_  

پس از دی کاپریو، برد پیت هم به فیلم جدید تارانتینو پیوست

برد پیت بازیگر مشهور هالیوود، به پروژه جدید تارانتینو اضافه شد. فیلم جدید کوئنتین تارانتینو با نام روزی روزگاری در هالیوود((Once Upon a Time In Hollywood درباره اتفاقات واقعی است که در سال 1969 رخ داده و کمتر کسی تا به حال به این موضوع پرداخته است. این فیلم قرار است در آگوست سال 2019 اکران شود. قبلا حضور لئوناردو دی کاپریو بازیگر محبوب این کارگردان پر آوازه، در این فیلم قطعی شده بود.

پس از دی کاپریو، برد پیت هم به فیلم جدید تارانتینو پیوست

علاوه بر دی کاپریو، برد پیت هم به فیلم جدید تارانتینو با نام روزی روزگاری در هالیوود پیوست

علاوه بر دی کاپریو، برد پیت هم به فیلم جدید تارانتینو با نام روزی روزگاری در هالیوود پیوست

کوئنتین تارانتینو با صدور بیانیه ‌ای، از این که در این پروژه با تیمی متشکل از لئوناردو دی کاپریو و برد پیت همکاری خواهد کرد ابراز رضایت کرد.

به گزارش ددلاین، تارانتینو اعلام کرده که از مدت ها قبل دارد بر روی فیلم نامه فیلم جدید خود کار می‌ کند. این در حالی است که تارانتینو بخش اعظم زندگی خود را در لس ‌آنجلس گذرانده و در زمان اتفاقات سال ???? نیز در این شهر زندگی می کرده است. او به خاطر این که چنین بازیگران قابلی قرار است در فیلمش ایفای نقش کنند بسیار خرسند است.

کوئنتین تارانتینو در این بیانیه گفته در زمان وقوع قتل شارون تیت تنها هفت سال داشته و در حال حاضر از این که قصه ای در رابطه با لس آنجلس و هالیوود را روایت می کند که تقریبا هیچ کس قبلا سراغ آن نرفته است، خوشحال است. همچنین وی از این که تیمی کاربلد از جمله لئوناردو دی ‌کاپریو و برد پیت برای ایفای نقش های ریک و کلیف دارد، ابراز رضایت کرد.

فیلم ”روزی روزگاری در هالیوود“ اتفاقات سال ???? و پس از آن را به تصویر می کشد. در سال ۱۹۶۹ شارون تیت بازیگر هالیوودی که در آن زمان همسر رومن پولانسکی کارگردان مشهور آمریکایی بود و اتفاقا باردار هم بود، بر اثر حمله تعدادی از اعضای خانواده منسون به خانه ‌اش، به قتل رسید.

پیشرفت این پروژه بزرگ برای کوئنتین تارانتینو از اهمیت بالایی برخوردار است، چرا که اوما تورمن بازیگر فیلم ”بیل را بکش“ اخیرا به خاطر رفتار مخاطره آمیز تارانتینو با وی در حین فیلم برداری این فیلم شکایت کرد و این کارگردان صاحب نام مجبور به عذرخواهی چند باره از او شد. همچنین تارانتینو مجبور شد به خاطر رفاقت دیرینه اش با هاروی واینستین عذر خواهی کند.

پیش از این برد پیت و لئوناردو دی‌ کاپریو هر کدام به طور جداگانه با تارانتینو همکاری کرده بودند، اما تا به حال اتفاق نیفتاده بود که هم زمان در یک فیلم از تارانتینو با یکدیگر همبازی شوند. در سال ۲۰۰۹، برد پیت در فیلم ”حرام زاده های لعنتی‌“ تارانتینو که درباره نازی ‌ها و جنگ جهانی دوم بود، ایفای نقش کرده بود. در سال ۲۰۱۲ نیز لئوناردو دی کاپریو در فیلم ”جانگوی رها از بند“ ساخته این کارگردان که وسترنی در تقبیح برده ‌داری است، بازی کرده بود. هر دوی این فیلم ها در زمان خود مورد تحسین های فراوانی قرار گرفتند و نامزد اسکار نیز شدند. این نخستین همکاری لئوناردو دی کاپریو با کوئنتین تارانتینو از زمانی است که این بازیگر محبوب به خاطر فیلم ”از گور بازگشته“ اسکار گرفته بود.

تاریخ اکران آخرین ساخته کوئنتین تارانتینو با عنوان ”روزی روزگاری در هالیوود“ نهم آگوست ???? (۱۸ مرداد ۱۳۹۸) اعلام شده است.

 

منبع: deadline.com

13 دلیل برای این‌که: نتفلیکس در زمینه‌ی لغو سریال‌های حاوی صحنه‌های غیرضروری مانند صحنه‌ی تجاوز در فصل 2 مورد اعتراض قرار گرفت

سریال 13 دلیل برای اینکه، به‌عنوان "بمب ساعتی برای کودکان و نوجوانان" توصیف‌شده است.

13 دلیل برای این‌که: نتفلیکس در زمینه‌ی لغو سریال‌های حاوی صحنه‌های غیرضروری مانند صحنه‌ی تجاوز در فصل 2 مورد اعتراض قرار گرفت

اعتراض برای لغو سریال ۱۳ دلیل برای اینکه

اعتراض برای لغو سریال ۱۳ دلیل برای اینکه

واکنش علیه صحنه‌ی ترسناک تجاوز در سریال ۱۳ دلیل برای اینکه کمپانی نتفلیکس، سبب تشکیل کمپینی از طرف گروه پشتیبان سانسور تلویزیونی برای لغو این سریال شد.

شورای تلویزیونی والدین ضمن توصیف این سریال به‌عنوان بمب ساعتی برای کودکان و نوجوانان از سرویس استریم نتفلیکس خواست نمایش آن را پایان دهد.

گروه پشتیبان در بیانیه‌ای اعلام کرد:

ما درباره‌ی فصل ۲ سریال ۱۳ دلیل برای اینکه کمپانی نتفلیکس هشدار می‌دهیم و به دلیل محتوای مضر، خواستار لغو این سریال از طرف کمپانی هستیم .

به دنبال خشم عمومی که در سال گذشته به دلیل وجود موضوع خودکشی، از زمان اکران متوجه این سریال بود، فصل جدید این سریال با اعلان خدمات عمومی (PSA) وارد بازار شد. ستاره‌های این سریال به مخاطبان اعلام کردند که هدف فصل پیش رو آگاهی بخشی از مسائل سخت و دشوار دنیای واقعی است و حتی تماشاچیان جوان را به همراهی با بزرگ‌ترها برای تماشای این سریال تشویق کردند.

این عدم مسئولیت‌پذیری به دلایل دیگر، مانند صحنه‌ی گرافیکی پایان فصل دوم که نشان‌دهنده‌ی تجاوز به یکی از کاراکترهای مرد سریال، اضافه شد. درصحنه‌ی دیگر فیلم این قربانی را با اسلحه‌ای در دست در حال حرکت به سمت مراسم رقص دبیرستان مشاهده می‌کنیم.

نمایش‌دهنده‌ی سریال برای تعدیل فیلم‌نامه‌های این‌چنینی تلاش‌هایی را انجام داده است تا بتواند مخاطبان نگران را متقاعد کند که در رابطه با موضوعات مشابه در حد توانشان تحقیقات لازم را به عمل‌آورده‌اند. شورای تلویزیونی والدین در تلاش است که رسانه‌های سرگرم‌کننده برای کودکان آمریکا محیطی امن و آرام باشند.

منبع: independent.co.uk

همذات پنداری چگونه بر دیگران تأثیر می گذارد

چگونه می توان با دیگران همذات پنداری کرد؟ آیا قربانیان باید سرکوبگران شان را ببخشند؟ آیا سرکوبگران به انسانیت باز می گردند؟ در این جا بررسی کتابی را می خوانیم که فهم تازه ای از همذات پنداری به ما می دهد.

همذات پنداری چگونه بر دیگران تأثیر می گذارد

درباره کتاب احساس ات می کنم: قدرت ِ شگفتی آور ِ نهایت ِ همذات پنداری ، اثر  کریس بیم

درباره کتاب احساس ات می کنم: قدرت ِ شگفتی آور ِ نهایت ِ همذات پنداری ، اثر کریس بیم

بسته به دیدگاه شما کتاب کریس بیم با عنوان احساس ات می کنم: قدرت ِ شگفتی آور ِ نهایت ِ همذات پنداری احتمالا به شکل مضحکی قدیمی یا به طرزی ساده لوحانه، یا حتی تعمدی، مربوط به آینده به نظر برسد. کتابی در آن سوی افق جمعیِ چند پاره ما که نمی شود آن را به خوبی رفو کرد. به هر حال، ما در  زمانه ای هستیم که رئیس جمهور بیش تر در فکر ساختن دیوارهاست تا سیر کردن و آموزش کودکان تهیدست، کنگره هم که تا حد فلج شدن گرفتار دوگانگی است، و ظاهرا هر کسی هم می خواهد اول خودش را نجات دهد. ما ملتی شده ایم با آدم هایی بدخو، کسانی که تا بن دندان مسلح اند و احساس اولیه و همیشگی شان این است که با خشم و بدبینی برای برتری جویی بجنگند. در چنین دنیایی، کتابی که تصویر روی جلدش یک درخت بونسای را نشان می دهد که مهربانانه به طرف بونسای دیگری خم شده، بعید است که چندان جایگاهی بیابد. با این همه، بیم با شور و حرارت تأکید می کند که:

آونگ دارد به سوی احساسات، به سوی عشق و اشتراکات انسانی برمی گردد. به سوی همذات پنداری.

ما صرفا می توانیم به این ها دل ببندیم. احساس ات می کنم از کتاب های خودیاری و تجویزی محسوب نمی شود بلکه بررسی دقیقی است از همذات پنداری در تمام اشکال اش – روان شناختی، تاریخی، جامعه شناختی و حتی شخصی، چرا که بیم با خود کلنجار رفته تا توانسته از اتفاقات نه چندان عاطفی خودش فراتر رود و بیزاری اش از اقبال به تغییر را بررسی کند. او پیش از شروع کارگاهی در مورد همین کتاب، چنین توضیح می دهد:

همذات پنداری با خود نشانگانی از خودپسندی تلقی می شد، یکی دیگر از حلقه های زنجیر طولانی حقوق آمریکایی.

این کتاب، کتابی است رادیکال چرا که این عقیده عمومی را به چالش می کشد که نظام های صیانت از خود و تنبیهی تنها راه های ایمن نگه داشتن خود به لحاظ جسمی و عاطفی است و، شاید از آن مهم تر، به این خاطر که کتاب تأکید دارد تلاش برای بهبود جامعه آن هم بدون ضررهای جانبی مثل احساس حماقت، امکان پذیر است.

احساس ات می کنم از همه بهتر همچون یک شرح سفر پنداشته می شود، سفری با بیم به عنوان بَلَدی مهربان و شکاک به مکان هایی که فهم تازه ای از همذات پنداری منجر به کاربردهایی نو و موفقیت آمیز شده است. بیم بسیار روی موضوعش کار کرده و در اوایل کتاب تمایز شورانگیزی ایجاد می کند میان تلاش های واقعی برای ایجاد تغییر اجتماعی و آنچه او تلاش های طراحی همذات پنداری به صورت بنگاهی می نامد که ما را وا می دارند احساس عشق، نیاز، یا ارتباط کنیم – البته با این هدف که بیش تر هم بخریم. آن طور که مطلبی در نشریه بررسی بازرگانی هاروارد (Harvard Business Review) توضیح می دهد:

شرکت های آگاه به طور فزاینده ای به این درک رسیده اند که انتقال حس همذات پنداری به خریداران و کارمندان خود و عموم مردم ابزار نیرومندی است برای بهبود محصولات.

آن شکلک های فیس بوک یکی از نمونه هاست. در اوایل کتاب، بیم نقادانه راجع به آن وسواس همیشگی آمریکایی برای پولی کردن ِ حتی ژرف ترین احساسات ما سخن می گوید و، برای مثال، عنوان مقاله ای از فوربس را نقل می کند که بهترین دلیل آموزش همذات پنداری را بهبود تعلیم (و نمره های امتحانی) می داند.

با وجود اینکه این قسمت بسیار جالب و به همان اندازه پر از لعن و طعن بیم به سرمایه داری آمریکایی است، اما این جایی نیست که او بر آن تاکید می گذارد. او به دنبال یافته های عمیق تری است – اول فهم ِ اینکه آیا همذات پنداری امری غریزی است یا مهارتی که می توان آموخت؛ و سپس در هر یک از دو حالت، بررسی این موضوع که چگونه از همذات پنداری برای رفع لاینحل ترین مشکلات مان بهره ببریم. او خود را ملزم به سفری می کند به تاریخ بررسی همذات پنداری در گذشته، و به آزمایشگاه علم عصب شناسی نیز می رود تا ببیند چه کشفیاتی درباره اینکه انسان ها چگونه احساس می کنند انجام گرفته است.

شاید برخی از راه حل هایی که بیم برای استقرار همذات پنداری در نهادهای اجتماعی ارائه می کند برای کسانی که در حوزه های آموزش و قانون، کار می کنند آشنا باشند. برای نمونه، عدالت مبتنی بر اعاده حیثیت تلاش دارد که شبکه ای از مفاهیم درک دیگری و جبران مافات را شکل دهد. این امری است پردردسرتر از مسئله متعارف جنایت و پیامدهای آن بدون در نظر گرفتن زمینه ها. این رویکردی انسانی و عاطفی است به آنچه، آگاهانه، سویه های عاری از احساسات ِ قانون قلمداد می شوند. در عمل، این بدان معناست که دانش آموز و آموزگار، یا فرد قلدر  در زمین بازی و قربانی او، این فرصت را دارند که درباره احساسات خود حرف بزنند، چیزی که اگر امثال شان هانیتی بشنوند احتمالا سکته می کنند. دادگاه های ویژه فاحشه ها یا کهنه سربازها، جایی که رفتار آن ها را با توجه به زمینه رخ دادن شان در نظر می گیرند و برای این افراد جا و مراقبت های پزشکی فراهم می کنند نیز بسیاری را خشمگین می کند. برای بینندگان فاکس نیوز، این رفتار یعنی ناز و نوازش. اما بررسی های انجام گرفته درباره برنامه های وانمودین یا انحرافی نشان می دهند که به لحاظ پیشگیری و کاهش جرائم، بسیار تأثیرگذارتر بوده اند تا شیوه های معمول مانند طرد و محکومیت های زندان. تازه، چرا چنین برنامه هایی آزموده نشوند؟ اندک اند کسانی که می توانند مدعی شوند که نهادهای عرفی ما خیلی خوب عمل می کنند. همان طور که بیم می گوید:

حالا که پلیس، به عنوان شلاق نظام عدالت ما، بالأخره از بابت وحشی گری متجاوزانه و عمدی اش مسئول شناخته شده، زمان بازبینی رویکردها فرا رسیده است.

در حقیقت، بیشترِ این کتاب بیانیه آرامی است که از خوانندگان می خواهد دیدگاه شان را نسبت به خودشان و دیگران تغییر دهند – که در چنین زمانه قطبی شده و تحت سلطه تلویزیون این ایده بدی نیست. اگر از فکر حضور در همایشی درباره ارتباط غیر خشونت آمیز در شک و واهمه هستید، این کتاب فرصتی است برای شما تا ببینید چرا باید خودتان را جای شخصی انتقام گیر بگذارید. شاید چندان فکر خوبی نباشد که با آدم های خیلی خیلی خیلی بدی مثل دونالد ترامپ یا نانسی پلوسی شروع کرد، ولی شیوه بازتاب آینه ای که بیم شرح می دهد به راستی – و اندکی هم به طرزی تأسف انگیز – افشا کننده است. دفعه بعد که با همسر، همکار یا فرزند نوجوان تان جر و بحث داشتید یک لحظه دعوا را کنار بگذارید و درست همان حرف هایی را که به شما زده اند خطاب به آن ها تکرار کنید، بدون کم و زیاد یا احساسی کردن آن حرف ها. این یک تجربه متواضع کردن است.

بیم با انتقال از مبحث همذات پنداری فردی به همذات پنداری جمعی، یک بخش تأثرانگیز از کتابش درباره یوجین دِ کوک است، مسئول بدنام جوخه اعدام آفریقای جنوبی که افراد بسیاری را در دوره مقاومت ضد آپارتاید دستگیر و شکنجه کرد و کشت. بیم می خواست بداند که چگونه مردی ظاهرا عادی می تواند بدل به مظهر شرّ شود؛ اما بیم از این فراتر می رود و به این موضوع می پردازد که چگونه دِ کوک در طی دوران زندان و پس از آن یک زندگی جدید سرشار از ندامت را می سازد. این صحنه دلداری دهنده ای است که او را در حال بازیابی انسانیت اش ببینی، وقتی که او از تک تک خانواده های قربانیان اش عذرخواهی می کند، خانواده هایی که در آن لحظات می توانند – گاهی، و نه همیشه – خشم و نفرت شان را بروز دهند. شاید چنین ایده ای برای افراد ضد جامعه معمولی یا بنیادگرایان مذهبی که بدل به انتحاریان دیوانه ای شده اند به کار نیاید؛ اما ضرری ندارد یادآور شویم که معمولا پشت اَعمال تروریستی و کشتار ِ جمعی، نوعی اندیشه کارِ گروهی وجود دارد. اگر قرار باشد جامعه ای بازسازی شود، مثل مورد رواندا یا یوگسلاوی سابق، آنگاه پرسش این خواهد بود که چگونه با هم به پیش برویم. یکی از منابع بیم می پرسد:

وقتی آن ها به اعمال اشتباه شان اذعان می کنند و ندامت شان را نشان می دهند، واکنش ما باید چه باشد؟ آیا نباید عذرخواهی شان را پذیرفت یا اینکه همچنان با تنفر تنبیه شان کرد؟ یا اینکه باید به آن ها شفقت نشان دهیم و دعوت شان کنیم که با ما در مسیر انسانیتی اخلاق مدار همراه شوند؟

این کار دوم دشوارتر است. دلخواست من این بود که بیم ، در کنار بررسی اتفاقات ناگواری که بر سر بومیان آمریکا آمد و تلاش بعدی آن ها برای برقراری صلح با سرکوب گران سفیدپوست خود، او زمانی را صرف واکاوی نحوه تأثیر همذات پنداری میان سفیدپوستان وآمریکائیان آفریقایی تبار نیز می کرد – البته شاید این کاری طاقت فرسا می شد یا اینکه از نظر راه حل های عملی چندان پربار نمی بود. اما با این همه،  احساست می کنم کتاب مهمی است. اگر این کتاب نتواند ما را به همذات پنداری برساند، شاید دست کم بتواند به مدنیت و فرهنگ نزدیک تر کند. همین هم شروع خوبی است.

منبع: nytimes.com

برندگان جایزه بفتا 2018 در رشته های مختلف اعلام شدند: سه بیلبورد در صدر

بالاخره 18 فوریه 2018 فرا رسید و برندگان آکادمی هنرهای فیلم و تلویزیون بریتانیا(بفتا) طی مراسمی باشکوه اعلام شدند. هفتاد و یکمین دوره مراسم بفتا در تالار رویال آلبرت هال لندن برگزار شد.

برندگان جایزه بفتا 2018 در رشته های مختلف اعلام شدند: سه بیلبورد در صدر

برندگان مراسم بفتا ۲۰۱۸ طی مراسمی در سالن آلبرت هال لندن اعلام شدند

برندگان مراسم بفتا ۲۰۱۸ طی مراسمی در سالن آلبرت هال لندن اعلام شدند

فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری به کارگردانی مارتین مک دونا که در ۹ رشته نامزد بفتا شده بود موفق شد پنج جایزه از جمله جایزه بهترین فیلم و جایزه بهترین فیلم بریتانیایی را بدست آورد. شکل آب به کارگردانی گیلرمو دل‌ تورو نیز که در ?? شاخه نامزد بود(بیش از تمامی فیلم ها) جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کرد.

در رشته بهترین فیلم غیر انگلیسی که فیلم های فروشنده به کارگردانی اصغر فرهادی، او به کارگردانی پل فرهوفن، اول پدرم را کشتند به کارگردانی آنجلینا جولی، خدمتکار به کارگردانی پارک چان ووک و بی‌ عشق به کارگردانی آندری زویاگینتسف، نامزد کسب جایزه بفتا بودند، در نهایت این نماینده کره جنوبی بود که موفق شد جایزه بهترین فیلم را با درام معمایی "خدمتکار" کسب کند و فیلم فروشنده نماینده ایران که قبلا موفق شده بود جایزه اسکار را به دست آورد، در مراسم بفتا جایزه نگرفت.

لیست کامل برندگان جوایز آکادمی هنرهای فیلم و تلویزیون بریتانیا(بفتا ۲۰۱۸)

بهترین فیلم

سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری(Three Billboards Outside Ebbing, Missouri)

بهترین کارگردانی

گیرمو دل تورو برای شکل آب(The Shape of Water)

بهترین بازیگر نقش اول مرد

گری الدمن برای تاریک‌ترین ساعت(Darkest Hour)

بهترین بازیگر نقش اول زن

فرانسیس مک دورمند برای سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری(Three Billboards Outside Ebbing, Missouri)

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد

سم راکول برای سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری(Three Billboards Outside Ebbing, Missouri)

بهترین بازیگر نقش مکمل زن

الیسون جینی برای من، تونیا(I, Tonya)

بهترین فیلمبرداری

راجر دیکینز برای بلید رانر ????(Blade Runner ۲۰۴۹)

بهترین فیلنامه اورجینال

مارتین مک دونا برای سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری(Three Billboards Outside Ebbing, Missouri)

بهترین فیلمنامه اقتباسی

جیمز ایوری برای مرا به نامت صدا بزن(Call Me by Your Name)

بهترین موسیقی

الکساندر دسپلات برای شکل آب(The Shape of Water)

بهترین صداگذاری

دانکرک(Dunkirk)

بهترین جلوه های ویژه

بلید رانر ????(Blade Runner ۲۰۴۹)

بهترین فیلم بریتانیایی

سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری(Three Billboards Outside Ebbing, Missouri)

بهترین تدوین

بیبی درایور(Baby Driver)

بهترین گریم

تاریک‌ترین ساعت(Darkest Hour)

بهترین طراحی صحنه

شکل آب(The Shape of Water)

بهترین طراحی لباس

نخ خیالی(Phantom Thread)

بهترین ستاره نوظهور

دنیل کالویا

بهترین مستند

من کاکا سیاه تو نیستم(I Am Not Your Negro)

بهترین فیلم خارجی

خدمتکار(The Handmaiden)

بهترین انیمیشن

کوکو(Coco)

بهترین فیلم اول(کارگردان یا تهیه کننده بریتانیایی)

رونگانو نایونی(کارگردان) – امیلی مورگان(تهیه کننده) برای من جادوگر نیستم(I Am Not a Witch)

 

منبع: bafta.org

شرط بندی برایش گران تمام شد

شرط بندی برای تام هاردی بازیگر خوشتیپ هالیوود گران تمام شد. این بازیگر 40 ساله مجبور شد جمله: "لئو همه چیز را می داند" را بر روی دستش خالکوبی کند.

شرط بندی برایش گران تمام شد

شرط بندی برایش گران تمام شد.jpg

شرط بندی برایش گران تمام شد

تام هاردی و لئوناردو دی کاپریو در فیلم برخاسته از گور، "The Revenant" در سال ۲۰۱۵ با هم ایفای نقش کردند. کاپریو مدعی شد که دوستش تام هاردی به خاطر ایفای نقش "جان فیتز جرالد"، نامزد اسکار خواهد شد. تام هاردی برعکس این مدعی شد که هرگز بخاطر بازی در این نقش نامزد اسکار نخواهد بود. با پیشنهاد دی کاپریو و موافقت تام هاردی این دو شرط بندی کردند که بازنده شرط هر طرحی را که طرف مقابل بخواهد، بر روی بدن خود خالکوبی کند.

در سال ۲۰۱۶، هر دو بازیگر برای بازی در این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شدند. دی کاپریو حتی عنوان بهترین بازیگر را نیز به خود اختصاص داد. دو سال بعد تام هاردی بر روی دست خود جمله "لئو همه چیز را می داند" را خالکوبی کرد.

میشاییل هانکه با «کتاب کلوین» پا به عرصه سریال می گذارد

میشاییل هانکه کارگردان نامی دنیای سینما که جوایز اسکار و نخل طلای کن را در کارنامه اش دارد، در حال کار بر روی اولین سریال تلویزیونی خود است.

میشاییل هانکه با «کتاب کلوین» پا به عرصه سریال می گذارد

میشاییل هانکه تا به حال دو نخل طلا برده و یک بار نیز برنده اسکار شده است

میشاییل هانکه تا به حال دو نخل طلا برده و یک بار نیز برنده اسکار شده است

داستان سریال ۱۰ قسمتی  "کتاب کلوین" در آینده ای نزدیک روایت می شود و درباره چند جوان است که با هواپیما سفر می کنند اما به دلایلی مجبور می شوند در بیرون کشورشان فرود اضطراری داشته باشند و در آن جا برای اولین بار در طول زندگی خود چهره واقعی کشورشان را می شناسند.

قرار است این سریال ?? اپیزود داشته باشد. هانکه در مورد سریال کتاب کلوین گفت:

”پس از ?? تله فیلم و ?? فیلم سینمایی، برای اولین بار دوست داشتم داستان طولانی ‌تری روایت کنم.“

کارگردان اتریشی فیلم «معلم پیانو» یکی از معدود کارگردانانی است که توانسته دوبار پشت سر هم با فیلم های «روبان سفید» و «عشق» برنده نخل طلا شود. فیلم عشق توانست نامزد اسکار نیز بشود و در نهایت موفق شد عنوان بهترین فیلم خارجی زبان را به خودش اختصاص دهد و برنده اسکار شود. اگر چه آخرین فیلم او با نام «پایان خوش» نتوانست در فصل جوایز موفق عمل کند.

لازم به ذکر است نیکو هافمن و بنجامین بندیکت تهیه کنندگان این سریال ده قسمتی هستند.

منبع: indiewire.com


شما میتوانید 5 خبرگزاری را پین کنید

می توانید یکی از خبرگزاری ها از حالت پین درآورده و مجددا تلاش کنید

بستن