گوش به زنگگوش به زنگ

تجربه مکزیک از خصوصی سازی چه به جهان می‌آموزد؟


رئیس جمهور منتخب مکزیک، "لوپز اوبرادور" فردا به دفتر ریاست جمهوری این کشور وارد خواهد شد. او این یادداشت توضیح می‌دهد که خصوصی سازی چگونه دارایی مردم را عملا به تاراج برده است و چنانکه می‌گوید، می‌کوشد در دوران ریاست جمهوری خود، گسستی در نظم نئولیبرال حاکم بر مکزیک ایجاد کند.  

آندرس مانوئل لوپز اوبرادور، در آخرین کمپین انتخاباتی سال ۲۰۱۸ در ورزشگاه آستکا، سخنرانی می‌کند- مکزیکو سیتی?

آندرس مانوئل لوپز اوبرادور، در آخرین کمپین انتخاباتی سال ۲۰۱۸ در ورزشگاه آستکا، سخنرانی می‌کند- مکزیکو سیتی?

سیاست غارتگری، یک فاجعه تمام عیار را در زمینه رفاه عمومی ما رقم زده و باعث شده در مسائل اقتصادی و اجتماعی، به جایش پیشرفت شاهد یک عقب گرد باشیم. اما تعجبی هم ندارد: خود مدل (نئولیبرالیسم)، به گونه‌ای طراحی شده که منافع یک اقلیت سیاسی فاسد و مجرمان یقه سفید را تامین می‌کند. این مدل به دنبال تامین نیازهای مردم، یا پرهیز از خشونت و تنش نیست بلکه با انحصاری کردن دستگاه بوروکراتیک نظام سیاسی و سپردن اموال عمومی به دستان بخش خصوصی، ادعا می‌کند که می‌خواهد رفاه را با خود به همراه بیاورد.

نتیجه، یک سیستم اقتصادی هولناک و نابرابری اجتماعی است. مکزیک در میان کشورهای جهان دارای یکی از بیشترین فاصله‌ها میان ثروت و فقر است. براساس گزارشی که استاد دانشگاه مکزیک نوشته است، ۶۴.۴ درصد درآمد ملی صرفا در دستان ۱۰ درصد از جمعیت این کشور است و ۲۱ درصد از ثروت کشور نیز در دستان ۱ درصد انباشت شده است. این نابرابری، بویژه در دوران نئولیبرال سازی و خصوصی سازی تعمیق شد و شدت گرفت.

برای نمونه، وقتی کارلوس سالیناس در سال ۱۹۸۸ به ریاست جمهوری رسید، تنها یک خانواده مکزیکی در لیست ثروتمندترین افراد در مجله فوربس قرار داشت. در پایان ریاست جمهوری او، ۲۴ خانواده با اتکا به ثروت حاصل از شرکت‌ها، معادن و بانک‌هایی که پیش از آن به مردم تعلق داشت، در لیست ثروتمندترین افراد جهان قرار گرفتند. علی رغم فقر گسترده موجود در مکزیک، این کشور در سال ۱۹۹۴ از لحاظ بیشترین تعداد میلیاردر، در جایگاه چهارم قرار گرفت، آن هم بعد از آمریکا، ژاپن و آلمان!

چنانکه می‌بینیم، اکنون نابرابری اقتصادی به مراتب بیشتر از دهه ۱۹۸۰ (آغاز سیاست‌های خصوصی سازی در مکزیک) است و شاید حتی بیش از دوران پیش از آن. فقدان آمار و پژوهش مستند، مقایسه با سال‌های قبل از دهه ۸۰ کار دشواری است با اینحال  میزان نابرابری در دوران سالیناس که دارایی‌های عمومی را به بخش خصوصی واگذا کرد، به میازن قابل توجهی بالا رفت. سالیناس، پدرخوانده نابرابری مدرن در مکزیک است.

 

مالکیت منابع طبیعی؛ از دولت به شرکت‌ها

پس روشن است که خصوصی سازی، آن نوش دارویی نیست که بسیاری به آن باور دارند. اگر اینگونه بوده هم اثر مفید آن تا الان از بین رفته است. در این مقطع زمانی لازم است که از هواداران نئولیبرالیسم بپرسیم: 

  • مردم مکزیک چه منفعتی از خصوصی سازی سیستم مخابرات برده‌اند؟ 
  • آیا تصادفی است که هم به لحاظ هزینه و هم کیفیت، خدمات اینترنتی و تلفن همراه در مکزیک از دیگر کشورهای عضو OECD بسیار پایین‌تر است؟
  • انحصارسازی رسانه‌ها چه منفعت اجتماعی با خود داشته است؟
  • ما با خصوصی کردن شرکت دولتی راه آهن مکزیک در سال ۱۹۹۵ چه بدست آوردیم وقتی حالا بعد از ۲۰ سال ، این سرمایه‌گذاران خارجی خط راه آهن جدید نساخته‌اند و هرچه می‌خواهند هم از مردم پول می‌گیرند؟

ما زمین‌های خود را به دیگر کشورها اجاره داده‌ایم تا معادن آن را استخراج کنند. از اجاره دادن ۲۴۰ میلیون هکتار زمین، یعنی ۴۰ درصد کل زمین‌ها، برای استخراج طلا و نقره و مس چه چیزی عاید ما شد؟ کارگران معدن مکزیکی بطور میانگین یک شانزدهم کارگران آمریکایی و کانادایی دستمزد می‌گیرند. شرکت‌های چندملیتی در طول ۵ سال آنقدر طلا و نقره از معادن ما استخراج کردند که با میزان استخراج امپراطوری اسپانیا طی سه قرن، برابری می‌کند. ظالمانه‌تر این است که این شرکت‌ها بابت استخراج این معادن هیچ مالیاتی نیز به مکزیک نمی‌پرداختند. ما در دوران بزرگترین غارت منابع طبیعی مکزیک در تاریخ، زندگی می‌کنیم.

 

بیشتر بخوانید:

 

این سیاست مخرب، هیچ کاری برای کشور ما نکرده است و آمارها نشان می‌دهند که در طول ۳۰ سال گذشته، ما پیشرفت چندانی نکرده‌ایم، بلکه از نظر رشد اقتصادی در مرتبه‌ای حتی پایین‌تر از کشور هایتی نزول کردیم. تنها عنصر ثابت، رکود اقتصادی و بیکاری که میلیون‌ها نفر را به مهاجرت یا اشتغال به اقتصاد غیررسمی و یا ارتکاب جرم واداشت. نیمی از جمعیت مکزیک درحال حاضر بدون هیچ شبکه حمایتی(مثل بیمه) مشغول به کار هستند.

رها شدن بخش کشاورزی به حال خود، فقدان شغل و آموزش مناسب برای جوانان و بیکاری سرسام‌آور، همگی نتایجی جز ناامنی و خشونتی که جان میلیون‌ها نفر را گرفته، نداشته است. گزارشی در Mundo Ejecutivo چاپ شد که نشان می‌داد در سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۵، بیش از ۱۷۵ هزار مورد خودکشی و بیش از ۲۶ هزار مورد مفقودی گزارش شده است.

 

آینده‌ای متفاوت برای مکزیک

به دلایلی که بالاتر گفته شد، غیرعاقلانه است اگر فکر کنیم از طریق همان رویکرد اقتصادی-سیاسی نئولیبرال که در گذشته شکست خورده، می‌توانیم به فساد پایان دهیم. وضعیت فعلی ما ناپایدار است و داریم به نقطه یک سقوط کامل نزدیک می‌شویم.

اقتصاد سیاسی امروز ما، انعکاسی از شکست‌های دوران پورفیریاتو در اواخر قرن ۱۹ است، زمانی که رفاه افراد معدودی بالاتر از نیاز افراد بسیار قرار گرفت. آن تجربه شکست خورده، در انقلاب نظامی به نقطه اوج خود رسید اما این بار ما به خشونت متوسل نخواهیم شد و به جای انقلاب، به آگاه کردن و سازماندهی مردم اقدام می‌کنیم تا مکزیک را از شر فسادی که دارد آن را می‌خورد، خلاص کنیم. 

خلاصه بگویم: به جای یک دستور کار نئولیبرال که به افراد کمی اختصاص داشت، باید به اجماعی تازه‌ای برسیم که صداقت را بعنوان روش زندگی و حکمرانی، در اولویت قرار می‌دهد و داشته‌های اخلاقی، اجتماعی و مادی را که روزگاری از آنِ مکزیک بود را دوباره بدست بیاورد. ماه هیچگاه نباید این سخن از ژوزه ماریا مورلوس در دویست سال پیش از یاد ببریم: «نداری (تفریط) و اسراف (افراط)، هردو را کم کنید».

باید مطمئن شویم که دولت دموکراتیک، از طریق ابزارهای قانونی خود، ثروت مکزیک را به طور عادلانه توزیع می‌کند. با این پیشفرض که رفتار برابر صورت نمی‌گیرد مگر از طریق دسترسی برابر، و عدالت شامل بیشتر دادن به کسی است که کمتر دارد.

 

منبع: Jacobinmag.com