربیگری را عهده دار بوده است اما دربرنامه‌های ورزشی تلویزیون ایران به هیچ وجه چنین نیست و عجیب اینکه مربیان تیم‌هایی با امکانات فراوان و پول بسیار در طول حدود دو دهه تنها یک بار موفق شده‌اند و در تمام سال‌های دیگرشکست خورده‌اند و به رغم حمایت‌هایی که از آنان از همه سو شده و می‌شود، همین فصل اخیر پایین‌تر از یک تیم با سابقه سه – چهار ساله قرارگرفته‌اند. ولی نه فقط خودشان بلکه حتی دستیاران اول و دوم آنها هم در مهم‌ترین مسابقه‌های باشگاهی فو‌‌‌تبال جهان دربرنامه ورزشی شبکه سه تلویزیون ایران حضور یافته و بی‌محابا و شجاعانه از گواردیولا و زیدان و کلوپ و مورینیو انتقاد می‌کنند!
ماجراهای عجیب‌تری هم وجود دارد. یک مربی حدود ده سال در فوتبال ایران مشغول کار است و فقط در یک تیم موفق بوده و همین فصل گذشته در دو تیم ناکام مانده و حتی در لیگ یک نیز نتایج ضعیفی گرفته و به تازگی مربی دیگری به جایش آمده است. او در یک بازی خانگی کارش با سرمربی تیم میهمان به درگیری لفظی و سپس پرتاب متقابل آب معدنی به سوی یکدیگر کشید . اما به رغم این رفتار و آن نتایج ضعیف درمیدان، شب بعد از آن حادثه در مسابقه خانگی از سوی مجری برنامه ورزشی شبکه سوم تلویزیون که البته عضو کمیته موسوم به انضباطی فدراسیون فوتبال ایران نیز هست، برای نقد و تحلیل فنی مسابقه‌ای درفوتبال باشگاهی اروپا دعوت شد و از برنامه‌ها و تاکتیک‌های یک مربی موفق و صاحب سبک انتقاد کرد! یا شب پس از پایان لیگ فوتبال ایران و سقوط یک تیم تهرانی، سرمربی‌اش در همین برنامه ورزشی تلویزیون حضور یافت و کلی از مربیان دو تیم اسپانیایی و ایتالیایی ایراد گرفت! عجیب‌تر از همه، دعوت تهیه کننده و مجری این برنامه خاص فوتبال خارجی، دعوت از یک مربی جوان است که تیمش در دسته دوم فوتبال ایران میان شش تیم پنجم شد و دو روز بعد ماموریت تحلیل فنی بازی بسیار حساسی در لالیگا را به عهده گرفت. از این مثال‌ها تا هر تعداد که بخواهید می‌توان بر صفحه کاغذ آورد و به همین دلیل بیش از نود درصد دوستداران فوتبال فقط در همان نود و چند دقیقه برگزاری مسابقه چشم به گیرنده‌های خود می‌دوزند‌.
برای دوستداران فوتبال بسیار عجیب است که مربیان شاغل در لیگ ایران و گاه حتی دستیاران‌شان که البته اغلب آنان با تیم‌های خود در یک دهه اخیر شکست خورده و موفقیتی به دست نیاورده‌اند، چگونه و بر اساس کدام مولفه‌ها و معیارها به‌عنوان کارشناس فنی فوتبال در تلویزیون ایران بخصوص برنامه‌های ورزشی شبکه سه معرفی می‌شوند و به انتقاد از تدابیر و تاکتیک‌های بزرگترین و موفق‌ترین مربیان فوتبال اروپا و جهان می‌پردازند؟ ضرورت تغییر تهیه کننده و مجری‌ها و دعوت از کارشناسان خبره که تعدادشان کم نیست، برای اجرای برنامه‌های ویژه جام جهانی 2018 و تحلیل و بررسی درست و دقیق کیفیت فنی 32 تیم حاضر در روسیه، از مدت‌ها قبل به مطالبه جدی دوستداران فوتبا‌ل در ایران تبدیل شده است؛ مطالبه‌ای که تلویزیون مثل بقیه مطالباتی که از آن وجود دارد، پاسخی برایش ندارد.
 

 

 

آنچه بر وزیر ورزش می‌گذرد / سکوت شنیدنی سلطانی‌فر


تاکنون وزرا و روسایی که به ورزش آمده‌اند به اندازه سلطانی فر اهل تحلیل و پردازش نبوده‌اند و این همان گمشده‌ای است که ورزش و ورزشی‌ها به آن نیاز داشتند.
آنچه بر وزیر ورزش می‌گذرد / سکوت شنیدنی سلطانی‌فر

ایران ورزشی آنلاین / محمود صادقی / وقتی احمد ابوبکر، داور عمانی بازی تیم‌های فوتبال ایران و ازبکستان در انتخابی جام جهانی 2018 روسیه سوت پایان بازی را با برتری ایران به صدا درآورد، گزارشگر بازی جملاتی را پشت سر هم ردیف کرد که بیشتر شباهت نزدیکی به پایان دراماتیک برای یک فیلم سینمایی داشت. فیلمی که دیالوگ‌های واپسین آن با مضمون «رسیدن به جام جهانی؛ دومین بار پی در پی در جام جهانی فوتبال که این برای نخستین بار در طول تاریخ است» به قدری محکم به جان تماشاگران آن می‌نشست که انگار عاشقانه‌ای پر تنش به پایان رسیده است. درست شبیه سینما که در چنین لحظاتی برای بسیاری فرقی نمی‌کند کارگردان اصلی و عوامل تولید چه کسانی هستند و جملگی برای بازیگران آن دست می‌زنند، در وادی ورزش هم هیجان از خاطر تعداد پرشماری می‌برد که برای این پایان دراماتیک چه راه پرپیچ و خمی طراحی شده است.

فوتبال ایران در اوج هیجان و در شرایطی بلیت جام جهانی روسیه را به دست گرفته بود که چندان اخبار خوش نقش و نگاری از طراح اصلی آن در صفحه نخست روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها و کانال‌های تلگرامی نبود. مسعود سلطانی فر که تقریبا در سال آخر عمر دولت یازدهم سوار بر اتوبوس دستگاه ورزش آن شد روزهای سختی را سپری کرد تا این شیرینی را فوتبال ایران برای نخستین بار طعم‌اش را بچشد که برای دومین بار پی در پی در جام جهانی فوتبال حضور داشته باشد. چهره‌ای که در ساختار سیاسی ایران آزمون خودش را پس داده بود و توانسته بود از استانداری و مدیریت در بخش‌های مختلف اجرایی یا معاونت رییس جمهوری در حوزه گردشگری و توریسم کشور، کلید وزارت ورزش و جوانان در خیابان سئول تهران را به دست بگیرد؛ آن هم در شرایطی که ورزش ایران حال و روز خوشی نداشت و این پیکره نفس‌های زجر آوری را بازدم کرده بود به طوری که وضعیت استقلال و پرسپولیس به‌عنوان دو رکن اساسی فوتبال ایران در لبه پرتگاه قرار گرفته بود و از سوی دیگر برخی سوءمدیریت‌ها از کی روش یک متزلزل تمام عیار برای نیمکت تیم ملی فوتبال ایران ساخته بود.
ادامه این داستان را می‌توان در مجموعه ورزش‌های رزمی مشاهده کرد که به اذعان بسیاری از خاک خورده‌های آن شرایط به قدری برای آنان پیچیده شده بود که دل شان از تقدیر گرفته بود. مصیبت داستان به همین جا خاتمه پیدا نمی‌کرد چه آنکه کشتی، والیبال و ورزش‌هایی این چنینی جایگاهی نامتوازن در ساختار ورزش ایران به خود گرفته بودند. جمع جبری این اتفاقات وضعیت سنگینی برای اصلاح مدیریت پیش روی مسعود سلطانی فر به‌عنوان وزیر ورزش و جوانان قرار داد و در نهایت کوهی از مسائل مالی که گویی با تمام بخش‌های اجرایی نظام اداری ایران گره خورده است. کارنامه وزیر ورزش و جوانان که یک بار دیگر فعالیت خود را در دولت دوازدهم آغاز کرده است در شرایطی در دولت یازدهم به انتها رسید که رویدادهای شیرینی برای ورزش ایران به ثبت رسید. شاه بیت این رویدادها اگرچه در صعود تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی خلاصه می‌شود اما بی تردید نمی‌توان جوانگرایی در تیم والیبال و به تن کردن رختی نو بر تن این تیم را نادیده گرفت. یا در شرایطی دیگر به سادگی از کنار بهتر شدن وضعیت دو باشگاه استقلال و پرسپولیس (بدون ریالی هزینه از جیب دولت) گذشت. این موفقیت‌ها قطعا در همین حد خلاصه نمی‌شود.
وزیر اصالتا اصفهانی اهل ریخت و پاش‌های مرسوم در گذشته نیست. مدیران ورزشی بودند که با بیانیه و مصاحبه دنبال باج خواهی بودند اما وزیر بزرگ شده جنوب شهر (خیابان کمیل تهران) اهل باج دادن نبود و محکم ایستاد. اگر قرار بود با هر مصاحبه مدیران فاسد گذشته و روسای زیادی خواه فدراسیون‌ها، مسیر کشتی ورزش عوض شود دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شد. اهل جنجال نیست. به تاسی از علوم فراگرفته از درس قرآن مادر، حاضر به بی اخلاقی و رسانه‌ای کردن تخلفات معترضین نشد. رسانه رو خیلی خوب می‌شناسد. به دلیل سیاسی بودنش از نظر شخصیتی بسیار پیچیده است. سالیان سال استاندار بوده و به خوبی با آنالیز افکار عمومی آشناست. عقاید اهالی و موضوعات روز ورزش را به خوبی تجزیه و تحلیل می‌کند. بسیار خوش صحبت است به طوری که می‌گویند وقتی در جلسات دولت رییس جمهوری از اطلاع رسانی و مصاحبه‌های بعضی از دولتمردان گلایه می‌کند، آقا مسعود را به‌عنوان الگو مثال زده و از سخنوری وی به نیکی یاد می‌کند. بی پولی، کنسل شدن سفرهای خارجی و تعطیلی اردوهای تیم‌های ملی از جمله مشکلات عمده‌ای که بود از دیرباز موضوع اصلی گله‌مندی و مصاحبه‌های فدراسیون‌ها و ورزشکاران بود. در این دو سالی که سلطانی فر وارد ورزش شده استفاده بهینه از منابع مالی در دستگاه فرسوده و بی نظم ورزش نهادینه شده و دیگر از مصاحبه‌های گلایه آمیز مالی خبری نیست. در دوران کنونی وزارت ورزش، در دو مجموعه استقلال و پرسپولیس بدون استفاده از منابع دولتی علیرغم مدیریت ضعیف به جای مانده از گذشته سروسامان نسبی حاکم شد. با نظارت، حمایت و هدایت عملکرد فدراسیون‌ها، اکثر برنامه‌های قهرمانی و همگانی آنها اجرایی شد و امروز بزرگترین کاروان ایران عازم بازی‌های آسیایی است.
علیرغم محدودیت‌های بودجه 97 در حوزه عمرانی، سلطانی فر برنامه و تیم مقتدری را برای اتمام پروژه‌های نیمه تمام به کار گرفته و در کنار اجرای برنامه‌های نرم افزاری، توسعه زیربنایی و افزایش امکانات سخت افزاری را مدنظر قرار داده است.
پایه ریزی برای ورزش به‌عنوان پشتوانه‌هایی که در آینده‌ای نزدیک قرار است برای ورزش ایران افتخار آفرینی کنند رویدادی است که آرزوی بسیاری از اهالی فن بود. اتفاقی که حالا رایحه آن از ورزش ایران به قلب‌هایی که دلواپس این ماجرا بودند به استشمام رسیده است. ورزش بانوان محدودیت‌ها را با رعایت استانداردهای اسلامی کنار گذاشت. امروز فوتبال بانوان ما قهرمان آسیا می‌شود. تیم‌های پرطرفدار به لیگ برتر می‌آیند و شادی مردم و هواداران در همه نقاط ایران زمین احساس می‌شود . این اقدامات عملیاتی شده، همان توقعاتی بود که سبب شد تا نمایندگان مجلس مسعود سلطانی فر را برای یک ماراتن 4 ساله دیگر نیز بدون مخالف در مجلس شورای اسلامی راهی وزارت ورزش و جوانان کنند. این انتخاب در شرایطی رخ داد که افراد ضعیف در سمت‌های بعضا کلیدی وزارتخانه به‌عنوان میراث دوره محمود گودرزی حضور داشتند و امروز ورزش کشور بر اساس عملکرد قابل دفاع وزیر ورزش و جوانان در نقطه تشویق قرار گرفته است. دیگر خبری از دعواهای خسته کننده کمیته المپیکی‌ها و وزارتی‌ها نیست. همه ورزشی‌ها وزیر را به‌عنوان پدر ورزش کشور قبول دارند و سلطانی فر هم از آنها انتظار دارد که پا به پای او برای موفقیت گام بردارند. انتظار پر از هیجانی که مسعود سلطانی فر به‌عنوان وزیر ورزش و جوانان به طور شخصی کمتر از آن سخن می‌گوید و همچنان بیشتر سکوت می‌کند و گفتنی‌هایش را در میدان عمل به تصویر می‌کشد. عادت به شلوغ کردن ندارد و مانند سیاسیون امور مهم را در سکوت جلو می‌برد. تاکنون وزرا و روسایی که به ورزش آمده‌اند به اندازه سلطانی فر اهل تحلیل و پردازش نبوده‌اند و این همان گمشده‌ای است که ورزش و ورزشی‌ها به آن نیاز داشتند.
این شاید شنیدنی‌ترین سکوتی باشد که ورزش ایران آن را طاقت می‌آورد.
 

 
 

 

کیفیت زمین، موضوع بی‌اهمیت در فوتبال ایران / خوشبختی در چمنزار


آرمن ساروخانیان / نوبت مدیران است که زمینه این نمایش را با سختگیری روی کیفیت چمن ورزشگاه‌ها فراهم کنند. برگزاری فینال جام حذفی در ورزشگاه اروندان یا میزبانی سپیدرود در چمن مصنوعی در خلاف مسیر تحول است
کیفیت زمین، موضوع بی‌اهمیت در فوتبال ایران / خوشبختی در چمنزار

ایران ورزشی آنلاین / آرمن ساروخانیان / یکی از چاله‌هایی که در چمن ورزشگاه اروندان خرمشهر بود، سهم گرانترین بازیکن درون زمین شد. پای تیام که گفته می‌شود انتقالش برای استقلال سه میلیارد تومان تمام شده (با قیمت فعلی دلار این عدد می‌تواند دو برابر شود) در چاله افتاد و او دقایقی بعد از زدن تنها گل فینال جام حذفی، لنگ لنگان از زمین خارج شد. حالا مشخص نیست مهاجم سنگالی استقلال در بازی حساس امروز مقابل ذوب‌آهن بتواند بازی کند.

ماجرای تیام، فارغ از اینکه به این بازی برسد یا نه، بهانه‌ای است تا به موضوع کیفیت زمین چمن در فوتبال ایران بپردازیم. اگر مصاحبه‌های مدیران فوتبال را جست‌وجو کنیم، کلماتی مثل حق پخش و بلیت‌فروشی بسیار بیشتر از چمن و ورزشگاه استفاده شده. به نظر می‌رسد در نگاه کلان مدیران کیفیت چمن اهمیت زیادی ندارد یا به خاطر اینکه از حوزه‌های دیگر به فوتبال آمده‌اند اهمیتش را نمی‌دانند.
فدراسیون فوتبال همانقدر که باید به برگزاری مسابقات و درآمدزایی باشگاه‌ها توجه کند، نسبت به کیفیت بازی‌ها هم باید حساس باشد. صحنه‌گردان اصلی فوتبال و عامل جذابیتش مربیان و بازیکنان هستند، ولی این نمایش نیاز به بستر مناسبی دارد که همان زمین فوتبال است.
ماجرای اختلاف کی‌روش و فدراسیون بر سر کیفیت چمن کمپ تیم ملی را دیگر همه می‌دانند. سرمربی تیم ملی از کیفیت زمین‌ها ناراضی بود و در نهایت مجبور شد تمرین‌ها را به زمین دیگری ببرد. با گذشت چند سال از این داستان هنوز زمین‌های کمپ آماده نشده و در آستانه جام جهانی همچنان تیم ملی برای تمرین باید به زمین‌های دیگر برود.
استقلال و پرسپولیس هرچند زمین تمرین اختصاصی دارند، ولی این زمین‌ها در روزهای زیادی از سال قابلیت استفاده ندارند و هر دو تیم ناچارند در زمین شماره دو ورزشگاه آزادی تمرین کنند که روزانه به چند تیم اجاره داده می‌شود.
مسابقات تیم‌های پایه که پیش از این در زمین‌های بی‌کیفیت برگزار می‌شد حالا به ورزشگاه‌هایی با چمن مصنوعی منتقل شده و نوجوانان و جوانانی که آرزوی رسیدن به مراتب بالا را در سر دارند، مجبورند در این زمین‌های موکتی دنبال رویای‌شان باشند.
مثالی از پاری‌سن‌ژرمن نشان می‌دهد چمن و کیفیت آن چه اهمیتی در فوتبال دارد. باشگاه فرانسوی برای آماده کردن چمن ورزشگاه پارک دپرنس باغبانی انگلیسی را استخدام کرده و دستمزد بالایی به او پیشنهاد داده تا حاضر شود به فرانسه بیاید. او باید چمن همواری آماده کند تا بازیکنان گرانقیمت و تکنیکی پاریس بتوانند بازی دلخواه مربی را روی زمین پیاده کنند. البته تنها مسطح بودن زمین نیست که اهمیت دارد و ارتفاع چمن هم روی سرعت حرکت توپ تاثیر می‌گذارد. باغبان انگلیسی در مصاحبه تلویزیونی ارتفاع چمن را جزو اسرار کارش نامید و اعلام نکرد، ولی تاکید کرد که همین پارامتر ظاهرا پیش پاافتاده تاثیر زیادی روی سرعت حرکت توپ دارد و این برای تیمی که بازیکنانی مثل نیمار و دی‌ماریا و وراتی دارد، حیاتی است.
چند سال پیش از این میلان برای ترمیم چمن سن‌سیرو سراغ یک باغبان انگلیسی رفته بود. به خاطر معماری خاص سقف ورزشگاه، آفتاب به اندازه کافی به زمین نمی‌تابد و بخشی از چمن‌ها زرد شده بود. باغبان جدید از چراغ‌های بزرگی استفاده کرد تا این مشکل برطرف شود و چمن سن‌سیرو کیفیت مناسبی پیدا کند.

در فوتبال ایران معمولا به بهانه مشکلات مالی و بالا بودن هزینه‌ها اهمیت زیادی به چمن ورزشگاه داده نمی‌شود. به همین خاطر است که می‌بینیم در ورزشگاه‌های استان‌های سرسبز شمالی چمن مصنوعی جایگزین چمن طبیعی شده، چرا که دردسرهای مراقبت و هزینه‌های آن را ندارد.
ولی آیا هزینه‌های نگهداری و مراقبت از زمین چمن توجیه مناسبی برای بی‌توجهی به آن است؟ هزینه سالانه نگهداری از زمینی که یک تیم لیگ برتری بازی‌های خانگی‌اش را در آن برگزار کند چند صد میلیون تومان است. مجموع هزینه‌های این زمین و زمین تمرین تیم می‌تواند با قرارداد یک ساله یک بازیکن معمولی تیم برابر باشد. با این حال داشتن زمین تمرین و زمین بازی باکیفیت از نیازهای اولیه است و برای تیمی که چند میلیارد برای کادر فنی و بازیکنانش هزینه می‌کند، حیاتی.
اصرار فدراسیون روی موضوع حق پخش که منبع مهم درآمدزایی باشگاه‌هاست، قابل درک است، ولی همان اندازه باید روی کیفیت چمن ورزشگاه‌ها دقیق باشد و اگر دلیل نرسیدن به اولی ناهماهنگی با صدا و سیما است، برای بی‌‌توجهی به دومی هیچ دلیل موجهی وجود ندارد.
در چند فصل اخیر باشگاه‌ها و هواداران به این نتیجه رسیده‌اند که برای فوتبال تماشایی نیاز به مربی باکیفیت و به‌روز است و باید پای هزینه‌هایش هم ایستاد. حالا نوبت مدیران است که زمینه این نمایش را با سختگیری روی کیفیت چمن ورزشگاه‌ها فراهم کنند. برگزاری فینال جام حذفی در ورزشگاه اروندان یا میزبانی سپیدرود در چمن مصنوعی کاملا در خلاف مسیر تحول کیفیت فوتبال است.

مربیان نسل جدید بدون ایده‌های تازه


فرشاد کاس‌نژاد / شاید لباس‌های علی منصوریان نو شده باشد یا کت و شلوارهای علی دایی شبیه کت و شلوارهای علی پروین نباشد.
مربیان نسل جدید بدون ایده‌های تازه

ایران ورزشی آنلاین / فرشاد کاس‌نژاد / چند سال پیش دایره مربیان بسته‌تر بود. تیم‌ها کمتر ریسک می‌کردند که مربیان جوان را روی نیمکت خود بنشانند. حلقه کوچکی از مربیان در تیم‌ها جا‌به‌جا می‌شدند و تیم‌ها تجربه‌های جدید با مربیان جدید را دوست نداشتند. میدان اما در چند فصل اخیر باز شده و مربیان جوانی هم فرصت‌های شغلی پیدا کرده اند، مربیانی که البته دیگر چندان هم جوان نیستند و در چهل سالگی یا چهل و چند سالگی باید مردان باتجربه‌ای هم لقب بگیرند اما کارنامه بلند بالایی هم ندارند. در میان نسل جدید مربیان که اغلب بازیکنان یک دهه قبل بودند اما آیا اتفاق تازه‌ای رقم خورده است؟

از کدامیک شروع کنیم؟ از فوق ستاره ها، مثلا از خداداد عزیزی که در مربیگری نتوانست پا بگیرد و چهره ویژه‌ای از خود بسازد. علی کریمی هم اغلب گرفتار تیم‌هایی شده که بنیه مالی و ساختار درستی ندارند، مثل نفت تهران و سپیدرود که نه در مدیریت نشانی از یک باشگاه داشتند و نه در حوزه اقتصادی. باشگاه‌هایی که فرصت کار به مربیان جوان می‌دهند اغلب از همین دسته اند، بدون ساختار حرفه‌ای و پر از دغدغه‌های روزمره. در این فضا مربی فرصتی برای پیشرفت در آرامش ندارد و خیلی زود اسیر اتفاقات پیرامونی می‌شود.
مربیان دیگری هم از نسل‌های تازه هستند. مثل علی دایی، یحیی گل محمدی، عبدا... ویسی، فراز کمالوند، علیرضا منصوریان، حمید استیلی، محمد خاکپور، نعیم سعداوی و دیگران اما آیا اینها در حرفه مربیگری پیشروتر از نسل‌های گذشته هستند؟ آیا تغییری فنی در فوتبال ایران پدید آورده اند؟ آیا می‌توان اینها را با مربیان سنتی فوتبال ایران متمایز دانست؟ آیا اینها اتفاقاتی را رقم زده‌اند که دیگران در رقم زدن آن عاجز بودند؟
نشانه‌هایی پیدا نیست که پاسخ به این سوالات مثبت باشد. خبری از یک نسل تازه با ایده‌های تازه نیست و همچنان اگر دنبال بهترین مربی ایرانی فصل بگردید به نام امیر قلعه نویی می‌رسید که یک نسل زودتر از این نسل جدید مربیگری را شروع کرده است. باشگاه‌ها هم انگار به همین پی برده‌اند. پیکان با جلالی ادامه می‌دهد، به رغم اینکه با جلالی فاتح هیچ عنوانی هم نیست اما شاید پیکان در مربیان نسل تازه نشانه‌هایی از توانایی ایجاد تغییر نمی‌بیند که به انتخابی تازه برسد. همین حالا دو باشگاه سپاهان و ذوب آهن رقابت می‌کنند برای جذب امیر قلعه نویی اما چرا؟ دلیلش شاید این است که گل محمدی و عبدا... ویسی موفقیت بزرگی را در این تیم‌ها رقم نزدند.
مربیان جدید فوتبال ایران، مربیانی جدید با نگاهی تازه به فوتبال نیستند. آنها نیز با همان روش و منش مربیان پیشین کار می‌کنند و قدم تازه‌ای برنداشته‌اند. شاید لباس‌های علی منصوریان نو شده باشد یا کت و شلوارهای علی دایی شبیه کت و شلوارهای علی پروین نباشد.
وقتی کی‌روش از کیفیت لیگ گله کند، همه موضع می‌گیرند که این یک توهین به مربیان است اما هیچ کس از این زاویه نگاه نمی‌کند که مربیان نسل تازه چه تغییری در فوتبال ایران پدید آورده‌اند و چرا از آنها نشانه‌هایی از ایده‌های تازه نمی‌بینیم. همچنان تیغ فیروز کریمی بیشتر از فراز کمالوند می‌برد و تیغ امیر قلعه نویی بیشتر از منصوریان.

 

شلیک برانکو به شقیقه خود


سعید آقایی / راز بازی‌های ملال‌آور و بی‌کیفیت پرسپولیس را در همین دو معلول جست‌وجو کنید. دو معلولی که محصول علت بزرگی چون غره شدن برانکو هستند. آنچه حکم دو شلیک به شقیقه خود داشت.
شلیک برانکو به شقیقه خود

ایران ورزشی آنلاین / سعید آقایی / تمام مساله پرسپولیس در فصل جاری به ویژه نیم فصل دوم از یک پرسش کلیدی آغاز می‌شود؛ «چرا پرسپولیس زیبا بازی نمی‌کند؟» پرسشی که در ورطه تکرار به اندازه‌ای بزرگ و غول آسا شده که ابری ضخیم روی همه موفقیت‌ها و دستاوردهای پرسپولیس در دو فصل جاری کشیده تا کسی آنها را به یاد نیاورد. تیمی رشک برانگیز که همه رکوردها را یک تنه جابجا کرده اما حالا در سیاهچاله این پرسش کلیدی گیر افتاده و همه آنچه کاشته را بر باد می‌بیند.

پرسپولیس نیم فصل دوم لیگ هفدهم تفاوت آشکار و غیر قابل کتمانی با روزهای باشکوه دو فصل اخیر دارد. تیمی که در بعد فنی از اوج به حضیض رسیده و دیگر کسی را به وجد نمی‌آورد، استادیوم را لبریز از تماشاگر نمی‌کند و هیچ تیتر شورانگیزی را روی جلد رسانه‌ها نمی‌نشاند. پرسپولیس این روزها بدل به یک تیم حداقلی شده که به برد میلی‌متری در پوستین یک نمایش محافظه‌کارانه رضایت می‌دهد و بسان تمامی روزهایی که مربیان وطنی میان‌مایه روی نیمکت این تیم می‌نشستند، برای سه امتیاز هواداراش را تا مرز جان دادن پیش می‌برد.
این توصیف از این روزهای پرسپولیس ابدا یک برداشت اغراق آمیز و بدبینانه نیست. مصداق می‌خواهید؟ کافیست به آخرین بازی پرسپولیس رجوع کنیم؛ بازی برابر السد در لیگ قهرمانان آسیا. یک نمایش محافظه کارانه و بی‌هیجان که در آن پرسپولیس با چاشنی بخت و اقبال بلند توانست حریف را شکست داده و 3 امتیاز را به جیب بزند. یک گل به خودی تصادفی در همان ثانیه‌های نخست و یک فوتبال رقت آور همه موجودیت پرسپولیس در این بازی بود. نبردی که در آن السد ابتکار بازی را در دست داشت و همه کار کرد؛ چپ و راست توپ ریخت و حمله کرد، به تیر دروازه کوبید و حتی گل زد که داور آن را نپذیرفت. این کلیت نمایشی بود که پرسپولیس در برابر السد ارائه داد و با این کیفیت، حتی مستحق یک امتیاز هم نبود.
این کلیت پرسپولیس در تمام روزهای نیم فصل دوم بوده؛ تیمی که صلابت و شکوه تمام روزهای گذشته را از دست داده و حتی برابر تیم‌های انتهای جدولی برای برد و سه امتیاز به زحمت می‌افتد و با جان کندن و البته خلاقیت ستاره‌هایش با حداقل گل برد را دشت می‌کند.
راز اضمحلال پرسپولیس را باید در حوالی برانکو جست‌وجو کرد. مربی اصولگرایی که به ورطه خود بزرگ بینی و از پیش برنده بودن غلتید و همین تلقی و نگاه متفرعنانه او و تیمش را از قله به زیر کشید. فوتبال متفاوت پرسپولیس در دو فصل اخیر و اقتدار و شکوه سرخ‌ها و تاخت و تاز در جاده موفقیت، همان شبهه‌ای بود که برانکو را به خودش و تیمش غره کرد. فاصله‌ای که پرسپولیس با سایر رقبا در دو فصل اخیر ایجاد کرد و شکاف حاصله میان سرخ‌ها و دیگر تیم‌ها سرآغاز یک توهم پنهان بود. توهمی که برانکو را آرام آرام به سمت و سویی سوق داد که با تصمیمات شخصی و یکسویه دست به یک انتحار خاموش بزند.
نخستین تصمیم اشتباه برانکو وقتی رخ داد که مجوز خروج بهترین و کلیدی ترین ستاره تیمش را صادر کرد. او در یک آسان‌گیری محض، با جدایی مهدی طارمی آقای گل دو فصل گذشته و بهترین بازیکن لیگ که نقش غیرقابل انکاری در موفقیت‌های تیمش داشت، موافقت کرد تا اینگونه دندان زهری تیمش را بکشد. محرومیت طارمی البته تنها یک بهانه برای جدایی بود اما بازگشت او در نیم فصل سرنوشت ساز دوم می‌توانست به پرسپولیس جان دوباره‌ای دهد. این اشتباه زمانی بزرگتر می‌شود که به یاد می‌آوریم که سرخ‌ها از دو پنجره نقل و انتقالات محروم هستند و عملا هیچ فرصتی برای جذب یک جانشین برای ستاره‌ای چون طارمی را نخواهند داشت.  اشتباه دوم برانکو اما روی نیمکت رخ داد. جایی که سرتن چوک مغز متفکر و دست راست خود را آزاد کرد تا به جایش برادر بیکار و بی‌کارنامه‌اش روی نیمکت سرخ‌ها بنشیند و از این خوان گسترده متنعم شود. در حالی‌که کیفیت فنی و دانش و تئوری‌های زلاتکو با یکی مثل چوک که یک تئوریسین چیره دست و متفکر است، زمین تا آسمان تفاوت دارد. نتیجه همین جابجایی، تخلیه فنی پرسپولیس است؛ تیمی عاری از نوآوری‌های جذاب و تاکتیکی در زمین که شور و جذابیت سابق را از دست داده و بدل به یک تیم خموده و قابل پیش بینی شده.  راز بازی‌های ملال‌آور و بی‌کیفیت پرسپولیس را در همین دو معلول جست‌وجو کنید. دو معلولی که محصول علت بزرگی چون غره شدن برانکو هستند. آنچه حکم دو شلیک به شقیقه خود داشت.

رمز عبور خود را فراموش کرده اید ؟