چپ یا راست؛ دانمارک واقعی کدام است؟ :جهان - تلکسیران
گوش به زنگگوش به زنگ

چپ یا راست؛ دانمارک واقعی کدام است؟


کشورهای اروپای شمالی، سوسیالیستی نیستند اما با اینحال، یک مثال نقض زنده و سرپا برای ایده‌های ضدسوسیالیستی احزاب و جریانات راست آمریکا به شمار می‌آیند.

دانمارک واقعی کدام است

چپ یا راست دانمارک واقعی کدام است

چند ماه پیش، شبکه فاکس از گزارشگر مجله بلومبرگ، تریش ریگان دعوت کرد و او هم در نطقی سه دقیقه‌ای، پروپاگاندای ضدسوسیالیستی خود را ایراد کرد. او از مثال ونزوئلا بهره گرفت و گفت که سوسیالیسم، «قطحی در غذا، فقدان مراقبت‌های بهداشتی و درمانی، بیکاری، خشونت، چپاول و فساد» را با خود به همراه می‌آورد.

چند لحظه بعد اما، او با همان قضاوت مشابه ونزوئلا، به سراغ کشور دانمارک رفت و آن را نقد کرد؛ کشوری لیبرال دموکرات، و به لحاظ اجتماعی باثبات در شمال اروپا که از معیار رضایت گرفته تا رقابت اقتصادی، بالاترین رتبه‌ها را دارد. ریگان(در مقام ژورنالیست دوستدار نئولیبرالیسم) گفت که دانمارک «مردم خود را از فرصت‌هایشان محروم نگه داشته است». مالیات‌ها بسیار بالا هستند و نظام رفاهی چنان پوشش بالایی دارد که «هیچکس نمی‌خواهد کار کند»، «هیچکس از نظام آموزشی فارغ التحصیل نمی‌شود (اشاره به نرخ پایین ورود به دانشگاه در کشورهای اسکاندیناوی)» و «هیچکس انگیزه انجام هیچ کاری را ندارد چون (افراد در این کشور) مورد تشویق و پاداش قرار نمی‌گیرند».

واکنش‌ها در میان مقامات رسمی، و در مطبوعات و شبکه‌های اجتماعیِ این کشور ۶ میلیون نفری غوغا به پا کرد و بسیاری از این اظهارنظرها درباره دانمارک خشمگین شدند. سفیر دانمارک در آمریکا گزارش مستندی را منتشر کرد که نشان می‌دهد ۷۵ درصد از جمعیت در سن اشتغال در دانمارک، شاغل هستند (این رقم در آمریکا ۷۰ درصد است). و اینکه دانمارک از نظر شاخص‌ «جذب، ارتقاء و آموزش استعدادها» در رتبه دوم قرار دارد حال آنکه آمریکا دارای جایگاه ششم است.

حتی عدم حمایت لیبرال‌های دانمارک از گفته‌های تریش ریگان نیز نشان می‌دهد که جریان راست در آمریکا، با چه مشقتی در تلاش است تا جلوی گسترش سوسیال دموکراسی را بگیرد و ظرفیت برنی سندرز برای کاندیداتوری در انتخابات ۲۰۲۰ را تضعیف کنند.

 

دانمارک چه هست و چه نیست؟

دانمارک یک کشور سوسیالیستی نیست با اینحال، دولت رفاه و اتحادیه‌های قدرتمندی دارد که زندگی را برای میانگین شهروندان این کشور بهتر کرده‌اند اما در عین حال، غلبه در مالکیت اقتصاد این کشور با بخش خصوصی است و حتی رسوایی‌هایی نیز از حکومت به بیرون درز پیدا کرده است.

آنچه دانمارک به ما نشان می‌دهد این است که در نرخ مالیات، تامین هزینه‌های اجتماعی و اتحادیه‌گرایی هیچ مرز و محدودیتی وجود ندارد. علی رغم آنچه ریگان و دیگر ایدئولوگ‌های نئولیبرال‌ می‌گویند، سوسیال دموکراسی نه تنها بیکاری گسترده و نابودی اقتصاد را در پی نداشته بلکه منتج به برخی از بالاترین استانداردهای زندگی و آزادترین کشورهای جهان شده است. فقر و نابرابری بطور نسبی در سطح پایینی قرار دارد، برابری جنسیتی در مقایسه با دیگر کشورها بالاتر است و حقوق کارگران بیش از کشوری چون آمریکا رعایت می‌شود.

با این حال دانمارک منحصر بفرد نیست. هر یک از دیگر کشورهای اسکاندیناوی با وجود اقتصادهای متفاوت اما به سطح مشابهی از عدالت اجتماعی دست پیدا کرده‌اند. درحالی که اقتصاد سوئد همواره تحت غلبه صنایع سنگین و معادن بوده (چون صنعت ولوو)، اقتصاد دانمارک بر صنعت کشاورزی متکی است و اقتصاد نروژ بر صنعت ماهیگیری استوار است.

با وجود تمام این تفاوت‌ها، تمام این کشورهای اروپای شمالی در طول قرن بیستم توانستند به طور چشمگیری در زمینه‌های کاهش نابرابری درآمدی و کالازدایی از بخش‌های حیاتی اقتصاد به دستاوردهایی برسند و کلید تمام آن‌ها نیز یک سه‌ضلعی بوده است: اتحادیه‌گرایی (سندیکالیسم)، جنبش‌ها و حرکت‌های مدنی و احزاب چپ قدرتمند بوده است. این سه، عناصر تشکیل‌دهنده مدل سیاسی-اقتصادی کشورهای اسکاندیناوی هستند که شادترین جمعیت جهان را در خود جای داده‌اند.

 

بیشتر بخوانید:

 

البته، مدل اسکاندیناوی نباید تبدیل به بت شود. در دهه‌های اخیر نه دانمارک و نه دیگر کشورهای اروپای شمالی، از موج اصلاحات نئولیبرال در امان نبوده‌اند؛ اصلاحاتی چون کاهش هزینه‌های اجتماعی دولت، کاهش مستمری به بازنشستگان و آزادسازی مالی. سوئد، پیشروی جهان در خصوصی‌سازی مدارس شد و حالا دارای یک صنعت آموزشی گسترده است که برای سرمایه‌داران جذابیت دارد. اصلاحات اخیر دانمارک در زمینه میزان مستمری بازنشستگان نیز قرار است سن بازنشستگی را به بالاترین حد در میان استانداردهای اروپا افزایش دهد.

همچنین در سال ۲۰۱۴ دانمارک بخشی از صنعت انرژی خود را به یک شرکت خصوصی واگذار کرد. جالب آنکه باوجود تمام دستاوردهای تاریخی کشورهای اسکاندیناوی، سازمان همکاری کشورهای توسعه‌یافته اعلام کرد که در همین چند دهه اخیر در دوران اجرای سیاست‌های نئولیبرال، نابرابری در این کشورها افزایش‌هایی را به خود دیده است.

نباید روند رویدادهای تاریخی را فراموش کرد. چیزی که نشان می‌دهد رسیدن به مدل کشورهای اسکنادیناوی ناممکن نیست. وضعیت نامناسب اقتصادی و اجتماعی پس از پایان جنگ جهانی دوم و هراس از فاشیسم، در کنار فشار جنبش‌های کارگری موجب شد تا نخبگان و تصمیم‌گیران اروپایی و آمریکایی، سیاست‌های طبقاتی جدید اتخاذ کنند و به افزایش دستمزد، نرخ اشتغال کامل و تشکیل نظام رفاهی گسترده روی بیاورند.

در کشورهای اسکاندیناوی، این سیاست‌ها بعد از روی کار آمدن احزاب سوسیال دموکرات صورت گرفت. در همین حال، گرایش‌های ضدکمونیستی برخی از رهبران احزاب سوسیال دموکرات، باعث نزدیکی آن‌ها با سیاستمداران آمریکا شد. در مورد دانمارک، سوسیال دموکرات‌ها دانمارک را به سمت متحد شدن با ناتو هدایت کردند و همچنین با همکاری سازمان سیا، دست به تشکیل یک سازمان اطلاعاتی زدند تا فعالیت کمونیست‌ها را زیر نظر داشته باشند. اوضاع در آمریکای لاتین اما بسیار متفاوت بود. کشورهای این منطقه که در واکنش به مداخله‌های آمریکا (از کودتا گرفته تا تحریم اقتصادی)، به سوی احزاب و گروه‌های چپ چرخش و تمایل داشتند.

اما بازگردیم به دانمارک. طنز تاریخ اینجاست که امروز سوسیال دموکراسی دانمارک(که خودِ آمریکا آن را بعنوان یک استراتژی سیاسی پذیرفته است) این ایده راست‌گرایان آمریکا را که اصلاحات سوسیالیستی باعث ناکارآمدی اقتصاد می‌شود، به کلی رد و نقض می‌کند.

منبع:   jacobinmag.com