گوش به زنگگوش به زنگ

آموزش تغییرات اقلیمی از طریق یک شوک احساسی


پروفسور جنیفر رن آتکینسون(Jennifer Wren Atkinson) از دانشگاه واشنگتن با گردآوری اطلاعات از قبیله های بومی و اقلیم شناسان، دوره  ای را طراحی کرده تا به دانشجویان در جهت توسعه ی منابع شخصی برای کاهش تغییرات آب و هوا و همچنین تسلیم نشدن در برابر نومیدی و انکار یاری رساند.

تغییرات اقلیمی

تغییرات اقلیمی

وقتی جنیفر اتکینسون برای نخستین بار شروع به یادگیری درباره ی تغییرات  اقلیمی از یکی از اعضای خانواده خود کرد، از فاون شارپ (Fawn Sharp)دعوت شده بود که طی یک پرواز هلیکوپتری بر فراز کوه های المپیک به بررسی یخچال کوه اندرسون بپردازد.

اما دیگر یخچالی در کار نبود چرا که بر اثر گرمای آب و هوا ذوب شده بود.

شارپ که اکنون در حال اتمام چهارمین دوره انتصابش به عنوان رهبر قبیله هندی کویینالت (ازقبایل بومی آمریکا) است، از زمان کشف ناپدیدی یخچال به نوعی یک حس عمیق از دست دادن و فقدان در ذهن او زنده می شود.

شارپ معتقد بود که این حس مشابه همان احساس ناامیدیست که قبیله را هنگام نابودی ماهی ساکی (نوعی ماهی ریز خوراکی در کلمبیا)، و جا به جایی ساکنان روستای تاهولا به دلیل پیشروی اقیانوس، خیزآب های شدید همچنین سیلاب ها فرا می گیرد.

فقدان برای مردمی که در خط مقدم تغییرات اقلیمی زندگی و کار می کنند یک مسئله  مهم و روبه رشد است. این موضوع به جنیفر رن آتکینسون، مدرس و سخنران تمام وقت دانشکده هنرها و علوم بین رشته ای دانشگاه بوتهل واشنگتن، ایده ای برای تدریس داد.  

 او با اشاره به تجربیات قبایل بومی، دانشمندان و همچنین فعالان این حوزه از همه  ۲۴ دانشجوی خود درخواست کرد که با این حقیقت مواجه شوند که هیچ راه حل ساده ای وجود ندارد. او همچنین خاطرنشان کرد:

”این مشکل چنان پیچیده و حل نشدنی است که همه آنها قرار است تا آخر عمر با آن دست و پنجه نرم کنند.

این کلاس چنان مورد توجه و استقبال دانشجویان قرار گرفت که آتکینسون مجبور شد از پذیرش دانشجویان بیشتر در کلاس امتناع ورزد. او اما برنامه دارد که این کلاس ها را مجددا در سال آینده برگزار کند.

دونالد ترامپ (Donald Trump) رئیس جمهور وقت آمریکا تغییرات اقلیمی را به عنوان شوخی فریب آمیزی در نظر می گیرد و دولت او همچنین گام هایی در جهت تخریب مقررات زیست محیطی برداشته و در پی خروج از توافقنامه  اقلیمی پاریس است.

آتکینسون خاطر نشان کرد:

ما مجبور نیستیم زمان خود را به بحث درباره این موضوع که آیا تغییرات اقلیمی واقعا درحال وقوع است یا خیر بپردازیم؛ وظیفه ما فراتر از اینهاست. ما باید دریابیم که مسئولیت شخصی ما دربرابر این گونه تغییرات چیست و چگونه منابع شخصی را گسترش داده در جهت کنترل و هدایت آن به کار گیریم.

فقدانی که برخی دانشجویان در سنین نوجوانی و یا در دهه بیست سالگی خود به دلیل تغییرات اقلیمی احساس می کنند می تواند عمیقا شخصی باشد. مثلا ممکن است به دلیل از دست دادن یکی از اعضای خانواده و عزاداری برای آنها باشد.

برای ریسا دلفین (Rhissa Delfin)، تغییرات اقلیمی جهانی دامن گیر زادگاهش شده است. دلفین در جزیره توریست  پذیر گوآم متولد شد، جایی که بخش  هایی از صخره های مرجانی زیبا و چشم نوازش در فرآیندی به نام سفید شدگی مرجان که بر اثر آبهای گرم تر اقیانوس ایجاد می شوند، به صورت دوره ای رو به زوال می نهند. در یک دنیای گرم تر، جزایری همانند جزیره گوآم تحت تاثیر طوفان های قوی و خطرناک گرمسیری نیز قرار می گیرند.

خانواده دلفین در سرزمین اصلی ایالات متحده امریکا زندگی می کنند و او نیز هر از چند گاهی به آنها سر می زند. وی می گوید که نگران گیاهان طبیعی سرزمینش است و آب های روشن اقیانوس آن در آینده ای نه چندان دور بر اثر تغییرات آب و هوایی از بین خواهند رفت، فکری که گاهی اشک را به چشمان او جاری می سازد.

دلفین گفت:

من نمی خواهم تنها خاطراتم از وطن، محدود به عکس ها و فیلم های آن باشد.

یکی از دانشجویان آتکینسون به نام لورن موریسون (Lauren Morrison)  بزرگ شده شهر لاباک در ایالت تگزاس است. در آنجا نیز بسیاری از مردم به تغییرات اقلیمی به عنوان شوخی نیرنگ آمیزی می نگرند. موریسون پس از مدتی به واشنگتن نقل مکان کرده و در دانشگاه بلاویو دوره ای را گذاراند که نظر او را به طور کلی تغییر داد. در مدت زمان بسیار کوتاهی، عقیده او مبنی بر اینکه این موضوع ساخته ذهن دانشمندان است تغییر کرد و به این باور رسید که تغییرات اقلیمی موضوعی بسیار جدی است.

اگرچه موریسون بر این عقیده بود که جو کلاس های آتکینسون کمی خشک و خسته کننده است، اما یادگیری و یافتن روش های جدید به منظور صحبت درباره تغییرات اقلیمی را بسیار ارزشمند می دانست. او معتقد بود روشی که برای مقابله با تغییرات اقلیمی اتخاذ می گردد نه باید یک روش خشک و کاملا علمی باشد و نه یک روش بیش از حد عاطفی، بلکه باید چیزی میان این دو باشد.

موریسون، در حال حاضر، دانشجوی رشته مطالعات زیست محیطی می باشد و امیدوار است که پس از فارغ التحصلی شغل مناسبی در حوزه سیاست های زیست محیطی پیدا کند.

آتکینسون در پاییز سال ۲۰۱۶ به این موضوع علاقمند شد. این علاقمندی زمانی به وجود آمد که به گروهی از فعالان و فرهیختگان این عرصه در منطقه ملحق شد که جهت بحث و مذاکره پیرامون آموزش تغییرات اقلیمی گردهم می آمدند. این گروه کمی پس از انتخابات ایالات متحده تشکیل شد. آتکینسون بر این باور بود که در این گروه آزادانه پیرامون مسائلی از قبیل ترس و اندوه و اینکه ممکن است حاصل چندین سال تلاش آنها بی نتیجه بماند، صحبت می کردند.

شرکت در این جلسات، آتکینسون را بر آن داشت که به بررسی این موضوع از جنبه عاطفی آن بپردازد. او معتقد بود که در کلاس های دانشگاه بسیاری از دانشجویان متمایل هستند که از مسیر اصلی درس خارج شده و به بحث پیرامون مسائلی بپردازند که احساساتشان را برانگیزاند. آتکینسون خاطر نشان کرد:

این دقیقا همان چیزی است که با مدیریت آن می توانیم به کار اصلی خود برسیم.

وی همچنین افزود:

 این موضوع این سوال را در ذ هن من تداعی کرد که چه می شود اگر به جای در نظر گرفتن این لحظات به عنوان انحراف از بحث اصلی درس، به آنها به عنوان نقطه آغاز بنگریم؟

او از دانشجویانی که در کلاسش شرکت می کردند انتظار داشت که تحصیلات خود را در حوزه مطالعات زیست محیطی ادامه داده و در پی راه حل هایی باشند که روحیه آنها را برای رویارویی با واقعیّات شغل خود تقویت کنند. اما جالب است بدانید که حدود نیمی از دانشجویان او به طور شگفت انگیزی رشته هایی غیر از مطالعات زیست محیطی را انتخاب کردند. بسیاری از آنها نیز در زندگی خود وحشت و ضرورت را احساس می کنند، اما متاسفانه کسی را ندارند که این حس را با او درمیان بگذارند.

یکی از دانشجویان آتکینسون به نام کدی دیلن (Cody Dillon) یکی از شکاکان حوزه علم تغییرات اقلیمی بود. اما پس از مطالعه و پزوهش بسیار در این زمینه تغییر عقیده داد.

دیلن در واقع قرار نبود که به شغل هایی در حوزه ی فعالیت های زیست محیطی ورود پیدا کند چرا که او در علوم کامپیوتری تخصص دارد. با این حال، پنج سال پیش ترس از بروز یک فاجعه  زیست محیطی جهانی چنان سراسر وجودش را فرا گرفته بود که شغل خود را رها کرده و به عنوان یک داوطلب تمام وقت به یک گروه فعال در حوزه محیط زیست پیوست تا روی پروژه های بازیابی کار کنند.

پس از شش ماه فعالیت مستمر در آن گروه، دیلن دریافت که عکس العمل مناسبی نشان نداده است. او گفت:

در واقع احساس می کنم که کار من تاثیر چندانی ندارد.

کلاس های آتکینسون همان چیزی بود که دیلِن در پی آن بود چرا که این کلاس ها فضایی را فراهم می آورد که او آزادانه می توانست نگرانی هایش را برای تغییر اقلیم ابراز کرده و همچنین اعمالی را فرا بگیرد که در پاسخ این تغییرات باید انجام شود. دیلن همچنین خاطر نشان کرد:

”در این کلاس می توان میزان علاقه و اشتیاق شدیدی که فعالان این حوزه به کار می گیرند را مشاهده کرد“.

آتکینسون امیدوار بود که کلاسش بستری برای دانشجویان فراهم کند که بتوانند روحیه خود را در برابر غم و فقدانی که در آینده و در طول عمرشان تجربه می کنند تقویت کنند و همچنین منابعی برای آنها فراهم کند که آن ها را در رویارویی با غم و ناامیدی و همچنین کنترل و مدیریت آنها آماده کند.

آتکینسون بر این عقیده است که:

ما همواره در حال تغییر جهان هستیم. بسیاری از گونه ها و جوامع یا در حال انقراض و نابودی و جابجایی اند یا به طور وسیع تحت تاثیر عوامل دیگر هستند“.

وی همچنین افزود:

آینده قرار نیست دقیقا همان چیزی باشد که تصورش را می کنیم.

موریسون گفت که از یادگیری فعالیت های تغییر اقلیمی در سراسر جهان احساس قدرت می کند.

او اظهار کرد:

اینکه اجازه دهیم احساس شکست و ناامیدی سراسر وجودمان را فرا بگیرد آسان است، اما باید بدانیم که مردم در سراسر جهان در حال برداشتن گام های مثبت و رو به جلو در این زمینه هستند.

منبع: thestar.com